یاد داشت های یک خبرنگار
مروری بر رسانه ها
قالب وبلاگ

پس از وقوع حملات تروریستی از سوی گروه حقانی به مقر نیروهای ناتو و سفارت امریکا در افغانستان و نیز ترور برهان الدین ربانی که گفته شد به رهبری همین شبکه انجام شده است، فشارها و اتهام زنی ها بر اسلام‌آباد افزایش یافت و روابط افغانستان – پاکستان و امریکا – پاکستان را تحت الشعاع قرار داد.

دیپلماسی ایرانی: سفر چند هفته پیش هیلاری کلینتون به اسلام آباد و کابل و سپس برگزاری اجلاس استانبول با موضوع افغانستان با حضور وزیران و دیپلمات های کشورهای منطقه و فرامنطقه ای، زمینه ای بود تا روابط از هم گسسته و بدبینانه افغانستان – پاکستان اصلاح شود و مناسبات تیره شده واشنگتن – اسلام آباد هم نه به روزهای خوب که دست کم به روزهای سابق بازگردد.

البته این تصور که امریکا و پاکستان بتوانند همچون گذشته بر سر موضوع افغانستان و جنگ با تروریسم در این منطقه نظر مثبت پاکستانی ها را جلب کنند و به دولت و ارتش این کشور به عنوان بازویی مطمئن بنگرند، تصوری بیهوده بوده و خواهد بود. امریکا و پاکستان از سر ناگزیری است که باید با یکدیگر همکاری کنند. درواقع نیاز به همکاری بر سر مشکلات موجود است که دو طرف را به ادامه رابطه با یکدیگر ترغیب و توجیه می کند.

پاکستانی ها به لحاظ موقعیت و جلب اعتماد نزد افغان ها و امریکایی ها در یکی از بدترین موقعیت های تاریخی خود به سر می برند اما شرایط گنگ و پیچیده ای که بعد از گسترش حملات تروریستی در چند ماه اخیر مشاهده شده، سبب شده تا بخش اعظم این بی اعتمادی و تنش ها لاپوشانی شود و روابط اسلام اباد با کابل و واشنگتن به هر ترتیب ممکن ادامه پیدا کند.

بعد از سفر هیلاری کلینتون به منطقه، این گمانه تقویت شد که اسلام آباد و به خصوص بخش هایی از حکومت و دستگاه اطلاعاتی این کشور که مورد ظن و اتهام قرار دارد، بیشتر زیر فشار قرار گیرند و مجبور شوند شکاف ها و منفذهای موجود را که گفته می شود به حمایت از برخی گروه های خرابکار دست می زنند، پر کنند تا دست کم از زیر فشارهایی که در مقطع فعلی بر اسلام آباد وارد آمده، بکاهند.

بدبینی ملت افغانستان به پاکستان هم مزید بر علت است و این مسئله باعث می شود تا افغان ها از دولت امریکا بخواهند که فشارها بر پاکستان را حفظ کند. به تازگی تعدادی از اعضای مجلس افغانستان که به امریکا سفر کرده اند گفته اند، مذاکره در مورد صلح با شبکه حقانی، جز اتلاف وقت چیز دیگری نیست و ایالات متحده باید میلیاردها دلار کمک خود را به پاکستان قطع کند و به جای تمرکز بر فرایند صلح به فکر فشار بیشتر بر سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) باشد تا بتواند مانع روابط و حمایت های آنها از شبکه حقانی شود.

این نمایندگان مجلس به روزنامه واشنگتن تایمز گفته اند، ایالات متحده امریکا باید از یک طرف کمک های اقتصادی اش را به پاکستان قطع کند و از طرف دیگر چنان فشارها را بر ISI بیفزاید که حتی از سفر مقام های این سازمان جلوگیری کرده و به نوعی آنها را مشمول تحریم سفری کند.

عبدالرحمن ایوبی عضو کمیته دفاعی ولسی جرگه (مجلس) افغانستان می گوید، این اداره اطلاعات پاکستان است که شبکه تروریستی حقانی را کنترل و حمایت می کند. بنابراین مقام های امریکایی باید مذاکره با گروه حقانی را قطع کنند و در عوض فشار را بر حکومت پاکستان و اداره اطلاعات این کشور افزایش دهند.

با این حال هیلاری کلینتون وزیر خارجه امریکا ماه گذشته در مجلس سنا از استراتژی باراک اوباما در تعامل و معامله با شورشیان دفاع کرد و گفت: یکی از دلایل تماس های ما با گروه های شورشی این است که ببینیم آیا این گروه ها به مذاکره عقیده دارند و قابل مذاکره هستند یا خیر؟

در همین باره علی اکبر جمشیدی معاون کمیسیون دفاعی مشرانو جرگه (مجلس اعیان شورای ملی) افغانستان می گوید، کابل و واشنگتن درباره مذاکره با گروه های تروریستی، نظر یکسان و هماهنگی ندارند. این عدم هماهنگی آنجا آشکار می شود که ایالات متحده می خواهد با طالبان و شبکه حقانی مذاکره کند ولی حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان پس از ماجرای ترور برهان الدین ربانی - رئیس شورای عالی صلح - دیگر اعتقادش را به این پروسه از دست داده و می گوید باید مستقیما با پاکستان مذاکره کرد.

به گزارش رادیو آزادی، محمد نعیم لعلی احمدزی رئیس کمیسیون امور امنیت داخلی پارلمان افغانستان در این باره گفته است: "شبکه حقانی فقط یک نام است؛ حقانی در حقیقت یک شبکه ارتش و اداره اطلاعات پاکستان است. ما شواهدی داریم که نشان می دهد پاکستان از شبکه حقانی پشتیبانی می کند. ما افرادی را بازداشت کرده ایم که با اداره اطلاعات پاکستان ارتباط داشته اند."

به هر روی، گروهی از اعضای پارلمان افغانستان در مذاکرات شان در واشنگتن از مقام های امریکایی خواسته اند تا علیه پایگاه های شبکه حقانی در داخل پاکستان اقدام نظامی انجام دهد چرا که معتقدند هیچ تغییری در حمایت های پاکستان از حقانی مشاهده نشده و چنانچه پاکستان رفتار خود را درخصوص شبکه حقانی و طالبان تغییر ندهد، نیروهای امریکایی باید این گروه را در داخل خاک پاکستان تحت تعقیب قرار دهند


موضوعات مرتبط: سیاست
[ چهارشنبه 1390/08/18 ] [ 22:39 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

 گفتگو با خلیل رومان، مشاور کمیسیون انتقال مسؤولیت‌های امنیتی به نیروهای افغان

گفته می‌شود، کار بالای برنامۀ دوم انتقال قدرت آغاز شده، چه زمانی کار عملی آن آغاز می‌شود؟

همان گونه که هموطنان عزیز ما در جریان هستند، کار دور اول انتقال مسؤولیت‌های امنیتی به نیروهای افغان با مؤفقیت خاتمه یافت و کار بالای مرحلۀ دوم، آغاز شده است، در مورد تاریخ دقیق آن رییس جمهور و شورای امنیت ملی تصمیم می‌گیرند و رسماً زمان آن را به زودی اعلام می‌کنند.

کدام ولایت‌ها و شهر‌ها مشمول دور دوم انتقال می‌شود؟

در دور دوم انتقال هفده ولایت شامل است که در این جمع، شش ولایت به گونۀ کلی (سراسر ولایت) شامل برنامۀ انتقال است. در یازده ولایت دیگر برخی ولسوالی‌ها و شهر‌های آن شامل است که نام و مشخصات این ولایت‌ها زمانی که به صورت رسمی کارش آغاز شود، اعلام می‌شود.

چه میکانیزم و معیاری وجود دارد تا کمیسیون بر اساس آن خود را مطمئن سازد که شهری و یا ولایتی برای اجرا شدن برنامۀ انتقال آماده است؟

در هر دوره معیار‌ها فرق می‌کند. در دور اول چون یک دورۀ ابتدایی و تجربی بود، کوشش صورت می‌گرفت که ولایت‌ها و شهرهایی که کمتر مورد تهدید هستند و کمتر حملات تروریستان در آن صورت می‌گیرد، شامل برنامه شوند. در دور دوم سعی بر این است که برخی از ولسوالی‌ها و شهر‌ها که دچار مشکلات جدی امنیتی هستند و همچنین برای اجرای قانون مشکل دارند نیز شامل برنامه شوند؛ یعنی یک ترکیبی از معیارهای سیاسی، اجتماعی، امنیتی، اقتصادی و ارایۀ دولت داری خوب شامل این معیار‌ها است. دور دوم دور کمتر دشوار است و احتمالاً به همین ترتیب تا پایان برنامه که شش دور را در بر می‌گیرد، معیار‌ها و میکانیزم فرق خواهد کرد.

فاصلۀ زمانی میان این شش دوره چگونه تقسیم بندی شده است؟

هر دوره، شش ماه را در بر می‌گیرد. هر دوره به شش ماه به سببی تقسیم شده است که کمیسیون انتقال، تجربه‌ها و درس‌هایی را که از مرحله‌های گذشته کسب کرده، در مراحل بعدی مورد استفاده قرار دهد. نقاط مثبت انتقال پیدا کند به دور بعدی و نکات منفی حذف شود.

کمیسیون تنظیم انتقال، کار‌هایشان را با نیروهای نظامی چگونه همآهنگ می‌کند، میکانیزم همآهنگی میان این دو ارگان چگونه است؟

دو بخش عمده را کمیسیون تنظیم انتقال به عهده دارد، بخش اول همآهنگی داخلی است؛ پیش از اینکه یک ولایت یا ولسوالی به مرحلۀ انتقال شامل شود، اوضاع آن از لحاظ امنیتی، سیاسی، اقتصادی، حاکمیت خوب و تأمین عدالت مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. شرایطی که در دوران بعدی باید صورت بگیرد، نشانی می‌شوند و از لحاظ همسان بودن با دیگر ولایت‌ها سنجیده می‌شوند که این یک بخش کار است. در این بخش همآهنگی میان ارگان‌های مسؤول داخلی صورت می‌گیرد. بخش دوم کار که بسیار عمده است، در مورد تعلیم و تربیه، اکمال تجهیزات، جلب کمک‌های اقتصادی و همآهنگی با نهاد‌ها و کشورهای بین المللی است که آن را هم مسؤول کمیتۀ انتقال، داکتر اشرف غنی انجام می‌دهد.

کمیسیون تنظیم انتقال چند نفر عضو دارد و چند نهاد شامل آن می‌شود؟

کمیسیون، متشکل از هشت عضو است و بر اساس حکم ۳۰۹۲ رییس جمهور کشور؛ مشاور امنیت ملی، وزیر امور خارجه، وزیر دفاع ملی، وزیر امور داخله، وزیر عدلیه، وزیر مالیه، رییس عمومی امنیت ملی و رییس ادارۀ مستقل ارگان‌های محل اعضای کمیسیون انتقال‌اند.

در ولایت‌ها و شهر‌هایی که دور اول انتقال تکمیل شده است، مردم شاکی‌اند که ناامنی‌ها دوباره آغاز یافته و هر روز بیشتر می‌شود، با وجود این، چطور دور دوم آغاز شد؟

طوری که شما و مردم افغانستان می‌دانید، برنامۀ انتقال یک برنامۀ مرحله وار است که باید صورت بگیرد. بیشتر در اختیار دولت افغانستان و مقامات افغانستان نیست. کشورهایی که در افغانستان قوت نظامی دارند، در رأس ایالات متحدۀ امریکا اعلام کرد که تا سال ۲۰۱۴ از افغانستان خارج می‌شوند؛ دولت افغانستان تصمیم گرفت که این برنامه یک برنامۀ نظام‌مند شود و تدریجی باشد. تا زمانی که نیروهای خارجی هستند، به شکل مرحله وار آهسته آهستۀ خروج این‌ها (خارجی‌ها) سازماندهی شود، و نکات ضعف و نکات قوت مورد ارزیابی قرار بگیرد. در صورتی که نیروهای امنیتی داخلی توانایی ندارند، به کمک مردم و نیروهای خارجی این کمبود‌ها برطرف شود.

بله! در ولایت‌ها و شهر‌هایی که انتقال صورت گرفته، در برخی مناطق نقاط مثبت داشته‌ایم و در برخی مناطق هم نقاط ضعف موجود است؛ انتظار این بود که بزرگ‌ترین بهانۀ مخالفین دولت افغانستان که می‌گفتند با وجود حضور نیروهای خارجی حاضر به دست کشیدن از جنگ نیستند، برطرف شود، ارزیابی این چنین بود در مناطقی که نیروهای خارجی بیرون می‌شوند وافغان‌ها خود امنیت را می‌گیرند، مخالفین در آن مناطق جنگ را کاهش می‌دهند؛ ولی عملاً چنین نشد. به هر حال ما شاید شاهد ناامنی‌ها باشیم ولی این به شکل دراماتیک و خطرناک نخواهد بود.

برآورد‌ها چنین است که برنامۀ انتقال، ابر سیاه جنگ و بحران را با خود دارد، و افغانستان پا به پای با مراحل شش گانۀ برنامۀ انتقال به بحران مجدد خواهد رفت، باورتان چیست؟

برخلاف، من بسیار خوش بین هستم. در تمام دنیا که نیروهای خارجی در آن بوده، بین ده الی پانزده سال بوده است، ما به سال یازدهم حضور قوای خارجی گام می‌گذاریم و بلآخره یک روزی باید خارجی‌ها و به ویژه قوت‌های نظامی این کشور‌ها افغانستان را ترک کنند. اما حالا که این روند مرحله یی و تدریجی با اشراف دولت افغانستان صورت می‌گیرد، فکر نمی‌کنم که یک تراژدی بسیار کلان به وجود بیاید. دولت افغانستان یک روزی باید سرپای خود ایستاده شود و از خود دفاع کند.

اما عمده‌ترین نگرانی مردم از ضعف نیروهای امنیتی و نداشتن امکانات است؟

در این شکی نیست که پولیس کمبود‌هایی دارد و از لحاظ تجهیزات آن قدر که باید اکمال باشد، نیست. اردوی افغانستان در سطح خوب اکمالات و تجهیزات قرار ندارد. ولی به هر حال قدرت دفاعی ما روز به روز باید بهبود پیدا کند. با وعدۀ کمک‌هایی که ما از کشور‌های خارجی داریم، من مطمئن هستم که ما باید از این مرحله برآییم و بتوانیم از خود دفاع کنیم، تا حادثه یی که پس از سقوط حاکمیت داکتر نجیب الله صورت گرفت، دوباره رخ ندهد.

برنامۀ انتقال، پلان از سوی دولت افغانستان بوده است یا آنکه خارجی‌ها برای اول بار آن را مطرح ساختند؟

بعد از آنکه رییس جمهور اوباما اعلام کرد که قوت‌های خود را تا سال ۲۰۱۴ از افغانستان بیرون می‌کند، سایر کشور‌ها نیز به تأسی از این اعلام تاریخ‌هایی را معین کردند که نشان از خروج نیروهای خارجی از افغانستان بود. به این اساس دولت افغانستان شانس پیدا کرد که برای انتقال دو سه سالی وقت پیدا کند و در برابر یک عمل ناگهانی قرار نگرفت. بنا بر این انتقال تصمیم یک جانبۀ دولت افغانستان نبوده، بلکه بر اساس تصمیم خارجی‌ها شرایط و مقدمۀ نظام‌مند و عادی خروج آن‌ها را برابر می‌کند.

اگر چنانچه که در برخی ولایات ناامنی‌ها پس از پروسۀ انتقال افزایش یافت در سایر مناطق نیز افزایش یابد، آیا قوت‌های خارجی باز هم به آن مناطق برخواهند گشت؟

در مراحلی که انتقال در جریان است، یعنی تا سال ۲۰۱۴ هر نوع همکاری در مناطقی که نیاز وجود دارد، متصور است، ولی زمانی که خروج تکمیل شود، فکر می‌کنم برگشت این‌ها محال است.

خارجی‌ها در مورد ظرفیت سازی و تجهیز نیروهای امنیتی چه تعهد سپرده‌اند، تا این برنامه به صورت مؤفقانه تکمیل شود؟

در کنفرانسی که کمیسیون انتقال، با دونر‌ها و کشور‌های خارجی داشت، خوشبختانه تعهدات بسیار بلند، برای بذل مساعی جهت تکمیل امکانات قوای نظامی افغانستان وجود داشت. این پیشنهاد‌ها به شکل یک بسته آماده شده و در اختیار دونر‌ها و قوت‌های خارجی گذاشته شد.

در این چند سال رسم بر این شده است، که هر نهاد نوبنیاد بودجۀ بسیار کلانی را به خود اختصاص می‌دهد، کمیسیون انتقال چقدر بودجه دارد؟

سوال بسیار خوبی کردید، رییس کمیسیون انتقال داکتر اشرف غنی احمدزی، شخص داوطلب است و هیچ گونه معاشی از طرف دولت ندارد. سه یا چهار کار‌شناس یا مشاور به شمول خودم، آن‌ها از معاش عادی و نسبی برخوردار‌اند. این کمیسیون کدام بودجه ندارد. کدام مصرف خاص هم ندارد چون کار کمیسیون انتقال، همآهنگی است.

رومان صاحب، بدون ملاحظۀ پالیسی کمیسیون انتقال، به عنوان یک شخص مستقل و کار‌شناس وضعیت امنیتی کشور پس از ۲۰۱۴ را چگونه بررسی می‌کنید؟

من فکر می‌کنم وضعیت افغانستان بسته گی به دو عامل دارد که یکی آن عامل داخلی است. پروسۀ مذاکره را که دولت افغانستان آغاز کرده اگر به صورت درست و دقیق به سوی اهداف تعیین شده به پیش برده شود و گروه‌های مخالف و یا بخشی از آن‌ها مبارزۀ سیاسی را آغاز کنند، یک مقدار روی اوضاع امنیتی تأثیر مثبت خواهد گذاشت. اما بخشی که بحران زا و چالش زا است، مداخلۀ مستقیم پاکستان و همسایه‌ها است که متأسفانه با اجیرکردن یک بخش از افغان‌ها تهدید‌های امنیتی را متوجه افغانستان می‌سازد. تا زمانی که افغانستان قادر نشود این مداخله را چه از راه مذاکره و چه از طریق مراجعه به سازمان ملل، تعهدات مستحکم از پاکستان نگیرد، من فکر نمی‌کنم بحران در کوتاه مدت از افغانستان قطع شود.( خبرگزاری بست باستان)


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ پنجشنبه 1390/08/12 ] [ 13:12 ] [ حبیب الله رضایی ]

در حالی که افغانستان خود را برای برگزاری جرگه عنعنوی آماده می کند و تنها 2 هفته دیگر تا برگزاری این نشست باقی مانده شماری از فعالان سیاسی از این که اعضای ‌جرگه‌ عنعنوی، بدون آگاهی مردم و در پشت در‌های بسته انتخاب شده‌اند، ابراز نگرانی می‌کنند و این کار را مخالف قانون اساسی افغانستان می‌دانند.
قرار است 25 عقرب جرگه عنعنوی با حضور 2030 تن از شخصیتهای برجسته کشور در کابل به مدت چهار روزبرگزار شود که گفته می شود علاوه بر تثبیت پایگاه های دائمی آمریکا، مصالحه با طالبان از دیگر موضوعات این نشست خواهد بود.
برخی از آگاهان بر این باورند که مدعوین این جرگه که از ماهها قبل از سوی مقامات دولتی مشخص شده اند و آنان صرفاً به عنوان شرکت کننده در این جرگه حضور خواهند داشت نه نظر دهنده! این در حالی است که در چنین جرگه هایی که قرار است پیرامون مسائل مهم کشور بحث و تبادل نظر صورت گیرد و تصمیمات مهمی گرفته شود باید شرکت کنندگان نقش مهمی در راستای منافع ملی کشور ایفا کنند.
انتقادات پیرامون اعضای جرگه عنعنوی در حالی صورت می گیرد که برخی از اعضای مجلس نمایندگان نیزمی گویند که حکومت در تلاش است افزون بر پیمان راهبردی میان افغانستان و امریکا، موضوع تعدیل در قانون اساسی را نیز در جرگه عنعنوی مطرح کند.
این نمایندگان ابراز نگرانی می کنند که رئیس جمهور کرزی از این جرگه خواهد خواست تا صلاحیت لغو مجلس نمایندگان را به او بدهد. شماری از اعضای مجلس برگزاری جرگه عنعنوی را خلاف قانون اساسی دانسته و می گویند که حکومت در تلاش است که تا در این جرگه موضوع تغییر در قانون اساسی را علاوه بر موضوع پیمان راهبردی میان افغانستان و امریکا نیز مطرح کند.


موضوعات مرتبط: سیاست
[ چهارشنبه 1390/08/11 ] [ 0:32 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

 

به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در کابل، بامیان از ولایت‌های مرکزی افغانستان است که در 175 کیلومتری کابل قرار دارد و از نظر تاریخی و گردشگری جزء مناطق دیدنی جهان به شمار می‎رود.   مجسمه‌های بودا با قدمت 2 هزار ساله و مناطق دیدنی بسیاری مانند "بند امیر" در این ولایت قررا دارند.
 
مغاره‌ها از عبادتگاه راهبان تا سنگر مجاهدان و سرپناه فقرا

 
هزاران مغاره کوچک و بزرگ به اشکال مربع، مستطیل، مدور و شش ضلعی که در دل کوه‎ها وجود دارد، محل زندگی خانواده‎های فقیری شده است که از فرط بی سرپناهی به غارنشینی روی آورده اند.
 این مغاره‎ها با سقف‎های گنبدی شکل خود که به صورت بسیار ماهرانه‎ای در دل کوه‎ها حفر شده اند، روزگاری محل تعلیم، عبادت و ریاضت پیروان مکتب بودا بوده‌ است.
 بسیاری از تزئینات، نقاشی‎ها و گچبری‎های داخل این مغاره‌ها در طول سالیان دراز تخریب شده و یا مورد غارت قرار گرفته‌اند، اما همان مقدار باقی مانده می‎تواند رازهای بسیاری از خلاقیت، ذوق و هنر پشینیان را به نمایش بگذارد.
 برخی از این مغاره‎ها که در حدود 1500 تا 2500 سال قدمت دارند، از طریق راهروها، دهلیزها و راه‌پله‎هایی به یکدیگر وصل شده‌اند که ساکنان آنها می‌توانستند از این‎ طریق با یکدیگر رفت و آمد کنند.
در بعضی از کتب تاریخی تعداد این مغاره‎ها که به آن "سموج" نیز می‌گویند به 12 هزار باب می‌رسد.
 
باستان شناسان و قدمت مغاره‌ها

 
"ازمریالی طرزی" باستان شناس معروف فرانسوی افغانی تبار نیز بر این باور است که تعداد مغاره‎های بامیان به بیش از 10 هزار باب است.
"کاظم یزدانی" دیگر تاریخ نویس معاصر افغان که تحقیقات وسیعی درباره بامیان انجام داده، معتقد است که در "دره سرخدر" واقع در 1200 متری غرب مجسمه تخریب شده بودا، چند مغاره بزرگ وجود دارد که نسبت به دیگر مغاره‎ها وسیع‌تر است که طول برخی از آنها 100 متر و عرض آنها به شش متر می‏رسد.
 
مغاره‌ها یادگار بودائیان

 
بزرگترین این مغاره‎ها، مغاره چهل ستون است که در فاصله 700 متری شمال بودای بزرگ واقع شده است.
این مغاره دارای دهانه‌ای نسبتا تنگ است، اما داخل آن وسیع و شبیه لانه مورچه است که هر دالان با ستون از دیگری جدا می‎شوند.
 در داخل این مغاره ستون‎های از دل کوه تراشیده شده است و به همین جهت به آن چهل ستون می‌گویند، ولی تعداد ستون‌های داخل آن بیشتر از چهل عدد می‎باشد.
 این مغاره‎ها بیشتر در دل کوه‎ها و تپه‎های "دره فولادی"، "سرخدر"، "دره اژدر"، "دره ککرک"، "شش پل" و مرکز بامیان حفر شده‌اند و وقتی از پایین این جداره‌ها به بالا نگاه می‌کنی سوراخ سوراخ و مشبک مشبک است مانند لانه زنبوری که در تنه درختی کهنه جا دارد.
 
با گذشت زمان و در بسیاری از تحولات تاریخی بسیاری از مغاره‎های دوران بودا نابود شده‌اند به همین دلیل استفاده از آنها نیز متفاوت بوده است.
 
مغاره‌ها پناهگاه مستمندان بامیانی

 
این مغاره‎ها در آغاز عبادتگاه پیروان بودا، زمانی کاروانسرای تاجران جاده ابریشم، مدتی سنگر جنگجویان این سرزمین و امروز پناهگاه حدود 230 خانواده فقیر بامیانی است که جبر روزگار آنان‎ را به آنجا کشانده است.
 شمار زیادی از ساکنان این مغاره‎ها افرادی هستند که در چند سال اخیر بعد از سال‌ها مهاجرت به وطن بازگشته‌اند و تعدادی هم زندگی در این مغاره‎ها را از بزرگانشان به ارث برده‌اند.
 "خداداد" مرد 57 ساله‌ای که از ناحیه دست چپ معلول است تمام عمرش را در همین مغاره‎ها گذرانده است.
وی با خانواده شش نفری خود در یکی از مغاره‌های "سرخ قل" در نزدیکی تندیس بودای "صلصال" زندگی می‎کند.
 وی در گفت‌وگو با خبرنگار فارس گفت: من به غیر از این مغاره درهیچ جای دیگری زندگی نکرده‌ام به اینجا عادت کرده‌ام، این مغاره خانه من است، با تمام سختی‎ها‌یی که در این مغاره وجود دارد ساخته‌ام.
 "خدیجه" زنی 53 ساله و از زنان بی سرپرستی است که مسئولیت یک خانواده هشت نفری را بر عهده دارد، از ساکنان یکی از مغاره‌ها است.
وی خاطر نشان کرد: تاکنون چندین بار به شهرداری و دیگر ارگان‌های دولتی درخواست دادم تا برایم سرپناهی تهیه کنند اما هیچ ارگان دولتی و غیر دولتی به من کمک نکرد که از این مغاره خارج شوم.
 "محمد کبیر" 70 ساله، از مهاجرینی است که بعد از سال‌ها مهاجرت به افغانستان بازگشته و در "دره سنگ چسپان" در یک مغاره فاقد پنجره، زندگی می‎کند.
 
آروزی خروج از مغاره

 
وی که به مبتلا به روماتیسم است، آرزویش این است: " کاش می‎توانستم برای زن و 3 کودک سر پناهی بسازم".
 محمد کبیر که از زندگی در این مغاره‎ها به ستوه آمده است، گفت: زندگی در این مغاره آن قدر سخت است که اگر حیوانی را به این‎جا بیاورید فرار می‎کند، ما ناچار هستیم چون جایی برای زندگی نداریم بالاجبار در مغاره‎های نمناک زندگی می‌کنیم.
 بامیان از مناطق سردسیر افغانستان است که زمستان‌های بی‌نهایت سردی دارد و راه‌های مواصلاتی به این ولایت به دلیل شدت ریزش برف در فصل سرما به مدت چهار ماه مسدود است.
 
سرپناه مغاره نشینان در انتظار موافقت حامد کرزی

 
"خادم حسین فطرت" شهردار بامیان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در مورد واگذاری زمین یا تهیه سرپناه برای مغاره نشینان اظهار داشت: ولایت بامیان وسعت زیادی ندارد، زمین‌هایی که برای ساخت منزل برای مغاره نشینان و مهاجران این ولایت در نظر گرفته شده است، پس از تأیید رئیس‌جمهور به آنان واگذار خواهد شد.
 
پیش از این نیز "حبیبه سرابی" والی بامیان گفته بود: بدلیل نبود هماهنگی بین وزارت مهاجرین، توسعه شهری و مقامات دولتی در مرکز و همچنین نبود مهندسی شهری در این ولایت، شمار زیادی از مهاجران و مردم فقیر بامیان هنوز هم در مغاره‎های دوران بودا زندگی می‌کنند.
 در همین حال یونسکو و اداره بناهای تاریخی افغانستان در تلاش هستند تا این مغاره‏ها را از سکنه خالی کنند تا وضعیت تاریخی این منطقه حفظ شود.
 ساکنان این مغاره‌ها که با فقر دست و پنجه نرم می‌کنند، اکنون نگرانی دیگری بر نگرانی‌هایشان افزوده شده است فکر از دست دادن تنها سرپناه، چون کابوسی بر سر آنها سایه افکنده است.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار، تاریخ، اجتماعی
[ دوشنبه 1390/08/09 ] [ 7:57 ] [ حبیب الله رضایی ]

پس از ماه‌ها جنگ داخلی، "معمر قذافی"، رهبر پیشین حکومت لیبی سه‌شنبه مخفیانه و در محلی نامعلوم در بیابان‌ به خاک سپرده شد. بسیاری نگران تبدیل شدن مقبره وی به میعادگاه طرفداران دیکتاتور جنجالی لیبی هستند. پیش از این نیز پس از مرگ "اسامه بن‌لادن"، رهبر سازمان تروریستی القاعده مقام‌های آمریکایی نسبت به زیارتگاه شدن مقبره اسامه ابراز نگرانی کرده و هشدار داده بودند، هشدارهایی که سرانجام باعث شد تا جسد رهبر یکی از مخوف‌ترین سازمان‌های تروریستی جهان به دریا افکنده شود.

به گزارش قانون، با نگاهی به این نگرانی‌ها و هشدارها، این پرسش مطرح می‌شود که آیا براستی مقبره رهبران جنجالی به زیارتگاه حامیان آن‌ها بدل می‌شود؟ و پاسخ این است: "هم بله و هم خیر". به همین بهانه، فارین‌پالیسی نگاهی به روزهای پس از مرگ برخی رهبران جنجالی جهان از آدولف هیتلر تا صدام انداخته که در زیر به آن اشاره می‌شود.

صدام رهبر پیشین عراق در سال 2003 میلادی و در شرایطی که در گودالی پنهان شده بود، یافت شد؛ سه سال پیش در یک مرکز نظامی در نزدیکی بغداد به اتهام جنایت علیه بشریت اعدام شد. رهبران جدید در ابتدا قصد داشتند که جسد صدام را همچون قذافی در محلی مخفی دفن کنند اما سرانجام رضایت دادند که وی در محل زادگاه خود در نزدیکی تکریت به خاک سپرده شود. گرچه کسانی که روزانه برای دیدار از مقبره صدام به این مکان می‌آیند انگشت‌شمار هستند اما حضور تعداد قابل‌توجهی از حامیان دیکتاتور پیشین به‌ویژه در روز تولد وی از جمله دانش‌‍‌آموزان مدارس، رهبران عراقی را برآن داشت تا بازدیدهای سازمان‌یافته از این محل را ممنوع اعلام کنند.  

 "آگوستو پینوشه"، دیکتاتور پیشین شیلی که به‌دلیل مشکلات حاد جسمانی از دادگاهی شدن گریخت در سال 2006 میلادی در شرایطی که در بازداشت خانگی به سر می‌برد به‌دلیل حمله قلبی درگذشت. دولت شیلی از برگزاری مراسم رسمی خاکسپاری برای وی خودداری کرد و "میشله باتلت"، رئیس‌جمهوری این کشور که پدرش از جمله قربانیان جنایت‌های پینوشه بود از حضور در مراسم خاکسپاری خودداری کرد.

  "اسلوبودان میلوسویچ"، رهبر ملی‌گرای صرب در دادگاه بین‌المللی به نسل‌کشی، ارتکاب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت محکوم شد و در سلول خود به ‌دلیل حمله قلبی درگذشت. خانواده میلوسویچ دولت صربستان را به تلاش برای جلوگیری از برگزاری مراسم خاکسپاری وی متهم کردند، با این حال دولت صربستان سرانجام اجازه داد که جسد وی در زادگاه خانوادگی وی به خاک سپرده شود. مقبره میلوسویچ هم مانند صدام حسین در سالروز تولد و مرگ وی مورد بازدید هواداران وی و ملی‌گرایان افراطی صرب قرار می‌گیرد.  

 "عیدی امین"، دیکتاتور پیشین اوگاندا پس از یک دوره حکومت خونبار بر اوگاندا در دهه 1970 میلادی، سرانجام به عربستان سعودی گریخت و تا پایان عمر یعنی تا سال 2003 میلادی در شهر جده زیست. با وجود موافقت دولت وقت اوگاندا برای دفن شدن جسد امین در این کشور، خانواده وی ترجیح دادند که او را در همان شهر جده به خاک بسپارند. رسانه‌های خبری گزارش دادند که مقبره وی به زیارتگاه تبدیل نشده و افراد کمی برای دیدار از مقبره وی به جده می‌روند.  

 "نیکلای چایشسکو"، دیکتاتور خشن رومانی و همسر وی پس از سرنگونی دولت در 1989 میلادی تیرباران شدند. چایشسکو در گورستان نظامیان در بخارست به خاک سپرده شد. خبرگزاری فرانسه در سال 1990 میلادی در گزارشی نوشت که برخی رومانیایی‌ها با هدف یادآوری روزهای گذشته رژیم چایشسکو در ایام کریسمس، روز تولد و روز اعدام وی در محل مقبره او گردهم می‌آیند.

     وقتی "فرانسیسکو فرانکو"، دیکتاتور اسپانیا در سال 1975 میلادی مرد در روستایی در دره "فالن" به خاک سپرده شد، جایی که فاشیست‌ها قهرمانان خود در جنگ داخلی اسپانیا را به خاک می‌سپردند. ولی اکنون دولت اسپانیا قصد دارد که باقیمانده جسد فرانکو را به "ال پاردو"، سکونتگاه پیشین وی در خارج از شهر مادرید منتقل کند. گفته شده که این اقدام تلاشی برای زدودن سمبل رژیم فرانکو از حافظه تاریخی اسپانیا است. مقبره فرانکو هنوز زیارتگاه حامیان پروپا قرص وی است.

 زمانی که "جوزف استالین" رهبر قدرتمند کمونیست در سال 1953 میلادی درگذشت ابتدا در مقبره بزرگ لنین به خاک سپرده شد اما در سال 1961 باقیمانده جسد استالین در روندی موسوم به روند "استالین‌زدایی" به مقبره ساده‌ای نزدیک کرملین منتقل شد با این حال مقبره وی به عنوان زیارتگاهی برای حامیان وی و دوران وی باقی ماند. خبرگزاری فرانسه ماه مارس گزارش داد که چند صد تن از مردم روسیه با گردهمایی در میدان سرخ پنجاه‌وهشتمین سالگرد مرگ وی را برگزار کردند.

داستان مرگ "بنیتو موسولینی"، دیکتاتور فاشیست ایتالیا اینگونه بود که وی هنگامی که سعی داشت تا به اسپانیا بگریزد به اتفاق معشوقه‌اش در مزرعه‌ای توسط پارتیزان‌های ایتالیایی دستگیر شده و در همان جا به همراه سایر همراهانشان که از مقام‌های حکومت فاشیستی بودند، پس از محاکمه صحرایی به اعدام محکوم شدند. جسد موسولینی و معشوقه‌اش در پیازا لورتو در میلان، برای نمایش عموم با قلاب‌های مخصوص آویزان کردن گوشت در قصابی‌ها، به صورت وارونه، از سقف یک ایستگاه پمپ بنزین آویخته شده و به وسیله مردم شهر سنگ‌باران شد. جسد وی سرانجام چهار ماه بعد در زادگاه وی در "پریداپیو" به خاک سپرده شد. تعلل طولانی برای دفن جسد وی باعث نشد تا مقبره وی به زیارتگاه حامیانش تبدیل نشود.

 داستان مرگ "آدولف هیتلر" نیز همچون مرگ موسولینی مرموز و خشن است. زمانی که هیتلر در سال 1945 به خود شلیک کرد، بی‌بی‌سی گزارش داد که بدن به آتش کشیده شده وی توسط نزدیکانش به خاک سپرده شده است. با این حال بعدها گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر اینکه روس‌ها مخفیانه با نبش قبر هیتلر باقیمانده جسد وی را به آلمان‌شرقی منتقل کردند. در سال‌های اخیر مقام‌های روسیه مدعی شدند که استخوان جمجمه و فک وی را که نشان می‌دهد هیتلر خودکشی کرده است را در اختیار دارند. با این حال متخصصان آمریکایی پس از معاینه استخوان‌های ادعا شده اعلام کردند که این استخوان‌ها متعلق به یک زن است.


موضوعات مرتبط: سیاست، تاریخ
[ یکشنبه 1390/08/08 ] [ 19:47 ] [ حبیب الله رضایی ]



به گزارش پایگاه النخیل به نقل از آسوشیتد پرس : هرصبح جدیدی بر این کشور صحرایی که آغاز می شود جایی که حاجیان به آن وارد می شوند و نفت دنیا از طریق آن تامین می شود، اما بعد هنگامی که مولود ذکوری در خاندان حاکم بر عربستان متولد می شود چه چیز انتظار وی را می کشد؛ دستمزد رویایی، تلفن همراه، خدمات برق و سفرهای رایگان با بهترین پروازها، برجهای بلند، مکان مناسب در ادارات دولتی و بسیاری از شرکتها و موسسات.
در این گزارش آمده است : کاخهای شاهزادگان در شمال ریاض خودنمایی می کند، اما کسی را جرات نزدیک شدن به این کاخها که گارد پادشاهی به شدت از آنها مراقبت می کند نیست.
باغهای شاهزادگان با آبیاری قطره ای که از فاصله سیصد مایلی از خلیج فارس به آنجا کشیده شده است سرسبز است و خودروهای گران قیمت و آخرین مدل در خیابانهای آرام منطقه حرکت می کنند در فاصله نزدیک به کاخها و باغها، هواپیماهای اختصاصی قرار دارند که آماده پرواز به هر نقطه ای در جهان هستند.
در جده و شهرهای دیگر مراکز تجاری و شرکتها و موسسات در دست شاهزادگان است. همه پستهای اصلی در وزارت دفاع، کشور، اطلاعات و دیگر وزارتخانه های عربستان از آن شاهزادگان است، آنها سیطره کاملی بر ارتش دارند و آل سعود کشور عربستان را ملک خصوصی خود می دانند.
در این گزارش آمده است : یک منبع رسمی عربستانی تعداد شاهزادگان سعودی را ۲۷۰۰ نفر می داند، اما یک نشریه آمریکایی تعداد آنها را ۴۰۰۰ نفر می داند.سعید ابوالریش که پژوهشهای زیادی درباره این خانواده دارد تعداد آنها را ۷۰۰۰ نفر تخمین زده است.
گزارش فوق بیان کرد: پشت دیوارهای کاخ شاهزادگان سعودی شرب خمر و استعمال مواد مخدر موضوعی عادی است موضوعی که اگر یک شهروند عادی خارج از کاخ، مرتکب آن شود، با مرگ یا مجازات شدید روبرو می شود.
شاهزادگان سعودی حشیش مصرف می کنند و عاشق کوکایین هستند هر چه بخواهند از این مواد برای خود تهیه می کنند، زیرا بازرسی از آنها صورت نمی گیرد.
حداقل حقوق یک نوزاد خانواده سلطنتی ۱۰۰۰۰ دلار در ماه است.مطابق تلگراف سری یکی از سفارتخانه های غربی یک سوم دارایی های هرگز در بودجه گنجانده نمی شود و از جیبهای شاهزادگان سر در می آورد اما خاندان سلطنتی همچنان تکثیر می شوند.
این گزارش بیان کرد: شرایط در داخل خاندان سلطنتی به گونه ای پیش می رود که جنگ و درگیری میان آنها حتمی است، زیرا این زندگی مرفه شاهزادگان به شدت احساسات مردمی را برانگیخته است.اینکه شاهزاده ای به جای اینکه چند ساعت منتظر پرواز باشد هواپیمای چند میلیون دلاری اجاره کرده است.
فاضل جلبی مدیر مرکز مطالعات انرژی در لندن معتقد است : شرایط کنونی حاکم بر جامعه عربستان مانند چهل سال قبل نیست و این بریز و بپاشها قابل قبول نیست.این فساد و اسراف به مثابه هیزم جنبشهای مخالف است.
در این گزارش همچنین ذکر شده است که نزاع درونی خاندان سلطنتی از تحرکات مخالفان هم برای موجودیت سیستم حاکم خطرناکتر است.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ یکشنبه 1390/08/08 ] [ 13:10 ] [ حبیب الله رضایی ]

 جرگه عنعنوى چهار روزه افغانستان به تاريخ ٢٥ماه جارى با حضور بيش از 2000 تن در کابل برگزار می شود. صفيه صديقى، سخنگوى کميسيون آمادگى اين جرگه با بیان این مطلب به رسانه ها گفت در نظر است در این اجلاس درباره روابط استراتژيک افغانستان با امريکا و درمورد مکانيزم صلح در کشور گفتگو صورت گیرد.
صديقى می گوید؛  علاوه بر دو موضوع اصلى ياد شده؛ شمارى از اشتراک کنندگان جرگه ؛ اجنداى ويژه با خود خواهند داشت که مورد بحث قرارخواهد گرفت.وی اشاره به محتوای اجندای ویژه نکرد. امادرمحافل سیاسی کشور شایعه است یکی از برنامه جرگه بررسی چگونگی ادامه حکومت آقای کرزی پس از پایان دوره دوم ریاست جمهوری، با وارد نمودن برخی تعدیلات در قانون اساسی کشور است . طبق قانون اساسی افغانستان ، یک نفرد نمیتواند بیش از دو دوره متوالی رییس جمهور باشد.
در اين جرگه ؛ تمام اعضاى کنونى و بعضى از اعضاى دوره قبل شوراى ملى،٣٠ فيصد اعضاى شوراهاى ولايتى تمام ولايات،شمارى از نمايندگان سکتور خصوصى و جامعه مدنى، معيوبين و معلولين، علماى دينى و شخصيت هاى شناخته شده اشتراک خواهند نمود.همچنان در اين جرگه 120 تن به نمايندگى از مهاجرين افغانستانی در پاکستان،٨٠ تن به نمايندگى از مهاجرين افغانستانی در ايران و ٣٠ تن به نمايندگى از مهاجرين افغانستانی در کشورهاى اروپايى به شمول امريکا و کانادا نيز اشتراک خواهند نمود و 25 فيصد اعضای آن را زنان تشکيل مي دهد .
این در حالی است که از زمان اعلام برگزاری لویه‌جرگه، بحث‌ها بر سر مشروعیت این جرگه در پارلمان و دیگر محافل مطرح شده است. چندی پیش نیز شماری از نمایندگان مجلس برگزاری جرگه عنعنوی را غیرقانونی خواندند و مخالفت مجدد خود را با برگزاری و حضور نمایندگان در ان ابراز داشتند.آنان بر این باورند که اگر قرار باشد جرگه در مورد پیمان استراتژیک بحث کند، این مساله تداخل در کار پارلمان می‌باشد...!


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ چهارشنبه 1390/08/04 ] [ 2:18 ] [ حبیب الله رضایی ]

 *افغانستان با وجود نیازهای که دارد، با وجود فقری که دارد و با وجود حضور حدود 150 هزار نیروی خارجی و با تمامی ویرانی هایرا که این کشور در طول 30 سال گذشته تجربه کرده است، افغانستان یک کشور مستقل است. باوجود همه نیازها، امریکا امروز معاشات ما را می پردازد. اما، وقتی بحث از منافع افغانستان میشود، منافع مسلمانان و منافع منطقه مطرح میشود، منافع افغانستان و پاکستان و ایران و همسایه های ما مطرح میشود، در اینصورت افغانستان مستقلانه تصمیم میگیرد و خواهد گرفت. اما، برادران پاکستانی ما به افغانستان پاسخ درست نداده است، ما به این باور هستیم که شما و دستگاه های پاکستان بیشتر متوجه تقاضای امریکا هستند تا آنکه ما در افغانستان باشیم.

 *لطفاً این سوءتفاهم را دور کنید، حال اگر پاکستان فکر میکند و یا دستگاه های در این کشور فکر میکنند که افغانستان نباید با هیچ کسی ارتباط برقرار کند و رابطه نداشته باشد و یا از طریق پاکستان روابط اش را برقرار کند، این یک خواب است که هیچ گاهی به حقیقت مبدل نخواهد شد، چون افغانستان یک کشور مستقل است و پاکستان نیز یک کشور مستقل است. پاکستان میخواهد روابط بهتر تجاری با هند داشته باشد، اگر داشتن رابطه تجاری با هند یک مفکوره غلط است، شما چرا تلاش میکنید با هند این رابط را داشته باشید؟ چرا با هند صحبت میکنید، چرا نخست وزیر و وزیر خارجه شما از هند دیدن میکند؟ شما به خود حق میدهید که با هند رابطه تجاری داشته باشید و بهترین رابطه مردمی با هند داشته باشید، اما میخواهید افغانستان رابطه تعلیمی با هند نداشته باشد، این منصفانه و عادلانه نیست،

 *چگونه ما میتوانیم یک افسر خود را برای آموزش به پاکستان بفرستیم در حالیکه فکر این باشد که تروریستان نیز از پاکستان میایند؟ وقتی ما مطمین شویم که عامل منفی دیگر از پاکستان به جانب افغانستان نمی آید و وقتی مطمین شویم که روابط دو کشور متمدن، دوستانه، آینده نگر و برمبنی احترام شکل گرفته است، در آنوقت است که ما می توانیم سربازان، افسران، پولیس و داکتران خود را به پاکستان برای آموزش بفرستیم. پس از برداشتن این مشکل، ما میتوانیم شگوفا ترین رابطه را داشته باشیم.

 *برادر عزیزم! لطفاً استفاده از این وسایلکه ما را رنج داده است و امروز شما را نیز رنج میدهد متوقف سازید، بیائید از دروازه دیگری پیش بیائیم، دروازه و راهیکه هردو برادر بتوانند به صلح و آسایش دست یابند، افغانستان با شما خواهد بود. افغانستان از سوی هیچ کشوری دیکتی نخواهد شد، و امر هیچ کشوری چه امریکا، هند، روسیه یا چین یا دیگری را قبول نخواهد کرد. افغانستان خود سیاست دارد، موقف دارد و دید مشخص نسبت به اوضاع دارد و بر مبنای همین دیدگاه با پاکستان روابط دارد.

 *موضوع تداوم حضور نیروهای خارجی پس از سال 2014 و در مجموع دلیل حضور آنها در افغانستان سوالیست که بازهم متوجه برادران ما در پاکستان میشود و مربوط به محیط و فضای میشود که افغانستان خود را در این سی سال جنگ یافته است.

 *پایگاه طالبان، روابط طالبان و حمایت طالبان در پاکستان است، ایران شاید ارتباطی با طالبان داشته باشد، اما این ارتباط به حدی وسیع، مهم و عمیق نیست که در پاکستان است.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار، تاریخ
ادامه مطلب
[ دوشنبه 1390/08/02 ] [ 8:27 ] [ حبیب الله رضایی ]

روز یکشنبه جنجال عجیبی در باره مصاحبه رییس کرزی با تلویزیون جیو نیوز پاکستان برپاه شده بود.

داستان از این قرار بود که آقای کرزی در این مصاحبه گفته بود:" اگر پاکستان مورد حمله قرار می گیرد و اگر مردم پاکستان به کمک افغانستان نیاز داشته باشند افغانستان با شما خواهد بود. افغانستان برادر پاکستان است. برخلاف همه کارهای که ادارات پاکستانی در برابر افغانستان انجام داده اند، افغانستان باز هم یک برادر است. افغانستان هرگز استقبال، مهمان نوازی، احترام و برادری را که مردم پاکستان به مردم افغانستان نشان داده اند فراموش نخواهد کرد." امریکا تهدید نموده است که در صورت عدم همکاری جدی وصادقانه پاکستان برای مبارزه با تروریست ها ، ممکن این کشور در پاکستان عملیات نظامی انجام دهد.

ازاین سخنان نمی توان فهمید که منظور آقای کرزی حمایت از نظام حاکم پاکستان است . بلکه منظور از کمک و در کنار پاکستان بودن مردم آن کشور است. کما اینکه سخنگویی رییس جمهور نیز بر این نکته تاکید نمود. از سوی هم مردم افغانستان با مردم پاکستان دشمن ومخالف نیست . مشکل اصلی حاکمان ونظامیان قدرت طلب این کشور است، نه مردم اسیر و دربند آن.

 نشانه دیگر برای اثبات عدم حمایت از نظام پاکستان سخنان دیگر کرزی در این مصاحبه است. رییس جمهور کرزی طی مصاحبه با شبکه جیو نیوز پاکستان در پاسخ به پرسشی که چرا افغانستان نیروهای امنیتی اش را برای آموزش به پاکستان نمی فرستد گفته است، چگونه ما افسران خویش را برای آموزش به پاکستان بفرستیم در صورتی که می گوییم حمله کنندگان انتحاری از پاکستان می آیند؟

البته نمی توان مخالفان سیاست های کرزی را به خاطر بی دقتی و جنجال درست کردن بر سر هیچ ، چندان ملامت کرد. زیرا؛این شخص آقای رییس جمهور است که با سیاست های نا معلوم و مبهم خویش و انتظار داشتن احتمال هرنوع موضع گیری و تغییر سیاست از سوی او ، زمینه چنین جنجال ها و بازی مخالفان را فراهم می نماید.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ دوشنبه 1390/08/02 ] [ 7:44 ] [ حبیب الله رضایی ]


جنرال عبدالرشید دوستم رهبر جنبش ملی اسلامی افغانستان، با انتقاد از دولت گفته است که دولت در تلاش جابه جایی افراد مورد نظر خویش به عوض کادرهای حزب جنبش ملی اسلامی افغانستان، در چوکی های  کوچک دولتی هستند‫.
در بیانیه رهبر جنبش که به مناسبت برگزاری چهارمین مجمع عمومی حزب جنبش صادر شده است ، همچنان از عملی نشدن تعهدات کرزی برای کماردن اعضایی  جنبش در پست های کلیدی نیزبه شدت انتقاد شده است .

وی همچنان هشدار داد ؛ اگردولتمداران به همین شکل به وعده های شان پشت پا بزنند، تعهد می کنم که از وظیفۀ کنونی (لوی درستیزوال قوای مسلح) استعفا کنم و زنده گی خود را در کنار مردم سپری کرده، وقف دفاع از حقوق آنان نمایم.
جنرال دوستم عضو ائتلافی بود که در پیروزی حامد کرزی در انتخابات دور دوم ریاست جمهوری نقش بارزی را ایفاء کرده بود.
چهارمین مجمع عمومی جنبش ملی اسلامی افغانستان دیروز تحت تدابیرشدید امنیتی در شبرغان برگزارشد.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ شنبه 1390/07/30 ] [ 14:36 ] [ حبیب الله رضایی ]


موضوعات مرتبط: سیاست
[ شنبه 1390/07/30 ] [ 12:13 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

این روزها آماده‌گی‌ها برای برگزاری «لویه جرگه‌ی عنعنوی» به سرعت جریان دارد. از گذشته‌ها نشانه‌هایی دیده می‌شد که برگزاری «لویه جرگه‌ی عنعنوی» یک برنامه‌ی طرح‌ریزی شد‌ه‌ است و اهداف مشخصی را دنبال می‌کند. اما در حال حاضر، استدلال‌های برگزاری این جرگه، کاملاً پخته شده است. یکی از این نشانه‌ها را ‌می‌توان در اتفاقاتی که پس از انتخابات پارلمانی در مجلس نماینده‌گان افتاد، سراغ گرفت. به گونه‌یی که از آغاز، آن انتخابات دچار بحران شد و جنجال‌هایی را در پی داشت که به شدت مشروعیتش را خدشه‌دار ساخت.

تظاهرات پیِ‌هم نمایندگان بازنده و ایجاد ایتلاف حمایت از قانون، همه دسته‌بندی‌هایی بود که با تجدید نظر کمیسیون مستقل انتخابات دربار‌ه‌ی 9 نمایند‌ه‌ی دیگر، همه و همه به این مجلس فرصت نداد که سر از بحران‌های داخلی خود بلند کند و به مسایل کاری خود بپردازد.

از زمان پایان انتخابات پارلمانی به این سو، مجلس نمایندگان فقط به زدوبند‌های سیاسی پرداخته و هیچ کاری در زمینه‌ی مسوولیت‌های خود انجام نداده است.

به هر حال، ‌می‌توان حدس زد که در ایجاد این بی‌نظمی‌ها در مجلس نمایندگان، دست‌هایی از بیرون دخیل بوده است و سهم حکومت را در ایجاد این بحران نیز نمی‌توان از یاد برد.

حالا که موضوع برگزاری «لویه جرگه‌ی عنعنوی» به میان آمده، این پرسش تقویت ‌می‌شود که حکومت، چرا قو‌ه‌ی همکار خود را با چالش مواجه ساخته است؟ ‌

می‌شود گفت که حکومت از آغاز، به مجلس نمایندگان به دید‌ه‌ی خصومت ‌می‌نگریست. حداقل برخوردهای اعضای مجلس پیشین با حکومت و ناکام شدن پی‌ِهم نامزدوزیران حامدکرزی را ‌می‌توان به عنوان مثال یاد کرد که این رویارویی‌ها را زمینه‌سازی کرد.

«لویه جرگه‌ی عنعنوی» به هیچ وجه در شرایط حاضر جای برگزاری ندارد. قانون به صراحت در این مورد تذکراتی دارد که اصلاً شرایط برگزاری این لویه جرگه آماده نیست. پس چرا حکومت پافشاری دارد؟

با ایجاد بحران در مجلس نمایندگان، یکی از مراجع مدافع قانون از میان رفته است و به زعم رییس جمهور، لویه‌جرگه ‌می‌تواند مرجع بالاتری از مجلس نمایندگان کنونی باشد. از این رو، او با خاطر آسوده برنامه‌های پشت پرد‌ه‌ی خود را به واسطه‌ی همین لویه جرگه‌ی غیرقانونی تطبیق می‌کند.

حداقل سه موردی را که رییس‌جمهور در این لویه جرگه به واسطه‌ی نماینده‌گان انتصاب‌شده‌ی خود به اجرا ‌می‌گذارد، از همین اکنون ‌می‌شود پیش‌بینی کرد.

نخست: رییس‌جمهور قانون اساسی را تعدیل ‌می‌کند تا ضمانتی برای ادامه‌ی حکومت او به وجود آید. پس از تعدیل، رییس‌جمهور برای مدت نامعینی در سمت خود باقی ‌می‌ماند. حالا برقراری چندبار‌ه‌ی حامد کرزی بر کرسی ریاست جمهوری، یا بلافاصله پس از تعدیل قانون اساسی اعلام خواهد شد و یا هم این راه‌گنجشکی که تعدیل قانون اساسی برای ادامه‌ی کار ریاست‌جمهوری ساخته است، سه سال دیگر به اجرا گذاشته خواهد شد.

دوم: حلقاتی برای شامل کردن طالبان در قدرت تلاش خواهند کرد و احتمالاً لویه جرگه‌ی عنعنوی نیز بر این شمولیت، مهر تأیید خواهد گذاشت.

سوم: در این لویه جرگه که به کلی در عدم موافقت مردم برگزار می‌گردد، حلقات مدافع منافع پاکستان نیز شامل خواهند شد که در راستای برآورده کردن منافع پاکستان، از هرگونه کوشش دریغ نخواهند ورزید…


موضوعات مرتبط: سیاست
[ دوشنبه 1390/07/25 ] [ 8:8 ] [ حبیب الله رضایی ]

به گزارش شبکه اطلاع رسانی افغانستان (afghanpaper)، ماهنامه نشنل اینترست آمریکا یک مقاله بروس ریدل، کارمند سابق استخبارات این کشور و مشاور قصر سفید را درباره افغانستان نشر کرده است.
در این مقاله تحلیلی آمده است که جنگ افغانستان ده سال قبل آغاز شد اما در دو هفته اخیر تغییر کرد.
آروزی افغانستانی ها برای رسیدن به یک راه حل مسالمت آمیز به سرعت زایل شد و خصومت درازمدت هند و پاکستان به شکل بی سابقه ای داخل جنگ افغانستان شد و نزاعی که در اصل پیچیده بود پیچیده تر گردید.
بروس ریدل می گوید بعد از این که مساعی واشنگتن برای قانع ساختن طالبان به تسلیم نمودن بن لادن و گروه او جهت محاکمه در ارتباط با حملات تروریستی یازدهم سپتمبر ناکام شد، جورج بوش، رییس جمهور سابق امریکا در ماه اکتوبر سال 2001 نخستین حملات هوایی را علیه اهداف طالبان و القاعده در افغانستان امر کرد.
بروس ریدل اظهار داشت که طالبان میان سال های 1998 و 2001 سی درخواست واشنگتن مبنی بر تسلیم نمودن بن لادن را رد کردند.
نویسده مقاله می گوید که دولت رییس جمهور کرزی که مورد حمایت امریکا می باشد در دو سال اخیر تلاش هایی را به هدف قانع ساختن طالبان به مذاکرات و یک حل مسالمت به راه انداخت.
بروس ریدل می افزاید که بسیاری ها به شمول من از ابتدا در مورد تاثیر این تلاش ها شک داشتیم اما موافقت کردیم که تلاش در این راستا باکی ندارد چون تلاشی که ولو به ناکامی بیانجامد از این که هیچ تلاشی انجام نشود، بهتر است.
یک پاکستانی که خود را قاصد صلح از سوی ملا عمر و شورای کویته معرفی کرد خواستار ملاقات با برهان الدین ربانی، رییس جمهور سابق و رییس شورای عالی صلح در کابل شد اما او شاخه زیتون که نشانه صلح می باشد با خود نیاورده بود بلکه یک بمب در دستار خود داشت که توسط آن ربانی را کشت.
بروس ریدل، مشاور سابق قصر سفید می نویسد که استخبارات افغانستان بر این باور است که مهاجم مذکور توسط خود ملا عمر و طالبان فرستاده شده بود که این باور قرین واقعیت است.
نویسنده می گوید بعد از گذشت ده سال باز هم ملا عمر و رهبری طالبان تغییر نکرده اند. آنها به برقراری صلح و دست کشیدن از حمایت القاعده مایل نیستند و اکنون حتی یک راه حل مسالمت آمیز با آنان پیدا نمی شود.


موضوعات مرتبط: سیاست
[ پنجشنبه 1390/07/21 ] [ 22:52 ] [ حبیب الله رضایی ]
 فضل احمد معنوی  رییس کمیسیون مستقل انتخابات گفته است که فیصله آنان در باره وکلای رد صلاحیت شده بربنیاد قانون و مبتنی بر عدالت بوده است. وی همچنان اعتصاب غذای خانم بارکزی را خلاف شریعت اسلام خوانده است.

اما؛  آقای معنوی از کدام قانون و عدالت سخن می گویید؟  قانون و عدالتی که باریکزی را نماینده اعلام کرد و یا قانون وعدالت که اورا رد صلاحیت نمود؟ به نظرمی رسد که کار های شما براساس هیچ قانون و عدالت استوار نمی باشد وشما عروسک نمایشی در خدمت قدرت طلبان بی فرهنگی هستید که با چوب و نخ از بیرون هدایت می شوید وخیلی نازیبا خواهد بود که چنین آدمی  بی اختیار و حقیر ازقانون وعدالت سخن بگوید.

 از همه بدتر ،  این آدم بی اختیار و بی اراده در مصدر فتوانیزنشسته و کارخانم بارکزی را خلاف شریعت اسلام معرفی می نماید. آیا کار شما خلاف اسلام نمی باشد که  با آبرو و آرای مردم بازی می کنید و حق را با پول ومقام ناحق می سازید.

به هر صورت ، کارسیمین بارکزی از آن جهت ستودنی است که یک زن شجاعانه در برابر حق کشی و بازی های پست پشت پرده نشینان ایستاده و از حق و آبروی خویش در برابر نا انسان های قدرت طلب دفاع می نماید.


موضوعات مرتبط: سیاست
[ چهارشنبه 1390/07/20 ] [ 12:51 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

گرچند "محافظ‌ های شخصی زن" ، "لباس‌های غیرعادی" ، "خیمه عربی" و "رفتار غیر متعارف" دیکتاتور سابق لیبی نکته‌ های بود که همواره در داخل کشور و سفرهای قذافی به خارج مورد توجه مردم کشورهای مختلف قرار داشت و در این میان بحث "محافظ‌های شخصی" مقوله خواندنی دیگریست. البته نباید این نکته را از ذهن دور داشت که بسیاری از حاکمان کشورهای اسلامی دارای خصیصه های نا متعارف و یا گرفتاریک نوع بیماری روحی و روانی است. آیا مسلمین با داشتن چنین حکام مریضی می توانند وضع بهتر از این داشته باشند؟ به گزارش فارس به نقل از الجزیره ، آنچه در زیر می‌آید، گزارشی از نحوه انتخاب و شرایط به خدمت درآمدن زنان محافظ سرهنگ دیوانه است.
 
 
*انتخاب محافظان زن در تعارض با دیدگاه‌های قذافی
 انتخاب زنان برای محافظت از قذافی در حالی صورت می‌گرفت که این موضوع با دیدگاه‌های او درباره زنان در تعارض قرار داشت. در واقع قذافی بارها در سخنرانی‌ها و کتاب خود تاکید کرده بود که جای "زن" در خانه است و "زن" نباید به کارهای مردان اشتغال داشته باشد، چرا که این موضوع اخلاق زنانگی و زیبایی وی را از بین می‌برد.

 *نخستین ظهور محافظان زن قذافی
 نخستین ظهور محافظان زن در کنار سرهنگ معمر قذافی به دهه 90 قرن گذشته بازمی‌گردد که پس از آموزش نظامی در اکادمی پلیس شهر طرابلس جایگزین بادیگاردهای تبعه آلمان شرقی شدند.
تعداد این محافظان زن تا 400 زن ذکر شده که رسما "محافظان انقلابی" نامیده می‌شدند، اما از آنها بیشتر تحت عنوان "زنان آمازون" یاد می‌شد.
این محافظان در اکادمی پلیس طرابلس آموزش‌های نظامی و رزمی بسیار سختی را می گذراندند و با طرز استفاده از انواع سلاح‌ها آشنایی کامل پیدا می‌کردند.
البته به جز دختران لیبی الاصل دخترانی از کوبا و سایر کشورهای عربی نیز در میان این محافظان دیده می شدند.
 
*یگان ویژه زنان محافظ
 بر اساس اطلاعات اندک بدست آمده از محافظان شخصی معمر القذافی تعداد محافظان زن وی بالغ بر 400 نفر بودند که همگی در یک یگان ویژه به محافظت و مراقبت از قذافی اشتغال داشتند.

 *منطقه صحرا کانون زنان محافظ قذافی
 تبار اکثر این زنان به منطقه صحرا باز می‌گشت که بر اساس شایعات رایج میان مردم لیبی این منطقه کانون زنان آمازونی و جنگجو در اساطیر یونان باستان بوده است.
 
*باکره بودن مهم‌ترین شرط برای استخدام
 باکره بودن و عدم ازدواج یا تاهل مهم‌ترین شرط قذافی برای استخدام محافظان زن خود بود، این درحالی است که شروط دیگری نیز حین استخدام مد نظر قرار می‌گرفت که از آن جمله سن این محافظان نباید فراتر از 20 سال باشد. زیبایی، اندام مناسب و همچنین بنیه قوی مانند بنیه مردان و وفاداری بی‌قید و شرط به قذافی از دیگر معیارهای سرهنگ برای انتخاب محافظ بود.
 
*دیدن دوره‌های ویژه
 تمام زنانی که کاندیدای انتخاب به سمت محافظ شخصی قذافی می‌شدند، آموزش‌های بسیار پیشرفته‌ای می‌دیدند که در آنها بر تیراندازی با انواع سلاح‌های کمری و مسلسل‌ها و آموزش ورزش‌های خشن و دفاع شخصی مانند کاراته و جودو تأکید ویژه  شده بود.
 
*پوشش خاص این محافظان و ماموریت‌های آنان
زنانی که موفق می‌شدند، سمت محافظت از شخص قذافی را احراز کنند، لباس سبز رنگ تنگ و کفش‌های پاشنه‌ کوتاه پوشیده و با سلاح‌های کمری خودکار مجهز می‌شدند.
این محافظان هیچ‌گاه مانند محافظان مرد با لباس شخصی ظاهر نمی‌شدند، بلکه باید همواره لباس نظامی به تن داشتند. این لباس‌های از بهترین پارچه‌های موجود در لیبی دوخته می‌شدند و قیمت هر دست از این لباس‌های 4 هزار دلار ارزش دارد.
پوتین‌های مورد استفاده این محافظان نیز مخصوص بود. دوخت این پوتین‌ها به گونه‌ای انجام می‌شد که هیچ‌گاه پای این محافظان را اذیت نکند.
بالطبع صرف نظر از محافظت از شخص قذافی، این زنان ماموریت‌های دیگری نیز داشتند، از جمله این‌که همیشه و همه جا وی را همراهی می‌کردند و در برخی مواقع به قذافی درانجام امور شخصی، مانند پوشیدن قبای بلندش کمک می‌کردند.
هنگامی‌که ساعات کار یک محافظ به پایان می‌رسید وی باید به حالت آماده باش باقی می‌ماند، چون ممکن بود، سرهنگ هر آن وی را احضار کند

 *عایشه نامی که بر این محافظان نهاده می‌شد
 قذافی بر تمام محافظان شخصی خود نام "عایشه"، دختر خود را نهاده بود و آنها را به همین نام صدا می‌کرد. بطور معمول در سفرهای خارجی قذافی، معمولاً بین 12 تا 40 نفر از این نگهبانان شخصی سرهنگ را همراهی می‌کردند.
 
*انگیزه‌های قذافی از استخدام محافظان زن
علل و انگیزه‌های سرهنگ قذافی برای استفاده از زنان به عنوان محافظ شخصی مشخص نیست، اما یک روزنامه سوئیسی در این زمینه نوشت که وی معتقد بود که زنان کم‌خطرتر از مردان هستند و احتمال خیانت و توطئه در میان آنها کمتر است.
این محافظان با توجه به میزان وفاداری که از خود نسبت به رهبر لیبی ابراز می‌کردند، دستمزدهای نجومی دریافت می‌کردند.
 
*سفرهای خارجه محافظان زن قذافی و بی‌اعتمادی سرهنگ
 غیر از آن این محافظان زن قذافی هر از چند گاهی برای خرید و تفریح به ایتالیا اعزام می‌شدند؛ البته گفته می‌شد که در اواخر زمامداری دیکتاتور اعتماد وی به نگهبانان شخصی‌اش به دلایل نامعلوم کم شده بود و این بی‌اعتمادی به حدی تشدید شده بود که برخی از این محافظان هنگام همراهی سرهنگ خلع سلاح بودند.
 
*پرستاران اوکراینی معمر القذافی
 به غیر از استفاده از محافظان زن، سرهنگ در اواخر دوران حکومت خود هرجا در مجامع عمومی حضور می‌یافت، چهار پرستار زن اوکراینی همراه او بودند، گویا این پرستاران پیش از این نیز همراه قذافی بودند، اما قذافی از باز شدن پای آنها به عرصه رسانه‌ها جلوگیری کرده بود تا این که اسناد ویکی‌لیکس از وجود آنها پرده برداشت.
براساس یکی از اسناد منتشره توسط ویکی‌لیکس که از سفارت آمریکا در لیبی به وزارت خارجه این کشور ارسال شده است، از این چهار پرستار یک نفر به نام "گالینا کولوت نیتسکا" تنها کسی بود که همه جا و در تمام زمان‌ها همراه قذافی بود و از تمام عادت‌های زندگی وی خبر داشت.
همانگونه که گفته شد، از جمله شروط قذافی برای این چهار پرستار عدم ازدواج و گفتگو با رسانه‌هاست تا مبادا اطلاعات محرمانه قذافی فاش شوند.
 
*علاقه وافر قذافی به پرستاران خود
 گفته می‌شود، دیکتاتور لیبی به اندازه‌ای به پرستاران خود علاقه داشت که در یکی از سفرهای خود به کشور پرتغال که قرار بود، از آن جا برای سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به آمریکا برود، وقتی به دلایل اداری ویزای یکی از این پرستاران صادر نشد، ساعاتی بعد قذافی هواپیمای اختصاصی خود را از پرتغال به لیبی فرستاد تا آن پرستار را نزد وی آورد.


موضوعات مرتبط: سیاست، تاریخ
[ سه شنبه 1390/07/19 ] [ 7:53 ] [ حبیب الله رضایی ]
 

 

پس از نه روز اعتصاب غذای سیمین بارکزی، حال این مادرسه طفل وخیم گزارش شده و تا کنون کسی هم به خواسته اوتوجه نکرده است.

باریکزی 32 ساله، نه روز پیش در اعتراض به معاملات صورت گرفته برای سلب صلاحیتش از نمایندگی مردم هرات ، در برابر ساختمان پارلمان دست به اعتصاب زد.

بر اساس آخرین گزارش های رسیده از خیمه سیمین ، وضعیت صحی وی خراب و امکان از کار افتادن کلیه هایش بدلیل نرسیدن مایعات وجود دارد.

او در آخرین پیام مطبوعاتی اش  که از آن به عنوان وصیت  تعبیر شده است ، عامل مرگ خود رییس جمهورو معاون اولش، آقای معنوی و رییس پارلمان دانسته و خواهان به خاک سپردنش در محل اعتصابش گردیده است.

سیمین همچنان ضمن پوزش خواستن از شوهرش از او خواسته است مواظب دودختر و تنهاپسر شان احسان دونیم ساله باشد.

در عنعنه مردم افغانستان، برای زن احترام فراوان قایل است. اما سیاست گران فعلی گویا به همه ارزش های انسانی ، اسلامی و سنتی مردم افغانستان پشت کرده و مرگ تدریجی یک زن را که مادر سه طفل بوده و برای احقاق حقش قیام کرده است،درجلو چشمان مردم و اطفالش به نظاره نشسته اند. کجارفته است غیرت افغانی؟


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ دوشنبه 1390/07/18 ] [ 17:50 ] [ حبیب الله رضایی ]

درست ده‌سال از پروسه‌ی دموکراتیزه کردن افغانستان می‌گذرد؛ حکومت رییس‌جمهور کرزی و مقامات جامعه‌ی جهانی، در این ده سال بهترین فرصت‌ها را برای حل بحران این کشور از دست دادند. افغانستان با سیلی از امکانات اقتصادی و سیاسی جامعه‌ی جهانی بدون هیچ حرکتی درجا زد و در این پروسه چنان ضعیف آمد که مشتی از طالبان شکست‌خورده و فراری در غار‌های توره بوره، امروز به ‌یک جبهه‌ی نیرومند علیه حکومت تبدیل شده‌اند و از مجاری مختلف امتیازطلبی می‌کنند. در این ده‌سال تنها کاری که از دست مجریان این پروسه بر شد، اتهام وارد کردن بر یکدیگر بود. به گونه‌یی که بارها مقامات امریکایی، حکومت کابل را، و حامد کرزی، حکومت امریکا را به سهل‌انگاری متهم کردند. همین‌طور همه نیروهای دخیل در قضایای افغانستان، هرکس به اندازه‌ی خودش انگشت اتهام را به‌ یکدیگر نشان دادند.

اما آنچه در این وضعیت قابل توجه است، چشم‌اندازی‌ست که رییس جمهور ـ در تبانی با مجری بزرگ، ایالات متحده‌ی امریکا ـ برای آینده‌ی خودش ترسیم کرده است. و آن همانا بقای قدرت او در ادامه‌ی پروسه‌ی ناکام حکومت‌داری‌اش در آینده‌ی نامحدود است. رییس‌جمهور نیک می‌داند که قانون اساسی افغانستان دیگر برای او، مجوز تکیه زدن به کرسی دور سوم ریاست‌جمهوری را نمی‌دهد، از این‌رو باید چاره‌یی بیاندیشد.

از سوی دیگر، بازنده‌ی پروسه‌ی نظام‌سازی در افغانستان تنها حامدکرزی نیست. ایالات متحده هم به اندازه‌ی رییس‌جمهور در این باخت، شریک است. امریکا با عدم پابندی به تعهداتش در افغانستان، ده سال بازی‌های استخباراتی پاکستان را تماشا کرد و شعوری و غیرشعوری، تمام فرصت‌های به‌دست آمده را، کشت.

جنگ افغاستان، طولانی‌ترین جنگ برای امریکاست؛ به قول فرمانده‌ی بازنشسته‌ی امریکایی استانلی مک‌کرستال: «ایالات متحده و ناتو تنها نیمی‌ از مسیر برآورده کردن اهداف خود در افغانستان، از جمله تشکیل یک دولت مشروع را، طی کرده اند.»

آمارهای رسمی‌نشان می‌دهند که ایالات متحده در این جنگ، با مصرف چهار تریلیون دالر و بیش از دوهزاروپنج‌صدتن کشته، به سرعت مرحله‌ی شکست خود را طی می‌کند و به شدت زیر فشار اذهان عامه‌ی کشور خود قرار دارد.

با این وصف، نمی‌توان از نظر دور داشت که هر دو مجری ناکام در تبانی‌یی، دنبال معامله‌یی برای نیک‌نام کردن خود، نباشند. نشانه‌های این معامله، از حالا دیده می‌شود. چند روز پیش حامدکرزی، در یک سخنرانی تلویزیونی بیان داشت که به زودی لویه‌جرگه سنتی را فرا می‌خواند و در این لویه‌جرگه، درباره‌ی مذاکرات صلح و همکاری‌های استراتژیک با نماینده‌های مردم، گفتگو خواهد کرد.

اما چند نکته‌ی قابل توجه: رییس‌جمهور خودش می‌داند که نتیجه‌ی مذاکرات صلح، از راه برگزار کردن لویه‌جرگه‌ی سنتی میسر نخواهد شد. زیرا از موضع‌گیری‌های روزهای اخیر او نمایان است که تنها در اثر یک فشار شدید بین‌المللی و یا هم در پی یک فشار نظامی ـ استخباراتی، این نتیجه به دست خواهد آمد.

از سوی دیگر، به قول خودش یک طرف قضیه در این بحث پاکستان است، نه نماینده‌های مردم در مجمع لویه‌جرگه. شاید تنها نفعی که از این کار به‌دست آورد، موضع مشخص حکومت او در برابر پاکستان باشد که از سوی این لویه‌جرگه برایش تعیین می‌گردد.

اما هدف دوم حامدکرزی از برگزاری لویه‌جرگه که خیلی جای بحث دارد، همانا گفتگو درباره‌ی پیمان‌ استراتژیک با ایالات متحده است.

نکته‌ی دیگر این است که خود لویه‌جرگه سنتی در قوانین افغانستان جای مشخصی ندارد. تنها لویه‌جرگه‌یی بدون پسوند سنتی در قانون اساسی ذکر شده که آن‌هم کارکرد مشخص خود را دارد. لویه‌جرگه زمانی برگزار می‌گردد که مسایل مربوط به استقلال، حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، مصالح علیای کشور، تعدیل احکام قانون اساسی و محاکمه‌ی رییس‌جمهور مطرح باشد.

اما به نظر می‌رسد که رییس‌جمهور در این برگزاری لویه‌جرگه‌ جز تعدیل احکام قانون اساسی، قصد دیگری ندارد. چون در شرایط حاضر، نیازمندی برگزاری لویه‌جرگه احساس نمی‌شود، وانگهی یک بخش اعضای این لویه‌جرگه، نظر به متن قانون اساسی که همان اعضای شوراهای ولسوالی‌ها باشد، تا هنوز تشکیل نگردیده اند. در هر صورت، رییس‌جمهور بدون این بخش لویه‌جرگه، چنین کاری را خواهد کرد. در ضمن برگزاری لویه‌جرگه به اساس پیشنهاد ثلث مجلس نماینده‌گان صورت می‌گیرد، نه به امر رییس‌جمهور.

با توجه به اشاره‌های بالا، روشن است که حامدکرزی برای بقای حکومتش، لویه‌جرگه‌یی را با پسوند سنتی برگزار می‌کند که در هر دو صورت غیرقانونی‌ست. و اما رییس جمهور تجربه‌ی زیرپا گذاشتن قانون را نیز دارد. حالا هم چندان شگفت‌انگیز به نظر نمی‌آید که برای بار چندم این کار را بکند.

احتمال این می‌رود که در این لویه‌جرگه، قانون اساسی تعدیل شود و برای درنظرگرفتن مصالح علیای کشور، این لویه‌جرگه بقای او را برای پنج سال دیگر و یا هم برای زمان نامحدودی تضمین کند.

دو نشانه‌ی دیگر که این نظر را تقویت می‌کند، یکی بیان رییس جمهور است که گفته است او پس از تکمیل دوره‌ی مأموریتش، قصد کناره‌گیری دارد و درباره‌ی جانشینش نیز اقداماتی را انجام داده است (چون اگر رییس‌جمهور مایل به کرسی قدرت نمی‌بود، نیک می‌دانست که مسوولیت او نیست تا برای جانشینش اقدامی‌ را روی دست گیرد،

بل این انتخابات است که جانشینش را تعیین می‌کند)؛ دوم، موضع‌گیری‌های صریحش علیه غرب به ویژه ایالات متحده که پی‌ِهم در کنار خود، آن‌ها را نیز ناکام می‌خواند. شاید رییس‌جمهور فکر می‌کند که با این سخن‌ها هم اذهان عامه را و هم مقامات غربی را مجاب می‌کند و با ایجاد یک توازن، می‌تواند از موقف بهتر با امریکا وارد معامله شود. بنابرین، لویه‌جرگه گزینه‌ی خوبی‌ست برای سامان‌گیری نیک‌نامی ‌و انجام این معامله.

برگزاری لویه‌جرگه این احتمال را تقویت می‌‌کند که رییس‌جمهور کرزی پس تعدیل قانون اساسی، بر کرسی ریاست جمهوری باقی بماند و مشروعیت بین‌المللی خود را در ازای دادن مجوز ساخت پایگاه‌های نظامی امریکا ‌در افغانستان، از آن کشور به دست بیاورد.

اگرچه در برگزاری لویه‌جرگه نفع هر دو، «حامدکرزی و امریکا» مطرح است، اما این‌که سرنوشت دموکراسی و نظام و مردم چه می‌شوند، روشن نیست.

منوچهر- روزنامه ماندگار-کابل

 


موضوعات مرتبط: سیاست
[ دوشنبه 1390/07/18 ] [ 15:8 ] [ حبیب الله رضایی ]

  *پاکستان دولتی مصنوعی است که در سال 1948 با چسباندن و جوش دادن حد اقل 8 قوم در هفت سرزمین، با کمک ملات اسلام، تشکیل و از سرزمین مادری یعنی هندوستان جدا شد! هندوستان به عنوان یک امپراتوری تاریخی می‌توانست با هویت مشخص خود در بردارنده همه این اجزا باشد. اما پاکستان با اجزایی که هرکدام به تنهایی هویتی تاریخ جداگانه ای داشتند، برای بقای خود باید هویت سازی می‌کرد! این اجزاء عبارت بودند از 1- سند به مرکزیت کراچی با زبان سندی، 2- پنجاب به مرکزیت لاهور ‌با زبان پنجابی، 3- بلوچستان به مرکزیت کویته با زبان بلوچی و فارسی (هزاره‌ها)، 4- ایالت سرحد شمال غرب به مرکزیت پیشاور غالباً با زبان پشتو، 5- کشمیر ‌با زبان کشمیری، 6- پاکستان شرقی (بنگلادش بعدی)، با زبان بنگالی، 7- مسلمانان مهاجر از هند که جایگزین هندوان مهاجر از پاکستان شدند، ‌بدون سرزمین خاص، با زبان اردو!

    **می‌گویند هر کشور ارتشی دارد ‌و ارتش پاکستان دارای کشوری است! این ارتش چندین جنگ داخلی و خارجی را با هند و در جریان جدایی و استقلال بنگلادش پشت سر گذاشته ‌و در همه جنگ‌ها جز شکست نتیجه دیگری به دست نیاورده است. اکنون که عرصه را خالی می‌دید، به خطر بزرگی دست زد! این بار پاکستان پشتون‌های خود را بهانه قرار داد تا شاید بتواند از آن طریق به آرزوی دیرین خود یعنی الحاق افغانستان به خاک خود دست یابد، آن هم در قالب حکومتی البته اسلامی‌که زیربنا و فلسفه وجودی آن کشور را نیز تشکیل می‌داد. اطلاعات ارتش پاکستان هزاران طالب پشتون بیکار و ستیزه جو را گرد آورد و با حمایت علنی نظامی‌خاک افغانستان را اشغال و طالبی یک چشم به نام ملا عمر را امیرالمؤمنین امارت اسلامی‌افغانستان قرار داد. مقاومت‌ها به سرزمین‌های فارسی زبان هرات و مزار و بلغ و بامیان و پنجشیر محدود و نهایتاً‌ در پنجشیر توسط احمد شاه مسعود منحصر شد.

  ***در پاکستان وضع قدری از هم گسیخته است. فقر بسیار، ‌انحصار طلبی و عافیت خواهی نظامیان عملاً‌ حاکم، فساد شدید اداری و اقتصادی، جمعیت فزاینده و کنترل نشده که دیگر مکان و منبعی برای ادامه زیست ندارند، تمایل به تملک افغانستان، افزایش شدید قدرت تند روان مذهبی و مولویان آنان، مسلح بودن عمومی‌قبایل و دسته‌ها، جدال‌های قومی‌خصوصاً‌ میان قوم مهاجر (اردو) که قدرت اقتصادی را قبضه کرده اند ‌با سندی‌ها و پنجایی‌ها، عدم توفیق در ایجاد یک هویت ملی و کشوری واقعی حول یک زبان مشترک، پراکنده شدن مراکز قدرت و تصمیم گیر، تضادهای علنی میان سیاست‌ها و منافعی گوناگون و فرا ملی، پاکستان را در شرایط مشکلی قرار داده است.

  ****در آمارها جمعیت فارسی زبان افغانستان را که نزدیک دو سوم جمعیت است به تاجیک و هزاره و هراتی و ازبک (ازبک‌های فارسی زبان و همچنین پشتون‌های فارسی زبان کابل) تقسیم کردند و با تکرار کلیشه «پشتونها که اکثریت قومی‌را در افغانستان تشکیل می‌دهند!» کوشیدند با نفوذ عنصر فارسی مبارزه کنند. زبان رسمی‌افغانستان نخست پشتو و سپس فارسی اعلام شد. اسکناس و پول فقط به زبان پشتو است، و حتی سرود ملی کشوری که دو سوم مردم آن فارسی زبان هستند به پشتو نوشته شد! در دانشگاه کابل تابلوهای دانشگاه و دانشکده را پایین کشیدند و با وجود اعتراض دانشجویان از واژه‌های توهنتون (دانشگاه) و پوهنزه (دانشکده) و غیره حتی برای دانشکده ادبیات استفاده کردند.


موضوعات مرتبط: سیاست، تاریخ
ادامه مطلب
[ دوشنبه 1390/07/18 ] [ 7:39 ] [ حبیب الله رضایی ]
[ یکشنبه 1390/07/17 ] [ 17:53 ] [ حبیب الله رضایی ]
[ شنبه 1390/07/16 ] [ 17:14 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

نخستين پيمان استراتژيك افغانستان با يك كشور خارجي در حالي به امضا رسيد كه منطقه به شكل بي‌سابقه‌یي درگير منازعات و مناسبات تنش‌زاي سياسي و ديپلماتيك شده است. آغاز اين تنش‌ها، به موضع‌گيري‌هاي پاكستان در قبال مبارزه با تروريزم برمي‌گردد كه در مجموع، جامعه‌ی جهاني را نسبت به عملكرد دوگانه‌ي اين كشور به شدت متأثر كرده است.

ايالات متحد امريكا در حال بازنگري سياست‌هاي خود در برابر اين كشور است و با انتقادهاي شديد تلاش دارد كه پاكستاني‌ها را به برچيدن پايگاه‌هاي گروه‌هاي تندرو و مخرب وادار كند.

موقعيت سياسي پاكستان در حال حاضر، بدتر از هر زمان ديگري است و اين كشور سعي دارد با رويكردهاي فريبكارانه، برخي از كشورهاي منطقه را به حمايت از خود بكشاند. سفرهاي مقام‌هاي پاكستانی به روسيه، ايران و چين نشان مي‌دهند كه اين كشور متوجه وضعيت متزلزل خود در منطقه شده، ولي نمي‌خواهد به آساني شكست سياست‌هاي خود را بپذيرد. البته در اين ميان، افغانستان با امضاي پيمان استراتژيك با هند، وارد مرحله‌ي تازه‌یي از مناسبات منطقه‌اي و بين‌المللي خود شده و بدون شك در كنار امتيازهايی كه اين‌گونه مناسبات مي‌توانند داشته باشند، آسيب‌هایي را نيز متوجه كشور مي‌سازند.

هرچند مقام‌هاي پاكستاني از بي‌تأثير بودن امضاي اين پيمان سخن گفته‌اند و رييس‌جمهور كرزي هم در كنفرانس خبري خود در هند تلاش كرد كه با برادر خواندن پاكستان، اين كشور را متقاعد كند كه امضاي پيمان استراتژيك با هند، منافع پاكستان را با خطر مواجه نمي‌كند؛ ولي به نوشته‌ي رويترز از حالا پاكستاني‌ها در فكر چاره‌جويي و تلافي اين وضعيت هستند.

افغانستان نخستين پيمان استراتژيك را با كشوري به امضا رساند كه دشمن عنعنه‌اي پاكستان در منطقه به شمار مي‌رود و بارها پاكستاني‌ها از نفوذ هند در افغانستان هشدار داده‌اند. پاكستان وقتي حضور غيرنظامي هند را در افغانستان برنمي‌تابد و نسبت به نمايندگي‌هاي سياسي اين كشور در افغانستان چنين حساس است، چگونه مي‌تواند امضاي پيمان استراتژيك را در تقابل با منافع خود تعبير نكند؟

پاكستان در واقع قرباني سياست‌هاي نظامي‌گرانه‌ي خود در منطقه شد كه تلاش مي‌كرد همچنان به عنوان «ژاندرام» در مناسبات منطقه‌اي باقي بماند.

پاكستان فراموش كرده که حدود دو دهه مي‌شود كه جهان با جنگ سرد وداع گفته و اين كشور نمي‌تواند نقشي را كه در سال‌هاي جنگ سرد داشت، همچنان داشته باشد. بهترين نمونه‌ي شكست اين سياست، در مبارزه با تروريزم و بنيادگرايي مذهبي خود را نشان داد كه نمي‌توان با بي‌ثبات‌سازي منطقه، همچنان به هژموني در مناسبات قدرت ادامه داد.

پاكستان در يك دهه‌ي گذشته، بدترين موضع‌گيري را در قبال افغانستان از خود بروز داد. این کشور دقيقاً تلاش مي‌كند كه از ضعف افغانستان به عنوان حربه‌یی براي باج‌گيري از غرب و مداخله در امور داخلي كشور ما سود ببرد.

اما حالا ديگر آب‌ها از آسياب افتاده و اين كشور خود به همان چاله‌یي افتاده كه آن را براي افغانستان حفر كرده بود. غرب در حال حاضر به شدت نگران خطر پاكستان شده و مي‌داند كه موجوديت سلاح‌هاي هسته‌اي در كشور بي‌ثباتي چون پاكستان، مي‌تواند به تهديدی جدي علیه منافع آن تبديل شود.

برخي از تحليل‌گران غربي حتا پاكستان را خطري جدي‌تر از ايران براي خود توصيف كرده و مدعي شده‌اند كه اين كشور به آساني مي‌تواند دست به استفاده از سلاح‌هاي اتمي ببرد. به همين دليل پاكستان تلاش مي‌كند كه مناسبات امريكا و افغانستان بر سر مسايل استراتژيك منطقه، تنش‌زا باقي بماند و پيمان استراتژيك ميان دو كشور كه احتمال ايجاد پايگاه‌هاي نظامي امريكا در افغانستان را فراهم مي‌كند، به نتيجه نرسد.

اما افغانستان با امضاي نخستين پيمان استراتژيك با دشمن منطقه‌اي پاكستان، اين كشور را دچار بهت‌زدگي كرد و بدون شك، اثرات آن را مي‌توان در روزهاي آينده، هم در مناسبات سياسي و هم در ناامني‌هاي افغانستان، شاهد بود. ولي آيا راه ديگري هم براي افغانستان وجود داشت؟ آيا بازهم بايد به سياست تضرع و التماس با پاكستان ادامه مي‌داد؟

بدون شك كه پاسخ آن، منفي است و نه تنها كه تغيير در سياست‌هاي كشور از امروز، بلكه از آغاز مداخلات پاكستان در امور داخلي ما به عنوان يك ضرورت مطرح بوده است. اگر ده سال پيش افغانستان با روحيه‌ی فعلي در مناسبات خود عمل مي‌كرد، بدون ترديد كه اين‌همه مشكل فراراه كشور در عرصه‌ي امنيت و بازسازي وجود نمي‌داشت.

از سوي ديگر، امضاي نخستين سند استراتژيك با يك كشور قدرتمند در منطقه، به هيچ صورت بازنگري در سياست‌هاي داخلي و وارد كردن تغييرات و اصلاحات را منتفي نمي‌سازد. افغانستان همگام با تغيير در سياست‌هاي منطقه‌اي خود، به خانه‌تكاني شديد داخلي هم نياز دارد.

هنوز عناصر و افرادي در درون دستگاه نظام به عنوان ستون پنجم دشمن براي استخبارات بيگانه فعاليت مي‌كنند و اين موضوع مي‌تواند به‌شدت به كشور آسيب بزند.

نفوذ آي اس آي در ارگ رياست جمهوري، موضوعی پوشيده نيست و از ديرزماني به عنوان يك خطر گوش‌زد شده است. بازداشت يك گروه تروريستي از دانشجويان و استادان دانشگاه كابل كه يك محافظ رياست‌جمهوري هم شامل آن‌هاست، نشان مي‌دهد كه آي اس آي چقدر در درون نظام نفوذ دارد.

و سخن آخري اين‌كه متوجه سياست‌هاي پاكستان در قبال افغانستان بايد بود؛ زیرا اين كشور همانند یک مار زخمي پس از اين مي‌تواند بسيار خطرناك باشد. در سياست برادري وجود ندارد، همان‌گونه كه در طول اين سال‌ها پاكستان ما را برادر خود ندانسته است. (روزنامه ماندگار-کابل)


موضوعات مرتبط: سیاست
[ شنبه 1390/07/16 ] [ 14:55 ] [ حبیب الله رضایی ]

بعد از ترور برهان الدین ربانی تنش لفظی میان مقامات پاکستانی و افغانی بالا گرفت. تا حدی که افغانستان سفر نخست وزیر پاکستان به این کشور را لغو و منشا ترور ربانی را پاکستان خواند. گذشته از این اتفاقات جدید اگر نگاهی به روند‌های جاری در منطقه بیندازیم، خواهیم دید که روند انزوای پاکستان از مدتی پیش و با کشته شدن اسامه بن لادن در پاکستان شروع شده است. دیپلماسی ایرانی این مسئله را در گفت و گو با پیر محمد ملازهی، کارشناس مسائل شبه قاره بررسی کرده است:

 به نظر می‌رسد بعد از ترور آقای ربانی روابط پاکستان و افغانستان متشنج شده است. در همین فضا سفر نخست وزیر پاکستان به افغانستان نیز از سوی افغانستان لغو شد. به نظر شما این تنش تا چه حد جدی است و آیا ادامه دار خواهد بود؟

 از نظر افغانستان تمام مشکلاتی که در این کشور در حال حاضر وجود دارد به نوعی به سیاست‌هایی که ارتش پاکستان اعمال می‌کند و حمایت پشت پرده آن‌ها از گروه‌هایی که در افغانستان گروه‌های تروریستی نامیده می‌شوند، بر می‌گردد.

عمدتا سه گروه هستند که در پاکستان مستقر هستند و فعالیت‌های خود را در افغانستان پیگیری می‌کنند. یکی طالبان است که گفته می‌شود که رهبران طالبان در کویته یا در کراچی زندگی می‌کنند. دیگری حزب اسلامی‌گلب الدین حکمتیار است که افغانستان معتقد است اعضای این گروه نیز در مناطق قبائلی پاکستان حضور دارند و گروه سوم شبکه حقانی است که به عقیده افغان‌ها عمدتا در وزیرستان شمالی مستقر هستند. البته پاکستان همه این ادعا‌ها را رد می‌کند و مدعی است که هیچ یک از رهبران طالبان و گروه‌هایی که با دولت افغانستان در جنگ هستند در پاکستان حضور ندارند.

بعد از ترور ربانی، افغان‌ها مدعی شدند که حتی آدرس خانه‌ها و شماره تلفن‌های کسانی که برای ترور آقای ربانی برنامه ریزی کرده بودند دارند و این افراد در کویته حضور دارند و این اطلاعات در اختیار سفارت افغانستان در پاکستان قرار گرفته است. این ادعا، ادعای بسیار مهمی‌است. اگر واقعا اطلاعاتی که دولت افغانستان دارد درست باشد و این افراد در کویته حضور داشته باشند، در آن صورت پاکستانی‌ها در تنگنای شدیدی قرار می‌گیرند و انکار آن‌ها کسی را قانع نخواهد کرد.

بر همین اساس می‌توان گفت تنش‌ها میان افغانستان و پاکستان در حال افزایش است. البته تنها دلیل این تنش بحث طالبان و گروه‌های مسلح نیست. این دو کشور مشکلات دیگری نیز با یکدیگر دارند. از جمله اختلافات بر سر خط مرزی دیوراند که افغان‌ها این خط مرزی را به رسمیت نمی‌شناسند در حالی که پاکستان معتقد است که این خط، یک مرز بین المللی است که باید به آن احترام گذاشت. مشکل دیگری که وجود دارد نزدیکی افغانستان به هند است که برای پاکستانی‌ها خیلی حساس است. پاکستانی‌ها فکر می‌کنند که افغانستان باید عمق استراتژیک آن‌ها را در مقابل هند تامین کند نه این که مقری برای نفوذ هندی‌ها باشد. مشکلی که در این خصوص به وجود آمده به چند سال پیش و بحث ایجاد کنسولگری‌های هند در قندهار و هرات بر می‌گردد. پاکستانی‌ها معتقد بودند این کنسولگری‌ها بیشتر برای سازماندهی مخالفت‌ها با پاکستان به وجود آمده تا این که واقعا ضرورتی داشته باشد.

 آیا می‌توان گفت تحولی در افغانستان برای مبارزه با گروه‌های شورشی به وجود آمده که این تحول کاملا به ضرر پاکستان تمام شده است؟

 تردیدی نیست. تحول پیش آمده این است که امریکا و کشورهای عضو ناتو که در افغانستان نیرو دارند، متقاعد شده اند که منشا تروریسم در پاکستان است و فشاری که الان امریکا به پاکستان برای حمله به وزیرستان شمالی می‌آورد، در حقیقت پاکستان را بر سر دوراهی سختی قرار داده است که انتخاب دشوار و محدودی را در مقابل دارد: اگر به وزیرستان حمله کند، درگیر جنگ داخلی می‌شود، اگر حمله نکند، ممکن است امریکایی‌ها بدون توجه به دولت پاکستان راسا وارد عمل شوند و به آن جا حمله کنند. در آن صورت بحران در پاکستان عمیق تر خواهد شد.

 بحث جایگزینی ازبکستان به جای پاکستان در سیاست امریکا در منطقه این روزها به شدت داغ شده است. چنین چیزی تا چه حد ممکن است؟

 آسیای مرکزی جزء مناطق حساسی است که در آن رقابتی میان امریکایی‌ها و اروپایی‌ها از یک طرف و چین و روسیه از طرف دیگر وجود دارد. ازبکستان در بین این کشورها از موقعیتی برخوردار است که اگر امریکایی‌ها از پاکستان قطع امید کنند، می‌توانند برای تدارکات نیروهای حاضر در افغانستان از این کشور استفاده کنند. البته الان هم بخشی از سلاح‌ها و امکانات و نیازهایی که ارتش امریکا و ناتو دارد، از طریق ازبکستان تامین می‌شود.

اما حقیقت این است که برای تامین سلاح‌های سنگین و سوخت، هنوز وابستگی امریکا به پاکستان زیاد است. الان بندر کراچی هنوز این موقعیت را دارد که سوخت و سلاح‌های سنگین ناتو از طریق دریا به آن جا منتقل و بعد به افغانستان برده شود. اما این مسیر مدتی است که امنیت سابق را ندارد. همین چند روز پیش بود که تعدادی از کامیون‌های امریکایی‌ها که سوخت حمل می‌کردند در ایالت پختونخواه پاکستان به آتش کشیده شدند.

بنابراین این احتمال وجود دارد که ازبکستان از این فرصا استفاده کند و توجه امریکایی‌ها را برای گسترش همکاری‌ها جلب کند. اما از طرف دیگر باید توجه داشت که ازبکستان عضو سازمان همکاری‌های شانگهای است و در چارچوب این سازمان می‌تواند حرکت کند. اگر در این زمینه تک روی کند، ممکن است در آن سازمان با مشکل روبه رو شود. به هر حال احتمال این جایگزینی وجود دارد اما آن قدر که پاکستان می‌تواند به سهولت مورد استفاده امریکایی‌ها قرار گیرد، ازبکستان نمی‌تواند.

 زمزمه‌هایی از امضای پیمان‌های استراتژیک میان هند و افغانستان شنیده می‌شود. مجموعه این شرایط به معنای انزوای پاکستان نیست؟

 آقای کرزی قرار است به زودی به دهلی نو سفر کند و در آن جا یک سند استراتژیک امضا کند. این اولین سند استراتژیک میان افغانستان و یک کشور خارجی خواهد بود. در این سند دو موضوع مهم مورد توافق قرار گرفته است. یکی این که نیروهای امنیتی افغانستان توسط هندی‌ها آموزش داده شوند و آن‌ها به شکل فعال تری در ارتباط با تربیت نیروهای نظامی‌امنیتی افغانستان عمل کنند. نکته دیگری که اهمیت دارد این است که افغانستان و هندوستان به این سمت در حرکت هستند که گروه‌هایی که علیه هند می‌جنگند مانند کشمیری‌ها که به عقیده هندی‌ها با القاعده و طالبان نیز همکاری دارند، را تضعیف کنند. البته هندی‌ها در حال حاضر در افغانستان فعال هستند، در بسیاری از طرح‌های عمرانی سرمایه گذاری کرده اند و از کشورهایی هستند که شرکت‌هایشان به طور فعالانه در افغانستان حضور دارند.

 و این به معنای انزوای پاکستان است؟

 حتما. پاکستان به هر میزانی که افغانستان و هند به یکدیگر نزدیک شوند، احساس می‌کند که در محاصره هند قرار گرفته و این از نظر امنیتی برای پاکستان بسیار مشکل خواهد بود.

 چه راه چاره ای برای این انزوا دارد؟

 به نظر می‌رسد یک معادله جدید قدرت در منطقه در حال شکل گیری است. پاکستانی‌ها در حال نزدیک شدن با چین هستند و اخیرا هم مذاکراتی با چین داشته اند که اگر امریکایی‌ها بخواهند بیش از این پاکستان را تحت فشار قرار دهند، سطح همکاری‌های دو کشور بالاتر رود. به نظر من پاکستان با سرعت بیشتری به سوی چین حرکت خواهد کرد و در آینده احتمالا وارد مذاکراتی با ایران خواهند شد که همکاری نزدیک تری را با این دو کشور یعنی ایران و چین شروع کنند. در طرف دیگر امریکا و هند و افغانستان به یکدیگر نزدیک می‌شوند و سیاست‌های هم سویی پیش خواهند گرفت. اگر چنین اتفاقی بیفتد، احتمالا در آینده شاهد تحولات جدیدی در منطقه خواهیم بود.

برگرفته شده از سایت دپلماسی ایرانی


موضوعات مرتبط: سیاست
[ سه شنبه 1390/07/12 ] [ 15:36 ] [ حبیب الله رضایی ]


موضوعات مرتبط: سیاست
[ دوشنبه 1390/07/11 ] [ 16:33 ] [ حبیب الله رضایی ]
 

به گزارش شبکه اطلاع رسانی افغانستان ، مجله تایم چاپ آمریکا در شماره اخیر خود تحت عنوان «کشمکش های پاکستان حقایق تلخی را که ایالات متحده امریکا در افغانستان با آن مواجه است، به نمایش می گذارد» مقاله تحلیلی نوشته و در آغاز مقاله می پرسد که پاکستان از افغانستان واقعا چه می خواهد؟
جواب به این سوال از زمانی عاجل به نظر رسید که مایک مولن، رئیس ستاد مشترک ارتش امریکا پاکستان را به صورت غیر مستقیم در حمله هفته گذشته بر سفارت امریکا در کابل متهم ساخت. بناءً ارزیابی دقیق و واقع بینانه مرام پاکستان در افغانستان، شاید یگانه راهی باشد که ما را از این جنگ آشفته بیرون بکشد.
در آغاز ضرورت است تا قصد و تلاش پاکستان را برای از پای درآوردن حکومت حامد کرزی بدانیم. پاکستان از رئیس جمهور کرزی نفرت دارد زیرا فکر می کند که وی در هماهنگی با هند می خواهد منافع استراتژیک پاکستان را صدمه بزند.
البته که این نفرت دو طرفه است زیرا حامد کرزی هم فکر می کند که اداره استخبارات پاکستان پدر او را کشته و اگر فرصت میسر شود سرنوشت وی هم همانند پدرش خواهد بود.
موضوع دوم را که دانستنش ضروری است این است که آی اس آی یک سازمان یاغی و سرکش در خارج از سلسله حکومت پاکستان است که اجندای طرفداری از طالبان را تعقیب می نماید اما اگر اردوی پاکستان خواسته باشد رییس اداره استخبارات پاکستان و یا هر شخص دیگر این اداره را می تواند در یک لحظه بر طرف کند. بناءً اگر اداره آی اس آی واقعا حمله بر سفارت امریکا را در کابل رهبری کرده باشد، در آن صورت معلوم است که این کار در موافقت و رضایت تاسیسات نظامی پاکستان صورت گرفته است.
مفکوره پاکسازی اداره استخبارات پاکستان مبنی بر خلاصی از مشکل پاکستان، یک نظر خام است زیرا اقدامات پاکستانی ها برای ایجاد مشکلات در افغانستان کاملا از اجندای استراتژیک ناشی شده است که به این ترتیب ایالات متحده اکنون با دو انتخاب رو به روست که هیچکدام برای واشنگتن جالب نمی باشد.
انتخاب اول این است که آمریکا پایگاه شبکه حقانی را در وزیرستان شمالی از طریق اشغال پاکستان از بین ببرد.
انتخاب دوم این است که با پاکستان بیامیزد و شبکه حقانی را قبول کند که این یک دوای بسیار تلخ است که بلعیدن آن بسیار غیرممکن خواهد بود.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ پنجشنبه 1390/07/07 ] [ 2:6 ] [ حبیب الله رضایی ]

از حادثه کشتار هزاره ها در مستونگ توسط ایس ایم ایس باخبر شدم. فورا ریموت تلویزیون را برداشتم، تا از طریق آن از قضیه آگاه شوم، یکی از شبکه های خبری تصاویری از صحنه را با زیرنویس شهادت بیست و شش نفری، که به طرف ایران می رفتند، نشان می داد. برای دقایقی اصلا باورم نمی شد، که این تصاویر زنده و مربوط به امروز باشد و چنین چیزی به وقوع پیوسته باشد. با فشار دادن بر دکمه های ریموت، شبکه های خبری دیگر را تماشا کردم، دیدم اکثر آنها به صحنه رسیده اند و با حضور در صحنه به صورت زنده جریان را گزارش می دهند. بعد از تماشای چندین شبکه خبری یقین کردم، که یکبار دیگر تعدادی از مسافران، که شاید اکثریت شان از ملیت مظلوم هزاره باشند، قربانی هوس راه یابی افراطیون به بهشت شده باشند.

     دقایقی بعد گزارشهایی برایم رسید، که حکایت از کشتار مسافران اتوبوسی می کرد، که سرنشینانش اکثریت هزاره بوده اند. من از طرفی گزارشها را دریافت و تلویزیون را تعقیب می کردم و از طرف دیگر لپ تاپم را برداشتم، تا گزارش آنرا تهیه کنم. تازه به نوشتن آغاز کرده بودم، که خبرنگار یکی از شبکه ها گزارش تکمیلی اش را طوری ارایه می کرد، که کشته شدگان از هزاره ها می باشند، که بعد از شناسایی صورتی و بررسی پاسپورت های شان، از اتوبوس آنها را پیاده کرده و در یک صف ایستاد نموده و با شلیک بر سر و سینه هایشان، آنها را در جلو چشمان مسافران اقوام دیگر کشتار نموده اند. بعد از این سخنان خبرنگار، صفحات تلویزیونها تصاویری را نشر می کردند، که در آن جنازه های هزاره های مظلوم در کنار هم غرق در خون انبار شده بودند و عده ای از افراد اقوام برادر دیگر در کنار آنها ایستاده شده و آنها را تماشا می کردند.

    با آنکه تقریبا سه سال است، از طریق کویته بلاگفا گزارشهای کشتارهای هدفمندانه و قتل عام هزاره ها را، از کویته نشر می کنم، ولی این حادثه به نحو خود اولین حادثه ای بود، که فقط قومای خودم از اتوبوس انتخاب شده و بر روی یکی از سرکهای بین المللی و در فاصله نه چندان دور از پوسته نیرو های انتظامی کشتار می شدند. تکان دهنده تر از آن اینکه افراطیون در زمان، کشتار مسافران مظلوم و بی دفاع، از صحنه توسط کامره فیلم پوری، با خیال راحت فیلم پوری نیز می کردند. بعد از آگاهی از وضعیت مغزم اینگار منجمد گردید، انگشتانم یاری نمی کردند، تا گزارش را تکمیل کنم. واژه ها همه از مغزم فرار کرده بودند و رامم نمی شدند، تا آنها را در کنار هم بچینم و با تهیه گزارشی مظلومایت مردمم را به گوش جهانیان برسانم. شاید یک پاراگراف را چندین بار دوباره مطالعه کردم، ولی اصلا درک اش کرده نمیتوانستم. در همین گیر و دار ها بودم، که گزارشی دیگر رسید، که در میسر راه حادثه، کسانی که به خاطر آوردن شهدا و زخمی های مظلوم می رفتند، بالای موتر شان شلیک شده است و در نتیجه آن سه نفر دیگر نیز شهید شده اند. حادثه قبلی و به تعقیب آن کمین موتر کمکی، شوکه ام کرده بود. اینک یقین کرده بودم، که ما با نسل کشی روبرو هستیم. دشمنان هار و افراطی مردم ما می خواهند به صورت سیستماتیک هزاره را نسل کشی کنند، تا در قبال آن سند عیش و عشرت را در بهشت بیابند.

     به هر نحوی، که بود گزارش را نشر کردم و از خانه بیرون به طرف بازار و شفاخانه عمومی، جایی که شهدا و زخمی های را انتقال داده بودند، رفتم. جسد های شهدا بعد از بررسی توسط داکتران، به امام بارگاه های هزاره تاون انتقال داده شدند. در هزاره تاون، چشمی نبود، که اشک بار نباشد. سر و صورت کسی نبود، که خاک نگرفته باشد، همه درد داشتند و از دست دشمنان بزدل و نامرد فریاد می زدند. از هر کوچه و خانه ای صدای گریه بلند بود. در امام بارگاه ها عاشورا قبل از موعود رسیده بود. همه فریاد می زدند و درد داشتند و با شیون و ناله کردن می خواستند، عقده ها و درد های شانرا آرام بخشند. جوانان از نامردی دشمنان به خود می پیچیدند، آنها با چشمان اشک آلود یاد آور می شدند، که کمین کردن و کشتار افراد بی گناه و دست خالی رسم هیچ دین و مذهبی نیست. بخدا کشتار مردم دست خالی  و فرار کردن رسم مردانگی نیست. در شب حادثه اگرچه تصمیم بر این بود، که شهدا تدفین شوند، ولی به خاطر اینکه اکثر از شهدا از زخمهای بدنشان خون جاری بود، اهالی نتوانستند، آنها را به خاک بسپارند.

     فردا روز تدفیق شهدا بود. در قبرستان هزاره تاون قرار بود، شهدا برای ابد تسلیم خاک شوند. تاریخ هزاره تاون و ساکنان آن تا هنوز قبر دسته جمعی بیست و شش نفری را ندیده بودند، این اولی باری بود، که قبری به این بزرگی که بیست و شش جوان را یکجا می بلعد، در برابر چشمان همه خودنمایی می کرد. جمعیت سوگوار تعداد شان از حد زیاد بود، همه مضطرب و خشمگین بودند. همه از نامردی دشمنان نامریی شان شکایت داشتند و آنها را به بزدلی و نامردی متهم می کردند. حوالی ساعت ده بجه بود، که جوانان غیور جنازه های شهدا را به طرف آرامگاه ابدی شان انتقال داده و با فریاد کردن شعار های مصیبت بار و مظلومانه همراهی می کردند.

     در همین ایام، عده ای  از مادران، خواهران و اطفال کوچک نیز فریاد زنان با شهدا به قبرستان رسیدند. فریاد های مظلومانه اطفال قلبی را نبود، که تکان نداده باشد. حضور اطفال و خواهران و مادران برای جمعیت داغدیده، یادآور مظلومیت امام حسین را می کرد، که بر جنازه اش فقط عده ای از اطفال فریاد می زدند. مردان و جوانانی، که با دشمن نامریی، ترسو و بزدل روبرو اند، جلو اشک شانرا گرفته نمی توانستند. همه حیران مانده بودند، که پاسخ این اطفال را چه بدهند. این اطفال عده شان پدر، تعداد شان برادر و خواهر و یک تعداد شان نیز مادر می خواستند. گرفتن رضایت اطفال خیلی مشکل است، تا زمانی، که پدر و مادر شان زنده بود، هر ناز این اطفال را با بوسه نمودن پاسخ می دادند، اما اینک کی می تواند جواب گو باشد. طفلان عزیز، یک صدا فریاد می زدند، "یا به ما پدران، مادران، برادران و خواهران شهید ما را پس بدهید و یا بهتر است ما نیز بمیریم و نزد پدران و مادران خود برویم"

اطفال داغدیده شهدای شهر کویته روی پلاکارت های شان ، به انگلیسی نوشته بود: "It is better to die  به این معنی، که بهتر است ما نیز بمیریم." من هر زمانی، که این عکس را می بینم، حادثه بیستم سپتامبر 2011م، به یادم می آید. خدای من اطفال دیگران زندگی می خواهند، اطفال مظلوم شهدای شهر کویته مرگ. با دیدن این پوستر سوالهای اطفال مظلوم شهدا به گوشم طنین انداز می شوند، که پاسخ اش را داده نمی توانم. با مشاهده این عکس جمله ای "بهتر است، ما نیز بمیریم." از زبان اطفال داغدیده و مظلوم شهدای کویته، گوشم را قفل می کند و هزاران بار در داخل گوشم تکرار می شود و قلبم را به شدت تکان می دهد!


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ سه شنبه 1390/07/05 ] [ 12:47 ] [ حبیب الله رضایی ]

حسين شريعتمداري روز 31 سنبله در روزنامه کیهان نوشت:

همه نشانه ها حكايت از آن دارند كه برهان الدين رباني، رئيس شوراي عالي صلح افغانستان و اولين رئيس جمهور اين كشور، در جريان يك توطئه و پروژه مشترك از سوي آمريكا و رژيم آل سعود به شهادت رسيده است و شهادت ايشان پيام خشم آميخته به اضطراب و نگراني آمريكا و متحدان غربي و منطقه اي آن از موفقيت بي نظير و بيرون از انتظار كنفرانس بيداري اسلامي در تهران بوده است. اين نظريه، فقط يك «گمانه» نيست، بلكه واقعيتي است كه شواهد و قرائن فراواني بر صحت آن گواهي مي دهند. بخوانيد!
1-منزل مسكوني شهيد برهان الدين رباني كه عمليات ترور در آن صورت پذيرفته، در جاده دهم وزير محمد اكبرخان كابل كه يكي از مناطق و محله هاي معروف كابل است، قرار داشته است. اين ساختمان در فاصله كوتاهي از سفارت آمريكا در كابل واقع شده و منطقه ياد شده تا شعاع چند كيلومتر تحت حفاظت شديد نيروهاي آمريكايي بوده است و سرفرماندهي ارتش آمريكا در افغانستان، اين منطقه را «منطقه امن و حفاظت شده و غيرقابل نفوذ» اعلام كرده و مخصوصا بعد از تلاش دو هفته قبل طالبان در حمله به سفارت آمريكا، بر شدت حفاظت از آن به گونه اي محسوس و چشمگير افزوده بود، تا آنجا كه غير از افسران ارشد ارتش آمريكا و چند مقام رسمي دولت افغانستان، هيچكس بدون بازرسي نمي توانست راهي به درون اين حلقه حفاظتي داشته باشد. با اين حال دو تروريستي كه برهان الدين رباني را به شهادت رسانده اند علي رغم آن كه موادمنفجره را در ميان دستار و روي سر خود جاسازي و با خود حمل مي كرده اند، بدون بازرسي وارد حلقه حفاظتي شده اند. و يا بعد از بازرسي بي آن كه مانع ورود آنها شوند به درون حلقه راه يافته اند! ممكن است گفته شود از آنجا كه تروريست هاي مورد اشاره به عنوان نمايندگان رسمي مذاكره كننده از سوي طالبان آمده بودند، نيازي به بازرسي بدني آنها احساس نشده است كه اين احتمال با ارائه شواهدي در ادامه همين نوشته، نفي خواهد شد.
2- شهيد برهان الدين رباني يكي از شخصيت هاي برجسته و شناخته شده اي بود كه به اجلاس بيداري اسلامي در تهران دعوت شده و در اين اجلاس مخصوصا به دليل جايگاه و سابقه اسلامي و مبارزاتي خود حضور چشمگير و موثري داشت. ايشان تصميم داشت و اعلام نيز كرده بود كه تا چند روز بعد از پايان اجلاس به حضور خود در ايران ادامه خواهد داد ولي روز دوم همايش آقاي «حامد كرزاي» رئيس جمهور افغانستان كه براي شركت در اجلاس سالانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد به نيويورك رفته بود، در يك تماس تلفني به ايشان خبر مي دهد كه دو تن از اعضاي طالبان به نمايندگي از اين گروه قصد مذاكره فوري با ايشان را دارند و از شهيد رباني مي خواهد كه براي انجام اين گفت وگو به كابل مراجعه كند.
اصرار شهيد برهان الدين رباني براي تعويق چند روزه اين قرار بي نتيجه مي ماند و ايشان با عجله و از طريق دوبي به كابل باز مي گردد. قرار ملاقات ساعت 5.30 بعدازظهر به وقت كابل بود و شهيد رباني كه ساعت 30/4وارد كابل شده بود بي آن كه فرصت انجام مقدمات لازم و متعارف را پيدا كند در ساعت مقرر دو فرستاده طالبان -يعني تروريست ها- را به حضور مي پذيرد و فاجعه در همان اولين دقايق ديدار به وقوع مي پيوندد.
دراين باره گفتني است كه؛
الف: شهيد برهان الدين رباني از يكسال قبل به عنوان رئيس «شوراي عالي صلح» افغانستان انتخاب شده و در اين فاصله مذاكرات فراواني با گروههاي مختلف افغان داشته است و مطابق روال تعريف شده و شناخته شده اينگونه قرار ملاقات ها، نظير ملاقات مورد اشاره از مدتها قبل برنامه ريزي مي شود و از سوي ديگر طي چند روز اخير اتفاق درخور توجه و تعيين كننده اي در ميان نبوده است كه ترور رئيس شوراي عالي صلح از سوي طالبان، ضرورت فوري و فوتي داشته باشد. بنابراين به وضوح مي توان نتيجه گرفت كه ترور شهيد رباني، طي چند روز اخير طراحي شده و به اجرا درآمده است، چرا كه تروريست ها مي توانستند با بهره گيري از عنوان نمايندگي طالبان- گروه تروركننده كه مسئوليت آن را نيز پذيرفته است- زمان مناسب ديگري را براي ترور ايشان در نظر بگيرند و يا اين كه اقدام تروريستي خود را طي چند ماه گذشته و در فرصت ملاقات هاي فراوان ديگري كه داشته اند عملياتي كنند؟ اين نكته نشان مي دهد كه كانون ترور، از قبل تصميم به ترور شهيد رباني نداشته و يا انجام آن را يك ضرورت فوري تلقي نمي كرده است. و اين تصميم در چند روز اخير اتخاذ شده است. و اما، طي چند روز اخير، چه رخداد غيرمنتظره اي اتفاق افتاده كه باعث شده كانون مشترك ترور- آمريكا، آل سعود و پياده نظام آنها يعني طالبان- ترور شهيد رباني را در دستور كار فوري و فوتي خود قرار دهد؟ تنها رخداد مهم و سرنوشت ساز اين روزها برپايي اجلاس بيداري اسلامي در تهران و موفقيت بي نظير و فراتر از حد انتظار آن در همراهي ملت هاي مسلمان براي مقابله با سلطه آمريكا و حذف ديكتاتورهاي دست نشانده در جهان اسلام بوده است.
ب: اصرار حامد كرزاي براي مراجعه شهيد رباني به كابل و انجام ملاقات با نمايندگان طالبان نمي تواند به مفهوم اطلاع وي از ماجرا باشد. چرا كه شهيد رباني از مخالفان سرسخت طالبان بود و طالبان از دشمنان سرسخت كرزاي نيز هست اگرچه مخالفت شهيد رباني و كرزاي با طالبان از دو موضع جداگانه بوده است. از سوي ديگر، حامد كرزاي به يقين مي دانسته كه اصرار تلفني و آشكار وي به برهان الدين رباني براي بازگشت به كابل و ملاقات با فرستادگان طالبان از نگاه هيچكس پنهان نمي ماند بنابراين چنانچه از طرح ترور باخبر بود، نبايد با اصرار و آشكارا از برهان الدين رباني مي خواست كه به كابل بازگشته و با نمايندگان طالبان ملاقات كند.
3- بعداز بازگشت شهيد رباني به كابل و استقرار در محل سكونت خود، دو فرستاده طالبان كه در پوشش ملاقات با وي و گفت وگو درباره صلح آمده بودند، وارد محوطه منزل شهيد مي شوند. در اين هنگام، اگرچه شهيد رباني و برخي از اطرافيان و محافظان وي با توجه به مقررات حلقه استحفاظي، اطمينان داشتند كه آنها قبل از ورود به اين حلقه از سوي نظاميان آمريكايي تحت بازرسي قرار گرفته اند ولي براي اطمينان بيشتر خواستار بازرسي بدني فرستادگان مي شوند. اما، دو تن از اعضاي طالبان كه عضو شوراي عالي صلح به رياست برهان الدين رباني بودند، خطاب به شهيد رباني و محافظان وي اظهار مي دارند كه اين دو تن بدون بازرسي نمي توانند از حلقه حفاظتي نيروهاي آمريكايي عبور كرده باشند و از سوي ديگر، آنها به نمايندگي از سوي طالبان آمده اند و بازرسي بدني آنان مي تواند اهانت به آنها تلقي شده و موجب ناخرسندي گروه طالبان شود! در پي اين توضيح، شهيد رباني و محافظان وي از بازرسي صرفنظر مي كنند. همين جا، بايد به احتمالي كه در صدر اين نوشته آمده و نفي شده بود اشاره كرد و آن اينكه، برخلاف احتمال ياد شده، نمايندگان طالبان نمي توانسته اند با اين عنوان كه نمايندگان رسمي مذاكره كننده هستند بدون بازرسي آمريكايي ها وارد حلقه حفاظتي شده باشند، چرا كه، اولا؛ در گفت وگوي اوليه با محافظان شهيد رباني بر انجام بازرسي آنها از سوي آمريكايي ها- البته به دروغ- تاكيد شده و ثانيا؛ تصميم محافظان به بازرسي آنان نشان مي دهد كه اينگونه بازرسي ها عادي و جاري بوده است و ثالثاً؛ دو تروريست ياد شده از شخصيت هاي شناخته شده نبوده اند كه آمريكايي ها در ضرورت بازرسي بدني آنها ترديد كرده باشند. و اما، در پي انصراف از بازرسي بدني نمايندگان طالبان، يكي از آنها براي روبوسي و مصافحه به برهان الدين رباني نزديك مي شود و در همان حال، دو عضو طالبان در شوراي عالي صلح كه مانع از بازرسي شده بودند، به گونه اي محسوس، خود را از نقطه ملاقات و اطراف شهيد رباني دور مي كنند و قابل توجه آن كه بعد از چند قدم، با حالت نيم خيز به دور شدن خود ادامه مي دهند!... و شهيد رباني، حامي صديق مردم مظلوم افغانستان و يار ديرينه حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب، بي سر به ديدار يار مي شتابد.
تروريست ها چگونه از حلقه حفاظتي نظاميان آمريكايي عبور كرده اند؟ چرا بازرسي نشده اند؟
4- طالبان را مي توان به سه طيف تقسيم كرد.
اول؛ گروه معروف حاكم بر افغانستان طي سال هاي 75 تا 80 كه تحت رهبري
- ظاهري و اسمي- بن لادن و ملا عمر قرار داشته و اكنون بعد از كشته شدن بن لادن، رهبري اين گروه برعهده «ايمن الظواهري» است. او اهل قاهره است و به اعتراف حسني مبارك در مصاحبه با نيويورك تايمز، از سوي سازمان سيا در قاهره عضوگيري شده بود. بن لادن نيز عضويت خود در سازمان «سيا» را نفي نمي كرد بلكه مدعي بود كه بعدها از سازمان اطلاعاتي آمريكا جدا شده است! اين گروه به اعتراف آمريكايي ها و اظهارات بي نظير بوتو، ساخته مشترك «مديريت آمريكا، حمايت مالي آل سعود و تدارك محلي سازمان اطلاعات پاكستان» است. ترور شهيد رباني از سوي اين طيف صورت گرفته است. رهبران اصلي اين طيف عمدتا غيرافغاني و از اتباع عربستان و مصر هستند.
دوم؛ طيف ميانه با رهبري ضمني «حكمت يار».اين طيف معتقد به مذاكره براي سهيم بودن در حاكميت افغانستان است و رباني و كرزاي در مذاكرات چندماهه اخير با اين طيف، پذيرفته بودند كه حاكميت 16 استان جنوبي افغانستان به طالبان- تمامي گروه ها- سپرده شود.
سوم؛ طيفي كه از آن با عنوان «طالبان محلي» ياد مي شود و از نظر جمعيت در اكثريت هستند ولي در مذاكرات و معادلات، كمتر به بازي گرفته مي شوند.
بديهي است كه فقط طيف اول يعني طالبان وابسته به آمريكا و سعودي مي توانسته اند براي ترور برهان الدين رباني انگيزه داشته باشند، چرا كه اين طيف بارها نشان داده اند بدون اشاره آمريكا دست به هيچ اقدامي نمي زنند. رهبران اين طيف روابط اعلام شده اي با ژنرال پترائوس- سرفرماندهي سابق آمريكا در منطقه- داشته اند.
5- و بالاخره، اجلاس بيداري اسلامي در تهران كه با حضور بيش از هفتصد نفر از نخبگان و انديشمندان موثر در جهان اسلام تشكيل شده بود از چند ويژگي و شاخصه مورد اتفاق در ميان تمامي شركت كنندگان برخوردار بود كه؛ مقابله جدي با سلطه آمريكا و متحدانش، ساقط كردن ديكتاتورهاي دست نشانده و برپايي نظام هاي حكومتي برخاسته از اسلام در كشورهاي اسلامي، هوشياري نسبت به جريانات سياسي وابسته به قدرت هاي استكباري و پيشگيري از ترفند آنها براي انحراف در خيزش هاي اسلامي منطقه و...
اجلاس بيداري اسلامي در تهران از نخستين روزهايي كه خبر برپايي آن منتشر شد و مخصوصا بعد از برپايي اجلاس و آثار و دستاوردهاي خيره كننده
- و به اعتراف دوست و دشمن- بي نظير و غيرمنتظره آن، به ويژه بيانات حكيمانه و گره گشاي حضرت آقا، با خشم و نگراني شديد آمريكا و متحدان غربي و منطقه اي آمريكا روبرو شد. چرا كه اين اجلاس و به ويژه رهنمودهاي حكيمانه رهبر معظم انقلاب كه استقبال همگاني شركت كنندگان را در پي داشت، جايي براي تحريف انقلاب هاي اسلامي اخير باقي نمي گذاشت و...
با توجه به آنچه به اجمال گذشت، آيا مي توان در اين واقعيت كمترين ترديدي داشت كه شهيد برهان الدين رباني، قرباني خشم و كينه آمريكا و متحدانش از نقشه راهي بوده است كه اجلاس بيداري اسلامي پيش روي ملت هاي مسلمان گشوده است؟


موضوعات مرتبط: سیاست
[ پنجشنبه 1390/06/31 ] [ 9:48 ] [ حبیب الله رضایی ]

 در سالگرد یازدهم سپتامبر منابع رسانه ای انگلیس از چراغ سبز آمریکا به دولت قطر، برای گشایش دفتر طالبان در این کشور تا اواخر سال جاری خبر دادند.

به گزارش ایران دیپلماتیک، در سال های گذشته با ناکام ماندن پروژه جنگ با طالبان، آمریکا جریان افراط را به دو دسته خوب و بد تقسیم کرد. طالبان خوب اصطلاحا به جریانی گفته می شود که باوجود دیدگاههای افراطی در صورت فراهم شدن زمینه های لازم، مایل به شرکت در فرآیند سیاسی افغانستان هستند.

طالبان بد هم طیفی از جریان افراط هستند که تنها راه خروج افغانستان از بحران را جنگ با اشغالگران و انفجار و ترور می دانند.

روزنامه تایمز انگلیس به نقل از دیپلماتهای غربی فاش کرد، دفتر نمایندگی طالبان در قطر بعنوان سفارتخانه و یا کنسولگری نخواهد بود؛ بلکه این دفتر مقری برای طالبان است که بتواند بعنوان یک حزب سیاسی فعالیت کند.

 چرا قطر؟

 آمریکا تاکید کرده است که دفتر طالبان باید خارج از دایره نفوذ پاکستان باشد. هر کشور دیگر عربی به جز قطر در دو حوزه نفوذ پاکستان و عربستان محسوب می شود که این امر به معنای همکاری سرویس های اطلاعاتی این کشورها با طالبان بود.  از همین رو قطر به عنوان میزبان بزرگترین جریان افراط منطقه پس از القاعده معرفی شده است. قطری ها هم در این رهگذر به دنبال پررنگ کردن نقش خود در جریانات منطقه هستند.  گشوده شدن این دفتر در قطر، زمینه ساز مذاکرات مستقیم آمریکا با طالبان البته با حضور شخصیت های سلفی عربی قطر و دیگر کشورهای عربی برای تاثیرگذاری بر این گروه است.

 سه کشورحامی جریان افراط

 طالبان پیش از حمله آمریکا به افغانستان در سال 2001 میلادی از سوی 3 کشور عربستان، امارات و پاکستان مورد شناسایی قرار گرفته بود و این جریان افراط در امارات دارای دفتر بود و نمایندگان آن با سران این کشورها در رفت و آمدهای نزدیکی بودند. حمایت های تسلیحاتی و نیروی انسانی جریان افراط هم از سوی همین سه کشور تامین می شد. در برهه ای از دوران جورج بوش هم هیاتی از طالبان برای مذاکره با دولت آمریکا به کاخ سفید رفت.

 تبلیغات رسانه ای

 5 دسامبر قرار است دومین اجلاس بن مشهور به بن 2 برگزار شد. یک منبع آگاه خبر گشایش دفتر طالبان در قطر را گامی در جهت آرام کردن اوضاع افغانستان و القای جو آرامش به شرکت کنندگان در اجلاس بن و در واقع تبلیغاتی دانست. پیش از این هم به گفته این منبع آگاه شایعاتی درباره احداث پایگاه طالبان در ترکیه بر سر زبان ها بود که بعدها تکذیب شد. با این وجود رسانه های غربی دیروز با آب و تاب فراوان به این موضوع پرداختند و تایمز به نقل از دیپلمات های غربی نوشت که آغاز به کار دفتر طالبان در امارات مقدمه آشتی ملی در افغانستان و کاهش خشونت های این کشور است. آمریکا معتقد است با جذب طالبان میانه رو بتواند پروسه خشونت های افغانستان را به درگیری های داخلی طالبان سوق دهد.

 مرد سفید طالبان

 یکی از نگرانی های عمده آمریکا درباره دفتر طالبان در قطر، استفاده این جریان از آن برای جذب کمک های مالی و نیروی انسانی برای جنگ افغانستان است. گفته می شود بخشی از جریان افراط هم در گفت و گوهای خود با آمریکا شرط کرده اند که نیروهای این جریان در دفتر قطر از خطر بازداشت مصون باشند. اینگونه اعلام شده است که این موضوع در گفت و گوهای فردی به نام طیب آقا که از او به عنوان نماینده طالبان در قطر یاد می شود، مطرح شده است. رسانه های غربی گزارش داده اند غربی ها در چند سال اخیر گفت و گوهای ویژه ای را برای تعامل با طالبان با طیب آقا برگزار کرده بودند که به نوشته این رسانه ها در یکسال اخیر بنابه دلایلی متوقف شده است.

 ملاعمر حرف آخر را می زند

 عبدالحکیم مجاهد سفیر سابق طالبان در پاکستان هم از رایزنی های گسترده طیب آقا با ملاعمر رهبر طالبان برای پذیرش دفتر قطر خبر داد. اگر ملاعمر گشایش دفتر طالبان در قطر را بپذیرد و وارد فرآیند تقسیم قدرت و فاز سیاسی شود، آن وقت باید آرام آرام در انتظار کاهش خشونت های افغانستان از سویی و خارج شدن کنترل این کشور از دست دولت کرزی و در نهایت نیروهای خارجی باشیم. دیپلمات های غربی هم به صراحت گفته اند که بدون ملاعمر امکان رسیدن به موفقیتی در این زمینه وجود ندارد. ازسویی گفته می شود یکی از پیش شرط های آمریکا برای ورود طالبان به فاز سیاسی بر زمین گذاشتن سلاح و به تعبیری خلع سلاح است.

 نگاه طالبان به آمریکا

 یکی از مهمترین بحث هایی که در اخبار مربوط به گشایش دفتر طالبان در قطر با موافقت آمریکا در رسانه های آمریکایی مطرح شده است، تمایل شدید جریان افراط به گفت و گوی مستقیم با ایالات متحده آمریکا است. این موضوع از آنجا نشات می گیرد که طالبان بر این تحلیل است که گفت و گو با حامد کرزی رئیس جمهوری افغانستان به دلیل وابستگی شدید وی به آمریکا بی فایده است و بهتر این است که به جای گفت و گو با جریانی سوخته مستقیما با آمریکا گفت و گو کند.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ جمعه 1390/06/25 ] [ 9:48 ] [ حبیب الله رضایی ]

اکنون اصلی ترین پرسش این است که پس از عقب نشینی تمام نیروهای خارجی از افغانستان در سال 2014 میلادی ، چه تعداد سرباز امریکایی در این کشور باقی خواهد ماند و البته برای چه مدت؟ برخی گمانه زنی‌ها این رقم را مابین 20 تا 40 هزار مورد می‌داند.

 دو مقام امریکایی در گفتگو با آسوشییتدپرس بر عدم افشای نام خود تاکید کرده و اضافه می‌کنند که در بسته همکاری‌های جدید مابین کابل و واشنگتن هیچ گونه محدودیت زمانی مشخص نخواهد شد. با این وجود یک دیپلمات غربی در این خصوص می‌گوید: ایالات متحده به دنبال نگاه داشتن 35 هزار سرباز در افغانستان پس از سال 2014 میلادی است . 4 مورد هم مشخص شده که امریکایی‌ها مایل به حفظ موقعیت خود در این مناطق هستند: هرات، مزار شریف، جلال آباد و قندهار.


موضوعات مرتبط: سیاست
ادامه مطلب
[ یکشنبه 1390/06/13 ] [ 21:47 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

امروز پارلمان متشنج بود. حدود یکهزار نیروی نظامی دولتی ، در اطراف پارلمان مستقر شده از ورود افراد رد صلاحیت شده و حتی اعضای کمیته حمایت از قانون جلوگیری کردند.
در صحن علنی پارلمان حدود پنجاه نماینده بیشتر حضور نداشتند و دیگر نمایندگان یا غایب بودند و یا از ورود آنان به داخل پارلمان جلوگیری شده بود.
از تعداد 9 عضو جدید معرفی شده از سوی کمیسیون انتخابات کشور ، هشت تن آنان در جلسه ای که به حد نصاب قانونی پارلمان نرسیده بود، سوگند یاد کردند.
این مراسم با حضور رییس پارلمان برگزار شد.

احمد بهزاد نایب دوم پارلمان طی گفتگویی با رسانه ها اعلام داشت که رییس مجلس کشور از سوی رییس جمهور تهدید شده است که باید جلسه معارفه و سوگند نمایندگان جدید برگزار شود و وی بهر وسیله ای که صلاح می داند باید نمایندگان جدید را بجای 9 نماینده رد صلاحی شده به پارلمان کشور معرفی نماید.
اسامی افراد جدید : عبدالقدیر، عبدالرووف، عاشق‌الله، احمد خان سمنگانی، گل محمد پهلوان، نثار احمد غوریانی، رحیمه جامی، حمیدالله توخی و میر ولی.
سلب صلاحیت شده ها : محمود خان سلیمانخیل، عبدالولی نیازی، محمد ظاهر غنی‌زاده، محمد طاهر زهیر، محمد شاکر کارگر، محمد رفیق شهیر، سیمن بارکزی، مسعود خان نورزایی و عبدالحبیب اندیوال.

رهبر گروه حمایت از قانون پارلمان که تعداد شان به دو سوم مجلس می رسد ، اعلام داشت که این کار دولت یک کودتای نظامی علیه پارلمان می باشد.

عبدالرووف ابراهیمی، رئیس پارلمان کشور، اعضای جدید مجلس را با حضور حدود ۵۰ نماینده از مجموع ۲۴۹ نماینده معرفی کرد، اما نسبت به حضور پلیس ضدشورش در اطراف ساختمان مجلس به شدت انتقاد نمود.
آقای ابراهیمی مستقر شدن پلیس در اطراف پارلمان را اقدام نظامی و توسل به زور برای معرفی این افراد دانست و گفت که پیامدهای این اقدام به دوش حکومت خواهد بود.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ یکشنبه 1390/06/13 ] [ 0:6 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

ایربا- گروه گزارش و تحلیل: نیلوفر گوله، نویسنده و فعال اجتماعی ترکیه و استاد جامعه شناسی مرکز مطالعات عالی پاریس، در نوشته زیر بر اساس مفهوم «مهاجرت» به قرائت خاصی از وضعیت مسلمانان به ویژه زنان مسلمان و با حجاب پرداخته است.او، دختران مسلمانی را که با حفظ حجاب در مجامع غربی مشغول تحصیلات علمی هستند، نماینده خوب هویت زن مسلمان امروز می داند. او می گوید "امروزه به هر طرف که نگاه کنیم، از اسلام به عنوان یک قدرت سیاسی یاد می شود. برخی از مسلمانان از اسلام به عنوان ندایی برای وارد عمل شدن بهره می گیرند، برخی دیگر در غرب (و حتی در جاهای دیگر) اسلام را به عنوان یک «دیگری» درک می کنند که بر محدودیت ها و محرومیت ها پافشاری می کند. من به عنوان یک تُرک، دو سوی این قضیه را دقیقا درک می کنم. "

علت اینکه اسلام در چشم غربی ها در نقش یک دین «دیگر» جلوه کرده، این است که غرب، شاهد یک سازمان شکنی (de institutionalization) نظام مند دینی است. این دین نیست که از زندگی مدرن غربی کنار رفته است، بلکه حقیقت اینجاست که بنیادهای دینی، تنها می توانند در حوزه های شخصی و روی رفتار و اخلاق فردی شهروندان وارد عمل شوند. دین در جهان مدرن، بیش از هر دوره دیگری به یک تجربه فردی و معنوی تبدیل شده است.

تجربه سازمان شکنی دینی در اسلام هم در حال شکل گیری است. سیاسی کردن اسلام یا سیاسی شدن آن، خودبه خود متضمن جابه جا شدن مشروعیت و اقتدار طبقه مذهبی اسلام یعنی علماست. تجربه دینی اسلامی هم مثل غرب، هر روز بیشتر از پیش، رو به شخصی شدن دارد. تفسیر و تاویل متون دینی به دست انواع افراد مسلمان، مثل مبارزان سیاسی، روشنفکران و زنان یکی از نتایج این ماجراست. از نتایج دیگر آن می توان به عامه پسند کردن معرفت دینی از راه سوءاستفاده از تعالیم قرآن و بیرون آوردن آیاتی از قرآن بدون توجه به کلیت آن، به منظور حمایت از اهداف سیاسی خاص اشاره کرد.

امروز چه کسی مشخص می کند که چه چیزی در اسلام، مشروع و چه چیزی نامشروع است؟ مرجعیت تفسیر متون دینی در اختیار چه کسی است؟ چه کسی باید «فتوا» صادر کند یا حکم «جهاد» بدهد؟ امروزه شاهدیم که تروریسم و عمل گرایی (activism) یک منبع جدید برای مشروعیت، تامین یا به تعبیری دیگر تحمیل کرده است. به دلیل همین مسائل، مردم عادی در نبود مرجعیت سازمان یافته ای برای آموزش ها و مکاتب دینی، از اینکه اسلام چه هست یا چه نیست، یا اینکه نظر اسلام در این مورد چه است یا چه نیست، سخن می گویند. در واقع اسلام امروزه بیش از هر کس به وسیله نهادها یا شخصیت های سیاسی و گروه های فرهنگی تفسیر می شود و نه به وسیله سازمان ها یا بنیادهای دینی و مذهبی. این سازمان شکنی، اسلام را توانمند کرده تا از یک تعهد (bond) منطقه ای و اجتماعی ـ ملی به سوی یکسری تعهدات فرضی (imaginary) میان تمام مسلمانانی که خودشان احساس می کنند از لحاظ اجتماعی از ریشه اصلی خود کنده شده اند، حرکت بکند. بدین ترتیب، اسلام گرایی (Islamism) می تواند مسلمانانی را که به وضوح بسیار پراکنده بودند، با یکدیگر متحد کند؛ از طرفداران تصوف اسلامی تا آنهایی که بر فقه و شریعت اسلامی تاکید دارند، شیعیان و اهل سنت، عربستان سعودی بنیادگرا تا جمهوری اسلامی ایران.

در حال حاضر اسلام در جنبش و حرکت است. اعتقادات اسلامی مرزها و محدوده های جوامع اسلامی را درنوردیده و از طریق مهاجرت به سرزمین های غربی رسیده اند. برخی این امر را منفی می دانند و آن را به بی ریشگی اجتماعی این اعتقادات تعبیر می کنند؛ بی ریشگی ای که منجر به از خودبیگانگی و تروریسم می شود اما حرکت و نقل مکان اجتماعی پیش شرط خلق یک نگرش مدرن است.البته مسلمانان به واسطه مهاجرت مفهوم خاصی از فاصله گرفتن از خاستگاه های اجتماعی ـ اگر نگوییم یک گسست تمام عیار ـ را تجربه کردند. این مساله در مورد مسلمانان مهاجر اروپا صدق می کند اما علاوه بر آنها شامل آنهایی که در سال های اخیر در سرزمین های اسلامی مقیم گشته اند هم می شود. در نتیجه، تجربه دینی آنها یک تجربه کاملاً جدید است. سازمان های اجتماعی، دینی یا سیاسی به طور مستقیم این تجربه را به آنها نداده اند. در واقع تجربه دینی برای مسلمانان مهاجر شکلی از مهاجرت اجتماعی است و آنها در دل این مهاجرت برداشتی از تعلق به اسلام در داخل مرز و بومی جدید و متفاوت را بازسازی می کنند.

در حقیقت نزدیکی به زندگی مدرن (و نه دوری از خاستگاه اسلامی) بحث بازگشت به هویت دینی را به راه انداخته است. اغلب افراط گرایی ها (radicalism) در میان گروه هایی پدید می آید که به واسطه تجربه کردن مهاجرت و جابه جایی، با شیوه تفکر سیاسی و زندگی شهری دنیای سکولار غرب آشنا هستند. اسلام در محیط های ناآشنا و غریب، تکیه گاه آنها می شود اما برای اینکه این تکیه گاه اثر بگذارد اسلام باید از مطیع و منفعل بودن مرسوم خود در رویارویی با مدرنیته دست بردارد.مسلمانان با روسری و روبنده و چادر، استدلال اینکه در محل کار یا محل تحصیل باید نمازخانه ای تعبیه شود و با اجتناب از خوردن بعضی از خوراکی ها ، خودشان را به وضوح در سیمای مسلمان نشان می دهند. آنها به هر که در اطرافشان باشد می گویند ما نسبت به آنهایی که دین را به حوزه زندگی خصوصی راه نداده اند در مورد آیین ها و شعائر دینی خود بسیار حساس و دقیق هستیم. برای مثال غیر مسلمانان، حجاب را نشانه حقارت و زیردست بودن زنان مسلمان می دانند. این چیزی است که آنها به عنوان تحقیر از آن یاد می کنند، به هر جهت هویت اسلامی برای مسلمانان نشانه اظهار وجود فعالانه (positive) است.

دختران مسلمان اروپایی این تغییر شکل را به طور کامل نشان می دهند. دخترانی که در مدارس خود در فرانسه یا آلمان روسری سر کردن را انتخاب کرده اند، از بسیاری جهات (فرهنگ جوانان، آگاهی از مد و زبان) بیشتر از اعضای خانواده خود به همکلاسی هایشان نزدیک هستند. این دختران با روسری سر کردن در حوزه عمومی در اروپا، به طور ناخواسته نماد و نقش (symbol and role) زنان مسلمان را اصلاح کرده اند.اروپایی ها، در واقع تمام مسلمانان غربی، مفهوم دوگانه ای از متعلق بودن، یک سرمایه فرهنگی دوگانه را دارا هستند. آنها هویت خودشان را هم از طریق مذهب شان تعریف می کنند و هم از طریق دانش سکولار و جهانی ای که کسب می کنند. از آنجا که آنها مالک سرمایه فرهنگی دوگانه ای هستند، می توانند آزادانه میان فضاها و فعالیت های مختلف رفت و آمد داشته باشند فضاهایی چون: مدرسه، انجمن های جوانان و فضاهای تفریحی شهری. مسلمان بودن و اسلام گرا (Islamist) بودن یکی نیست. آنچه امروزه شاهد آن هستیم تغییر هویت مسلمان به هویت اسلام گراست. خویشتن دینی مسلمانان از حوزه خصوصی به حوزه عمومی در حال تغییر است.


موضوعات مرتبط: سیاست، اجتماعی
[ شنبه 1390/06/12 ] [ 10:16 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

عطاءالله حبیب، نماینده مردم قندهار در پارلمان گفت که دولت افغانستان برای اینکه به بحرانهای انتخاباتی پایان دهد و از وقوع حوادث بدتر جلوگیری کند، با نه کاندیدی که از طرف کمیسیون انتخابات برنده اعلام شده اند، مصالحه صورت گرفته است.
وی اظهار داشت که دولت به این نه نماینده کرسی های بلند حکومتی همانند ولسوالی ها، فرماندهی های امنیه، مقام ولایت و معینیتها پیشنهاد کرده است. این نماینده پارلمان بیان کرد دولت افغانستان مجبور است برای پایان دادن به بحرانها مصلحتهایی را در نظر بگیرد و ما از این اقدام حکومت حمایت می کنیم.
براساس تصمیم کمیسیون مستقل انتخابات ، 9 تن از نمایندگان برحال مجلس از کرسی های شان کنار می روند. بر اساس تصمیم کمیسیون مستقل انتخابات اسامی نامزدان برنده و بازنده به شرح ذیل می باشد:

     ولایت            نامزدان بازنده                  نامزدان برنده

     پکتیکا           حاجی عبدالقدیر                 محمود خان سلیمان خیل

    بدخشان         عبدالولی نیازی                 عبدالرؤف

    بغلان              ظاهرغنی زاده                  حاجی عاشق الله

    سمنگان         طاهر زهیر                        احمدخان سمنگانی

    فاریاب            شاکر کارگر                       محمد پهلوان

   هرات             رفیق شهیر                       نثارغوریانی

  هرات             سیمین بارکزی                 رحیمه جامی

  هلمند           مسعود خان نورزایی           معلم میرولی

 زابل                عبدالحبیب اندوال             حمیدالله توخی

این در حالی است که 62 نامزدی که  از سوی دادگاه ویژه  برنده اعلام شده اند گفته اند که هیچ گونه تغییر در فیصله دادگاه ویژه انتخاباتی را قبول نخواهند کرد.آنان هشدار داده اند که اگر از میان 62 نامزدی که برنده اعلان شده اند حتی یک نفر هم بیرون باقی بماند مورد قبول ما نیست و به مبارزات خویش تا تطبیق کامل فیصله محکمه ادامه خواهیم داد.

اعضای مجلس نیز به ویژه  گروه حمایت ائتلاف از قانون با تأکید بر موضع قبلی خود اعلام کرده اند که هیچ گونه تغییر در مجلس را نخواهند پذیرفت.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ سه شنبه 1390/06/01 ] [ 11:22 ] [ حبیب الله رضایی ]


موضوعات مرتبط: سیاست
[ شنبه 1390/05/29 ] [ 12:41 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

احمد بهزاد معاون دوم مجلس نمایندگان افغانستان می‌گوید آقای کرزی رئیس جمهوری این کشور تلاش دارد با اعمال فشار بر کمیسیون انتخابات، ترکیب کنونی مجلس نمایندگان را تغییر دهد و اگر مجلس حاضر به پذیرفتن آن نشود، تصمیم دارد به تعطیل مجلس اقدام کند.

آقای کرزی اخیرا به کمیسیون انتخابات افغانستان دستور داد، با توجه به قانون اساسی، قانون انتخابات و آرای دادگاه ویژه و دادگاه تجدید نظر در مورد نتایج انتخابات پارلمانی، تصمیم نهایی را بگیرد.

حالا آقای بهزاد در گفت و گو با بی بی سی فارسی تاکید دارد که براساس اطلاعاتی که آنها دارند، آقای کرزی می‌خواهد حد اقل پنج تن از اعضای کنونی مجلس جای خود را به افراد دیگری بدهند.

احمد بهزاد افزود: "آقای کرزی در صدد است که از این طریق مجلس را دچار تنش و دوپارچگی کند و آنگاه به نیروهای امنیتی دستور دهد که از ورود هر دو جناح به مجلس جلو گیری شود. و به این ترتیب مجلس را تعطیل کنند."

احمد بهزاد همچنین گفت آقای کرزی از مدتی به این سو در تلاش تضعیف نهاد های مدنی، قانونگذار افغانستان است تا به برنامه اصلی اش که به گفته او ماندن در قدرت برای دور سوم است، برسد.

اما دفتر ریاست جمهوری افغانستان سه روز پیش با اشاره به شایعاتی در این زمینه، اعلامیه ای صادر کرد.

در این اعلامیه آمده است که آقای کرزی هرگز قصد ندارد قانون اساسی را تغییر دهد و یا خود را برای بار سوم، نامزد ریاست جمهوری کند.

براساس قانون اساسی افغانستان، یک فرد بیش از دوبار پیهم نمی تواند رئیس جمهوری افغانستان شود.

معاون مجلس نمایندگان افغانستان گفت آنها امیدوارند مسئولان کمیسیون انتخابات همان گونه که به گفته او در هفت هشت ماه گذشته تسلیم فشارهای سیاسی نشده اند، باز هم بر تصمیم قبلی خود مبنی بر اینکه تغییر ترکیب مجلس نمایندگان غیر ممکن است، باقی بمانند.

او با اشاره به اظهارات اخیر فضل احمد معنوی، رئیس کمیسیون انتخابات، که در گفت و گو با بی بی سی فارسی احتمال تغییر در ترکیب مجلس نمایندگان را محتمل دانسته بود، گفت نمایندگان مجلس می‌دانند که اعضای کمیسیون انتخابات از سوی قوه اجرایی تحت فشارند.

اعضای مجلس نمایندگان که شماری از آنها در چهار روز گذشته دست به تحصن زده‌اند، بارها از اعمال فشار قوه اجرایی برکمیسیون انتخابات سخن گفته‌اند، اما این نخستین بار است که یکی از اعضای هیات رهبری مجلس نمایندگان افغانستان از قصد آقای کرزی مبنی بر تعطیلی احتمالی مجلس نمایندگان در صورت دست نیافتن به یک راه حل، سخن می‌گوید.

احمد بهزاد در پاسخ به این سوال که آیا پافشاری بیش از حد اعضای مجلس نمایندگان برای حفظ ترکیب کنونی، سبب ادامه بحران کنونی نخواهد شد گفت، مجلس حاضر به پذیرفتن هیچ تغییری نیست و اگر کمیسیون انتخابات بخواهد این ترکیب را تغییر دهد، افغانستان دچار بحران جدی تری خواهد شد اما در آن صورت مسئولیت به عهده کمیسیون انتخابات و کسانی است که کمیسیون انتخابات را تحت فشار گذاشته اند.

اما آقای معنوی رئیس کمیسیون انتخابات می گوید، آنها با توجه به مصالح علیای ملی و براساس دستور رئیس جمهوری افغانستان، اقدام به بازنگری نتایج انتخابات افغانستان کرده اند.

آنگونه که آقای معنوی می گوید، نتیجه نهایی بررسی های کمیسیون انتخابات افغانستان، در ظرف یک هفته تا ده روز دیگر مشخص خواهد شد.


موضوعات مرتبط: سیاست، تاریخ
[ چهارشنبه 1390/05/26 ] [ 18:38 ] [ حبیب الله رضایی ]

آقای کرزی با ندانم کاری ها و انحصار طلبی های بی حدو حصر جناحی اش ، نه تنها خود ، بلکه افغانستان را بسوی بحران نا معلوم وتباه کننده به پیش می برد. اعضای ائتلاف حمایت از قانون در سومین روز تحصن خود هشدار داده اند که اگر خواسته های آنان پذیرفته نشود، دامنه اعتراضات را تا دروازه های ریاست جمهوری خواهند رساند.
حاجی عبدالظاهر قدیر، رییس این ائتلاف روز جمعه در میان هزاران تن از باشندگان کابل بشمول بزرگان قومی، نمایندگان جامعه مدنی، شخصیتهای سیاسی ، استادان دانشگاهها ، ورزشکاران و جوانان گفت که حکومت با زیرکی بسیار خود را از جنجال های انتخابات بیرون کشیده و مسؤلیت را به دوش کمیسیون مستقل انتخابات گذاشت.
وی به کمیسیون مستقل انتخابات نیز هشدار داد که به معاملات سیاسی تن ندهد و بر موضع قبلی اش مبنی بر نهایی بودن فیصله این کمیسیون در خصوص نتایج انتخابات پارلمان سال گذشته پا برجا باشد.
عبدالظاهر قدیر در عین حال حکومت را به خاطر معرفی نکردن وزرای باقیمانده کابینه مورد انتقاد قرارداد و گفت تا زمانی که به خواسته های آنان پاسخ داده نشود به اعتراضات شان ادامه خواهند داد.
وی دراین راستا چنین گفت: این تحصن تا دروازه های ریاست جمهوری می رسد. اگر توجه نکردی و اشتباهات را اصلاح نکردی، باز آن وقت ما از تو نمی خواهیم که جناب رییس صاحب جمهور حالی بیا قانون را تطبیق کن و ما وقتی به چهار دروازه ریاست جمهوری آمدیم، باز برایت می گوییم جناب رییس صاحب جمهور شریفانه استعفایت را نوشته کن و خدا حافظت!
از سوی دیگر سخنگوی ائتلاف ملی تغییر و امید می گوید که رییس جمهور با این قانون شکنی ها، دموکراسی به را مسخره گرفته است و هشدار داد که این نهاد با پشتیبانی از ائتلاف حمایت از قانون نمی گذارد که قانون زیر پا گذاشته شود.
این در حالی است که دو روز پیش رییس جمهور با صدور فرمانی به کمیسیون مستقل انتخابات هدایت داد تا فیصله های دادگاه استیناف ولایت کابل را در اسرع وقت عملی سازد.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ یکشنبه 1390/05/23 ] [ 2:5 ] [ حبیب الله رضایی ]

جمعه ای که گذشت بزرگترین تراژدی تاریخ حضور امریکا در افغانستان با سقوط هلی کوپتر نیروهای ویژه امریکا و قتل بیش از 30 سرباز رقم خورد.

به گزارش ایران دیپلماتیک، خبرگزاری رویترز، دیروز جزئیات تازه ای را از نیمه شب وحشتناک امریکا در منطقه ای در جنوب شرقی کابل افشا کرد.
رویترز نوشت همان یگان ویژه ای که چندی پیش با قتل بن لادن در پاکستان توانست اقتدار اطلاعاتی و عملیاتی آمریکا را به رخ جهان بکشد، در نیمه شب جمعه هفته گذشته برای دستگیری یا ترور ملاعمر رهبر گروه طالبان راهی منطقه ای در جنوبشرقی کابل شد.
چند ساعت پس از آن خبر رسید که 38 سرباز که 30 نفر از آنها آمریکایی بودند در سهمگین ترین اتفاق پس از اشغال افغانستان کشته شده اند.

رویترز در ادامه به نقل از یک مقام نظامی آمریکا که خواست نامش فاش نشود، نوشت: دلیل سکوت خبری اخیر درباره قتل سربازان آمریکایی دستور العملی است که از سوی رهبران سیاسی و نظامی آمریکا صادر شده است.

رویترز در ادامه ادعا کرد که توانسته در گفت و گو با یک ژنرال ارشد ایساف به جزئیات تازه ای از سقوط هلی کوپتر آمریکایی در هفته گذشته دست پیدا کند. این مقام آگاه با بیان اینکه تحقیقات ادامه دارد خواستار مخفی ماندن هویتش شده است.

به گفته این منبع آگاه هدف نیروهای ویژه در ان شب حمله به دره تنگی در مرکز وردک بوده است.

این منبع آگاه گفت: این عملیات با هماهنگی هایی که با مقامات افغانستان انجام شد صورت گرفت تا ملاحظات فرهنگی و اسلامی در آن صورت بگیرد در صورتی که همیشه عملیات هایی که بدون اطلاع طرف های افغان صورت گرفته در شناسایی و هدف قراردادن نیروهای افراطی موفق تر بوده است.

وی در توصیف محل عملیات هم گفت: این منطقه در 80 کیلومتری جنوبشرقی کابل قرارداشت و توسط رشته کوههای بسیار عجیب حفاظت می شد. این مناطق برای پنهان شدن شورشیان بهترین مکان محسوب می شوند. در این منطقه هرگونه تحرک نظامی به شدت تحت کنترل شورشیان است. نکته جالب اینکه در میان این کوهها چشمه ای همانند یک مار بلند جاری است.

این ژنرال ارشد ایساف افزودک منطقه مورد نظر مورد استفاده مشترک القاعده، طالبان و شبکه حقانی قرار می گیرد و به دلیل دوری از پایتخت محل خوبی برای اقدامات شبکه های افراط است.

این منبع آگاه افزودک عملیات جمعه شب به دنبال بازداشت عامل اصلی حملات طالبان و رهبر آن بود. به محض ورود هلی کوپتر حامل نیروهای ویژه امریکایی، این تیم شاهد تحرکات گسترده طالبان که اکثر آنها سلاح کلاشینکوف در دست داشتند و برخی هم مجهز به ارپی جی بودند، شد.

به گفته این منبع آگاهف نیروهای ویژه با مشاهده طالبان اقدام به تبادل اتش می کنند که بنابر گفته طالبان، هشت شورشی در این تبادل اتش کشته شدند. این منبع افزود: شدت آتش ها به گونه ای بود که نشان از هماهنگی های فراوان طالبان با یکدیگر داشت به گونه ای که گویا آنها منتظر ورود نیروهای آمریکایی بودند.

این منبع افزود: با بالا گرفتن درگیری ها، نیروهای ویژه درخواست اعزام کمک فوری می کند که نیروهای زمینی هم از ترس افتادن در تله طالبان به منطقه درگیری اعزام نمی شوند. به گفته وی به طور عادی امکان هدف قرار گرفتن هلی کوپتر نیروهای ویژه وجود نداشته است اما تنها می توان این اتفاق را یک شلیک شانسی موفق عنوان کرد. با این حال آیساف در بیانیه رسمی خود هدف قرارگرفتن هلی کوپتر آمریکایی را تکذیب و کشته شدن 30 سرباز آمریکایی را یک اتفاق عنوان کرده است.

این منبع آگاه هم افزود: به احتمال فراوان هلی کوپتر نیروهای ویژه امریکایی با سلاحی به جز آر پی چی و نامتعارف همانند موشک های ضدتانک هدف قرار گرفته است که در نوع خود اتفاق عجیبی است.

آنچه مسلم است هلی کوپتر امریکایی با هر سلاحی به جز سلاح های متعارف طالبان همانند آرپی جی هدف قرار گرفته است و این نگرانی در میان کارشناسان وجود دارد که احتمالا طالبان به سلاح های پیچیده تری همانند موشک های استینگر دست یافته است. این موشک در دهه 1980 میلادی توسط مجاهدین برای هدف قرار دادن نیروهای شوروی مورد استفاده قرار می گرفته است. این موشک ها می تواند هدف را در فاصله صدمتری هم به راحتی شکار کند. این منبع آگاه افزود با توجه به حضور هلی کوپتر در میانه کوه این احتمال هم وجود دارد که از بالا مورد هدف قرار گرفته باشد.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ جمعه 1390/05/21 ] [ 1:23 ] [ حبیب الله رضایی ]


در آستانه برگزاری کانفرانس بن دوم ، بسیاری به تکاپو افتاده اند تا بازهم مانند گذشته از موقعیت پیش آمده استفاده کامل را برده از این قافله عقب نمانند.
برخی کشورها و افراد عقیده دارند همانگونه که تحت سایه رایزنی های آمریکا ، موفق به بهره برداری های شخصی از کانفرانس بن اول شدند ، این کانفرانس را نیز به نفع خود خاتمه خواهند بخشید. اما واقعا گردانندگان کنفرانس بن دوم چه کسانی هستند و چه سیاست هایی را برای آینده افغانستان در سر می پرورانند که با برگزاری این کنفرانس میخواهند به آنها صبغه قانونی و بین المللی بدهند؟
واقعیت قضیه این است که در طول سال های متمادی و بخصوص دهه اخیر ، کشور ما بصورت مستقیم شاهد منازعات حل ناشده غربی ها ، شرقی ها و کشور های همسایه با یکدیگر بود .
در این کانفرانس نیز یکبار دیگر آمریکایی ها با اروپایی ها زور آزمایی کرده تلاش دارند تا بگونه دیگری اتحادیه اروپا ( بجز انگلیس ) را در روند غارت جهانی بدنبال خود بکشانند و این اتحادیه را نگذارند تا در مسایل جهانی بدون هماهنگی و اجازه آمریکا وارد عمل شود.
افغانستان بهترین گزینه برای ایجاد فشار آمریکا بر اروپا و بالعکس است که نتیجه آن بعد از کانفرانس بن دوم برای آنان مشخص خواهد شد. پس طبیعی است که هردو جناح قدرتمند جهانی بخصوص آمریکا بیشترین تلاش خود را برای رسیدن به مقاصد خود در جهان بخصوص کشورهای آسیایی بخرج دهد.
در این میان انگلیس ساز خود را می زند و بی توجه به عملکردهای سیاسی آمریکا سعی دارد تا در زمینه های عملی بخصوص رقابت های غارت و سرقت منابع کشورها بصورت مستقیم با طرح هایی از پیش تعیین شده با آمریکا مقابله نماید. در صورتی که اروپایی ها در موردی چنانچه نتوانند با آمریکا مقابله کنند به تفاهم می اندیشند و زمینه های نزدیکی با سیاست های آمریکایی را در سر می پروانند.
در این کانفرانس نیز آمریکا تلاش دارد تا نمایندگان خاص خود را وارد این کانفرانس کرده از موضع قدرت در مقابل اروپایی ها ظاهر شود. هرچند اروپایی ها برهبری آلمان تا کنون تدابیر لازم در این زمینه را اندیشیده اند.
اینکه این کانفرانس بنام افغانستان دایر می شود و ظاهرا تصامیم لازم در رابطه با بهبود وضعیت افغانستان اتخاذ خواهد شد، برهمگان مشخص است اما آنچه که نباید مورد دید دیگران قرار گیرد ، رقابت کشورهای ذینفع و ذیدخل در امور افغانستان در این کانفرانس خواهد بود.
پیش بینی می شود در حاشیه جلسات رسمی این کانفرانس ، کشورهای ذیدخل در امور افغانستان در پی توافق با یکدیگر برآمده زمینه های تفاهم و همکاری را در غارت هرچه بیشتر افغانستان بوجود آورند.
در همین راستا در این کانفرانس محدودیت حضور افراد وضع شده و بگفته وزیر خارجه افغانستان ، فقط یک هیات دولتی در این کانفرانس شرکت می کند. در حالی که قبلا از حضور بسیاری افراد حتی طالبان در این کانفرانس خبرهایی بگوش می رسید.
در این کانفرانس از یکطرف بحث تقسیم قدرت میان افراد و جناح های افغانستانی مطرح خواهد بود و از طرف دیگر بحث تقسیم غارت افغانستان که کشورهای ذیدخل در راس آن آمریکا سهامداران این غارت اند.
اما آنچه از این کانفرانس جنبه خبری پیدا کرده است سخنان نماینده آلمان در امور افغانستان و پاکستان است که در گفتگویی با طلوع نیوز اعلام داشته است، دومین کنفرانس بن که به تاریخ ۱۵ دسامبر سال روان میلادی در آلمان بر گزار می شود برای افغانستان سرنوشت ساز خواهد بود.
وی گفت که این کنفرانس روی سه محوراساسی برگذار خواهد شد: اول این که برانتقال مسؤولیت امنیتی برای نیروهای افغان تا پایان ۲۰۱۴ میلادی.
دوم کمک های درازمدت جامعۀ جهانی برای افغانستان و سرمایه گذاری در بحش سکتور حصوصی.
و سوم این محور روند سیاسی است و ما از کشور های منطقه وهمسایه های افغانستان ضمانت دریافت خواهیم کرد تا در این روند نباید مداخله نمایند.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ چهارشنبه 1390/05/19 ] [ 23:57 ] [ حبیب الله رضایی ]

اعضای مجلس نمایندگان در جلسه روز چهارشنبه خود درواکنش به فرمان رییس جمهور مبنی بر عملی نمودن فیصله دادگاه ویژه اعلام کردند که دست به تحصن خواهند زد.
گفتنی است که رییس جمهور کرزی به کمیسیون مستقل انتخابات فرمان داده است تا 62 تن از نامزدانی را که از سوی دادگاه ویژه انتخاباتی برنده اعلام شده اند به پارلمان معرفی کند.
اما اعضای مجلس نمایندگان کشور هشدار می دهند که درصورت عملی شدن این فرمان دست به تحصن خواهند زد.آنان بر این باورند که رییس جمهور بحران موجود میان قوای سه گانه را حل نکرده است.
گزارشات حاکی از آن است که 62 نماینده ای هم که از مجلس نمایندگان اخراج می گردند احتمالاً به دلیل تقلبات و تخطی های صورت گرفته در انتخابات پارلمانی، محاکمه و بازخواست می گردند؟!
نمایندگان پارلمان تنها راه بیرون رفت از این بحران را لغو دادگاه ویژه می دانستند.آنان دادگاه ویژه را دليل اصلى بحران جارى ميان سه قوه ميدانند و مي گويند که تنها رئيس جمهور ميتواند تا اين دادگاه را بر اساس صلاحيت خود لغو نموده و بحران جارى را در کشور خاتمه دهد.
گفتنی است که پیش از این کمیسیون مستقل انتخابات اعلان کرده بود که هرگز تسلیم زور نخواهند شد.
فضل احمد معنوی، رییس کمیسیون مستقل انتخابات اظهار داشته بود که برای پایان بحران انتخابات اقدامی خلاف قانون اساسی و قانون انتخابات کشور انجام نخواهد داد.آقای معنوی بارها اعلام کرده است که این کمیسیون بر موقف پیشین خود مبنی بر غیر قانونی بودن دادگاه ویژه تأکید دارد و هرگز تسلیم زور نخواهد شد.
نمایندگان پارلمان نیز پیش از این و پس از اعلام فیصله دادگاه ویژه مبنی بر اخراج 62 تن از نمایندگان بر حال کشور، سوگند یاد کردند که با خروج حتی یک نماینده آنان پارلمان را ترک خواهند کرد.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ چهارشنبه 1390/05/19 ] [ 14:57 ] [ حبیب الله رضایی ]

حامد کرزی، رئیس جمهور افغانستان در دیدار با مقام های عدلی و روسای پارلمان و سنا، گفته است که برای حل جنجالهای اخیر در مورد انتخابات پارلمانی افغانستان، هر سه قوا باید انعطاف پذیر باشند نه اینکه علیه یکدیگر به پا خیزند.
در این دیدار، چند تن از رهبران مجاهدین و چهره های بانفوذ نیز حضور داشته اند.
یک مقام افغان که نخواست از او نام گرفته شود گفت که قرار است حامد کرزی تصمیم نهایی خود در مورد جنجالهای انتخابات پارلمانی را تا چند روز دیگر اعلام کند.
ادعاهای گسترده ای در مورد بروز تقلب در انتخابات پارلمانی افغانستان که حدود یک سال پیش برگزار شد، مطرح شده است.
کمیسیون انتخابات افغانستان نیز از سوی دهها تن از نامزدان انتخابات که نتوانستند به مجلس راه پیدا کنند، به دست داشتن در این تقلب ها متهم شده است.
رئیس جمهور افغانستان برای بررسی این ادعاها، دادگاه ویژه ای را ترتیب داد و این دادگاه اخیرا با اعلام نتایج کار خود، شصت و دو تن از اعضای کنونی پارلمان را به تقلب در انتخابات متهم کرده و عضویت آنها را در مجلس سلب کرد.
از سوی دیگر، پارلمان افغانستان که دادگاه ویژه را یک نهاد نامشروع می خواند، این تصمیم را نپذیرفته است.
پارلمان در هفته های اخیر تمامی تصمیمات دادگاه عالی را به دلیل پایان یافتن مهلت کار رئیس و دو تن دیگر از اعضای آن، غیر قانونی اعلام کرده و از نهادهای مختلف دولتی خواسته اند هیچ حکم صادر شده ای از سوی دادگاه عالی را عملی نکنند.
مجلس بارها از آقای کرزی خواسته است به جای عبدالسلام عظیمی، رئیس دادگاه عالی و دوتن دیگر از اعضای این دادگاه که یک سال پیش مدت کارشان تمام شده است، افراد دیگری را معرفی کند.
براساس قانون اساسی افغانستان، اعضای دادگاه عالی باید از سوی پارلمان نیز تائید شوند و همچنین هیچ کسی نمی تواند برای دو دوره عضو دادگاه عالی شود.
درگیری میان پارلمان و آقای کرزی از یک سو و درگیری میان دادگاه عالی و مجلس نمایندگان از سوی دیگر، سبب بروز نگرانی مردم، توقف و کندی کار در ادارات دولتی شده است،
اکنون تلاشها برای حل این جنجالها آغاز شده و گفته شده است که دفتر رئیس جمهور کرزی در هفته های اخیر، وارد اقدامات تازه ای شده است.
جزئیات بیشتری از دیدار رئیس جمهور کرزی با روسای هر دو مجلس شورای ملی، اعضای دادگاه عالی و رهبران سابق جهادی، منتشر نشده است اما منابعی در ریاست جمهوری گفته اند که آقای کرزی در این دیدار با آنکه تاکید داشت که قانون باید عملی شود اما از هر سه قوا خواست تا برای حل این مسئله، انعطاف پذیر باشند.
هفته پیش دادگاه استیناف، تصمیم دادگاه ویژه رسیدگی به شکایات انتخاباتی را تایید کرد.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ یکشنبه 1390/05/16 ] [ 21:56 ] [ حبیب الله رضایی ]
 روی داد تاریخی محاکمه حسنی مبارک رییس جمهورمقتدر سابق مصر و خانواده اش، نه تنها درس عبرت برای تمام حکام کشورهای اسلامی، بلکه عبرت فراموش ناشدنی برای تمام انسان ها و به خصوص مسلمانان است.

کاری به نتایج این دادگاه ندارم ، نفس برگزاری آن و حضور مبارک و فرزندانش با آن وضعیت در اطاق آهنین ، اطاق که مبارک در سال های گذشته ، جوانان مسلمان را به جرم اسلامی خواهی در آن قرارمی داد و محاکمه می کرد. عبرت آور و درس گرفتنی  است.

هرکس به اندازه توان و حضورش در جامعه و روابط اجتماعی مسئول و تاثیر گزار است. یکی شاه و رییس جمهور است و دیگری فقیر و یا یک مهره معمولی در چرخ اجتماع. نتیجه ظلم به مردم و نا فرمانی از فرامین الهی یک چنین ذلت و حقارت است.


موضوعات مرتبط: سیاست، اجتماعی
[ جمعه 1390/05/14 ] [ 0:53 ] [ حبیب الله رضایی ]

گروه جهانی بحران گفته است که اگر روند انتقال مسئولیتهای امنیتی به نیروهای افغانستانی درست مدیریت نشود، این موضوع سرآغازی برای آغاز جنگهای داخلی در افغانستان خواهد شد اما امیدواریم با مدیریت صحیح این اتفاق هیچ زمانی رخ ندهد
گروه جهانی بحران می افزاید که روند انتقال مسئولیتهای امنیتی روندی پرچالش است و این موضوع اگر درست رهبری نشود بسیار به سود طالبان خواهد بود.
این گروه خواهان آهسته تر ساختن روند انتقال مسئولیتها به نیروهای امنیتی افغانستان شده است و این کار را به صلاح مردم کشور می داند.
کاندیس راندو، تحلیلگر این گروه در افغانستان گفت که اگر با مشکلاتی که هم اکنون در افغانستان موجود است این روند نیز به گونه ای صحیح برنامه ریزی نشود وضعیت در افغانستان به شدت خطرناک خواهد شد و احتمال عدم پایان روند انتقال مسئولیتها رخ خواهد داد.
کاندیس راندو اظهار داشت که از طرفی، طالبان نیز به حملاتشان به خصوص به مقامهای افغانستان شدت بخشیده اند تا ثابت سازند که در این جنگ شکست نخواهند خورد بنابراین باید بیشتر مراقب اوضاع در افغانستان بود و احتیاط بیشتری برای خروج نیروهای خارجی از افغانستان به خرج داد.
به باور تخلیلگر گروه جهانی بحران، افرادی در شورای کویته حضور دارند که مخالف بهبود بخشیدن به روند انتقال مسئولیتها هستند و به هر نحوی تلاش داند تا این روند را مختل سازند چراکه هر زمان که صحبت از گفتگوهای صلح میان دولت افغانستان و رهبران طالبان و شورای کویته آغاز می گردد دیده می شود که تاکنون گفتگوها راه به جایی نبرده و تنها نمایشی هستند.
این نگرانی ها پس از آن ابراز می شوند که مرحله نخست انتقال مسئولیتها از نیروهای خارجی به نیروهای امنیتی افغانستان پایان یافته است و نیروهای امنیتی افغانستانی مسئولیت تامین امنیت هفت بخش کشور را به دست گرفته اند و قرار است این روند تا سال 2014 میلادی در تمامی کشور عملی گردد.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ پنجشنبه 1390/05/13 ] [ 0:54 ] [ حبیب الله رضایی ]

روز یکشنبه وحید عمر سخنگوی رئیس جمهور به دلیل ناگفته ای استعفا داد و رئیس جمهور کرزی نیز بلافاصله با استعفای وی موافقت نمود.
تقریبا دو سال پیش در چنین زمانی وحید عمر برای کمپاین های تبلیغاتی جناب کرزی بسیار زحمت کشید و در رسانه های مختلف حاضر شد و در موارد متعددی از جناب کرزی دفاع نمود. اما گفته می شود اکنون رئیس جمهور بخاطر اختلافات ما بین عبدالکریم خرم رئیس دفترش با وحید عمر، حاضر شده است تا با کناره گیری سخنگوی خود موافقت نماید.
پیش از این نیز بارها سخن از این موضوع بوده است که رئیس جمهور کرزی تحت تاثیر افکار و نظرات برخی از نزدیکانش از جمله عمر داودزی رئیس سابق دفترش، عبدالکریم خرم رئیس جدید دفترش و فاروق وردک وزیر معارف، قرار داشته و دارد.به حدی که این افراد با مشاوره‌های گمراه‌کننده‌ خود تلاش می‌کنند تا رئیس جمهور را از آن عده از مشاورانش که به غرب یا برخی همسایه ها تمایل دارند، دور سازند و بیشتر نظرات حزب اسلامی و پاکستان را اجرایی نمایند.
شواهد در رابطه با این نامبرده ها نشان می دهد که هر سه نفر با حزب اسلامی گلبدین حکمتیار رابطه دارند و اقدامات آنها این گمانه‌زنی‌ها را مخصوصا در میان غیر‌ پشتون‌ها دامن زده است که تلاش آنها بخشی از یک توطئه بزرگتر به نام " بازگشت دوباره به قدرت " می‌باشد.
تاثیر این سه نفر به حدی است که گفته می شود در حال حاضر این عالیجنابان تنها گوش شنوای کرزی می باشند بخصوص جناب عبدالکریم خرم که با انتصاب در
سمت ریاست دفتر رئیس جمهور ، تمامی برنامه ها و جلسات محترم کرزی را زیر نظر گرفته است.
به گفته برخی از منتقدان، وی دسترسی بسیاری از حامیان سابق رئیس جمهور به محترم کرزی را محدود نموده است و به صورت پیوسته درخواست ملاقات آنها از سوی ریاست دفتر ، نادیده گرفته می‌شود و عضو ثابت جلسات محرمانه و غیر محرمانه رئیس جمهور می باشد.
به هر حال وجود چنین حلقه ای در اطراف رئیس جمهور سبب شده تا ایشان در بسیاری موارد بر خلاف میل باطنی خود مجبور به انجام برخی کارها گردد. به عنوان نمونه می توان به فاروق وردک اشاره کرد که متخصص این امر می باشد که چگونه روند فکری کرزی صاحب و تمایل او به اتخاذ تصامیم احساساتی مبتنی بر اطلاعات نادرست را، تحت تاثیر قرار دهد.
به طور مثال یکی از علتهای اصلی سکوت رئیس جمهور در قبال حملات مرگبار شبه نظامیان مخالف دولت، شخص فاروق وردک می باشند که سبب می شود تا حامد کرزی در قبال اینگونه حملات تنها از طریق دفتر مطبوعاتی خود و یا وزارت امور خارجه به نشر اعلامیه‌های آرام بسنده کند.
عمر داودزی نیز عامل اصلی موضع‌گیری محافظه‌کارانه کرزی در مسایل سیاسی اجتماعی بوده و می باشد که همین موضوع سبب شد تا رئیس دولت به طور روز‌ افزون اعتمادش را از دست بدهد و اتکاء به نگاه توطئه‌ جویانه به زندگی، وی را وادار سازد تا تمامی مشکلات را به گردن دیگران بیاندازد و نتواند نقش خود را در اشتباهاتی که مرتکب می‌شود، ببیند.
خلاصه می توان اینگونه نتیجه گرفت که هنوز مقامات پاکستان و رهبران حزب اسلامی نقش و تاثیر بسزایی در تصمیمات روزمره دولتمردان افغانستان دارد که از طریق اینگونه افراد که خود را به عنوان مغز متفکر حامد کرزی معرفی نموده اند، این تصمیمات اجرایی می گردد.
در هر صورت این خواست آمریکایی ها نیز می باشد تا بدین وسیله قوم گرایی در افغانستان بیشتر از پیش ، گسترش یافته غارت کشور ما برای غربی ها براحتی فراهم آید و بقول عامیانه از این آب گل آلود ماهی دلخواه بگیرند
.( افغان پپر)


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ سه شنبه 1390/05/11 ] [ 1:9 ] [ حبیب الله رضایی ]

 سه روزپیش، فرد مهاجمی که مواد انفجاری را در دستار خود جاسازی کرده بود در دفتر کار آقای حمیدی خود را منفجر کرد که در نتیجه شهردارقندهار کشته شد.در آن زمان اعلام شدکه این حمله انحاری کار طالبان بوده است.
 امادختر غلام حیدر حمیدی شهردار قندهار می گوید: " مرگ پدرش یک حملۀ تروریستی نبوده وکسانی که آقای شهردار را به قتل رسانده اند با او خصومت‌های شخصی داشته اند".
از سوی دیگر شکیبا هاشمی نمایندۀ  مردم قندهار در مجلس شورای ملی مدعی است: " فکر نمی کنم که شهردار قندهار بخاطر انگیزۀ شخصی کشته شده باشد. زیرا ایشان کسی بود که بیشتر اهالی شهر از کارکردهای او راضی هستند".
وی افزود:" قتل شهردار قندهار در حالی صورت گرفت که چندی پیش به دستور ایشان مکانی تخریب شد که در جریان آن دو طفل کشته شدند.
گفته می شود فرد انتحار کننده در جمع افرادی بوده است که برای حل این مسئلۀ  به ساختمان شهرداری آمده بودند".
شهردارد قندهار درحالی چند روز پیش کشته شد که  ترور شخصیت های با نفوذ دولتی و غیردولتی، به خصوص درشهر قندهار موجب نگرانی نیروهای خارجی  و دولت افغانستان شده است. خبرگزاری بست باستان با وجود تلاش فراوان و تماس‌های مکرر نتوانست نظر ریاست امنیت ملی را در این مورد بدست آورد.

 

اطلاعیه وزارت فرهنگ در آستانه ماه مبارک رمضان

وزارت اطلاعات و فرهنگ در آستانه فرا رسیدن ماه مبارک رمضان در اطلاعیه از همه رسانه های صوتی و تصویری کشور خواست . تا به احترام این ماه خیر و برکت برنامه های ویژه ای به نشر برسانند و نشر موسیقی و سایر برنامه های تفریحی خود را با ایجابات ماه فرخنده صیام مطابق سازند.
دراین اطلاعیه از رسانه ها خواسته شده است هنگام افطار و سحر که دروازه های رحمت الهی بیش از هر وقت دیگر به روی بنده گان خدا باز است، برنامه هایی که معنویت و تقدس این ماه گرامی را به بینندگان و شنوندگان القا کند پخش کنند .


موضوعات مرتبط: سیاست
[ شنبه 1390/05/08 ] [ 15:13 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

رایان کروکر، سفیر آمریکا در کابل گفته است که روابط استراتژیک آمریکا و افغانستان بر اساس یک اعلامیه تنظیم خواهد شد و نه پیمان ـ طوری که قبلا گفته شده بود.

پیش از این مقامهای دولت افغانستان گفته بودند که مذاکراتی بین دیپلماتهای دو کشور برای تهیه سند پیمان استراتژیک جریان دارد و قرار است لویه جرگه (مجلس بزرگ) برای بررسی آن برگزار شود.

آقای کروکر به بی بی سی گفته که روابط استراتژیک دو کشور بر اساس اعلامیه ای تنظیم خواهد شد که اجرایی شدن آن در مقایسه با پیمان ساده تر است.

سفیر آمریکا گفت: "ما در مراحل مقدماتی مذاکرات قرار داریم. در این مذاکرات فهرستی از تقاضا ها از هر دو جانب وجود ندارد. در این مرحله امضای یک پیمان مطرح نیست، زیرا در سیستم کاری ما پیمانها باید از تصویب کنگره آمریکا بگذرد و برای تصویب آن یک روند خیلی پیچیده وجود دارد."

او افزود: "ما در باره آن به عنوان یک موافقتنامه اجرایی یا یک اعلامیه مذاکره می کنیم که از سوی رئیس جمهوری امضا خواهد شد و کنگره به آن رای نخواهد داد. اعلامیه همکاری که ما در صدد تهیه آن هستیم، خیلی گسترده است و اساس همکاری های استراتژیک ما را خواهد ساخت."

آقای کروکر همچنین گفت: "این اعلامیه عرصه های مختلف همکاری ها بخش های آموزشی، اقتصادی و بازرگانی، علمی و تکنولوژیک را در برخواهد گرفت و مبنای همکاری های دراز مدت خواهد بود."

پیش از این گفته شده بود که یکی از بندهای اصلی پیمانی که احتمالا به امضای رهبران دو کشور خواهد رسید، در باره ایجاد پایگاههای دایمی آمریکا در افغانستان خواهد بود.

اما آقای کروکر گفت که موضوع ایجاد چنین پایگاهی اصلا در میان نیست و افزود: "من به یاد ندارم که گفته باشیم که ما در پی ایجاد پایگاه دایمی یا حضور دایمی آمریکا (در افغانستان) هستیم. من فکر می کنم که این برای هر دو طرف واضح است که ما این را نمی خواهیم."

او گفت که ممکن است در صورت نیاز به ادامه حضور نظامی آمریکا در افغانستان پس از سال ۲۰۱۴ میلادی، یک قرارداد امنیتی بین دو کشور به امضا برسد.

آقای کروکر گفت: "ما به یک توافقنامه امنیتی که خواسته ها و انتظارات هر دو کشور را پس از سال ۲۰۱۴ در بر بگیرد، نیاز داریم. ممکن در این توافقنامه حکومت افغانستان تصمیم بگیرد که به حضور نیرهای ائتلاف نیازی نیست."

سفیر جدید آمریکا در کابل گفت: "من فکر می کنم به حضور نظامی آمریکا نیاز خواهد بود، نه در نقش جنگی بلکه در بخش مشاوره و آموزش نیروهای افغان، به دلیل اینکه هم اکنون نیروهای افغان تصمیم می گیرند که (در آینده) به چه نوع سیستم تسلیحاتی نیاز خواهند داشت."

بر اساس جدول زمانی که پیش از این اعلام شده، نیروهای خارجی تا سال ۲۰۱۴ میلادی افغانستان را ترک می کنند و روند خروج تدریجی آنها از هفته های گذشته آغاز شده است.

نیروهای بین المللی مستقر در افغانستان اخیرا روند واگذاری مسئولیت های امنیتی به نیروهای افغان را هم آغاز کرده اند و اخیرا مسئولیت دست کم شش منطقه را به این نیروها واگذار کرده اند.

این روند هم تا سال ۲۰۱۴ میلادی به پایان خواهد رسید، اما برخی از ناظران گفته اند که این کار نیاز به تقویت بیشتر نیروهای مسلح افغانستان و دقت بیشتر در اجرای این برنامه دارد. ( بی بی سی)


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ جمعه 1390/05/07 ] [ 2:27 ] [ حبیب الله رضایی ]

حسین کاظمی چندین‌بار در گذشته با خطرهای مشابهی روبرو شده بود. شاید از همین‌رو با وجود جراحت‌های متعدد گلوله‌ها در بازو و پاها و تصویر مرد مسلح خشن در ذهنش، بر بستر شفاخانه لمیده و هنوز هم تبسم برلب دارد.  

پناه‌جویی از کشور افغانستان که دو سال قبل در کشور ناروی پناه گرفت، یکی از ده‌ها تنی است که در اثر حمله‌ی مسلحانه مرگباری که در کمپ جوانان و نوجوانان به وقوع پیوست، جراحت برداشت. در اثر این حمله 86 تن کشته شدند که اکثر آنان را نوجوانان پایین‌تر از 20 سال تشکیل می‌داد. یک مرد نارویژی با دیدگاه ضدیت با حضور مهاجرین، به عنوان مظنون این حملات دستگیر شده است. در این حمله شمار زیادی به علت غرق شدن در آب، تا هنوز مفقودالاثر‌اند.

حسین کاظمی 19ساله در یک گفت و شنودی که با وی دو روز پس از حمله‌ی مرگبار انجام گرفت، چنین گفت: «من خطرهای زیادی را در افغانستان تجربه کردم. اما شاید این بدترین تجربه‌‌ای است که در تمام عمرم داشته‌ام.» با این وجود وی هنوز دیدگاه مثبتی در مورد کشور دومی دارد و می‌گوید بسا مسایل خوبی را در این کشور فرا گرفته است.

شمار زیادی از مهاجرین و فرزندان مهاجرین در کمپ حضور داشتند و در جشنواره‌ی سالیانه‌ی فعالان حزب کارگری لیبرال شرکت کرده بودند. کاظمی اظهار داشت که گلوله‌باری درست پس آن آغاز شد که مسابقه‌ی فوتبال میان فعالان کشورهای افغانستان، گرجستان، کردهای اهل ترکیه و عراق، سریلانکا، سومالیا، لبنان و کشورهای دیگر، به پایان رسیده بود.

دولت لیبرال کشور ناروی یکی از حامیان اعطای پناهندگی به پناه‌گزینان کشورهای جنگ‌زده است. این موضوع به‌صورت ‌عتاب‌آمیزی در شبکه‌های آنلاین از سوی «اندیرس بیرینگ بریویک» یک ملی‌گرای نارویژی 32 ساله که مظنون حملات مرگبار در ناروی خوانده می‌شود و دیدگاه مبنی بر پاک‌سازی اروپا از حضور مسلمانان دارد، بازتاب یافته است.

کاظمی اظهار داشت که ظاهرا چنین نمی‌نمود که مرد مسلح یک طیف مشخص مردم را هدف قرار دهد. «این‌طور می‌نمود که وی می‌خواست همه را به قتل برساند. هیچ‌کسی از گلوله‌باری وی در امان نماند.» اظهارات کاظمی را  که دوستش از زبان دری برگردان می‌نمود جریان حادثه را چنین شرح داد. کاظمی در طعام‌خانه‌ی کمپ بود که ناگهان صدای رگبار و به تعقیب آن صدای شیون و فریاد را از بیرون طعام‌خانه شنید. عده‌ای دیگر با آگاهی از موضوع خودشان را به‌روی زمین انداختند. وی افزود: «من نیز خودم را به پایین افگندم، اما بی‌آن‌که به موضوع پی ببرم.» در این حال بود که وی مرد مسلح را دید. مردمان اطراف در اثر گلوله‌باری به زمین افتیده بودند. سپس وی با سرعت خودش را به جمعی از نجات‌یافتگان پریشان‌حال رسانید که در قسمتی از بیرون جنگل گردآمده بودند. این جمع درحالی‌که از فرط خستگی به نفس زدن افتاده بودند، در قسمت سنگی ساحل رسیدند که یکی از دوستان کاظمی متوجه وی گردید که هدف گلوله‌ای قرار گرفته بود. کاظمی به گفته‌هایش چنین افزود: «پایم کاملا خونین بود. اصلا متوجه نبودم. فقط و فقط می‌کوشیدم زنده بمانم.» برای کمک‌های عاجل وقت نبود. مرد مسلح به تعقیب آنها پرداخته بود و پیهم از دهانه‌ی تفنگش گلوله می‌جهید. جوانان دو راه بیش نداشتند: یا این‌که در پس صخره‌ها خودشان را پنهان می‌کردند و یا این‌که خودشان را به آب سرد استخوان‌سوز می‌انداختند و با عبور از دریاچه‌ای به طول 600 متر، خودشان را به ساحل آن‌سوی دریاچه می‌رسانند. کاظمی نخست خودش را در عقب صخره‌ای پنهان نمود، اما همین که رگباری از گلوله‌ها سنگ‌های اطرافش را نشانه بست، خودش را به آب انداخت، هرچند وی هیچ‌گاهی آموزش شنا ندیده بود.

مرد مسلح پیهم گلوله باری می‌کرد. اجساد روی آب شناور شده و اطراف کاظمی را پر کرده بودند و خون‌شان آب را به رنگ سرخ تیره درآورده بود. وی به‌صورت تخمینی 20 تن از دوستانش را که کشته شده بودند و یا در حال جان دادن بودند، در اطرافش به‌روی آب شمرد. وی کوشید تا در همان حال خوابیده بماند. به زودی توجه مرد مسلح به سوی دیگری از ساحل معطوف گردید، آن‌جایی‌که شماری دیگری از جوانان می‌گریستند و فریاد بر می‌آوردند. اما پس از مدتی گلوله‌باری به آن صوب، صدای فریاد‌ها به خاموشی گرایید.

پس از نیم ساعت دیگر که کاظمی خودش را به مردگی زده بود، پولیس با کشتی‌ها فرا رسیدند تا مرد مسلح را دستگیر کنند.

لبخند درخشنده‌ی کاظمی بیانگر صحتمندی وی است، به وی برادر و دوستش کمک می‌کنند. وی محتاطانه با دستی که جراحت برنداشته، روجایی را کنار می‌زند تا دو زخمی را که در بالای زانوانش و یک زخم دیگر را که در قسمت ساق پایش، که محکم بانداژ پیچ شده‌اند، به‌من نشان بدهد. بازوی دست چپش را نیز گلوله‌ای به‌صورت سطحی خراشیده است.

کاظمی اظهاراتش را چنین پی می‌گیرد: «داکتر به‌من گفت که به زودی می‌توانی قدم بزنی، اما امشب نیاز به یک جراحی دیگر دارم. احساس می‌کنم نیرومندم.» وقتی از وی پرسیدم: آیا اکنون نیز فکر می‌کند که کشور ناروی یک محل نامناسب و پرخشونت برای زندگی کردن است، وی با اندوه «نه» می‌گوید و می‌افزاید که در زادگاهش در شهر شمال‌غربی هرات چندین‌بار از حادثات مشابهی جان به در برده است و هیچ شکی وجود نداشت که از حمله مرگبار ناروی نیز جان سالم به در ببرد. «یک بار زندگی می‌کنیم و خوبی‌ها و بدی‌ها یکسان دم راهمان سبز می‌شوند. زندگی چنین است. مملو از پستی‌ها و بلندی‌ها. در یک محل پرمخاطره همیشه اقبال زنده ماندن وجود دارد و در یک جایگاه امن همیشه ممکن است به قتل برسی. این تقدیر است که نمی‌شود از آن رهید.»

سه شنبه 04 اسد 1390 ساعت 20:53 شان پوگاچنیک – اسوشیتید پرس، برگردان: ضیا افضلی، هونیفوس – ناروی


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار، اجتماعی
[ سه شنبه 1390/05/04 ] [ 2:6 ] [ حبیب الله رضایی ]

امید افغانها به سه سال نیامده

در ۱۷ جولای ۲۰۱۱ انتقال مسئولیت های امنیتی از نیروهای ناتو به نیروهای امنیتی افغان طی مراسمی که در شهر بامیان با حضور مقامات ارشد امنیتی افغان و ناتو برگزار شد، رسما آغاز گردید. مراسم ۱۷ جولای سر آغازی روندی است که باید تاسه سال دیگر کامل شود.

این مراسم گرچه یک آغاز است و بنا بر این ارزش نمادین دارد، اما شهروندان عادی افغان از همین اکنون پیامد های خروج را با نگرانی دنبال می کنند.

باید دید که در ورای این نگرانی ها، دشواری های خروج چیست و چه پیامد هایی برای دو جانب افغانی وناتو دارد؟ پرسشی که اکنون مطرح است ا ین است که به راستی این خروج برای افغانستان یک کامیابی است یا سر آغاز یک چالش جدید؟ و بالاخره خروج از افغانستان برای ناتو به چه معنی است. آیا ناتو مسئولیت خود را در این کشور ادا کرده است واکنون پیروزمندانه راه خروج را پیش گرفته است، یا اینکه افغانستان برای ناتو به یک کوچه بن بست بدل شده و در جستجوی راهی برای خروج از باتلاق و بن بست است؟

برای پاسخ به این پرسش ها خوب است که یک بار دیگر پس زمینه منازعه جاری در افغانستان را مرور کنیم.

چگونه قصه افغانستان جهانی شد

افغانستان در نیم قرن اخیر گرفتار بحران دولت بوده است. یعنی نیروهای سیاسی داخلی از تأسیس یک دولت مدرن، ملی _ دموکراتیک و توسعه گرا ناکام بوده است و آرایش نیروهای سیاسی اغلب به جدال و منازعه و خونریزی و بی ثباتی منجر شده است.

در ۱۹۷۱میلادی که سلطنت مشروطه در افغانستان ساقط شد و یک جمهوری تک حزبی در کشور سر برآورد، آرایش نیروهای سیاسی در داخل به گونه به هم خورد که دیگر ظرفیت داخلی برای حل مسایل و مشکلات افغانستان کافی نبود. این امر به نا گزیر سر آغاز بین الملللی شدن مساله افغانستان شد.

پیوند نیروهای سیاسی دخلی به ایدئولوژی های جهانی چون مارکسیسم و اسلام‌سیاسی روند بین المللی شدن مساله افغانستان راتسریع کرد. بعد ها افغانستان به مکان بهره برداری های استراتژیک برای همسایگان خود تبدیل شد و درکام جدال های خونبار داخلی فرورفت.

در ده سال اخیر نیز با اینکه یک ساختار حقوقی برای قدرت سیاسی به وجود آمده است، ساختار حقیقی قدرت همچنان بحران زا و تشنج آفرین است.

اکنون در آستانه خروج نیروهای ناتو، این سه مساله دیرینه یکبار دیگر خود را به میان می کشد. آیا ضمانت هایی کافی برای دوران بعد از خروج نیروهای ناتو به وجود آمده است؟ یعنی بهره برداری های استراتژیک همسایگان از افغانستان قطع شده و ساختار سیاسی مقتدر که چالش ها و مطالبات فزاینده داخلی را جواب گو باشد، به وجود آمده و ظرفیت های داخلی برای حل مسایل در حد کافی رشد کرده است؟

وقتی که به بهره برداری های استراتژیک همسایگان از افغانستان اشاره می شود، پیش از همه گروه طالبان به خاطر می آید که اکنون همزمان هم یک چالش حقوقی و هم یک معضل امنیتی است. کارشناسان منطقه ای و بین المللی گروه طالبان را کارت بازی پاکستان در منطقه به خصوص افغانستان می دانند. پاکستان بنا به گفته احمد رشید، روزنامه نگار پاکستانی، "به دلیل بحران هویت، بعد از جدایی پاکستان شرقی، منافع ملی خود را در انحصار قدرت به دست ارتش، دستیابی به سلاح های هسته ای و به وجود آوردن یک دولت دوست در افغانستان تعریف کرده است".

طالبان در همین راستای "تأسیس دولت دوست" در افغانستان پدید آمد و پاکستان اولین کشور از سه کشوری بود که رژیم طالبان را به عنوان دولت افغانستان، به رسمیت شناختند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز به تشویق پاکستان دست به این کار زده بودند.

در ده سال گذشته، برغم فشار های بین المللی، پاکستان موفق شده است که طالبان را درمناطق خود مختار قبایلی در وزیرستان شمالی و جنوبی حفظ کند. چشم انداز ادغام این گروه در یک فرایند عادی تیره و دور از دسترس به نظر می رسد.

اخیرا حملات این گروه به مقام های ارشد دولت افغانستان شدت یافته و تلاش های صلح دولت افغانستان نیز تا کنون راه به جایی نبرده است. خروج ناتو بیش از هر مورد دیگر سوال سرنوشت طالبان را به میان می آورد.

تردیدی نیست که طالبان می خواهند دیگر دهه اول قرن ۲۱ تکرار نشود و دهه پایانی قرن ۲۰ تجدید شود که دوران طلایی برای طالبان بود. باخروج ناتو احتمالا طالبان به سوی تجدید دهه ۹۰ قرن بیستم خیز بر می دارند، اما ناتو بعد از ده سال جنگ همچنان با سوال سرنوشت طالبان مواجه است. نیرویی که بعد از ده سال حضور نظامی بین المللی همچنان حفظ شده است و به هیچ باج سیاسی و خراج مالی دست ازکار نکشیده است، در فردای خروج نیروهای ناتو که احتمالا بدون شائبه شکست اید ئولوژیک نیز نخواهد بود، با آن سابقه خشن و حمایت های لوژیستیکی و استراتژیکی و با افغانستان فاقد ساختار های مناسب و نظام سیاسی غرق در فساد و متزلزل چه خواهد کرد؟

موضوع جدی بعدی توانایی نیرو های سیاسی داخلی است. آیا بلوغ سیاسی این نیروها به حدی هست که بتواند با سازو کار های قانونی، حقوقی و دیپلماتیک بر مشکلات و اختلاف نظر های خود غلبه کنند یا باز هم ضرورت دست بردن به اسلحه صرف نظر از موجودیت گروه طالبان از میان نرفته است؟

واقعیت این است که تجربه کنش سیاسی دموکراتیک در افغانستان هنوز بیش از حد تصور خام است و اعتبار مراجع و نهاد های ملی بی طرف نیز به اندازه کافی درطی دوسال اخیر به یغما رفته است و بنا بر این هرگز با اطمنان نمی توان سرنوشت کشور را به نیروهای سیاسی موجود داخلی سپرد و از آشوب واغتشاش در امان ماند.

برای بلوغ و پختگی تجربه سیاسی افغان ها، نیاز به حضور طولانی تر جامعه بین المللی است. البته انتقال تجارب سیاسی در صورت عدم حضور نظامی نیز ممکن است ولی حضور نظامی بیشتر حکم چکش تعادل را نه در منطقه که در میان جریان های سیاسی داخلی، با توجه به درگیری های آغاز دهه ۹۰ قرن بیستم نیز یافته است.

نیروهای سیاسی داخلی افغان کم تر به انتقال تجارب سیاسی و بیشتر به فضایی برای تمرین کنش سیاسی محتاج اند. این ضعف، که با عث بین المللی شدن مسئله افغانستان شده است، یک تهدید جدی برای نابودی دست آورد های ده سال گذشته جامعه بین المللی است.

در ده سال گدشته، نه تنها گام های اساسی برای رفع این مشکل بر داشته نشد، که اکنون نیز چندان به آن توجه نمی شود. برنامه خروج نیروهای بین المللی از افغانستان برای این ضعف ظرفیت که در اصل باعث ورود آنان به افغانستان شده است، نیز باید پاسخی داشته باشد.

تعریف ناقص مبارزه با تروریسم

مسئله سوم به ناکامی مسئله دولت سازی در افغانستان باز می گردد. مبارزه با تروریسم از همان روز های بعد از ۱۱ سپتامبر یک پروسه امنیتی – نظامی تعریف شد وکم تر به ابعاد حقوق بشری و مدنی وبه خصوص ملت سازی و دولت سازی در افغانستان توجه شد.

مدیریت روند مبارزه با تروریسم را وزارت دفاع ایالات متحده به عهده داشت و نهاد های دیگر از جمله وزارت خارجه کم تر در تعیین سیاست های اصلی نقش داشت. در دوران تصدی دونالد رامسفلد واحد آموزش های مدنی ارتش امریکا نیز مطلقا تعطیل شد، هر چند بعد ها حدود سیصد نفر از این نیروها در افغانستان دست به کار شدند. این، یعنی که دولت سازی در صدر اولویت های جامعه جهانی به خصوص ایالات متحده قرار نداشت.

ساختار حقوقی دولتی که در افغانستان شکل گرفته ا ست، بی تردید واجد اصول و ارزشهای دموکراتیک است، اماتمرکز بیش از حد قدرت، نظام سیاسی کنونی را آشکارا نا کارآمد ساخته است.

این استدلال که دولت سازی وظیفه خود افغانها است به هیچ وجه درست نیست. نیم قرن بحران دولت در افغانستان نشان داده است که نخبه گان سیاسی افغان بدون همکاری بین المللی نمی توانند از عهده این مهم برآیند.

صرف نظر از مشکلات امنیتی کلان و دشواری ها و چالش های ناشی از حضور طالبان و القاعده، ضعف نهاد های دولتی و کارنامه نا کام جامعه جهانی در امر دولت سازی درافغانستان، خروج نیروهای نظامی نا تو را به یک هشدار جدی بدل کرده است. چه ضمانتی وجود دارد که افغانستان باردیگر به دالان رقابت های منطقه ای و بنا براین به کانون تهدید کننده نظم و امنیت بین المللی بدل نشود.

غفلت افکار عمومی در غرب

تجربه تاریخی نشان داده است که خروج از افغانستان به مراتب دشوارار تر از ورود به این کشور است. معلوم نیست که ناتو در آستانه خروج چه اندازه به این دشواری ها اندیشیده است.

شاید اکنون تلفات ودشورای های جنگ و به خصوص هزینه های سرسام آور آن و احتمالا نفرت از جنگ یا حد اقل کاهش حمایت ازجنگ در افکار عمومی آمریکا و غرب و پیش رو بودن مسایل چون انتخابات و رقابت های سیاسی، سیاستمداران و رهبران سیاسی کشور های غربی را به خروج زود هنگام نیروی های نظامی شان از افغانستان ترغیب کند.

اما واقعیت این است که مردم دنیا به خصوص شهروندان کشور های غربی در مورد پیامد های واقعی خروج نیروهای بین المللی از افغانستان به طور وحشتناکی درغفلت نگه داشته شده اند.

خروج ناتو با سه مساله ای که در بالا توضیح داده شد یعنی سوء استفاده همسایه ها، ضعف نهادهای دولتی و ضعف نیروهای سیاسی و نخبه گان داخلی پیوند جدی دارد و پاسخ های روشن وچشم انداز قانع کننده در این مورد دیده نمی شود.

ناتو نمی تواند که خاطره خروج نیروهای شوروی از افغانستان در دهه ۸۰ قرن بیستم ار از یاد ببرد. تاوان خروج برای شوروی به مراتب سنگین تر از هزبنه حضور بود. خروج شوروی از افغانستان با بحران های ایدئولوژیک نظام سوسیالیستی همزمان شد. به حق یا ناحق بسیاری ها خروج نیروهای شوری از افغانستان را به زوال هژمونی ایدئولوژیک نظام شوروی پیوند دادند و بدین ترتیب چنانکه دیدیم، از این شکست باغ بنیاد گرایی مذهبی یک چندی به برگ و بار نشست.

اکنون نیز بنیاد گرایان در کمین نشسته اند تا کارزار تبلیغاتی وسیعی را بعد از خروج نیروهای ناتو به راه اندازند. ناتو خواه نا خواه حیثیت بازوی دفاعی تمدن مدرن را یافته و مداخلات این سازمان در اغلب موارد از افریقا گرفته تا ارپای شرقی بعد اخلاقی و حقوق بشری نیزداشته است.

به طور مشخص ناتو هم بعد دفاعی و امنیتی دارد که به موجب آن برای تأمین امنیت نظام بین الملل و صلح جهانی در گستره به وسعت جهان به ایفای نقش می پردازد و هم بعد اخلاقی و حقوق بشری دارد که به موجب آن جلو گیری از نقض گسترده حقوق بشر، استبداد و ستم، اگر نه در ذات خود، حد اقل به لحاظ پیامد آن در صورتی که صلح و امنیت جهانی را به خطر اندازد، در قلمرو صلاحیت و وظایف ناتو قرار می گیرد.

افغانستان دقیقا برخوردار ازاین هردوبعد است. دراین کشورهم بعد حقوق بشری و ساختن یک نظام سیاسی مسئول که به الزامات بین المللی و روابط انسانی و حقوق اساسی شهروندان توجه داشته باشد مهم است، به خصوص که چنین پدیده با امنیت در منطقه وجهان پیوند خورده است، وهم امنیت در افغانستان با توجه به پیوندی که با امنیت منطقه و جهان یافته است، در هر اقدام سیاسی مربوطه به افغانستان، امر جدی و قابل ملاحظه است.

فرار یا پایان کار؟

برای ناتو بسیار مهم است که خروجش از افغانستان اجرای مسئولیت این سازمان در این کشور تلقی گردد و نه شکست آن. این امر مستلزم آن است که ضمانت های لازم برای ادامه روند امور و حرکت به سوی صلح و دموکراسی و ثبات و امنیت در افغانستان ایجاد گردد. در غیر آن صورت خروج ناتو از دید بنیادگرایان، یک شکست ایدئولوژیک به حساب آمده و باعث تقویت انگیزه ستیزه جویان و خشونت طلبان خواهد شد.

میان خروج از افغانستان وشکست ایدئولوژیک این سازمان، البته، رابطه منطقی وجود ندارد. اما اگر مسایلی که با خروج پیوند خورده است، از جمله مسایل چون دولت سازی وامنیت مورد توجه قرارنگیرد، سقوط افغانستان درکام هرج ومرج قطعی است و این علاوه بر پیامد های امنیتی غیر قابل پیش بینی، حیثیت و هیمنه ایدئو لوژیک ناتورا نیز مخدوش خواهد کرد.

ناتو به خصوص به این نکته باید توجه کنند که خروج ارتش سرخ از افغانستان هیچ گاه منجر به ثبات و امنیت در این کشور نشد. نهاد های هم که طی بیش از یک دهه کمابیش شکل گرفته بود، در جدال های قدرت نا بود شدند. افغانستان هیچ گاه نتوانست که بر مشکلات خود غلبه کند و بیش از یک دهه جنگ قدرت ثبات و امنیت را تا حدی تنزل داد که در شروع قرن بیست و یکم افغانستان به مأمنی برای دهشت و ترور تبدیل شده بود.

این مسئله هم برای افغانستان و هم برای جامعه بین المللی واجد درس های آموزنده و عبرت‌های بسیار است. بازخوانی خاطره خروج نیروهای شوروی برای ناتو می تواند بسیار قابل توجه باشد، اما نه از این بعد که سرنوشت ناتو همان سرنوشت نیروهای شوروی است، بل از این حیث که پیامد خروج تا حدودی ممکن است برای هردو یک سان باشد.

مخالفان نقش آفرینی ناتو در عرصه جهانی، از سازمان های ستیزه جویی چون القاعده وطالبان گرفته تا برخی دولت های که گسترش ناتو را یک تهدید امنیتی برای خود می داند، همگی انتظارفرصت یک خروج ناکام از افغانستان نشسته اند.

نسبت به بیست سال گذشته اگر افغانستان از بسیاری جهات به عقب نرفته باشد، هیچ پیشرفتی نکرده است. ناپختگی و عدم ظرفیت سیاسی کافی، هنوز نقطه ضعف افغانستان است و این بی تردید نگرانی هایی را در مورد ادامه روند موجود بعد از خروج نیروهای ناتو و قوای ایتلاف بین المللی، برای ناظران امور، به وجود می آورد.

هم در بخش امنیت و هم در بخش دولت سازی افغانستان در مرحله نا مطلوب و ناامید کننده به سر می برد. شانسی اندکی که وجود دارد، در فرصت سه ساله پیش رو است. اگربتوان در این فرصت اندک، به یک تجدید ساختار سیاسی در کشور دست زد ونظام سیاسی را انعطاف پذیر تر و عیوب ساختاری آن را اصلاح کرد و نیر با تجدید نظر اساسی در شیوه مبارزه با تروریسم و تشدید فشار های سیاسی و نظامی دستگاه ترور را از کار انداخت، می توان امید وار بود که خروج ناتو به سرنوشت خروج نیروهای شوروی دچار نشود. اما اگر این خروج نا موفق باشد مهار فاجعه بعدی به قدرتی بییش از قدرت ناتو نیاز پیدا خواهد کرد. (بی بی سی)


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ سه شنبه 1390/04/28 ] [ 18:38 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

مقام های محلی در ولایت بامیان در مرکز کشور می گویند که نیروهای داخلی رسماً مسوولیت های امنیتی را از نیروهای ائتلاف بر عهده گرفته اند.
در مراسم واگذاری مسوولیت های امنیتی از نیروهای نیوزیلند و مالیزیا، مقام های ارشد دولتی از کابل نیز به بامیان رفته اند که وزیران دفاع، داخله، معارف و کمیسیون انتقال مسوولیت شامل این هیأت بلندپایه اند.

مقام های دولت نیوزیلند پیشتر گفته بودند که باوجود واگذاری مسوولیت ها به نیروهای افغان، نظامیان این کشور در چهارچوب گروه بازسازی ولایتی تا سال 2014 در بامیان خواهند ماند.
حدود 260 نظامی نیوزیلند و مالیزیا در ولایت بامیان مستقر اند که در چهارچوب گروه بازسازی ولایتی در این ولایت فعال اند. به گفته مقام ها فعالیت این نیروها بیشتر محدود به برنامه های توسعه ای است.
به گفته مقام های محلی، ولایت بامیان امن ترین منطقه در سراسر کشور است که تاهنوز یک سرباز اردوی ملی هم در این ولایت مستقر نیست، اما پس از خروج نظامیان بین المللی از بامیان باید نیروهای بیشتر در آن مستقر شود.
خبرنگار بخدی در بامیان می گوید که حبیبه سرابی والی بامیان در مراسم آغاز واگذاری مسوولیتها به نیروهای داخلی خواستار توجه بیشتر دولت به این ولایت شد تا امنیت آن همچنان تأمین باشد که به گفته ای او نیروهای پولیس در این ولایت تجهیزات لازم را در اختیار ندارد.

خانم سرابی ابراز نگرانی کرد که امنیت ولایت بامیان ممکن است از ولایت های میدان وردک و بغلان که شورشیان در آن نفوذ دارند، دچار آسیب شود.
قرار است غیر از بامیان، مسوولیت های امنیتی شش منطقه دیگر نیز در مرحله اول به نیروهای داخلی واگذار شود که شامل ولایتهای کابل و پنجشیر، مراکز ولایت های بلخ، هرات، لغمان و هلمند می شود. ولسوالی سروبی در شرق کابل به دلیل وضعیت ناگوار امنیتی و حضور شورشیان در آن که نیروهای فرانسه در آن مستقر است، شامل مرحله نخست انتقال نمی شود.
بر اساس برنامه از پیش اعلام شده، واگذاری مسوولیت های امنیتی تا اخیر سال 2014 تکمیل می شود و ماموریت رزمی نیروهای بین المللی نیز پایان می یابد.

موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار، تاریخ
[ دوشنبه 1390/04/27 ] [ 9:15 ] [ حبیب الله رضایی ]

 مسئولان اداره آمار افغانستان به بی بی سی گفته‌اند که مشکلات امنیتی باعث شده که تلاشهای آنها برای اجرای برنامه سرشماری در ۱۰ سال گذشته بی نتیجه بماند.

عبدالرحمان غفوری، رئیس این اداره در گفتگویی با بی‌بی‌سی گفت که در شرایط کنونی اجرای برنامه سرشماری کامل و دقیق در افغانستان ناممکن است.

هر چند او گفته است که براساس فرمولهای معتبر بین‌المللی "آمار تخمینی" جمعیت افغانستان را بر اساس داده‌های سالهای ۱۳۵۸ و ۸۴-۱۳۸۱ خورشیدی سنجیده و اعلام کرده است.

در این آمار تخمینی کل جمعیت افغانستان ۲۶ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر تخمین شده است که از آن جمله ۱۳ میلیون و ششصد هزار آن مرد و ۱۲ میلیون و نهصد هزار آن زن هستند.

اداره آمار بیش از ۷۶ درصد جمعیت کشور را روستانشین و بیش از ۲۴ درصد دیگر را شهرنشین اعلام کرده است.

آقای غفوری آمار جمعیت شهرهای بزرگ افغانستان را چنین برشمرد: کابل ۳.۸ میلیون، مزار شریف ۱.۲ میلیون، قندهار ۱.۱ میلیون و هرات ۱.۷ میلیون نفر.

هر چند شک و تردیدهایی در مورد نزدیک بودن این آمار به واقعیت هم مطرح شده است.

برخورد سیاسی؟

 

اما برخی از صاحب نظران گفته‌اند که بافت پیچیده قومی و تقسیم قدرت براساس قومیت در سالهای اخیرا، سرشماری را به یک مساله سیاسی بدل کرده و سبب شده تا برنامه سرشماری دقیق انجام نشود.

در سه دهه اخیر، سیاستمداران افغانستان آمار تخمینی اقوام مختلف در این کشور را در نظر گرفته و خواستار تقسیم قدرت بر اساس آن شده‌اند.

حالا شماری از کارشناسان گفته‌اند که اگر سرشماری دقیق صورت گیرد، ممکن است این آمار تغییر کند و در پی آن ادعای تقسیم قدرت بر اساس درصدی های سیاستمداران هم زیر سوال برود.

صدیق الله توحیدی، روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی می گوید در سالهای اخیر "بزرگنمایی و کوچک نمایی اقوام برای گرفتن امتیازهای سیاسی" به شدت رایج بوده است.

آقای توحیدی افزود: "در گذشته متاسفانه چنین چیزی وجود داشته است و به همین دلیل هم بوده است که ما هیچ گاه و در هیچ منبعی رقم درست جمعیت افغانستان را نداشته ایم."

پیش از این در افغانستان تنها یک بار در سال ۱۳۵۸ سرشماری صورت گرفت که به نظر بسیاری این سرشماری هم کامل نبوده و با مشکلات زیادی همراه بوده است.

آقای توحیدی انتقاد می‌کند که در ۱۰ سال گذشته امکان سرشماری جمعیت افغانستان وجود داشته، اما این کار صورت نگرفته و حالا به نظر او، هر آماری که در این مورد ارائه شود، "نادرست و غیرواقعی" است.

محمد علی رضوانی، روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی به این نظر است که برای پرهیز از برخورد سیاسی با آمار جمعیت افغانستان، باید یک نهاد "بین المللی یا بی طرف" از روند سرشماری این کشور نظارت کند.

آقای رضوانی گفت: "من فکر می کنم که در افغانستان با آمار جمعیت نه تنها برخورد سیاسی می شود، بلکه تا حال اصرار بر اینکه سرشماری صورت نگیرد، هم نوعی برخورد سیاسی با این قضیه بوده است."

او تاکید کرد: "به همین دلیل (برخورد سیاسی با مساله سرشماری) هم هست که نهاد های مدنی اصرار دارند بر اینکه سرشماری باید زیر نظر یک سازمان جهانی یا یک نهاد بی طرف صورت گیرد که حد اقل استانداردها برای سرشماری مراعات شود."

نبود نیروی حرفه ای در زمینه سرشماری دقیق و درست آمار جمعیت افغانستان هم مساله ای است که بسیاری ها به آن اشاره کرده اند، اما مقامهای اداره آمار افغانستان همواره ناامنی را از دلائل اصلی عدم تحقق برنامه سرشماری در این کشور دانسته اند.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ پنجشنبه 1390/04/23 ] [ 1:47 ] [ حبیب الله رضایی ]

به گزارش بخش سیاسی شبکه اطلاع رسانی افغانستان ( afghanpaper )، این روزها که شاید بتوان گفت افغانستان بیشترین روزهای بحران خود طی ده سال گذشته را پشت سر می گذارد، برخی همسایگان هم شده اند بلای جان افغانها.
از یک سو پاکستان که طی یک ماه هزار راکت به ولایات شرقی کشور پرتاب کرده است، از طرف دیگر عربستان که با همه نوع حمایت از طالبان، دخالتهای پنهان خود در امور افغانستان را به اوج رسانده به حدی که می توان مدعی شد تقریبا تمام عملیاتهای طالبان تحت کنترل و حمایت آل سعود اجرایی می شود.
عربستان کشوری است که اخیرا وجهه اش بیشتر از قبل نمایان شده است. با این توضیح که هر دیکتاتوری که از کشورش فرار میکند سر از عربستان در می آورد. از حسنی مبارک و عبدالله صالح دیکتاتورهای مصر و یمن گرفته تا سران طالبان که برای تداوی به بیمارستان های آل سعود منتقل می شوند.
به عقیده بسیاری از کارشناسان مسائل سیاسی افغانستان، پادشاه عربستان که سعی دارد خود را طرفدار اصلاحات نشان دهد، هزینه های هنگفتی برای گسترش افکار علمای وهابی صرف می کند که نتیجه آن تقویت گروه های افراط گرای دینی از جمله طالبان افغانستان و پاکستان است.
با نگاهی کوتاه به انقلاب های اخیر می توان فهمید که آمریکا و عربستان رابطه عمیقی با یکدیگر ایجاد کرده اند تا بتوانند منافع یکدیگر را در منطقه تامین کنند. به طور مثال آنها تلاش زیادی برای جلوگیری از خیزش مردمی در تونس و مصر انجام دادند تا همپیانان وابسته به خود را بر مسند قدرت نگه دارند، اما پس از اینکه ناکام شدند سعی کردند که با دخالت غیر مستقیم عربستان و تاثیر بر گروه های افراط گرا مسیر این انقلابها را به نفع خود منحرف کنند.
کشورهای غربی پس از آن برای نگه داشتن کشورهای طرفدار خود به ویژه در حوزه خلیج فارس دست به حمایت گسترده از آنها زدند، عربستان سعودی نقش مهمی را به نفع آنها ایفا کرد، زیرا با چراغ سبز غربی ها به کشور بحرین برای سرکوب قیام مردمی و اصلاح طلبانه این مردم لشکر کشی کرد و در سرپا نگه داشتن حکومت عبدالله صالح در یمن نیز از هیچ کمکی دریغ ننمود.
ربه حمایت غرب از آل سعود باید افزود: شورای امنیت ملی آلمان در نشست اخیر خود با فروش بیش از 200 تانک لئوپارد به سعودیها موافقت کرده است که این یعنی حمایت غربیها از کشوری که از انجام هرگونه عمیاتی بر ضد دیگر کشورها بخاطر رسیدن به منافع خود و همپیمانانش ابایی ندارد.
آل سعود اثبات کرده اند که هیچگاه طرفدار حقوق بشر نبوده و نیستند چه در کشورخود و چه در کشورهای دیگر از جمله افغانستان. سعودی ها در کشور خودشان هم حتی یکبار حقوق زنان را رعایت نکرده اند و هر که حق خود را مطالبه کنند سرکوب میگردد و مجازاتهای سختی برای آنها در نظر گرفته می شود. که نمونه بارز این نوع سیاست را در زمان حکومت چند ساله طالبان بطور عینی شاهد بودیم.
لذا میتوان اینگونه برداشت نمود که عربستان با حمایت همپیمانان غربی اش بخصوص آمریکا و انگلیس، تلاش می کند بیشترین نقش را در منطقه داشته باشد به نحوی که بتواند بسیاری از امور را به نفع مقاصد خویش تغییر دهند، از کنترل طالبان برای نفوذ در افغانستان و پاکستان گرفته تا دخالت آشکار در انقلابهای مصر، یمن و بحرین.
به هر حال آنچه مانند روز روشن است سرسپردگی کامل سعودی ها به اربابان غربی شان می باشد، اما مقامات سعودی باید بدانند که غربی ها نشان داده اند جایی که پای منافعشان در میان باشد از قربانی کردن دوستان عرب خود حتی اگر ملک عبدالله پادشاه کشوری که شریان نفتی غرب را تامین می کند، واهمه ای ندارند. و دیر یا زود خواهیم دید که چگونه همین آمریکایی ها به این حامی خود نیز پشت پا خواهند زد.


موضوعات مرتبط: سیاست
[ چهارشنبه 1390/04/15 ] [ 10:7 ] [ حبیب الله رضایی ]
در سال های ریاست جمهوری خاتمی سفری به ایران داشتم. در قضیه ی  نتوانستم به وعده ام عمل کنم، دوست ایرانی ام خطاب به من گفت ؛ تو مگرخاتمی هستی که به قول هایت عمل تمی کنی؟

غرض از نقل این داستان دفاع از " این وطن، وطن نمی شود تا کرزی کفن نشود!" می باشد. کسی به شخص کرزی به عنوان یک افغانستانی و یک فرد کاری ندارد و شاید هم به ایشان علاقه داشته باشم. اما متاسفانه این روز ها در میان مردم نام " کرزی" مرادف با ؛ دروغ، فریب، فساد،بی برنامگی،دوستی با قاتلان مردم و بدنام کنندگان نام اسلام و افغانستان شده است.

من با این کرزی مخالف و از وجودش شرمسارم ، هر لحظه در آرزوی مرگ ونا بودی اش می باشم. مطمئنا آقای کرزی نیز اگر خواهان خدمت به مردم و باقی گذاشتن نام نیک از خود درتاریخ کشور باشد، در آرزوی مرگ ونا بودی چنین کرزی خواهد بود.
موضوعات مرتبط: سیاست
[ چهارشنبه 1390/04/08 ] [ 20:13 ] [ حبیب الله رضایی ]
وقوع حوادث متفاوت و بر خلاف انتظار در کشور به اندازه فراوان وعادی شده است که اگر همین امشب گفته شود که طالبان ارگ ریاست جمهوری را اشغال و بار دیگر امارت شان را اعلام می کنند ، آقای کرزی از آغاز طالب بوده و همه را دراین سال ها فریب داده است ویا نیرو های خارجی به همان اندازه که ظاهرا به کابل کمک کرده اند به مخالفان و طالبان نیز کمک کرده اند... هیچ تعجب نمی کنم و تازه به همان نتیجه می رسم که سال ها قبل رسیده بودم؛ این مملکت با این افکارپوسیده وفاشیستی و طمع های بیگانگان، درست نمی شود.

تا زمانی که رهبران افغانستان به این حقیقت عریان تن ندهند که  با حذف دیگران و مزدوری برای بیگانگان نمی شود به افغانستان خدمت کرد و خارجی های متجاوز و غیر متجاوز چشم طمع به افغانستان داشته باشند ،  مردم افغانستان روی آرامش را نخواهد دید.

امروز کرزی و حکومت آن،به سمبل خیانت و بی لیاقتی و فریب و دشمنی با خواسته های انسانی مردم و مزدوری برای بیگانگان ، مبدل شده است و تا این سمبل از بین نرود هیچکاری برای این مردم نمی شود کرد.


موضوعات مرتبط: سیاست
[ چهارشنبه 1390/04/08 ] [ 17:33 ] [ حبیب الله رضایی ]

 در هفتههای اخیر همزمان به تاکید به ختم جنگ افغانستان از طریق مصالحه، حملات طالبان به صورت وسیعی افزایش یافته است. از سوی دیگر، افزایش این حملات همزمان است با فشارهایی که از سوی جامعه بین المللی بر پاکستان وارد میشود.

 پایان دادن به جنگ ده ساله از طریق مذاکره با طالبان، خوشبینی غالب مقامهای حکومت افغانستان و برخی مقامهای غربی بعد از اعلام برنامه خروج نیروهای امریکایی از افغانستان است.
بارک اوباما، رییس جمهور ایالات متحده امریکا بعد از این که برنامه خروج سربازانش را اعلام کرد، گفت دلیلی وجود دارد تا معتقد باشد که در گفتگو با طالبان، پیشرفتهایی حاصل میشود.
اما در موازات تشدید تلاشهای صلح توسط حکومت افغانستان و جامعه بین المللی، حملات طالبان به صورت وسیعی افزایش یافته است. بسیاری تحلیلگران، این حملات را با فشارهای جامعه بین المللی بر پاکستان ارتباط میدهند. عمر شریفی، تحلیلگر مسایل منطقهای میگوید که «پاسخ به فشارهای بین المللی با فشار متقابل با استفاده از طالبان»، تاکتیک کنونی پاکستان است.
هنوز جزییات روند گفتگو با طالبان مشخص نیست و مقامهای شورای صلح حکومت افغانستان از گفتگو با اعضای شورای کویته سخن گفته اند. اما شواهد حاکی است که تلاشهای حکومت افغانستان برای گفتگوی مستقیم با طالبان به موفقیت دست نیافته است.
عمر شریفی میافزاید: «دولت افغانستان و شماری از مقامهای بین المللی به این اعتقاد هستند که میشود با طالبان به صورت مستقیم مذاکره کرد. اما، تمام وقایع اخیر نشان میدهد، قسماً که قبلاً هم گفته شده بود، اصولاً صلح با طالبان به مفهوم مذاکره با پاکستان است».
حکومت افغانستان گامهایی برای مذاکره با پاکستان برداشته است. اخیراً رییس جمهور افغانستان با هیاتی به پاکستان رفت و برای دو روز مذاکره کردند. در شرایط کنونی، پاکستان آن طور که گفته است، میتواند در روند مذاکره کمک کند، اما به باور تحلیلگران، این همکاری پاکستان کمکی نخواهد بود که کابل و واشنگتن میخواهند. چگونگی همکاری پاکستان در روند صلح نیز روشن نیست. به باور برخی تحلیلگران، پاکستان در صورتی در این روند کمک میکند که برایش نقش رسمی داده شود. اما این مساله در افغانستان مخالفین زیادی دارد.
عمر شریفی میگوید تمام تلاش پاکستان این است که جامعه بین المللی به خصوص امریکا به «ناکام بودن روند صلح در افغانستان و راضی شدن به تقاضاهای پاکستان در مورد پروسه صلح در افغانستان» را قبول کند.
به گفته شریفی، تمامی نیروهای احتیاطی طالبان و القاعده و طالبان پاکستانی و حتا «آی اس آی»، بعد از حملاتی که در وزیرستان صورت گرفت، بیشتر در مناطق شرقی افغانستان منتقل شدند.
اکنون آشکار شده است که طالبان عاجز از تصمیمگیری مستقلانه اند. سید مسعود، استاد اقتصاد در دانشگاه کابل و تحلیلگر مسایل سیاسی میگوید: «از این لحاظ وقتی که طالبان در مذاکره میآیند، مستقلانه آمده نمیتوانند».
در ده سال گذشته مساله افغانستان به صورت منطقهای مطرح نشده است، هرچند به نقش کشورهای منطقه به شدت تاکید شده است. تحلیلگران میگویند که رویکرد افغانستان نسبت به پاکستان و تلاشها برای متقاعد کردن این کشور به ختم جنگ، بیشتر بر «حسن نیت» استوار بوده است تا یک برنامه سیاسی که برگزاری جرگه مشورتی صلح نمونهای از این تلاشها بود.
سید مسعود میافزاید: «در این جا مساله منطقه مطرح است و تا وقتی که مساله منطقه حل نشود، طالبان وجود دارند و منحیث وسیله مورد استفاده قرار میگیرند».

موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ دوشنبه 1390/04/06 ] [ 6:5 ] [ حبیب الله رضایی ]

اوضاع ناروشن آینده، شمال بازهم سرنوشت ساز خواهد شد؟
"شورای عالی نجات افغانستان" ائتلاف تازه ای است که وارد صحنه سیاسی افغانستان گردید. این ائتلاف به دنبال بحران میان مجلس نمایندگان، گفتگوهای یک جانبه با طالبان با نام صلح و پیچیده تر شدن اوضاع سیاسی کشور شکل می گیرد.
حاجی محمد محقق رییس کمیسیون عدلی وقضایی مجلس نمایندگان و رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان در ارتباط به تشکیل این ائتلاف و نشستی که میان برخی از سران وجود داشته می گوید: "در این جلسه احمد ضیا مسعود معاون پیشین رییس جمهور و جنرال صاحب دوستم بودند."
وی افزود: "این یک جلسه مقدماتی و مشورتی بود برای این که چگونه کار را آغاز کنیم. ان شاءالله ائتلافی کلانی که شامل ستون پایه های اصلی مردم افغانستان هست، خواهد شد."
محقق در پاسخ به این پرسش که هدف از این ائتلاف چیست گفت: "هدف ما نجات افغانستان از این حالت پراکندگی، بی قانونی، بی امنیتی، خرابی وضعیت اقتصاد، فساد و همه چیزی که فعلا جریان دارد."
به گفته وی این ائتلاف تلاش دارد که با جناح های عمده سیاسی که در افغانستان وجود دارد، مذاکره کند.
مولوی عبالخبیر معاون حقوقی جنبش ملی افغانستان می گوید: "با وسیع کردن این شورا به نام "شورای عالی نجات افغانستان" تلاش می شود که درآینده و انتخابات ریاست جمهوری دوسال بعد قدرت سیاسی را به دست بگیرد."
وی به خبرگزاری بست باستان گفت: "کارهای این شورا به شدت جریان داشته و درعرصه های مختلف با شخصیت ها مختلف افغانستان درحال گفتگو است به همین روال اگر کار این شورا پیش رفته و حمایت های جامعه جهانی و بین المللی را هم کسب بکند، در آینده به احتمال قوی گرفتن قدرت سیاسی برای آن مساعد می باشد."
وی افزود: "تفاوتی که این شورا با شوراهای دیگر دارد، وسیع تر و افغانستان شمول تر آن می باشد شخصیت های زیادی از جمله جنرال خدیداد وزیر پیشین مبارزه با مواد مخدر، عطا محمد نور والی کنون ولایت بلخ، امرالله صالح رییس پیشین امنیت ملی، رهبر ائتلاف تغییر و امید وامثال این ها به شمول اعضای شورای ملی و برخی از اعضای حزب اسلامی در این ائتلاف شرکت دارند."
معاون جنبش ملی افغانستان در پاسخ به این پرسش که برخی از شایعات حاکی از آن که این ائتلاف از جانب روسیه حمایت می شود، گفت: "حرکت های جبهه ملی و شورای عالی نجات نمی تواند بدون حمایت های بیرونی باشد ولی این که این شورا را روسیه، جمهوری اسلامی ایران یا کشورهای همسایه آسیای میانه  حمایت می کند، زود است که در مورد آن قضاوت کنی ولی قدر مسلم این است که منبع حمایت کننده خارجی حتما دارد اما در مورد روسیه، چین و ایران ممکن است تبصره بیشتر شود."
فاضل سانچارکی سخنگوی ائتلاف تغییر و امید شرکت در این ائتلاف را رد کرده می گوید: "این مسئله واقعیت نداشته و ما درجریان نیستیم و از ما کسی در آن نیست."
وی به خبرگزاری بست باستان گفت: "ائتلاف تغییر و امید با این ها کدام تماس و ارتباطی نداشته و درجریان نیست. اما اصل تشکیل چنین ائتلاف هایی می تواند روند دموکراسی را تقویت کند."
اسدالله ولوالجی تحلیل گر مسایل سیاسی، تشکیل چنین ائتلاف هایی را ناشی از فشار زمان و به خطر افتادن منافع افراد و اشخاص می داند که آن ها را گردهم می آورند.
وی به خبرگزاری بست باستان گفت: "این گروپ ها هرکدام به خاطر ضربه نخوردن منفعت خودش دست به مبارزه می زند، یعنی انگیزه های که در اینجا وجود دارد این ها را جهت می دهد نه این که یک طرح مشخص سیاسی که بتواند براساس آن تصمیم بگیرد، وجود داشته باشد. چون این ها منافع مشترک دارند، براساس منافع موضع مشترک اتخاذ می کنند چنانچه در طول 20 یا 30 سال گذشته ما شاهد ائتلاف های زیادی بودیم."
وی درمورد نقش کشورهای خارجی در تشکیل این ائتلاف گفت: "ممکن است کشورهای منطقه براساس منافعی که در منطقه دارد از این ائتلاف حمایت کند. روسیه از آنجایی که آسیای میانه را جزء قلمرو منافع ملی خود می داند هم آرام نمی نشیند همین چین و هند که هرکدام منافع خاص خود را دارد."

منبع : خبرگزاری بست باستان 4 سرطان


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ یکشنبه 1390/04/05 ] [ 17:16 ] [ حبیب الله رضایی ]

بر اساس فيصله دادگاه ویژه انتخاباتی، 62 تن عضو جديد شامل پارلمان و 62 عضو برحال از مجلس نمايندگان خارج مى شوند. !

ولایت هرات:

 برندگان :رحیمه جامی،  ناصر عطایی ،  احمد وحید طاهری ،محمد معروف فضلی ، نثار احمد فیضی غوریانی ، زرین زرین.

بازندگان: انجنير منور شاه بهادرى، حاجى خليل احمد شهيد زاده ،محمد رفيق شهير ،محمد عارف طيب، احمد فرهاد مجيبى و سيمين بارکزى .

ولایت کابل:

 برندگان : جمیل کرزی، احسان صاحبزاده ، بیدار زازی ، عبدالقادر زازی و روبینا جلالی

  بازندگان : داکتر عبيدالله کليمزى وردگ، شريف الله کامه وال ،حفيظ منصور ،عرفان الله عرفان و فوزيه ناصريار گلدره يى .

  ولایت بدخشان:

 برندگان : عبدالشکور واقف حکیمی ، منیره محمدی ، عبدالرووف.

بازندگان : عبدالولى نيازى ، الحاج صفى الله مُسلم و داکتر نيلوفر ابراهيمى.  

ولایت غزنی:

برندگان :محمد داوود سلطانزوی، عبدالجبار شلگری ، عبدالحکیم دلیلی ، نیازمحمد امیری

محمد عارف رحمانى ، خداداد عرفانى ، چمن شاه اعتمادى  و محمد على على زاده

 ولایت ننگرهار:

برندگان : ملک نذیر و مجیب الرحمان شینواری

بازندگان :حاجى پير بخش گرديوال و انجنير سيد اکرام 

ولایت تخار:

  برنده: محمد هاشم حیدر زاده

بازنده: سيد اکرام الدين معصومى

  ولایت سمنگان:

برندگان: احمد خان سمنگانی ، رییس خیرالله و استاد محبوبه

بازندگان:  الحاج مخدوم مُحب الله فرقانى ،محمد طاهر زهير و داکتر معصومه خاورى

 ولایت قندوز:

برندگان :نورالدین بیک ، فضل کریم ایماق و رییس حسین خیل

بازندگان: شايسته باز ناصرى ، سيد داوود نادرى و داکتر فاطمه عزيز

ولایت بلخ:

برنده :محمد یوسف غضنفر

بازنده: محمد فرهاد عظيمى

  ولایت لغمان:

 برندگان :عبدالهادی واکفی و وکیل مری

بازندگان: بريدجنرال نقيب الله و ذوفنون صافى

  ولایت جوزجان:

برنده:نور محمد نور

بازنده: حاجى محمد اسماعيل

 ولایت پکتیکا:

برندگان: داکتر خدیجه و محمود خان سلیمان خیل

بازندگان:  سيد اسحق گيلانى و ناجيه

 ولایت پکتیا:

 برنده: انجنیر دلاور طوطاخیل

بازنده: محمد ابراهيم غښتلى

 ولایت خوست:

 برندگان: حیات الله وزیر و و لی خان هیله من

بازندگان: همايون و لياقت الله بابکر خيل

 ولایت فاریاب:

برندگان: سلطنت کوهی ، گل محمد پهلوان و نجیب الله

بازندگان: آصفه شاداب ، محمد شاکر کارگر و انجنير محمد هاشم اورتاق

 ولایت فراه: 

 برندگان:  عبدالولی حمیدی و مسعود بختاور

بازندگان: محمد سرور عثمانى فراهى  و حاجى مامور موسى

 ولایت سرپل:

برنده: حاجی محمد پاینده

بازنده: محمد حسين فهيمى

 ولایت غور:

 برندگان:  مولوی دین محمد ، فضل احمد خان

بازندگان: آقاى بحر و قربان کوهستانى

ولایت بادغیس:

برندگان:  رییس محمد عمر ، حبیب الله قادسی ، عبداللطیف ، عزیزالله

بازندگان: صفيه ايماق ، غلام سرور فايز محمد موسى جناب صاحب و قاضى عبدالرحيم

 ولایت نورستان:

 برنده: نورالله معمار

بازنده: مولوى احمد الله مُوحد

 ولایت زابل:

 برندگان:  حمیدالله توخی، محمد اسماعیل زابلی ، تورپیکی

بازندگان: عبدالقادر قلاتوال با ،زهرا توخى زابلى و عبدالحبيب انديوال

 نمایندۀ کوچی ها:

برنده:عبدالقادر کوچی

بازنده: حاجى حيدر خان نعيم زوى

 ولایت میدان وردگ:

 برنده: وحیدالله کلیمزی

 بازنده: حاجى عبدالمجيد وردگ

 ولایت هلمند:

برنده: معلم میر ولی

بازنده: عبدالجبار

 ولایت قندهار:

  برندگان:  نیازمحمد فقیرلالی ، عبدالکریم اچکزی ، حاجی محمود نور ، محمد ایوب

بازندگان:  داکتر محمود خان با حاجى محمد عمر ننگيالى محمد نعيم لالى حميدزى و عطا الله جان حبيب

  ولایت بغلان:

برندگان: عاشق الله وفا ، محمد نسیم مدبر

بازندگان: محمد ظاهر غنى زاده ، دلاور ايماق

 ولایت لوگر:

برنده:اسدالله فلاح

بازنده: انجنير صاحب خان

منبع: رسانه های کابل


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ شنبه 1390/04/04 ] [ 11:43 ] [ حبیب الله رضایی ]

پس از حدود شش ماه محکمهء اختصاصی رسیده گی به شکایت های انتخاباتی افغانستان، فیصلهء نهایی خود در خصوص شکایت های نامزدان معترض انتخابات ولسی جرگهء سال گذشته را اعلام کرد.
فیصلهء نهایی این محمکه روز پنجشنبه پس از  یک نشست قضایی طولانی در کابل اعلان شد که بر مبنای آن، 61 تن از اعضای بر حال ولسی جرگه حذف و به عوض آنان 61 نامزد معترض از 26 ولایت و حوزهء کوچیها به ولسی جرگه معرفی شدند.
خالد پشتون، معاون اول ولسی جرگه از جمله چهره های برجسته در این فهرست است.دو نفر از منشی ها نیز براساس این تغییرات، از مجلس نمایندگان حذف شده اند.

به گفته صدیق الله حقیق، رییس دادگاه ویژه رسیدگی به شکایات انتخابات پارلمانی افغانستان، از ولایت های بامیان و پنجشیر هیچ شکایتی وجود نداشت و تقلب ها در آرای  ولایت های کاپیسا، پروان، ارزگان، کنر، دایکندی و نیمروز به حدی نیست که در کرسی های این ولایات تغییرات به وجود آید.
بر اساس ادعای این دادگاه ، ولایت های هرات، غزنی، کابل و قندهار شاهد بیشترین تغییرات بوده اند. همچنان بر اساس فیصلهء نهایی محکمهء اختصاصی شکایت های انتخاباتی، تمام نماینده های برحال ولایات زابل و بادغیس عوض شدند.
محکمهء اختصاصی رسیده گی به شکایت های انتخاباتی به دنبال اعتراض شدید نامزدان معترض انتخابات ولسی جرگهء ماه سنبلهء سال گذشته، به پیشنهاد ستره محکمه و منظوری رییس جمهور کرزی حدود شش ماه پیش به هدف بررسی شکایت های انتخاباتی ایجاد گردید.
نتایج نهایی بررسی های محمکهء اختصاصی رسیده گی به شکایت های انتخاباتی در حالی اعلان می گردد که اعضای ولسی جرگه همواره فعالیت این محکمه را غیرقانونی خوانده و حتی چند بار از رییس جمهور کرزی خواهان لغو آن شدند. آنان همچنان هشدار داده اند، وارد کردن هر نوع تغییر در ولسی جرگه از سوی این محکمه، بحران تازه یی را در کشور به میان خواهد آورد.

کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان نیز با تاکید بر موضع قبلی خود، تصمیم دادگاه ویژه را غیر قانونی خوانده و اعلام کرده است که به جز از این کمیسیون مستقل انتخابات هیچ نهاد دیگری حق دخالت در امور انتخاباتی را ندارد.

نامزدان متعرض برنده از فیصلهء این محکمه استقبال کرده و آنرا گامی به سوی تامین عدالت در کشور خواندند.

افراد انتخاب شده از سوی محکحمه اختصاصی

ولايت هرات؛ شامل نثار احمد فيضى غوريانى، زرين زرين، ناصر عطايى، وحيد طاهرى و معروف فضلى .
ولايت قندوز؛ شامل نورالدين بيگ، فضل کريم ايماق و رييسه حسين خيل .
ولايت بدخشان ؛ دادستان عبدالرؤف، عبدالشکور واقف حکيمى و منيره بهارکى.
ولايت تخار؛  قارى محمدهاشم هيکل زاده .
ولايت سمنگان : احمدخان سمنگانى، رييس خيرالله و محبوبه .
ولايت لغمان ؛ گل مرى لغمانى و عبدالهادى واحدى
ولايت بلخ : محمد يوسف غضنفر
ولايت جوزجان : روز محمد نور
ولايت پکتيکا ؛ محمودخان سليمان خيل و داکتر خديجه .
پکتيا ؛ انجنير دلاور طوطى خيل .
ولايت خوست ؛ حيات وزير و ولى خان هيله من.
ولايت فارياب ؛ گل محمد پهلوان، نجيب الله سليمى و خانم سلطنت کوهى .
ولايت فراه ؛ مسعود بختور و باقر .
ولايت سرپُل : حاجى محمد پاينده .
ولايت غور ؛ مولوى دين محمد و فضل احمدخان .
ولايت بادغيس؛ رييس محمد عمر، حبيب الله قادسى، عبداللطيف جان و خانم آزيتا رفعت .
ولايت نورستان ؛ نورالله معمار  ، حميدالله توخى، حاجى محمداسماعيل زابلى و تورپيکى .


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار، تاریخ
[ جمعه 1390/04/03 ] [ 18:14 ] [ حبیب الله رضایی ]


احمد رشید کارشناس امور سیاسی منطقه است. آخرین کتاب او تحت عنوان "فرو رفتن افغانستان و پاکستان در اغتشاش، برگشت دوباره طالبان"، اکنون به زبان آلمانی نیز برگردان شده است. خبرنگار ویست دویچه سایتونگ با احمد رشید در خانهاش واقع در لاهور مصاحبهای را انجام داده است که برگردان آن به دری نشر میشود.

زود دویچه سایتونگشما در کتاب تان آرزو نموده اید که  فرزندان تان "ملت سازی" کنند. آیا شما این امید را که نسل تان به این کار در پاکستان بحران زده موفق شود، از دست داده اید؟

رشید: در اینجا نهادهایی به وجود نیامده اند که دموکراسی و یک ملت کارآ  را بسازند. وضع ما ناشی از نارساییهای خود ما است. هرچند 90 درصد پاکستانیها شاید چیز دیگری بگویند، امریکاییها ، هندیها ویهودیها را مسوول این وضع بخوانند. اما ما باید این را روشن سازیم. مردم هیچگاه در اینجا از تصورات خود بیرون نیامده اند. آنها روشناییای در پایان این تونل نمیبینند.

 زود دویچه سایتونگچرا افراطگرایان در پاکستان چنین قدرتمند اند؟

رشید: واضح است که دولت خود به این امر کمک کرده است. هرچند نظامیان اکنون علیه طالبان پاکستان دست به عمل میزنند، با اینهم ما هنوز هم  کدام پیام روشن علیه افراطگرایان نداریم. پس از حملاتی که صورت میگیرند، سیاستمدارانی وجود دارند که میگویند: مطمینا که این کار را یک مسلمان نکرده است، مطمینا این کار را یک پاکستانی نکرده است. چنین چیزهایی فراوان اند. بنابراین به مردم دروغ گفته میشود. آنها را دچار ابهام میسازند. چون هر کس یک چیز دیگر میگوید، مردم نمیدانند حرف کی را باور کنند.

 زود دویچه سایتونگارتش پاکستان علیه طالبان پاکستانی میجنگد، اما....

رشید:... اما طالبان افغانستانی هنوز هم سرمایهای شمرده میشوند که در افغانستان بعد از بیرون شدن امریکا به کار گماشته شوند. پاکستان به این نظر است: ناتو و امریکاییها از افغانستان میروند، ما میخواهیم که یک حکومت دوست مان  در کابل روی کار آید. بنابراین در سالهای گذشته آنها افراط گرایان را در اینجا نگه داشته اند.

 زود دویچه سایتونگآیا این یک راه بیرون رفت از اغتشاش نیست، و یا؟

رشید: نه، این کار به فاجعه منجر میشود. در سالهای 1990 ما نخست گلبدین حکمتیار را به حیث نماینده مان در افغانستان مورد استفاده قرار دادیم. پس از آن ما جهت مان را تغییر دادیم و طالبان را حمایت کردیم. نتیجه آن تقویت القاعده بود و متعاقب آن حملات یازدهم سپتمبر به وقوع پیوست. ما امروز در منطقه از لحاظ دیپلوماسی به حالت انزوا قرار داریم. هیچ کس نمیخواهد از استراتژی (حمایت) از طالبان ما جانبداری کند، حتا عربستان سعودی. ما در داخل دچار مشکلات شدید امنیتی هستیم. اقتصاد مان ازهم گسیخته است. در بخشهایی از کشور مشکلات قومی و جنگ وجود دارد. حمایت از طالبان سیاست غلطی است. ما باید گفت و شنودی را بین حامد کرزی رییس جمهور افغانستان و طالبان به راه بیاندازیم.

 زود دویچه سایتونگ: گروههای افراطی بیشماری در منطقه مرزی میان افغانستان و پاکستان فعال میباشند. روابط آنها با همدیگر چگونه است؟

رشید: طالبان افغانی و طالبان پاکستانی  دو واحد مختلف اند. در سالهای 1990 بسیاری پاکستانیها در افغانستان بودند و علیه اتحاد شمال میجنگیدند. بعدتر گروههایی به وجود آمدند که علیه هند در کشمیر بجنگند. آنها توسط دولت و دستگاه استخبارات نظامی پاکستان (آی اس آی) تقویت میشدند تا تندرو شوند و در این یا آن جبهه بجنگند. بعد از یازدهم سپتمبر، طالبان افغانی در خط مرزی آمدند و در اینجا پایگاههای شان را ایجاد کردند. اینها برخی از قبایل پشتون را که در دور و پیش شان قرار داشتند، تندرو ساختند. همراه با طالبان، سازمان تروریستی القاعده نیز به اینجا آمد. پس از آن  قبایل پشتون نیز دستورالعمل شان را به وجود آوردند، به این منظور که ارتش را از مناطق قبایلی بیرون کنند و آنجا را طوری بسازند که هم برای خود شان و هم برای مهمانان افغان شان محفوظ باشد.

 زود دویچه سایتونگاما نفوذ طالبان تنها به مناطق مرزی محدود نیست.

رشید: در دو سه سال گذشته صحنه داخلی پاکستان تغییر خورده است. طالبان کم و بیش خود را به مناطق قبایلی محدود ساخته اند، اما تعهداتی با گروههایی در پنجاب و کراچی نیز دارند که توسط "آی اس آی" آموزش دیده اند تا در کشمیر بجنگند . بسیاری این گروهها با طالبان پاکستانی همپیمان شده اند. اینها گروههایی بوده اند که نخست با هندوستان مخالفت داشتند و اکنون از دولت پاکستان احساس غدر و دغل بازی میکنند. طالبان افغانستان در جنگهای پاکستان دست ندارند. آنها میدانند که در اینجا نان شان با روغن تر است و به حمایت "آی اس آی" ضرورت دارند.

زود دویچه سایتونگ: آیا آنها میخواهند با تمام قوا در افغانستان حکومت کنند؟

رشید: آنها می خواهند در یک شکل محدود به قدرت برگردند. در صفوف آنها آدمهای عملگرایی نیز هستند که خواهان مذاکره با کرزی اند و به تقسیم قدرت در بخشی از ساحات دولتی راضی خواهند بود. این گروهها میدانند هرگاه بازهم بخواهند به تنهایی حکومت کنند، یک دولت یاغی به وجود خواهند آورد. آنها علاقمند معامله با کسی هستند که بتواند برای شان حمایت بینالمللی را مهیا سازد.

 زود دویچه سایتونگ: آیا سخت سرانی وجود ندارند که نگذارند هیچ نوع مذاکرهای صورت گیرد؟

رشید: به نظرم طالبان عملگرا به طور چشمگیر بانفوذ میباشند. آنها میخواهند پاکستان را کاملا ترک بگویند و دوباره به افغانستان برگردند. امریکا و ناتو اکنون باید تصمیم بگیرند که با طالبان حرف بزنند و گفتگویی را آغاز کنند. این کار سه هفته نه  بلکه شاید سه سال را در بر گیرد. دلیلی ندارد که بیشتر انتظار کشید. به ویژه آن که اعلام شده است در سال 2011 خارج شدن نیروهای خارجی از افغانستان شروع میشود. بالاخره غرب با طالبان مذاکره میکند، اما هر قدر انتظار طولانی شود، مذاکرات را به سراسیمگی میکشاند. ولی رییس جمهور اوباما این تصمیم  را به تاخیر میاندازد.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ پنجشنبه 1390/04/02 ] [ 20:9 ] [ حبیب الله رضایی ]

باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا از خروج ده هزار نظامی مستقر در افغانستان تا پایان سال ۲۰۱۱ خبر داده است.

آقای اوباما چهارشنبه شب در یک سخنرانی زنده تلویزیونی اعلام کرد ۲۳ هزار سرباز دیگر آمریکایی نیز تا سپتامبر آینده از افغانستان خارج خواهند شد.

به این ترتیب "نظامیان اضافی" آمریکا که در سال نخست ریاست جمهوری باراک اوباما به افغانستان اعزام شدند، تا پایان تابستان آینده از این کشور خارج خواهند شد.

باراک اوباما گفت پس از این تاریخ نیز خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان با روند ثابتی ادامه خواهد داشت و ماموریت این سربازان به تدریج از شرکت در عملیات رزمی به پشتیبانی ارتش افغانستان تغییر خواهد یافت.

آقای اوباما گفت: "تا سال ۲۰۱۴ روند انتقال (مسوولیت تامین امنیت) کامل خواهد شد و مردم افغانستان مسوول امنیت خود خواهند بود."

باراک اوباما تاکید کرد خروج نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان از موضع قدرت انجام می شود و گفت القاعده بیش از هر زمان دیگری پس از حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ تحت فشار است.

آقای اوباما گفت: "اطلاعاتی که از قرارگاه بن لادن به دست آوردیم نشان می دهد القاعده زیر فشار بسیار زیادی است."

باراک اوباما تاکید کرد آمریکا به همراه پاکستان موفق شده است نیمی از رهبری القاعده را از پا در بیاورد.

او گفت: "به خاطر تلاش کارشناسان اطلاعاتی و نیروهای ویژه کشورمان، اسامه بن لادن، تنها رهبری که القاعده تاکنون به خود دیده بود را کشتیم. این یک پیروزی برای همه کسانی است که از یازدهم سپتامبر (۲۰۱۱ به بعد، به آمریکا) خدمت کرده اند."

آقای اوباما گفت مردم آمریکا می توانند آسوده خاطر باشند که شعله جنگ در حال خاموش شدن است.

او گفت: "با این که ممکن است روزهای تاریکی هم در پیش روی افغانستان قرار داشته باشد، شعله صلح توام با امنیت در دور دست دیده می شود. این جنگ های طولانی به طور مسوولانه به پایان خواهند رسید."

اعلام خبر زمانبندی خروج نیروهای نظامی آمریکا از افغانستان پس از هفته ها حدس و گمان در محافل سیاسی آمریکا و در پایان بازنگری یک ماهه در راهبرد نظامی ایالات متحده در این کشور انجام شد.

باراک اوباما در سال ۲۰۰۹ برای کمک به ثبات در این کشور ۳۰ هزار نیروی نظامی اضافی به افغانستان فرستاد و در حال حاضر یکصدهزار سرباز آمریکایی در کنار نظامیان دیگر کشورهای عضو ناتو عهده دار تامین امنیت در افغانستان هستند.

مسوولیت کامل حفاظت از امنیت افغانستان تا سال ۲۰۱۴ به این کشور واگذار خواهد شد.

آمریکا ده سال است درگیر جنگ در افغانستان است که هفته ای دو میلیارد دلار هزینه دارد.

به همین علت ادامه حضور نظامی در افغانستان نارضایتی هایی را به همراه داشته و ۲۷ سناتور آمریکایی به تازگی در نامه ای خطاب به آقای اوباما خواهان تسریع در خروج از این کشور شدند.

بعضی از فرماندهان ارشد نظامی و رابرت گیتس، وزیر دفاع سابق آمریکا خواهان ادامه حضور گسترده نظامیان در افغانستان تا سال ۲۰۱۳ برای ثبات بخشیدن به دستاوردهای اخیر در برابر طالبان بودند.

تحلیلگران می گویند نزدیک بودن زمان مبارزات انتخاباتی در آمریکا و عدم محبوبیت این جنگ از عوامل کاهش سربازان آمریکا در افغانستان است.

جنگ افغانستان محبوبیت خود را در آمریکا از دست داده است

یک نظرسنجی جدید که به وسیله سی ان ان انجام شد، نشان دهنده عدم رضایت ۶۲ پاسخ دهندگان از جنگ طولانی مدت در افغانستان بود.

آقای اوباما درحالی درباره طرح های کاهش نیرو در افغانستان سخنرانی کرد که رابرت گیتس وزیر دفاع پیشین در چند روز گذشته خبر گفت و گوی آمریکا با طالبان در افغانستان را تایید کرد.

این اولین بار است که دولت آمریکا تماس با طالبان را تایید می کند.

واکنش ها: بیم و امید

وزارت دفاع افغانستان از تصمیم آمریکا برای خروج سربازانش از این کشور استقبال کرده است.

سخنگوی این وزارتخانه گفت کابل از "تلاش ها و فداکاری های" نیروهای خارجی تقدیر می کند.

واکنش سیاستمداران آمریکایی به سخنان آقای اوباما متفاوت بود.

سناتور جان کری، رئیس دموکرات کمیته روابط خارجی مجلس سنا در بیانیه ای استراتژی تبیین شده به وسیله باراک اوباما را صحیح دانست و آن را مطابق با وعده ۱۸ ماه پیش رئیس جمهوری به مردم آمریکا درباره سیاست افزایش سی هزار نفری نیروهای نظامی در افغانستان دانست.

از سوی دیگر، جان بینر، رهبر اکثریت جمهوری خواهان مجلس نمایندگان آمریکا در بیانیه ای از این که آقای اوباما متوجه اهمیت موفقیت در افغانستان است، ابراز رضایت کرد و گفت تضعیف القاعده باید بر هر جدول زمانبندی اولویت داشته باشد.

سناتور جان مک کین، رقیب جمهوری خواه باراک اوباما در انتخابات سال ۲۰۰۸ از "تهدید غیرضروری" دستاوردهای نظامی و امنیتی آمریکا در افغانستان ابراز نگرانی کرد.

در این حال، سناتور ریچارد لوگار، عضو جمهوری خواه کمیته روابط خارجی سنا اعلام کرد که هیچ منطقی حضور ۱۰۰ هزار نیروی نظامی در افغانستان و هزینه سالانه ۱۰۰ میلیارد دلاری در این کشور را توجیه نمی کند.

آقای لوگار گفت: "این کشور فاقد ارزش استراتژیکی است که بخواهیم برایش این بها را بپردازیم، به خصوص در زمانی که کشور ما دچار بحران بدهی است و نظامیان ما به خاطر اعزام به ماموریت های رزمی متوالی زیر فشار هستند."!!!!!!(بی بی سی)


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ پنجشنبه 1390/04/02 ] [ 10:5 ] [ حبیب الله رضایی ]

در لحظات آخری که بهترین جنرال خودرا به یک ماموریت مرگ و زندگی می‌فرستید، چه می‌گویید؟ اگر آدم مذهبی باشید با دعایی بدرقه‌اش می‌نمایید. شاید هم برایش در مورد اهمیت ماموریت، سخنرانی کنید. شاید هم به‌عنوان رسم نظامی، پای را محکم به زمین کوبیده، با ابراز موفقیت برای او، با احترام راهی‌اش نمایید.
در شب 5 جولای 1977 در ماموریت «عملیات بازی منصفانه» که هدف آن سرنگونی حکومت منتخب ذوالفقار علی بوتو بود، جنرال ضیاالحق، فرمانده اعلای اردوی پاکستان، جنرال فیض علی چشتی، فرمانده قول اردوی شماره 10 پاکستان، را به یک کنار کشیده و در بیخ گوشش گفت: «پیر! ما ره ده کشتن نتی...»
جنرال ضیاالحق از دو عادت‌اش همیشه لذت می‌برد: یکی، شخصیت خودرا در میان اطرافیان‌اش جا بیندازد. دوم، حتا از یک افسر پایین رتبه‌ی خویش با تملق و چاپلوسی بخواهد که کارهای کثیف‌اش را اجرا نماید. او برای این دو کار استعداد زیاد داشت؛ به زیر دستان خود این احساس را می‌داد که برای اداره این جهان، انسان‌های کاملا ضروری و با اهمیت‌اند. به مقامات مافوق خود این احساس را می‌داد که جایگاه همچون خدا دارند، به همین خاطر ذوالفقار بوتو به قیمت جانش به جنرال ضیاالحق باور کرد.
سربازان جنرال چشتی با هیچ مقاومتی در آن شب،{شب دستگیری بوتو} رو به رو نشدند؛ حتا یک مرمی نیز شلیک نگردید و همانند دیگر کودتا‌های نظامی در پاکستان خونین نبود. اما سال‌های پس از این کودتا خون‌های زیادی بر زمین جاری گردید: در سیاه‌چال‌ها و محبس‌های اردو... در برابر دروازه‌ی تهوری در ایالت سند دانشجویان طرفدار دموکراسی قصابی شدند، صدها دکاندار در بازار بهوری کراچی کشته شدند و در نهایت هواپیمای حامل  جنرال ضیاالحق منفجر گردید و کشته شد. واضح است که جنرال فیض علی چشتی در این قضایا و از جمله کشته‌شدن جنرال ضیاالحق دستی نداشت. چون به مجردی که ضیاالحق به قدرت رسید، جنرال چشتی را مجبور به تقاعد و خانه‌نشینی کرد. البته جنرال چشتی خیلی جدی باورش شده بود که مرشد و عزیز جنرال ضیاالحق است، در حالی که بر خلاف زبان چرب و نرم جنرال، او به کسی اجازه نمی‌داد که خودرا آدم قدرتمند و «شاه ساز» فکر نماید.
سی و چهار سال پس از آن، پاکستان دارای جامعه‌ای است که در تمام سطوح متفرق می‌باشد. در این‌جا بعضی از افراد، تاریخ کشور مارا از یازده سپتامبر به این‌سو تعقیب می‌نمایند، و تعدادی نیز از روزی که تشکیل شد و اولین گروه بزرگ مسلمانان راهی این دیار شدند. در این کشور جنگجویان و جهادی‌های لپ‌تاپ‌دار، لیبرال‌های فاشیست و انقلابیون موسمی زندگی می‌کنند. در این کشور جنگجویان آزادی‌خواه بلوچ به کوه‌ها می‌روند و جسد سوراخ‌سوراخ شده جوانان فعال سیاسی در دهکده‌های ناآرام بلوچستان یافت می‌شود. اگر تمام این گروه‌ها و لایه‌های جامعه پاکستان با هم در بسیاری مسایل موافق نباشند، اما بالای یک نقطه تفاهم دارند: کودتای جنرال ضیاالحق یک برنامه بد بود. آیا در این چند سال از کسی مانند نواز شریف و دیگر سیاستمداران دست‌آموز و وفادار به جنرال ضیاالحق شنیده‌ایم که پاکستان به یک حاکم دیگری چون ضیاالحق نیاز دارد؟ آیا کدام فرمانده ارتش پاکستان روزی بالای قبر او رفته و گفته است که راه‌اش را ادامه می‌دهد؟
34 سال را در بر گرفت تا پاکستانی‌ها به این نتیجه برسند که سیاست‌های داخلی و خارجی جنرال ضیا نتیجه خوبی برای کشور درپی نداشته است. دوره‌ی او برای ما بمب اتوم، هیرویین و جنگ‌های مذهبی فرقه‌ای به‌بار آورد اما برای کسانی فایده رساند که از این سه چیز نفع برده‌اند. پاکستان پس از این دوره به پناه‌گاه تروریست‌ها تبدیل شد.
از جهاتی، اردوی پاکستان بدون این‌که علنا ابراز نماید، ماموریت جنرال ضیا را ادامه دادند. یکی پی دیگر فرماندهان اردو با این‌که به بزرگترین کتابخانه‌ها و مطالعات استراتژیک دسترسی داشته‌اند، هرگز به اشتباه‌بودن پروژه پرورش افراطیان مذهبی اعتراف نکردند. مرحوم داکتر اقبال احمد، استاد و فعال سیاسی، یکبار گفت که اردوی پاکستان در جمع‌آوری اطلاعات فوق‌العاده است اما در تحلیل‌شان نه.
وقتی به سال‌های حکومت جنرال ضیا نگاهی بیندازیم، ارتش پاکستان به یک هیولای اساطیری‌ای می‌ماند که خود سر خویشتن را قطع می‌نماید، اما، دوباره از خواب مرگ زنده می‌شود و به همان شیوه‌ی قدیم، به همان راه سابق می‌رود. 
در سال 1999، دو روز پس از آغاز جنگ کارگیل{ که طی آن سربازان پاکستانی از خط کنترول در کشمیر گذشته و جنگ را با سربازان هندی در منطقه مورد منازعه آغاز کردند-م}، جنرال محمود احمد یک سخنرانی خشک و روی موضوع برای افسران ارشد زمینی و هوایی پاکستان ایراد کرد. قیصر توفیل، افسر هوایی که در آن جلسه حضور داشت، بعدا نگاشت که در آنجا گفته شد این یک مانور دفاعی بوده و نیروهای هوایی هند وارد این منازعه نخواهد گردید. جنرال محمود همچنان گفت: «اکتوبر می‌رسد و ما با پیروزی در منطقه‌ی «ساچین» قدم خواهیم زد،» تا مرده‌های هندی‌هایی که از دست گرسنگی و سرما تلف شده‌اند را جمع‌آوری نماییم.» قیصر توفیل در ادامه نوشت: «غیرقابل باوربودن چنین ادعایی موجب شد که عبید راو، افسر هوایی پاکستان با کنایه در جریان بیرون‌شدن از اتاق بگوید که پس از این عملیات یا دادگاه نظامی برگزار خواهد شد و یا حکومت نظامی.»
اگر عبید راو فکر می‌کرد که دادگاه نظامی برای طراحان و آغازکنندگان عملیات تحقیرآمیز و ناکام کارگیل در پاکستان که موجب شکست شرمسارانه‌ی نظامی و یک بحران بین‌المللی به‌خاطر آغاز درگیری دو کشور گردید، برگزار می‌شد، اصلا به دقت سنجش نکرده بود. در واقعیت برای سرپوش ماندن بالای این ناکامی و شرمساری، حکومت نظامی برقرار شد. کسی-جنرال پرویز مشرف- که باید در دادگاه نظامی به خاطر آغاز عملیات کارگیل محاکمه می‌گردید، خویش‌را برای 10 سال دیگر رییس جمهور پاکستان ساخت.
جنرال محمود رییس آی‌اس‌آی شد، و عبید راو متقاعد گردید و هردو به دنبال یک کار با آب و نان در امپراتوری ثروتمند ارتش پاکستان رفتند. اما همه جنگ کارگیل را فراموش نمودند، همانند دو جوانی که به صورت احساسی با هم گلاویز شده و بعد یادشان رفت که چه کسی منازعه را آغاز کرد. انگار این جنگ برای نمایش شجاعت و زورآوری‌شان لازم بود.
هیچ کسی به یاد نمی‌آورد که به خاطر عملیات غیرضروری کارگیل خون‌های زیادی به زمین ریخت. این جنگ به صورت بی‌رحمانه و شدید صورت گرفت و طی آن افسران و سربازان زیادی دلاورانه جنگیدند اما در نهایت این دو مقام ارشد نظامی بودند که عالی‌ترین نشان ملی، نشان حیدر، را دریافت کردند. اما صدها کسی دیگر هم در این عملیات از خود شجاعت نشان دادند که هرگز در هیچ لیستی برای یادبود و جایزه نام‌های‌شان نیامد. خانواده‌های این سربازان گمنام غم ازدست‌دادن عزیزان خودرا با این بهانه که آنها در راه دفاع از وطن شهید شدند، تسلی می‌دادند. اما هیچ کسی در  مورد این واقعیت ساده حرفی نزد که چند جنرال سودایی عملیات کارگیل را علیه هند به‌راه انداختند تا به گمان خودشان با تحمیل قحطی و گرسنگی بالای سربازان هندی، آنها را نابود سازند. 
معمار جنگ کارگیل جنرال پرویز مشرف است که بدون مشوره با همقطاران خویش سربازان پاکستانی را به قتلگاه فرستاد، و اگر از دادگاه نظامی بگذریم، با هیچ قاضی و محکمه‌ای به خاطر اشتباهات خود مواجه نگشت. او با دوستان خود در فیس‌بوک و در آپارتمان مصوون‌اش در لندن احساس راحتی می‌نماید. در جریان این درامه، ارتش پاکستان به مردم خود گفت که در عملیات کارگیل نه ارتش پاکستان بلکه «مجاهدین» در حال نبرد‌اند؛ اما آن خانواده‌هایی که فرزندان خودرا در تابوت‌های پیچیده با بیرق پاکستان دیدند، نه جنگجویان و ملیشه‌ها که سربازان اردوی پاکستان بودند.
یکی از بزرگ‌ترین حماقت‌های ارتش استفاده از جنگجویان یا ملیشه‌ها برای مقاصد نظامی در دوران جنرال ضیاالحق بود. با کمرنگ‌شدن خطوط میان سربازان مسلکی که دستکم در تیوری از افسران مافوق خود اطاعت می‌نمایند و تابع یک سلسله قانون هستند، و ملیشه‌هایی که از آنها به نام مجاهد نام برده می‌شود، در میان صفوف ارتش پاکستان سردرگمی خلق کرده است. زمانی که پایگاه دریایی مهران از سوی جنگجویان افراطی مورد هدف قرار گرفت، دریادار نعمان بشیر به ژورنالیست‌ها گفت که حمله‌کنندگان همانند کماندو‌های پاکستانی به خوبی آموزش دیده و مجرب بودند. آیا با این گفته خود را تحسین می‌نمایند؟{احتمالا این افراد همان جنگجویان و یا ملیشه‌های بودند که از سوی اردوی پاکستان آموزش دیده بودند.-م}
پس از حمله جنگجویان به پایگاه دریایی مهران، بعضی از شبکه‌های تلویزیونی، یک آهنگ حماسی قدیمی از خانم نورجهان را در پشت تصاویر سربازان و افسران جوان و مقتول این حمله پخش کردند. این آهنگ حماسی با شعری از معلم و شاعر نام‌آور، صوفی تبسم، همراه گشته بود که بیننده را هشدار روشن و قوی می‌داد:  فرزندان شجاع این خاک را خریده نمی‌توانی، این متاع در هیچ بازاری نیست.
در حالی که سندی‌ها و بلوچ‌ها آهنگ‌های شورش به نغمه در می‌آورند. اما در فرهنگ عامه‌ی پنجابی کرنیل‌ها و جرنیل‌ها جایگاه قهرمانانه و شیرگونه پیدا می‌نمایند. ارتش پاکستان در طول تاریخ خود مشوره‌های سیاستمداران و متخصصین خودرا رد کرده است. آنها هرگز به تاریخ‌دانان گوش نداده‌اند و حتا بعضا علمای دینی با اعتبار را نیز نادیده گرفته‌اند تا بتوانند برای اعمال زشت خود از تحریک احساسات عامه استفاده برند. اما اشتباه استراتژیک ارتشیان این است که حتا به اندرز‌های نورجهان، آهنگ‌سازی که این قدر دوستش داشته‌اند، نیز گوش ندادند. شاید شما بتوانید نصایح داکتر اقبال احمد را فراموش کنید و در کشور به بقای خود ادامه دهید، اما صدای اندرز ده نورجهان را به قیمت درمخاطره‌افتادن هرگز نه. 
از آنجایی‌که فرماندهی اردوی پاکستان به‌دست جنرالان پنجابی زبان است، به درستی نمی‌شود فهمید که چه‌چیزی در شعر برای‌شان غیرقابل درک است؛ به هر زبانی که ترجمه شود، شعری‌ست بلند و روشن: «سرباز را نمی‌شود چون متاعی در بازار خرید و فروخت. خودرا در این بازار بیهوده خسته نکن. مثل این است که با شاخ دیوار سنگی را بکوبی...»
اما برای ده‌ها اردو به دنبال کسانی بوده که در بدل پول بجنگند. اردو سرباز خودرا از بازار خرید؛ نه تنها خرید که برای تولید انبوه سربازان بی‌مسوولیت، کارخانه‌های تولید جنگجویان را ساخت. از درون این کارخانه‌ها لشکر طیبه، جیش محمد، سپاه صحابه، لشکر جنگو و دیگران تولید شدند و در بازار به متاع و اجناس پر رونق مبدل گشتند و گاه در لباس انجمن‌های چون «تحفظ ختم نبوت» و «تحفظ ناموس عایشه» در آمدند. آنها نه تنها کشمیر و افغانستان و چچن را می‌خواستند آزاد کنند بلکه با بازگشت به تاریخ از کسانی که شاید یک فعل ننگ‌آلود را در 1300 سال پیش در یک کشور کاملا دوردست مرتکب شده‌اند، انتقام گیرند.
از آن‌جایی‌که بازار خرید و فروش افراطیان و جنگجویان در پاکستان کافی نبود، دست به صدور آن به دیگر کشور‌ها زدند. این تجارت استخدام جنگجویان مزدور که اردو آنها را مجاهدین خطاب می‌نماید، به جایی رسیده است، که این مجاهدین از خود مجاهدان دیگر دارند، جوانان فقیر و گمنامی که چرخه‌ی مرگ و انتحار را به سرعت می‌چرخانند و با انتحار خود کودکان و مردمان بی‌گناه و فقیر دیگر را به هوا می‌پرانند.
دو روز پیش از این که نیروهای ویژه امریکایی بن‌لادن را هلاک کنند و بدن سوراخ سوراخ او را با خود ببرند، جنرال اشفاق کیانی یک سخنرانی در اکادمی نظامی پاکستان یا «کاکل» که در نزدیکی ایبت‌آباد، جایی که اسامه بن‌لادن کشته شد، برای دانشجویان نظامی ایراد کرد. پس از این که پیروزی قسمی اردو بر جنگجویان افراطی را اعلام داشت، دروازه یک انتخاب قاطع را برای ملت پاکستان بازگذاشت. اما پیش از آن که ملت در مورد این انتخاب حرفی بزند، آقای کیانی به جای همه گفت: ما عزت و افتخار خود را حتا با آسایش و رفاه نیز معاوضه نمی‌نماییم. اما این روزها که در هرگوشه و کنار بمبی از سوی افراطیان انفجار می‌نماید، نه برای مردم رفاه و آسایشی مانده و نه اعتبار و عزتی.
سوال اصلی مردم پاکستان از جنرال کیانی و بقیه این است که اگر کشور ما دارای عزت و رفاه است پس چرا مردم عادی این کشور یک قسمت کوچک آن را به‌دست آورده نمی توانند. البته اردو و طرفدارانش در رسانه‌ها نگران مخدوش‌شدن چهره پاکستان‌اند. اما انگار از نظر آنها تا جایی‌که به یک بیماری بلندمدت گرفتار نشویم، جوش صورت و دردش برای خوبی پوست چهره مفید است. ارتش پاکستان از این کشور چهره‌ی سرزمینی با 180 میلیون باشندگانی ترسیم نموده که سلاح هسته‌ای در اختیار دارد و جهان را با خود به کام نابودی می‌کشاند. شاید ما قادر نباشیم که جهان را با خود یکجا سقوط دهیم، ولی شاید جهان نیش ما را بکشد و بی‌خطرمان سازد، شاید به تخیل و ارزش‌های صوفیانه‌ی ما توسل بجوید تا خطر رفع گردد. اما به بیان دقیق اسما جهانگیر، فعال برجسته‌ی حقوق بشر پاکستان، واقعیت این است که مردم پاکستان قیمت حماقت‌های جنرالان‌شان را می‌پردازند.
آنچه که مردم امروز می‌خواهند این است که سلاح بر شانه‌ی نظامیان خود بیندازیم، به یک گوشه‌ی بکشیم‌شان و به گوش‌شان بگوییم: «پیر ما ره ده کشتن نتی...»

چهارشنبه 01 اسد 1390 ساعت 09:10 نویسنده: محمد حنیف، نویسنده‌ی پاکستانی / برگردان: 8صبح / منبع: مجله اوپن


موضوعات مرتبط: سیاست، تاریخ
[ پنجشنبه 1390/04/02 ] [ 1:43 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

 

 - در تلقى حضرت امير اگر حكومتى نتواند حق را اقامه كند و بر باطل يورش برد و در برابر فشار ستم و فرياد مظلوم بر خود نلرزد و بر پاى نخيزد به اندازه عطسه بز و يا كفش وصله دارى ارزش ندارد.

 - دو زن نزد حضرت آمدند و كمك خواستند، حضرت امير به هر يك از آنان مقدارى درهم و غذا به صورت برابر داد. يكى از زنان گفت: من زنى از عرب و او از عجم است! حضرت فرمود: به خدا قسم در زمينه بيت المال من فرقى بين فرزندان حضرت اسماعيل و فرزندان اسحاق نمى بينم.

 - پيرمردى نابينا گدايى مى كرد، حضرت امير فرمود: اين چه وضعى است؟ گفتند: يا اميرالمؤمنين شخصى مسيحى است. حضرت فرمود: او را به كار گرفته ايد تا اكنون كه عاجز و پير شده محرومش ساخته ايد، از بيت المال هزينه او را بپردازيد.

جايگاه عدل در بيان علوى

عوامل تحقق عدالت

موانع اجراى عدالت

گستره عدالت در حكومت دينى

سرآغاز بى عدالتى ها در تاريخ سياسى اسلام

جلوه هاى عدالت در سيره علوى

ستيز با عدالت گريزان


موضوعات مرتبط: قرآن کریم، معارف اسلامی، سخنان معصومین (ع)، سیاست، زندگی نامه معصومین (ع) و بزرگان دینی
[ پنجشنبه 1390/03/26 ] [ 8:30 ] [ حبیب الله رضایی ]

حامد کرزی با هدف جلب رضایت  حمایت پاکستان از روند گفتگو به اسلام آباد سفر نمود، اما افکارعامه در کابل مطمین نیست که اسلام‌آباد واقعا بخواهد حکومت را در این قسمت کمک کند. پاکستانی‌ها نه یک قسمت که کل کیک را برای خود می‌خواهند، و این برای حکومت کرزی ناممکن است. آن دسته‌ای که در حکومت، خود را مخالف سر سخت پاکستان می‌بینند، بیشتر از گذشته نسبت به زیاده‌خواهی‌های پاکستان حساسیت نشان داده و می‌کوشند که مذاکرات با امریکا بر سر حضور بلندمدت در افغانستان را به یک جایی برسانند.
داوود مرادیان، استاد دانشگاه، در گفتگوی خود در تلویزیون طلوع گفت، حکومت آقای کرزی به دلیل ضعف‌های بسیار خویش، کدام حربه‌ی برنده و نیروی فشار بالای پاکستان برای متقاعد کردن این کشور جهت حمایت از گفتگو‌های صلح میان طالبان و حکومت آقای کرزی، در اختیار ندارد و اگر می‌خواهد که پاسخ درست به تهدید پاکستان بدهد، باید نهادها و حاکمیت ملی افغانستان را تقویت بخشد.
البته، کرزی فرصت این را ندارد که در دو سه سال آینده، پروژه‌ی دولت‌سازی را در کشور موفق گرداند. تشدید خشونت‌ها و افزایش تلفات ملکی به دست گروه وحشی طالبان، نفس رییس جمهور و سایر نزدیکان او را بریده است. آقای فاروق وردک، وزیر معارف کشور، در گفتگو با شبکه‌ی فارسی بی‌بی‌سی با امید زیاد گفت که باید تا پایان امسال تغییرات عمده در کشور رونما گردد که بدون شک منظور او رسیدن به یک توافق میان طالبان و حکومت حامد کرزی است؛ گفتگو‌هایی که همراه با مذاکرات با ایالات متحده بر سر حضور دایمی این کشور جریان خواهد داشت.
البته به نظر می‌آید که در درون دولت افغانستان، به ویژه در میان حلقاتی که با طالبان موافقت سیاسی ندارند،  تقریبا این نظر حاکم است که در شرایط فعلی، پاسخ به تهدید‌های قوی پاکستان، تداوم حضور امریکا و بریتانیا در افغانستان برای مدت طولانی است تا پاکستان از پیروزی طالبان ناامید شده و در نهایت برای حفظ منافع مشروع خود از مذاکرات نهایی صلح در افغانستان حمایت کند. آنها فکر می‌کنند که شراکت استراتژیک با ایالات متحده، افغانستان را در برابر تهدید‌های کشور‌های همسایه مصوون می‌دارد.
این برنامه فعلا به صورت واضح از دهان مقامات بلندپایه حکومت افغانستان شنیده می‌شود. آقای رنگین دادفر سپنتا، مشاور امنیت ملی افغانستان، به روزنامه‌ی گاردین گفت: «ما از سوی تروریسم بین‌المللی با تهدید مشترک مواجه هستیم. این تهدیدات نه‌تنها متوجه ما که متوجه غرب نیز می‌شود. ما به دنبال این همکاری‌های استراتژیک هستیم تا کشور‌های منطقه را گردهم بیاوریم و هدف ما انداختن جدایی و اختلاف در بین‌شان نیست.» منظور آقای سپنتا این است که برای مبارزه با ترویسم، همکاری استراتژیک با غرب مهم است و این همکاری به ضرر کدام کشوری نیست تا آنها با نگرانی بر کابل فشار بیاورند.
در حالی که کشور‌های همسایه با نگرانی، موضوع همکاری‌های استراتژیک امریکا و افغانستان را دنبال می‌نمایند، مذاکره کننده‌های افغان و امریکایی، به دور از غوغای رسانه‌ها و  در پشت در‌های بسته، پیشنهادات یک دیگر را بررسی می‌کنند. آقای اشرف غنی که یکی از مذاکره‌کنندگان است، به روزنامه‌ی گاردین گفت که یک توافق کلی بر سر همکاری‌ها وجود دارد، ولی هنوز اختلافات اساسی حل نشده است. گفته می‌شود که جانب افغانستان در این مذاکرات پیشنهادات مشخص خود را دارد که باید منافع زیاد کشور را تامین نماید.
مثلا، حکومت افغانستان از امریکا خواستار تجهیز نیروی هوایی افغان شده است، اما امریکایی‌ها این پیشنهاد را به دلیل مصارف اقتصادی گزاف و تحریک کشور‌های منطقه که در این جا بیشتر منظور پاکستان است، نپذیرفته‌اند.
روزنامه‌ی گاردین به نقل از دیپلومات‌های امریکایی می‌نویسد که هدف از این مذاکرات تداوم حضور تعدادی از سربازان نیروی هوایی و استخبارات امریکا در افغانستان پس از سال 2014 است. بریتانیایی‌ها نیز به صورت رسمی گفته‌اند که سربازان‌شان در قالب مربیان نظامی فراتر از سال 2014 در افغانستان خواهند ماند که این سربازان در کنار آموزش نیروهای افغان، در عملیات‌های جنگی نیز شرکت خواهند کرد؛ چون ناتو پیش بینی می‌کند که شبکه‌های تروریستی و شورشی فراتر از 2014 نیز به عملیات خود دوام خواهند داد. این به معنای آن است که خروج سربازان بریتانیایی از افغانستان، پاسخ ظاهری به افکارعامه این کشور که مانند سایر اروپاییان مخالف جنگ افغانستان‌اند، پنداشته شده می‌تواند.
روزنامه‌ی گاردین می‌نگارد که اگر چه موضوع پایگاه‌های دایمی در این مذاکرات مطرح بحث نیست، اما امریکا می‌تواند بدون پایگاه دایمی نظامی هم به اشکال متنوع دیگر، حضور بلندمدت در افغانستان داشته باشد. این روزنامه به نقل از منابع خود می‌نگارد که به صورت غیررسمی، پنج پایگاه نظامی مورد نظر است که پس از سال 2014 به عنوان پایگاه‌های عملیاتی نظامیان، نیروی استخبارات و تجهیزات کنترول و اکتشافات، ابزار نظامی و هوایی مورد استفاده قرار گیرد؛ زیرا افغانستان در قلب یک منطقه‌ی بی‌ثبات جهان و نزدیک به مرز‌های پاکستان، ایران و چین، همچنین نزدیک به آسیای میانه و خلیج فارس قرار دارد که به نظر مقامات امریکایی یک سرمایه استراتژیک نادر نظامی، ژیوپولتیکی و سیاسی است. گفته می‌شود که امریکایی‌ها از امنیت سلاح هسته‌ای پاکستان مطمین نبوده و نیروهای این کشور حاضر‌اند تا در صورت بروز هرنوع خطر نسبت به این سلاح‌ها دست به کار شوند. امریکایی‌ها در مواقع لازم علیه ایران نیز وارد عمل شده می‌توانند.
البته حکومت افغانستان در سطح عالی به کشور‌های منطقه، اطمینان داده است که از خاک افغانستان علیه همسایگان استفاده نخواهد شد؛ ولی به نظر نمی‌آید که کسی بتواند بر این گفته‌های افغان‌ها اعتماد نماید؛ چون عمل یک‌جانبه امریکا در منازعات منطقه‌ای و جهانی بر همگان هویدا است و این کشور همیشه برای خود حق مخصوص مداخله‌ی یک جانبه را محفوظ می‌پندارد.
از سوی دیگر با این که جانب افغانستان بر حق حاکمیت ملی در جریان مذاکرات با نمایندگان ایالات متحد در افغانستان تاکید می‌دارد، اما مقامات افغان به صراحت گفته‌اند که آنها از بسیاری اعمال و پایگاه‌های تحت کنترول امریکا آگاهی ندارند.
در حال حاضر جانب افغانستان و مقامات غربی امیدوار هستند که با به نتیجه رسیدن بر سر حضور بلندمدت امریکا، طالبان متقاعد گردند که امریکا افغانستان را ترک نگفته و بهتر است که پشت میز مذاکرات بنشینند. در عین حال، مارک سدویل، نماینده‌ی ملکی ناتو در افغانستان، گفته است که این حضور به بازی بزرگ جدید در منطقه دامن می‌زند که منظور او رقابت‌های امریکا با چین و روسیه و سایر کشور‌های منطقه است. اما آقای اشرف غنی به روزنامه‌ی گاردین در ارتباط به این نظر بیان کرد که چنین دیدگاه مناسب قرن 21 نبوده و افغانستان  به چارراه اقتصادی منطقه تبدیل خواهد شد.(
هشت صبح_ چهارشنبه 25 جوزا 1390 - ضیا زیرک )


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ پنجشنبه 1390/03/26 ] [ 8:26 ] [ حبیب الله رضایی ]

به رغم آن‌که هیلاری کلینتون، وزیر خارجه امریکا اخیرا گفته بود که واشنگتن خواهان پایگاه نظامی دایمی در افغانستان نیست، گفتگوهای امنیتی ایالات متحده و افغانستان ادامه دارد. مقامات امریکایی و افغان درگیر گفتگوهای سری و داغ درباره توافق درازمدت امنیتی بین دو کشور می‌باشند. این توافق احتمالا استقرار نیروهای زمینی، هوایی و جاسوسان امریکایی را برای چندین دهه در این کشور آشوب‌زده میسر خواهد کرد.
هرچند این گفتگوها علنی نشده است، اما بیش از یک ماه است که گفتگوها برای رسیدن به توافق بر سر پیمان استراتژیک میان دو کشور ادامه دارد. این توافق شامل حضور نیروهای امریکایی فراتر از پایان سال 2014 می‌شود و گفتگوها در حالی روی آن جریان دارد که مناظره علنی در واشنگتن و در دیگر 49 کشور عضو ایتلاف بین‌المللی درگیر جنگ افغانستان درباره سرعت خروج نیروها از افغانستان ادامه دارد. مقامات امریکایی پذیرفته‌اند که هیلاری کلینتون، وزیر خارجه امریکا اخیرا گفت که واشنگتن خواهان پایگاه دایمی در افغانستان نمی‌باشد.
مقامات امریکایی به گاردین گفته‌اند: «نیروهای امریکایی مدت زمان خیلی طولانی است که در کشورهای مختلف حضور دارند و این حضور دایمی نمی‌باشد.» مقامات ناتو می‌گویند، نیروهای بریتانیایی برای مدت طولانی بعد از سال 2014 در افغانستان خواهند ماند و عمدتا نقش آموزشی و نظارتی خواهند داشت. هرچند آنها نیروهای رزمی نخواهند بود، اما به این معنا نیست که در جنگ شرکت نکنند. به طور مثال، نیروهای ناظر می‌توانند به طور منظم در کنار نیروهای افغان برزمند. مقامات ارشد ناتو همچنین پیش‌بینی کرده‌اند که خشونت‌ها در افغانستان بعد از سال 2014 نیز ادامه خواهد یافت.
دستکم پنج پایگاه نظامی در افغانستان هستند که کاندیدان احتمالی برای اسکان قطعات بزرگی از نیروهای ویژه امریکایی، نیروهای اطلاعاتی، تجهیزات تجسسی و لوازم نظامی پس از سال 2014 خواهند بود. این پایگاه‌ها که در ناآرام‌ترین نقطه جهان و نزدیک به مرزهای پاکستان، ایران و چین  و همچنین آسیای مرکزی و خیلج فارس موقعیت دارند، دارایی‌های استراتژیک کمیابی خواهند بود. خبر گفتگوهای امریکا و افغانستان، نگرانی عمیقی را در میان قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به‌وجود آورده است. روسیه و هند نگرانی‌های‌شان را درباره حضور درازمدت امریکا در افغانستان به سمع مقامات در واشنگتن و کابل رسانده‌اند. چین که سیاست سخت‌گیرانه عدم مداخله فراتر از مسایل اقتصادی را در افغانستان دنبال می‌کند، نیز ناخرسندی‌اش را ابراز کرده است. گزارش شده است که مقامات ارشد پاکستانی در جریان سفیر اخیر‌شان به کابل، تلاش کردند تا شرکای افغان‌شان را متقاعد سازند که به جای ایالات متحده امریکا، به چین به عنوان شریک استراتژیک خود بنگرد.
مذاکره‌کنندگان امریکایی برای دور جدید گفتگوها، اواخر این ماه وارد کابل خواهند شد. افغان‌ها پیش‌نویس نخستین توافقنامه استراتژیک امریکا را در کلیت‌اش رد کردند و ترجیح دادند پیش‌نویس خود‌شان را پیشنهاد کنند. این پیش‌نویس دو هفته قبل تسلیم واشنگتن شد. یک مقام افغان به گاردین گفت پیش‌نویس امریکا «به صورت مبهم تدوین شده بود.» مذاکره‌کنندگان افغان در حال حاضر ضمیمه‌های دقیقی را به پیشنهاد خود که حاوی فهرستی از مطالبات خاص می‌باشند، آماده می‌کنند. با این حال، افغان‌ها بازی ظریف را بازی می‌کنند. رییس جمهور حامد کرزی و مقامات ارشد افغان حضور پایدار امریکا و روابط استراتژیک گسترده‌تر با این کشور را حیاتی می‌نگرند  و این تا حدی به خاطر محافظت از افغانستان در مقابل همسایه‌هایش می‌باشد.
رنگین دادفر سپنتا، مشاور امنیت ملی افغانستان و مذاکره‌کننده‌ی ارشد پیمان استراتژیک می‌گوید: «ما با تهدید مشترک از ناحیه شبکه‌های بین‌المللی تروریستی روبرو هستیم. آنها نه تنها تهدیدی برای افغانستان، بلکه برای غرب هستند. ما خواهان مشارکتی هستیم که کشورهای منطقه را کنارهم بیاورد، نه این که آنها را از هم جدا سازد.»  داکتر اشرف غنی، کاندید پیشین انتخابات ریاست جمهوری و یکی از مذاکره‌کنندگان گفت که هرچند برای ناتو و امریکا افغانستان باثبات از اهمیت حیاتی در هدف استراتژیک اصلی‌شان، یعنی متلاشی ساختن و شکست القاعده برخوردار است، اما «یک افغانستان مرفه» اولویت کم‌اهمیت‌تری می‌باشد. او گفت: «این هدف ماست نه لزوما هدف آنها»
هرچند آقای غنی، بر «تفاهم روی مسایل کلیدی» تاکید کرد اما افزود اختلافات بزرگ سرجایش باقیست. یکی این است که آیا امریکایی‌ها نیروی هوایی افغانستان را مجهز خواهند کرد. گفته می‌شود که کرزی خواهان هواپیماهای جت جنگی با قابلیت‌های کاملا امروزی شده است. این درخواست از سوی امریکایی‌ها به خاطر هزینه آن  و نگرانی از بی‌ثباتی منطقه رد شده است.  مساله مهم دیگر راه‌اندازی عملیات بیرون‌مرزی نیروهای امریکایی از پایگاه‌های‌شان در داخل افغانستان است.  پس از سال 2014 نیروی نظامی امریکا به آسانی می‌تواند از افغانستان علیه ایران و پاکستان به کار گرفته شود. در حمله اخیری که به کشته‌شدن اسامه بن‌لادن انجامید، هلیکوپترهایی که این عملیات را انجام دادند، از افغانستان برخواسته بودند.
سپنتا، مشاور امنیت ملی افغانستان گفت: «ما هرگز اجازه نخواهیم داد از خاک افغانستان برای عملیات علیه کشور سومی استفاده شود.» موضوع مورد مناقشه سومی، مبنای قانونی ادامه‌ی حضور نیروها در افغانستان است. مقامات افغان مشتاق هستند که حضور هر نیروی خارجی در کشورشان قانونمند باشد.
سپنتا گفت: «باید هیچ ساختار تصمیم‌گیری موازی وجود نداشته باشد ... تمامی ساختارها باید مطابق حاکمیت ملی  و قانون اساسی ما باشند.» 
از سوی دیگر، دو طرف بر سر سرعت این مذاکرت باهم توافق ندارند. ایالات متحده می‌خواهد این توافق در اوایل تابستان صورت گیرد ، پیش از آنکه رییس جمهور اوباما آغاز خروج نیروها از افغانستان را اعلام کند. این مقام افغان گفت: «به این سادگی ممکن نیست.»
این نگرانی‌ نیز وجود دارد که رسیدن به توافق بر سر پیمان استراتژیک با تلاش‌ها برای یافتن راه حل جامع سیاسی برای پایان بخشیدن به جنگ با طالبان در تقابل قرار گیرد. یک وزیر افغان به گاردین گفت «یک رشته گفتگوها» با شخصیت‌های ارشد شورشیان در جریان است.
یک دیپلومات اروپایی در کابل گفت: «تصورش مشکل است که طالبان با وجود پایگاه‌های امریکایی در افغانستان برای آینده قابل پیش‌بینی خوشحال باشند.» مقامات ارشد ناتو می‌گویند که حضور نظامی دایمی بین‌المللی به شورشیان نشان خواهد داد که غرب نمی‌خواهد افغانستان را تنها بگذارد و آنها را تشویق به گفتگو خواهد کرد تا جنگیدن.
گفتگوهای افغان‌ها و امریکایی‌ها در حالی صورت می‌گیرد که قدرت‌های منطقه‌ای تلاش می‌کنند جایگاه خود را برای دوره‌ای که افسران ارشد امریکایی اینک آن را «سال‌های عدم حضور» توصیف می‌کنند، تحکیم بخشند. مارک سدویل، نماینده ارشد ملکی ناتو در افغانستان اخیرا با اشاره به درگیری خونین و بی‌ثبات‌کننده بین روسیه، بریتانیا و دیگر کشورها در جنوب غرب آسیا در قرن نوزدهم، از تهدید یک «بازی بزرگ 3» در افغانستان سخن گفته است. افغانستان سابقه استثمار توسط قدرت‌های بزرگ را دارد. داکتر اشرف غنی گفت این «چشم‌انداز قرن بیست و یکم نیست» او گفت در عوض افغانستان می‌تواند به «میدان اقتصادی» آسیا تبدیل شود.
(چهارشنبه 25 جوزا 1390 – روزنامه هشت صبح- برگردان: الف. تمکی منبع: گاردین )


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ چهارشنبه 1390/03/25 ] [ 12:34 ] [ حبیب الله رضایی ]

باراك اوباما رييس‌جمهوري ايالات متحد امريكا، قصد دارد تا چند هفته‌ي آينده، نخستين واحدهاي نظامي اين كشور را از افغانستان خارج كند. هرچند او بر اساس توافق‌هاي از قبل انجام شده، بر خروج تدريجي نيروهايش تا سال 2014 ميلادي تأكيد مي‌ورزد؛ ولي بسياري از اعضاي كانگرس امريكا، مي‌خواهند كه اين برنامه به زودي به اجرا گذاشته شود. در عوض، اعضاي كانگرس امريكا بر تقويت نيروهاي داخلي افغانستان تأكيد دارند و مي‌گويند امريكا به جاي حضور نظامي در این كشور، بايد به ساختن ارتش و پوليس نيرومند توجه كند.

طالبان نيز اين موضوع را دريافته‌اند و مي‌دانند كه كاسه‌ی صبر جامعه‌ی جهاني در افغانستان در حال لبريز شدن است و اين، همان فرصت طلايي براي اين گروه است تا به خواسته‌هاي خود، جامه‌ی عمل بپوشاند.

اين روزها طالبان و ديگر گروه‌هاي شورشي در كشور، به شكل بي‌سابقه‌یي از سال 2002 ميلادي به اين‌سو فعال شده‌اند و با ايجاد تغييراتي در تاكتيك‌هاي جنگي خود، تلاش دارند كه موازنه‌ي جنگ در كشور را به سود خود تغيير دهند.

در همين حال، دبير كل پيمان اتلانتيك شمالي ناتو كه به شدت نگران وضعيت در افغانستان و منطقه است، هشدار داده كه بيرون شدن فوري از افغانستان، مي‌تواند دستاوردهاي ده ساله در اين كشور را نابود كند.

و اين در حالي است كه به زودي روند انتقال مسووليت از نيروهاي خارجي به افغان آغاز مي‌شود و بخش‌هايی از كشور، در اختيار نيروهايی قرار مي‌گيرد كه عملاً نه تجربه‌ي تأمين مستقلانه‌ي امنيت را دارند و نه وسايل و ابزار آن را.

ارتش و پوليس افغان، بيشتر به سياهي لشكر مي‌ماند تا يك نيروي فعال و كار آزموده‌ي جنگي. اين سخن، از سوي كارشناسان مسايل نظامي هم تأييد شده و اكثر شكاف‌هاي موجود در ساختارهاي امنيتي كشور، از سوي اين افراد نشان داده شده است.

ولي اين هشدارها و انتقادها نه تنها جايي را نگرفته است، بلكه ميزان خودباوري مقام‌ها را در پذيرش مستقلانه‌ي امنيت، بيشتر هم كرده است. مقام‌هاي افغان باور دارند كه در نبود خارجي‌ها، قادر اند كه از كشور در برابر حملات داخلي و خارجي دفاع كنند.

و اين در حالي است كه پس از گذشت ده سال از روند ايجاد نهادهاي امنيتي كشور، به تازگي اشرف‌غني احمد زي مسوول برنامه‌ي انتقال مسووليت از نيروهاي خارجي به افغان، در حال برآورد كردن ميزان توانايي نيروهاي افغان در برابر خطراتي است كه اين نيروها را تهديد مي‌كند.

آقاي احمد زي تازه برنامه‌ي ميزان قابليت‌هاي نيروهاي افغان را آغاز كرده است و آن‌هم در زماني كه اين نيروها در آستانه‌ي تحويل‌گيري مسووليت امنيت از خارجي‌ها استند. اين برنامه، زماني مي‌توانست موثريت خود را ثابت كند كه از آغاز ايجاد ساختارهاي امنيتي كشور، مهندسي گام به گام در آنها لحاظ مي‌شد. حالا اين گونه بررسي‌ها به «حناي پس از عيد» مي‌ماند كه هيچ نفعي مگر گيچي و درماندگي براي مقام‌ها، به ارمغان نمي‌آورد.

در ده سال گذشته، مقام‌هاي افغان به‌جاي برآورد ميزان توانايي‌هاي نظامي و امنيتي خود، به معامله‌گري‌هاي سياسي با جناح‌هايی پرداختند كه در حال حاضر با بيشترين نيرو و توان در برابر آنان صف‌آرايي كرده‌اند. با توجه به تغييراتي كه در تاكتيك‌هاي جنگي نيروهاي شورشي و جنگ‌طلب وارد شده و هم نفوذ گسترده‌ي اين نيروها در ساختارهاي امنيتي كشور، مي‌توان از حالا نگران وضعيت افغانستان پس از خروج نيروهاي خارجي از كشور بود.

قراين و شواهد نشان مي‌دهند كه تمايل غربي‌ها به افغانستان، كاهش يافته و تلاش‌ها عمدتاً در جهت بيرون شدن از كشور ما تمركز يافته است. آيا قرار است كه افغانستان دوباره به سال‌هاي حاكميت طالبان برگردد؟ چنين چيزي با توجه به توافق‌هاي جديدي كه ميان ارگ رياست‌جمهوري و شماري از گروه‌هاي شورشي با ميانجي‌گري پاكستان در حال شكل‌گيري است‌ـ بعيد هم به نظر نمي‌رسد.

در حال حاضر برخي گزارش هايي منتشره نشان مي‌دهد كه توان جنگي گروه‌هاي شورشي افزايش يافته و اين مي‌تواند به عنوان مهمترين چالش در روند انتقال مسووليت شمرده شود. ضمناً نبايد فراموش كرد كه طالبان پس از انتقال مسووليت در برخي از مناطق، فوراً به تسخير اين مناطق اقدام نمي‌كنند.

در حال حاضر، هيچ نشانه‌یي براي چنين هدفي نمي‌توان يافت؛ چون طالبان با تغيير تاكتيك‌هاي جنگي خود، تلاش دارند كه بيشترين ضربه را به نيروهايی وارد كنند كه عملاً مخالف حضور اين گروه در عرصه‌ي سياسي و تعميل ديدگاه‌هاي آن بر كل كشور است؛ همان ديدگاه‌هايی كه مي‌توانند دستاوردهاي ده‍ساله‌ي كشور را، يك‌سره نفي كنند و به نظام طالباني در كشور، هويتی تازه ببخشند .

(روزنامه ماندگار 24/3/1390 – عنوان اصلی نوشته " اگر امريكايي‌ها بروند، كي‌ها مي‌آ‌‌يند؟")


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ سه شنبه 1390/03/24 ] [ 12:19 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

۱.    رییس جمهوری اسلامی افغانستان، جلالتمآب حامد کرزی بنابر دعوت رسمی رییس جمهوری اسلامی پاکستان، جلالتمآب آصف‌علی زرداری به تاریخ 10 الی11 ماه جون 2011، مطابق به 20 الی 21 جوزای سال 1390، بازدید رسمی از جمهوری اسلامی پاکستان به عمل آورد.
۲. رهبری هر دو کشور برادر در یک فضای دوستانه پیرامون تقویت همکاری‌های فراگیر بین افغانستان و پاکستان در راستای تحقق دیدگاه واحد برای صلح، انکشاف و سعادت هر دو کشور و در کل برای منطقه، مذاکرات مفصل انجام دادند. 
۳. رهبران افغانستان و پاکستان رضایت خویش را در رابطه به پیشرفت همکاری‌های دوجانبه ابراز داشتند. درین زمینه، با تاکید مجدد روی مفاد اعلامیه‌های مشترک مورخ 6 جنوری 2009 و  12 مارچ 2010 مبنی تحکیم روابط عمیق تاریخی، فرهنگی و دینی بین دوکشور، طرفین باور مشترک خود را در راستای گشایش یک فصل جدید در روابط دو جانبه و در جهت توسعه همکاری دو طرفه در تمام سطوح، به شمول همکاری و سهمیگری مشترک هر دو کشور در امر ارتقا و بهبود همکاری‌های منطقوی به منظور تحقق صلح و انکشاف اقتصادی، ابراز نمودند. 
۴. رهبری هر دو کشور پذیرفتند که بهبود کیفی روابط  دو جانبه، بیانگر اعتماد کامل و تمایل مشترک در قبال اتخاذ تدابیر عملی به منظور پیشبرد، توسعه و تعمیق همکاری‌های اقتصادی و تجاری؛ افزایش ارتباطات و رشد زیربناها؛ آغاز همکاری در زمینه‌های انرژی، معادن و مینرال‌ها؛ و بالخصوص فزایش چشمگیر روابط فرهنگی منجمله روابط بین‌الپارلمانی، محصلین، جوانان و تماس‌های مردمی، به حساب می‌آید.
۵. رهبران هر دو کشور عزم راسخ خود را مبنی بر تلاش مشترک در امر تحقق صلح پایدار، امنیت و ثبات، و همچنان مبارزه جهت نابودی تهدید تروریزم و خشونت‌گرایی، یک‌بار دیگر تکرار نمودند. 
۶. رهبران هردوکشور مراتب رضایت خود را از ایجاد میکانیزم کمیسیون مشترک صلح در دو سطح جهت تسهیل و پیشبرد امر مصالحه و صلح در افغانستان، ابراز نمودند. درین زمینه، در جریان سفر رهبری هر دو کشور اولین نشست کمیسیون مشترک صلح را در سطح روسای حکومت دایر نمودند.
۷. رهبران دو کشور به دلیل امضاء و تصویب توافقنامه ترانزیت و تجارت افغانستان- پاکستان و تکمیل طی مراحل موفقانه طرحریزی میکانیزم‌های تطبیقی آن، ابراز رضایت نمودند. آنها از آغاز مرحله تطبیق این توافقنامه به تاریخ ۲۲ جوزای ۱۳۹۰ (۱۲ جون ۲۰۱۱)استقبال نموده، پذیرفتند که هردو جانب در راستای تطبیق کامل مفادات آن تمام اقدامات مقتضی را به عمل خواهند آورد تا باشد که توافقنامه مذکور در امر رشد تجارت، که البته از قبل وسعت قابل ملاحظه را در طی سال‌های اخیر به‌دست آورده است، مفید واقع گردد.
۸. طرفین توافق نمودند تا با سایر کشور‌های که علاقمند ایجاد تسهیلات و میکانیزم‌های ترانزیت و تجارتی باشند،  مشوره نموده منجمله زمینه استفاده از راه‌های زمینی را از طریق افغانستان و پاکستان به منظور توصل به سایر نقاط جهان برای همسایه‌های خود در آسیای میانه میسر سازند.
۹. طرفین موافقه نمودند که همکاری خویش را در عرصه‌های مالی و بانکداری افزایش بخشیده و مخصوصا در جهت ایجاد یک شرکت مشترک سرمایه گذاری که بتواند پروژه‌های انکشافی مشترک را در هر دو کشور به منصه اجرا بگذارد، با همدیگر مشوره نمایند.
۱۰. طرفین به توافق رسیدند که به منظور ایجاد «حوزه‌های خاص اقتصادی و صنعتی» اقدام نموده و همچنان در جهت تحقق سریع ایجاد «حوزه‌های فرصت بازسازی» به شمول کسب دسترسی بیشتر به بازار‌های دنیا، تلاش مشترک نمایند. درین زمینه، آنها روی اهمیت تجارت برای تقویت و استفاده مطلوب از ظرفیت و توانمندی باالقوه انفرادی و مشترک اقتصادی خویش تاکید نمودند.  اتکای متقابل اقتصادی که بطور طبیعی بین دو کشور و در سطح منطقه وجود دارد، ارمغان‌آور رشد وسیع و متوازن اقتصادی می‌باشد. آنها همچنان از کشور همکار خویش و از جامعه بین‌المللی در مجموع خواستند تا با فراهم آوردن فوری زمینه‌های دسترسی ترجیحی به بازار‌های خود، فرصت‌های رشد اقتصادی را در افغانستان و پاکستان حمایت نمایند. 
۱۱. طرفین توافق کردند تا در جهت طرح یک چارچوب همکاری برای انکشاف زیربناها همکاری نمایند. در این راستا، طرفین بر اهمیت افزایش مواصلات و رشد زیربنا‌های راه خط آهن و سرک‌ها تاکید نمودند. طرفین به تکمیل شدن عنقریب شاهراه پشاور- جلال آباد اشاره کرده توافق نمودند که اقدامات لازم را به عمل آورند تا مشترکا این شاهراه را از طریق مناطق مرکزی افغانستان به هرات وصل گردد. علاوتا، اقدامات لازم در جهت ایجاد راه خط‌آهن بین پشاور و جلال آباد، که می‌شود بعدا آنرا به شبکه‌های خط آهن شمال-جنوب و شرق-غرب در افغانستان وصل کرد، نیز اتخاذ خواهد گردید. طرفین همچنان  مراتب رضایت خویش را در مورد رشد مواصلات هوایی بین دو کشور ابراز داشته بر تعدد و گسترش آن تاکید نمودند.
۱۲. طرفین از اشتراک جامعه بین‌المللی، مخصوصا سکتور خصوصی، در امر تعیین اولیت‌های اقتصادی؛ و ایجاد مشارکت یا کنسورتیم‌های پروژه‌ای در چارچوب پروژه‌های قابل تطبیق در بخش‌های انرژی، ترانسپورت، زراعت، معادن و مینرال‌ها و سایر سکتورها، استقبال نمودند. توافق صورت گرفت که سکتور خصوصی باید رهبری کننده رشد اقتصادی باشد، و بجا خواهد بود که جامعه بین‌المللی بخصوص دوستان و همکاران دو کشور اقدام تشویقی را روی دست گیرند تا سکتور خصوصی کشور‌های مربوط در تشبثات مختلط (جاینت ونچر) در افغانستان و پاکستان سهم بگیرند.
۱۳. طرفین بر اهمیت مبرم و ضرورت نهایی شدن هر چه زودتر ایجاد پایپ لاین گاز ترکمنستان- افغانستان- پاکستان- هند، و همچنان تطبیق سریع لین انتقال برق CASA-1000  تاکید نمودند.
۱۴. طرفین توافق نمودند تا مشوره‌ها را به منظور طرح یک چارچوب همکاری در قسمت تولید برق آبی و انتقال آن به هدف منافع مشترک دو کشور، آغاز نمایند.  در این راستا، موافقتنامه‌های ساختاری برای همکاری بین افغانستان و پاکستان طرح‌ریزی خواهد شد.
۱۵. طرفین در مورد تشکیل یک کمیسیون مشترک با حضور نمایندگان مناسب از هردوطرف توافق نمودند تا به مساله زندانیان رسیده گی نماید.
۱۶. طرفین رضایت خویش را در مورد برنامه 2000 بورسیه‌های تحصیلی که توسط کشور پاکستان برای محصلین افغان اهدا گردیده و از آنجمله تعداد 900 بورسیه قبلا در رشته‌های تخصصی مانند طب و انجنیری توزیع شده است، ابراز نمودند.  جانب افغانی از این مساعدت سخاوتمندانه کشور پاکستان، و بخصوص از اینکه این بورسیه‌ها شامل رشته‌های طب و انجنیری نیز می‌باشند، اظهار قدردانی نمود.
۱۷. طرفین توافق نمودند تا در مورد لغو ویزه برای دارندگان پاسپورت‌های سیاسی مشوره نمایند. همچنان به منظور ارتقای روابط تجارتی و سرمایه گذاری هر دو جانب، طرفین پذیرفتند تا برای تجار و سرمایه گذاران یکدیگر ویزه‌های کثیر المسافرت یک ساله را صادر نمایند.
۱۸. طرفین توافق نمودند تا برنامه‌های بازدید‌های متقابل برای جوانان را آغاز نمایند، و همچنان زمینه‌های بازدید متقابل را برای سایر گروه‌ها از قبیل زنان، رسانه‌ها و غیره، و تبادله‌های ورزشی و فرهنگی را نیز افزایش بخشند.
۱۹. طرفین همچنان توافق نمودند تا در بخش‌های صحت و علوم صحی، منجمله ایجاد 50 مرکز صحی اساسی در افغانستان توسط پاکستان؛ بازدید متخصصین هردوکشور از عالیترین پوهنتون‌های طبی و شفاخانه‌ها در دو کشور؛ تاسیس کمپ‌های صحی؛ ایجاد سهولت‌ها برای تداوی افغان‌ها در شفاخانه‌های پاکستانی؛ و پذیرفتن محصلین افغان، مخصوصا دختران در کالج‌های طبی پاکستان و انستیتوت‌های آموزشی امورصحی؛ به همکاری‌های خود وسعت ببخشند.
۲۰. هردو جانب توافق نمودند تا در عرصه مبارزه علیه مواد مخدر مشوره و همکاری نمایند.
۲۱. طرفین روی اهمیت همکاری‌های اقتصادی منطقوی تاکید نمودند، و توافق کردند تا در سطوح دوجانبه و چند جانبه، بشمول همکاری در سازمان‌های منطقوی که هردو کشور  عضویت آنهارا دارند، در راستای تحقق همکاری و نزدیکی هرچه بیشتر اقتصادی در منطقه، مشترکا تلاش نمایند.
۲۲. طرفین توافق کردند تا پروسه مشوره، همکاری و هماهنگی به منظور بهبود ثبات، صلح و انکشاف در منطقه بیشتر از بیش افزایش داده شود. آنها بر اهمیت پروسه «گروه محوری» (سه جانبه بین افغانستان، پاکستان و ایالات متحده امریکا) به شمول تدویر جلسات این گروه مورخ 3 می‌2011 در اسلام‌آباد و مورخ 24 می‌2011 در کابل، تاکید نمودند.
۲۳. طرفین براین باور مشترک تاکید کردند که، با در نظر داشت عنعنات باشکوه و میراث‌های فرهنگی و مدنی، ملت‌های با غرور افغانستان و پاکستان آماده اند تا به مقابله تمام چالش‌های خطیر زمان برآمده و عزم دارند تا از فرصت‌های جدید در راستای اعمار یک آینده روشنتر برای خود و برای منطقه خود، استفاده نمایند. 
به تاریخ 10 جون 2011 (۲۰ جوزای ۱۳۹۰)در اسلام آباد امضا گردید.
(حنا ربانی کهر)
وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی پاکستان
(دوکتور زلمی رسول)
وزیر امورخارجه جمهوری اسلامی افغانستان
جون 2011


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار، تاریخ
[ دوشنبه 1390/03/23 ] [ 22:13 ] [ حبیب الله رضایی ]


دیگرتردیدی باقی نمانده است.  ده سال نبرد گرم جنگجویان جان برلب رسیده همراه با دپلوماسی خزنده وسرد پاکستان، جامعۀ بین المللی را به تجدید نظردر سیاست های شان درافغانستان وادار کرده است. امکان بازگشت طالبان به حیث یک نیروی برتر، روزتا روز قوی ترمی شود. این امر مشمول مدیریت جدید منطقه ای وبین المللی است؛ اما به زودی اتفاق نمی افتد؛ یک پروسه در راه است. بعید نیست درزمان پیشرفت پروسه، اتفاقات ناگواری درمملکت پیش آید.
دیدگاه جدید غرب نسبت به افغانستان جدید چیزی است که واشنگتن پست به تاریخ 18 جوزا دربارۀ آن این گونه خبرداد: "برنامۀ ملت سازی با  محیط زندگی افغانستان سازگار نیست."
روزنامۀ امریکایی درادامه نوشت: "یافته های یک تحقیق دو ساله درکنگره امریکا نتیجه  گیری کرده است که تلاش های امریکا در امر تطبیق برنامه ملت سازی درافغانستان موفقیت های چندانی نداشته است."
این"یافته ها" برای افغانستان بزرگترین گام به عقب است؛ حال آن که در سیاست جدید امریکا وانگلیس، یک چرخش تاکتیکی می تواند حساب شود. پالیسی غربی، حفظ موازنه میان نیروهای متخاصم داخل- طالبان وضدطالبان- است؛ الزاماً این بارساختارحفاظت از بیلانس به شیوۀ ده- پانزده سال قبل نخواهد بود. ده سال جنگ وپیگرد، حلقۀ نخست رهبری طالبان درعرصۀ نظامی وسیاسی را درهم شکسته است. تغییرنگاه غرب به طالبان باتغییرنگاه آن ها به محورهای "مخالف طالبان"  متناسب است. حلقۀ اصلی نیروهایی که درادبیات خبری به نام "مخالف" طالبان نام برده شده اند، ازین دایره جدا نیستند. شاید در محاسبات بازیگران، این مسأله که "مخالفان" دیروز ممکن است "مخالفان" امروزین ( حداقل درچهارچوب حکومت کنونی) نباشند، اهمیتی ندارد.
مهره های درشت طالبان قربانی ضربات هوایی ومنگنۀ زندان گوانتامو شدند؛ به همان میزان فرصت هایی فراهم است که ممکن است طیف "دشمنان" طالب دروضعی که مردم به انزوای دلسردی وترس رانده شده اند، نه با ضربات هوایی ناتو، که با عملیات دشمنان داخلی شان متلاشی شوند. این وضع را می توان تاکتیک- پروسۀ غرب در مدیریت حوزه افغانستان تعبیرکرد. هند- متحد فعال وسابقه دارگروه های ضدطالبان، نسبت به برنامه های بین المللی درمورد مهندسی صلح جدید درافغانستان با امریکا همسوشده است. ایران بابحران دردناک حاصل ازخشم پنهان وپخته شدۀ داخلی، فشاربی سابقۀ جهانی و رقابت "اصولگرایان" برسرقدرت روبه رواست. برای آن کشور دربحث افغانستان، "معامله" مقرون به صرفه، درواقع نخستین انتخاب می تواند باشد.
واقعیت جاری، سیاست مراجعه دوباره به طالبان دردستورکار است.
روزنامۀ نیویورک تایمز به تازگی به نقل ازپیتر ویتیگ، سفیر آلمان درشورای امنیت و رئیس کمیته تحریم های جاری در سازمان ملل نوشت: "اکنون زمان آن فرارسیده است که این دو گروه ( طالبان والقاعده) به خاطرآن که از لحاظ عملکرد و خصوصیت با هم تفاوت دارند، از هم جدا شوند."
مهم نیست که تا حال هیچ نشانه ای از"جدایی" طالبان والقاعده به چشم نمی خورد؛ ازیک نظر، لازمۀ سیاست جدید،  ممکن است حاصل یک توافق غیرشفاف منطقه ای باشد که تا رسیدن به فازآخری، ریسک های زیادی را درپی خواهد داشت.  
درسیاست جهانی نوعی"موج برگشت" به سوی طالبان مشاهده می شود که الزاماً زنده ساختن ملاعمر درمقام"امیرالمؤمنین" نیست؛ اوبه مانند بسیاری از"رهبران" گروه های جنگی درافغانستان، تاریخ مصرف خود را سپری کرده واجبارً درانتظار"نوبت" است. شاید او را نیزنگهداشته اند تا روزی دریک مقطع خاص، بسان اسامه بن لادن، برای کوتاه مدت به زمینه ساز"اخبارفوری" رسانه ها درمسایل افغانستان بدل شده وپروندۀ تمام شده اش را برای همیشه به تاق نسیان بگذارند.
 نیروهای ائتلاف تحت رهبری ارتش امریکا درسال 2001 میلادی، حاکمیت پنج سالۀ طالبان را بدون گرفتن مجوز ازهیچ مرجعی، کنارزدند؛ ( ریشه کن نکردند.) اکنون که بازگشت طالب به صحنۀ سیاسی افغانستان، رسماً مطرح شده، همه چیز ازکانال پاکستان- محورقابل تکیه برای امریکا درشبه قاره-  درحال انجام است. امدادگران سعودی فعال ترشده اند تا با ایجاد یک حاکمیت سنی مجهز با مشت آهنین درافغانستان، پروژۀ جهانی برای مقابله با ایران وارد یک مرحلۀ فیصله کن شود. عملیات درغیاب حکومت تحت رهبری حامدکرزی شروع نشده است؛ از پنج سال به این سو، ابتکار پروسه ای که تا به این جا رسیده، دردست آقای کرزی وتیم خاص بوده است.
حکومت افغانستان حداقل در بیش از یک سال اخیر، تحت نام اعتراض" به خاطر بمباران غیرنظامیان به وسیلۀ نیروهای امریکایی وناتو" به طورمستقیم به عنوان سپردفاع رسمی ودولتی از طالب دربرابرامریکا ظاهرشده است. محافل سیاسی درداخل وخارج آگاه اند که این موضعگیری ها به دلیل عمیق ترشدن کشیدگی وبی اعتمادی روزافزون میان واشنگتن وکابل همیشه صبغۀ واکنشی وانگیزۀ"سیاسی" داشته است. پافشاری پیوسته برای"سپردن مسئولیت های امنیتی به خود افغان ها" نیز بخشی از تنش میان کابل وواشنگتن است. درشرایطی که انتحاری های طالب، به آسانی می توانند به داخل وزارت دفاع ونهاد های متعلق به آن رخنه کنند، ایستادگی "مستقلانه" نیروهای ارتش ملی درمقابله با جنگ فزاینده ونامنظم، مایۀ سوال است.
 آقای کرزی اززمان روی کارآمدن دموکرات ها درواشنگتن درسال 2008، نسبت به نیات آنان دربرابرحکومت تحت رهبری خویش، احساس خطرکرده است. درنشست هایی که رئیس جمهور کمی پس از برگزاری انتخابات دوردوم ریاست جمهوری با جماعت روشنفکران داشت، با اشاره به برنامه های امریکا نسبت به حکومت افغانستان گفت:
" من نمی دانم که ته دل آن ها چیست؟ باید بسیارمحتاط باشیم."
حوادث پشت درپشت، آقای کرزی را ازموضع"احتیاط" به سوی یورش چند مرتبه ای لفظی علیه ناتو وامریکا پرتاب کرد.
بن بست درامر"مبارزه بافساد"، مظلومیت قانون درافغانستان و نموداری حاکمیت شبه سلطنتی – خاندانی، بیزاری مردم ازحاکمیت را عمیق ترکرده است. بازی با "قطعه طالب" نخستین سیاست ابزاری دردست رئیس جمهور قرارگرفت. این مانور های پرازکشمکش های غیردوستانه برسرحفظ قدرت، مردم را به هراس انداخته است. امریکاییان هشدارهای گاه به گاه آقای کرزی درمورد"پیوستن باطالبان" وخطاب آنان به حیث"نیروهای اشغالگر" را به حدکافی جدی وخطرناک تلقی کرده اند. آن ها احتمالاً پس از بازبینی پیشنهادات دایمی پاکستان وادامۀ رایزنی های سیاسی با انگلیس، عربستان سعودی ومقامات کشورهای منطقه به شمول هند وترکیه، به این نتیجه رسیده اند که لازم است این"قطعه" را ازاختیارآقای کرزی بیرون کنند. سکوت ایران درمواجهه با اخبارهنگامه آفرین "مذاکره مستقیم باطالبان" دررسانه های غرب، می تواند این احتمال را تقویت کندکه آنان نیزدستی درین معامله ها دارند.
پیروزی دپلوماسی نرم افزاری پاکستان موازی با برخورد سخت افزاری ده ساله درمیدان های جنگ وهمسویی تیم خاص درداخل حکومت، راه را برای رسیدن طالبان به مرکزقدرت، هموارکرده است. درحالی که حیات ملی افغانستان باردیگر درگرداب دورجدید معامله ها فرومی رود، بحث نظام سازی درکشور، به قول مقامات امریکایی علی رغم تلاش های ده ساله، چندان نتیجۀ مثبت به بارنیاورده است. بدین ترتیب این طورفکرمی شود که برای غرب، نسبت به هرزمان دیگر، فرارآبرومندانه از افغانستان بهترازباقی ماندن به بهای ضیاع خون وخزانۀ گسترده، حیاتی تراست.
اکنون بحث برسر میکانیزم "فرار" از افغانستان است. قبل ازآن به گمان غالب می توان چشم انتظار تغییرات نظامی وفرسایش ساختارسیاسی موجود درکشوربود.
"مذاکرۀ مستقیم" امریکا با طالبان بالاثرمیانجیگری آلمان- نخستین پنجره ای که رسماً ازسوی امریکا به روی پاکستان( متحد صبورونیرنگ بازغرب) گشوده شد- هنوز نتوانسته است مهراز لبان سران طالبان بردارد. آنان ترجیح می دهند بیشترازین حوصله مندی نشان دهند وامتیازات محکم بگیرند. نخست باید گروگان های طالب از زندان ها آزاد شوند؛ چنان که به طورکل، زندانیان طالبان قبلاً به طوررسمی ویا به صورت"فرار" از زندان های حکومت افغانستان بیرون شده اند؛ مرحلۀ بعد، مقامات غربی بردپلوماسی ده سالۀ بین المللی با دست خود شان باید چلیپا بکشند واسامی 138 تن از سرحلقه های طالبان از فهرست خود ساخته شورای امنیت خط زده شود.
آنگاه درسطح تقسیم بندی قدرت نوبت انجام چه اقداماتی خواهد بود؟ جواب این پرسش درحال حاضرنزدهیچ کس نیست.
قبل ازآن، امورمقدماتی برای برقراری تماس با اعضای دایره رهبری طالبان با جلب حمایت کامل دولت افغانستان از سوی جامعه جهانی پیگیری می شود. این"موج بازگشت" به طالبان وسیاست های پاکستان که به نظرمی رسید طی ده سال منسوخ شده بودند، بیانگراخبارجدید ودراماتیک درکابل برای افراد وباشنده های مناطقی خواهد بود که خود را به طورسنتی هدف اصلی ضربات طالبان احساس می کنند.
 همزمان با شدت حملات انتحاری طالبان به هدف کشتن چهره هایی که مدافع وضع موجود حساب می شوند، امریکا به ایجادشکاف دردم ودستگاه حکومت افغانستان امید بسته است. این احتمال قوی است که طالبان در خصوص رهبران جریان های حاضردرقدرت سیاسی ده ساله که ازنظرآن ها "دشمن" پنداشته می شوند، پیش شرط های درشت را برای مذاکره کنندگان بین المللی مطرح کنند. درین امرهیچ کس نباید کوچکترین تردیدی به خود راه دهد. درحالی که نیمی از اعضای دستگاه حاکم از روند پیش آمده، غرقه دراحساس پیروزی اند، نیمۀ دیگر، که هنوز ازشوک ترورهای "هدفمند" درشمال بیرون نیامده اند، این وضع را برای آیندۀ خودشان نوعی پیش لرزۀ مهلک تعبیر می کنند. پروژۀ جدید درافغانستان با تحولات "بهاری" درجهان عرب وروند "تکمیل شدن محاصرۀ ایران" درمنطقه، رابطۀ تنگاتنگ دارد. افغانستان درتحولات جدید تاریخی، مانند گذشته به منزلۀ "گذرگاه" استراتیژیک مطرح است. بربنیاد همین دیدگاه، قبل از ایجاد تغییرات درجغرافیای سیاسی منطقه، به خصوص درایران، تلاش ها درجهت ایجاد مصئونیت "گذرگاه" به خاطرعبور به سوی مرزهای ایران، آغازشده است.
درحالی که هنوزترس ها وتصامیم برخی ازسران اقوام وتنظیم ها دربرابرچالش تعریف شدۀ جدید عیان نشده است، سخنگوی "ائتلاف تغییروامید" حداقل نگران ازحذف احتمالی اسامیان سران طالب از"فهرست سیاه شورای امنیت  سازمان ملل متحد" با هشداری سرپوشیده توضیح داده است که"حذف نام شماری از سران طالبان نزد ما گنگ است و من فکر می کنم نام های این افراد برمبنای یک فلسفه درلیست سیاه درج شده است و اگر تصمیم برحذف آن باشد، باید دلایل قانع کننده ای برای مردم وجود داشته باشد. درغیرآن اگر حذف نام ها براساس معامله، سازش ویا داد و گرفت صورت بگیرد،  برای مردم افغانستان قابل قبول نخواهد بود."
این به تنهایی "معامله" نخواهد بود. جدی ترین زنگ خطربه آدرس کسانی است که زمانی مخالفان سیاسی ونظامی طالبان بودند وحالا ممکن است ازمدافعان صدیق"آشتی باطالبان" باشند. گمان وجود دارد که مخالفان سیاسی ونظامی طالبان درداخل نظام که درواقع کمربندحفاظتی حاکمیت کنونی حساب می شوند، درجستجوی راه خروج از امواج جدید اند. اما آن ها صاحبان حاکمیت ده سالۀ اخیراند که به طورکامل ازسوی طالبان نفی شده است. پس غرب چه معامله ای تازه ای درآستین دارد که طالبان را قانع کند؟ حداقل پاکستان- عقبۀ پرپهنای- طالبانیزم برندۀ دوراول رقابت ها شده است.
آقای وحیدمژده آگاه مسایل سیاسی وآشنا با گروه طالبان، هفتۀ گذشته، حتی این احتمال را رد کرد که ممکن است گروه طالبان دربرابرمشوق های اخیرسیاسی غرب، ازخود گردن نرم نشان دهد. وی ظاهراً ازقول حلقاتی درداخل طالبان افشا کردکه امریکا دوگزینه برای طالبان پیشنهاد کرده است:
یک: دریک حکومت مشارکتی با نظام حاکم شامل شوند.
دو: نظام فدرالی درافغانستان را قبول کنند.
اگراین پیشنهاد واقعاً به سران طالبان پیشکش شده باشد، سیطرۀ طالبان برولایات شمال ونواحی مرکزی را تحت نام ادارۀ فدرالی به صفرمی رساند؛ البته طالبان بدون شک با هردوجزء این پیشنهاد به مخالفت برمی خیزند. یگانه پیش شرط طالبان، خروج بی قیدارتش های غربی، برداشتن بساط حکومت کنونی وبرقراری حاکمیت نوع جدید اما به شیوۀ رفتارهای سنتی است. این موضع اگربا قاطعیت معمول دنبال شود، با توجه به تجارب قبلی، جنگ داخلی را اجتناب ناپذیرمی سازد. این جنگ، باردیگرمقدمۀ یک نبرد پیچیده میان کشورهای منطقه نیزخواهد بود.
مجموع تحرکات این نکته را می رساند که ازقبل روی کلیه فاکتورهای احتمالی بحران کار صورت گرفته است. غربی ها این بارازروی برنامۀ دقیق به کمک پاکستان، عربستان سعودی وهمسویی ترکیه، اوضاع را مدیریت می کنند تا هیچ جنگ طولانی دارای ویژگی واکنش های گروهی و"تنظیمی" که منافع کشورهای بزرگ مالی جهان را تهدید کند، اتفاق نیافتد. حدس زده می شود که بازگشت بخشی ازدسته جات "طالبی" درولایات شمال درسه سال پیش، درواقع مقدمه ای برای تحولات عمده تر از شمال به سوی مرکز بوده است. هنوز مشخص نیست که جزایر جنگی مزمن آیا به محاذات گسترده ای که توان براندازی حاکمیت های محلی درشمال را داشته باشد، مبدل می شوند؟ اگراین دسته های پراکنده توان درهم شکنی حاکمیت قوماندانان محلی طرفدار دولت را همانند روفتن حاکمیت های قوماندانان قندهاردر سال های اول دهۀ نود ازخود به نمایش بگذارند، طالبانیزم نوع شمال با ویژگی های تجربه ناشده، پدیدار می شود.
گزارش ها حاکی اند که چنین تحرکات در ولایات قندز وتخار شروع شده است. در دهۀ اخیر، حکومت آقای کرزی برنیروهای عمدتاً "شمال" و"نواحی هزاره جات" تکیه داشته است. امریکایی ها خواهان ایجاد"شکاف سیاسی بزرگ دیگردرافغانستان" نیستند؛ اما ضرورت آوردن تغییردرافغانستان ومنطقه به شدت احساس می شود؛ این امر، دست کم به خراب کردن مؤقتی برخی ازآبادی های سیاسی، رابطه دارد.
اظهارات بارک اوباما ودیوید کامرون درهفته گذشته، نشان داد که قدرت های بزرگ سرنوشت تازه ای را برای طالبان وافغانستان تدارک دیده اند که توضیح جزئیات آن اندک اندک شروع شده است.

رئیس کمیته تحریم های القاعده وطالبان اخیراً گفت: شورشیان طالب در افغانستان باید راه خود را از القاعده جدا  کنند.
 دیپلومات غربی آشنا با این موضوع گفت: این شورا به زودی پیشنهادی را به دو کمیته ارجاع می دهد؛ یکی پیشنهاد به هدف برداشتن تحریم ها از سفرهای چهره های ارشد طالبان و بازکردن حسابات مالی آن ها، پیشنهاد دیگر به کمیته بعدی به خاطر اجرایی کردن چنین تحریم ها علیه افراد مرتبط با القاعده و سازمان های مربوط به آن مطرح می شود.
به طورمعمول یکی از پیش شرط های گروه طالبان برای ورود به صحنه مذاکره سیاسی با دولت افغانستان، حذف اسامی افراد عمده طالبان از فهرست سیاه شورای امنیت سازمان ملل متحد بوده است.
اینک نتیجۀ هشدارها که از سوی سیاسیون وصاحب نظران درمورد پیروزی دپلوماسی نرم افزاری پاکستان، به رهبران سیاسی افغانستان داده می شد، چهرۀ  خود را صاف وروشن نشان می دهد.

خبرگزاری بست باستان - رزاق"مأمون"- 21 جوزا- 1390- عنوان اصلی نوشته "تعبیرتازه از فلسفۀ سیاسی طالبان"


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ دوشنبه 1390/03/23 ] [ 0:27 ] [ حبیب الله رضایی ]

باوجود این که مخالفت ها نسبت به ایجاد جرگه عنعنوی به منظور تصمیم گیری در مورد ایجاد پایگاه دایمی آمریکائیها در افغانستان در پارلمان، محافل سیاسی و رسانه ای وجود دارد؛ اما مقدمات نخستین برگزاری این جرگه از هم اکنون آغاز شده است. اخیرا کمسیون برگزاری جرگه عنعنوی متشکل از نمایندگان مجلس، وزیر مشاوران، اعضای شورای عالی صلح و بزرگان قومی از سوی رییس جمهور کرزی تشکیل گردید و اولین جلسه خودرا روز سه شنبه( هفته قبل) تدویر نمود. گفته می شود افزون بر بحث در خصوص امضای سند پیمان استراتژیک و ایجاد پایگاه دایمی آمریکا در افغانستان که از موضوعات اصلی و محور های رسمی این جرگه اعلان شده است، در خصوص برخی مسایل دیگر از جمله شیوه های مصالحه با مخالفان مسلح دولت و حتی تغییر نظام فعلی کشور نیز بحث و تصمیم گیری صورت گیرد؛ هرچند که این محور ها رسما از سوی حکومت اعلان و یا تایید نشده است.

تدویر جرگه عنعنوی که از سوی حکومت در مورد تصمیم گیری روی موضوعات کلان کشوری اعلان گردیده است، از نظر قانونی و اصولی با ابهامات گیج کننده ای مواجه بوده و حداقل طی چند روز اخیر از محورهای اصلی نشست ها و جلسات شورای ملی را نیز تشکیل می داد که تاکنون به نتیجه مشخصی نرسیده است. جرگه عنعنوی با صلاحیت تصمیم گیری در مورد مسایل کلان کشوری، مبنای قانونی نداشته و تنها لویه جرگه به منظور تغییر قانون اساسی در قانون اساسی تعریف شده است. بدین ترتیب هنوز شورای ملی موافقت خودرا با این جرگه اعلان نکرده و اکثریت نمایندگان با تدویر این جرگه مخالفت می ورزند. از سوی دیگر افکار عمومی، محافل سیاسی و رسانه ها نیز با تدویر این جرگه مخالف می باشند.

با تمام این همه حکومت همچنان بر تدویر این جرگه و توسعه دامنه صلاحیت ها و افزودن محورهای جدید در اجندای این جرگه مصمم بوده و به نظر می رسد که حتی در صورت مخالفت و عدم مشارکت نمایندگان شورای ملی در این جرگه، جرگه تدویر و فیصله های خودرا صادر نماید. جرگه، به منظور مشورت با مردم در مسایل کلان کشوری، امری معقول و منطقی می باشد. جرگه ها اگر با صراحت و روشنی تمام و با معیارها واصول دموکراتیک و مردم سالارانه تدویر یابد، در حقیقت خود نوعی تمثیل مردم سالاری در کشور می باشد؛ اما اکنون مشکل این است که جرگه عنعنوی ای را که حکومت اعلان نموده، در هاله ای از ابهام و پیچیدگی بوده و دولت در خصوص صلاحیت ها و محورهای آن با مردم افغانستان صادق نمی باشد. گاهی از این جرگه به عنوان جرگه صرفا مشورتی، یاد کرده که فقط در مورد ایجاده پایگاه دایمی و پیمان استراتژیک با آمریکا با بزرگان ملت مشوره صورت می گیرد؛ ولی گاهی نیز صلاحیت های بزرگ و تصمیم گیری در مورد مسایل کلان کشوری و فراتر از مباحث پیمان استراتژیک سخن می گوید. فعلا چیزی که مردم و شورای ملی و جامعه مدنی افغانستان را بیش از حد نگران کرده، محورهای غیر از پیمان استراتژیک و ایجاد پایگاه دایمی می باشد. محورهای از قبیل تغییرنظام کنونی، تغییر قانون اساسی و مسایل از این قبیل که ممکن است دولت از طریق این جرگه راه اندازی و اعمال نماید. باید دولت در خصوص جرگه با مردم افغانستان و جامعه مدنی شفاف وصادق بوده و نگرانی ها و دیدگاه های شورای ملی و جامعه مدنی را در نظر گیرد.(کوکچه)


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار، تاریخ
[ شنبه 1390/03/21 ] [ 11:51 ] [ حبیب الله رضایی ]

 اداره امنیت ملی افغانستان گفته است که سازمان اطلاعات ارتش پاکستان در پس ترور شخصیت‌های برجسته سیاسی و نظامی افغان قرار دارد.

در هفته‌های اخیر شماری از مقامهای ارشد دولتی در مناطق مختلف افغانستان در حملات تروریستی کشته شده‌اند. یک هفته پیش ژنرال داوود داوود، فرمانده پلیس حوزه شمال افغانستان در انفجاری به همراه ژنرال شاه‌جهان نوری، فرمانده پلیس تخار در دفتر والی تخار کشته شد.

آقای داوود یکی از فرماندهان ارشد اتحاد ضدطالبان در سالهای دهه نود میلادی در شمال افغانستان بود و پس از ترور او، رهبران اتحاد شمال، دولت افغانستان را هدف انتقادهای شدیدی قرار داده و متهم به سهل انگاری کردند.

عبدالله عبدالله رهبر ائتلاف تغییر و امید و همچنین مارشال محمد قسیم فهیم، معاون رئیس جمهوری، گفته‌اند که طالبان قصد دارند با "حملات هدفمند"، آنها و شماری از رهبران اصلی اتحاد شمال را ترور کنند.

در گفتگویی با لطف‌الله مشعل، سخنگوی اداره امنیت ملی افغانستان، از او پرسیدم که آیا حالا طالبان بر ترور رهبران اتحاد شمال تمرکز کرده‌اند؟

ما فکر نمی کنیم که آنها (طالبان) حلقه خاصی را در نظر گرفته باشند. با آن هم، معمولا شما در جنگ از کسی که زیاد بدتان می‌آید، اول او را از بین می‌برید؛ این ممکن است، ولی اطلاعات ما چنین چیزها را نمی‌رساند که گویا صرفا رهبران اتحاد شمال شامل لیست هدفگیری طالبان هستند.

طالبان و تروریست‌ها مستقل نیستند. آنها مستقلانه عمل نمی کنند. به آنها دستور صادر می‌شود از کشورهای همسایه. اینکه که ها از بین می‌روند، معمولا کشورهای همسایه در این مورد تصمیم می‌گیرند و سازمانهای استخباراتی کشورهای همسایه تصمیم می‌گیرند و طالبان یا تروریستهای افغانی صرفا اجرا کننده برنامه‌های شوم بعضی از همسایه‌های ما هستند.

یعنی در واقع شما با یک کشور همسایه درگیر جنگ هستید؟

منافع بعضی کشورهای همسایه با منافع ما متضاد است، مثلا کشور همسایه ما، پاکستان، و خصوصا بخش استخبارات و نظامیان آن و نه حاکمیت دموکراتیک مردمی آن. آنها بر سر مواردی کار می‌کنند که با تامین امنیت در افغانستان در تضاد است و با ثبات در افغانستان تضاد دارد، مثلا حمایت از گروه حقانی و جیش محمد.

لشکر طیبه، لشکر انصار و حرکت المجاهدین سازمانهای رادیکال افراطی اسلامی هستند که در مناطق قبائلی مراکز آموزشی دارند و از همین مناطق استفاده می‌کنند و می‌آیند به افغانستان و دست به اعمال تخریبکارانه می‌زنند، رجال برجسته را از بین می‌برند و امنیت و ثبات افغانستان را به چالش می‌کشانند.

این جاست که منافع ما با منافع استخبارات پاکستان در تضاد است و همین تضاد منافع منجر به قتل رجال برجسته و گسترش و ادامه جنگ ده ساله در افغانستان شده است.

شما شواهدی به دست دارید که نشان بدهد پاکستان در پشت این جنگ و ترور شخصیت‌ها قرار دارد؟

مشکل ما با پاکستان نیست. مشکل ما با حلقاتی است که احزاب سیاسی و اپوزیسیون مسلح افغانستان را حمایت می‌کنند. ما مرکز فرماندهی طالبان را در افغانستان نداریم. همه مراکز آموزشی و تسلیحاتی طالبان و تروریست‌ها در آن طرف مرز هستند.

بیش از ۶۵۰ نفر انتحاری که در شش ماه گذشته قبل از این که موفق به اجرای حمله شوند، دستگیر شده‌اند، یا پشیمان شده و دستگیر یا به نیروهای امنیتی تسلیم شده‌اند، همه در اعترافات خود گفته‌اند که یا در میرامشاه، یا در اتک، یا در پشاور یا در باجور یا در وزیرستان یا در چمن آموزش دیده‌اند.

آموزش نظامی، انفجارها و این چیزها بدون آگاهی استخبارات پاکستان محال و ناممکن است. بعضی موارد دیگری هم هست که نمی‌توانم با شما در میان بگذارم. اسناد موثقی داریم که نشان می‌دهند گروههای رادیکال افراطی و سازمان استخبارات نظامی پاکستان عملا در حمایت، تمویل و تجهیز تروریستها دست دارند.

شما این شواهدی را که از آنها سخن می‌گویید، با متحدان غربی خود، ناتو و آمریکا در میان نگذاشته‌اید و نتوانسته‌اید که آنها را متقاعد کنید که سازمان اطلاعات پاکستان در پشت این جنگ و حملات تروریستی هست؟

ما نه تنها در میان گذاشته‌ایم، بلکه به طور مکرر اصرار کرده‌ایم. ده سال می‌شود که رئیس جمهوری، وزیران داخله (کشور)، دفاع و امنیت افغانستان فریاد می‌زنند که جنگ افغانستان جنگ داخلی نیست و این عامل خارجی دارد و همسایه‌های ما در آن دست دارند.

چرا قبول نمی‌کنند؟

تا حال قبول نمی‌کردند. می‌گفتند شاید افغانها بر اساس رقابتی که با پاکستان دارند یا شاید نفوذ هند در این جا زیاد باشد که این حرفها را بزنند. ولی بعد از مرگ اسامه بن‌لادن در شهرک نیمه نظامی ابیت‌آباد در چند کیلو متری اسلام‌آباد، دنیای غرب به این پی برد که چیزهایی را که افغانها، نیروهای امنیتی و استخباراتی افغانستان می‌گفتند، واقعیت داشته است.

حالا می شما می بینید که به اصرار، خواست یا دستور مکرر آمریکایی‌ها ارتش پاکستان مجبور شد که در عملیات وزیرستان شمالی و اورکزی ایجنسی عملیات کند. ولی بدبختانه این عملیات موثری نیست. چون یک هفته پیش از این که عملیات شروع شود، آنها تمام اعضای القاعده و افراد سراج‌الدین حقانی را از آن جا بیرون کردند و به کرم ایجنسی آوردند. حالا چند روز آن جا را بمباران می‌کنند ولی دوباره جمع می‌شوند.

به این موضوع بر می‌گردیم. به محض این که ژنرال داوود در تخار کشته شد، سران اتحاد شمال انتقادهای شدیدی را علیه دولت افغانستان مطرح کردند که از آنها نمی‌تواند حمایت کند، چرا آنها این طور احساس می‌کنند؟

معمولا در وقت شهادت رجال برجسته و از دست دادن یک یار و یاور نزدیک، مردم احساساتی می‌شوند. ما اعتراضی به گفته‌های این اشخاص نداریم، ولی واقعیت طور دیگری است. آنها که می‌گویند که تنها آنها هدف هستند، چنین نیست. منابع ما هم نمی‌گویند که تنها احمد، محمود یا بکر و زید هدف هستند. بلکه هدف تمام رجال برجسته هستند.

همانطوری که گفتم، دو عامل هست: یک عامل طالبی و گروههای افراطی و دیگری عامل آی‌اس‌آی و خارجیها. بدبختانه بعضی از رهبران شمال بدترین دشمنان هر دوی اینها هستند. همین شاید باعث شود که آنها را در صدر جدول اهداف خود قرار بدهند. ولی اطلاع خاصی در این مورد نداریم.

شما گفته‌اید که ژنرال داوود در اثر انفجار موادی کشته شده که در دهلیز دفتر والی تخار جاسازی شده بوده است. چگونه امکانپذیر شده که مواد منفجره در چنین جایی بدون آگاهی ماموران دولت جاسازی شود؟

بر سر همین موضوع حالا تحقیقات صورت می‌گیرد. شکستگی و ضعف در هر اداره هست. ما دیدیم که در زندان قندهار تونل زدند، این را چطور کار کردند؟ ضعف است. شاید همکاری صورت گرفته باشد و شاید کسی از مسئولان امنیتی ولایت در آن دست داشته باشد. در صورت عدم آگاهی مسئولان امنیتی ولایت، هیچ کسی نمی‌تواند که مقدار زیادی از مواد منفجره را بیاورد و در زیر چوکی (صندلی) جابجا کند و از راه دور کنترل کند.

حتما دستهایی بوده است. تحقیقات ما جریان دارد و ما به عامل این انفجار و کسانی که در آن دست دارند، بسیار نزدیک هم شده‌ایم.

اعضای خانواده ژنرال داوود و ژنرال نوری گفته که این دو ژنرال ارشد پلیس در اثر انفجار کشته نشده‌اند، بلکه بر اثر شلیک گلوله کشته شده‌اند و منابع صحی در شهر تالقان هم این را تایید کرده‌اند، تحقیقات چه می‌گوید؟

اطلاعی که از تحقیقات امنیت ملی و وزارت داخله به ما داده‌اند، به صورت قطع این خبر را رد می‌کند. شلیک گلوله در این حمله هیچ مطرح نبوده است. سوراخ‌هایی در بدنهای این دو شهید بوده و خانواده‌های آنها فکر کرده‌اند که گلوله بوده است. گلوله نبوده و پیچ‌هایی بوده که در بمبها از آنها استفاده شده بوده است.

گزارشهایی وجود دارد که شما به بعضی از رهبران مجاهدین سابق گفته‌اید که امنیت خود را خود تامین کنند، درست است؟

نخیر. ما بیش از دو برنامه حمله به استاد سیاف را خنثی کرده‌ایم. همین حالا هم افراد امنیتی ما در تامین امنیت استاد سیاف موظف هستند. البته در حد هشدار به آنها گفته شده که در تامین امنیت خود توجه و با ما همکاری کنند.

آقای مشعل، شما گفته‌اید که بعضی از رهبران طالبان و از جمله ملا محمد عمر در حومه شهر کویته پاکستان زندگی می‌کرده‌اند و شما از محل زندگی و فعالیت‌های آنها در ده سال گذشته اطلاع داشته‌اید، این درست است؟

بله. ده سال نه، هفت سال پیش منابع ما به امنیت ملی گفته بودند که ملا عمر در کجا هست. منابع ما بیست و چند روز پیش گفتند که ملا عمر از پناهگاه خود غائب و ناپدید شده است. ما می‌دانستیم که او در کجا زندگی می‌کند. این موضوع را بارها با سی‌آی‌ای و آی‌اس‌آی در میان گذاشته بودیم، ولی نه سی‌آی‌ای کاری کرد و نه آی‌اس‌آی اقدامی کرد.

در نقش استخبارات نظامی پاکستان دوگانگی وجود دارد. علنا می‌گویند که علیه تروریست‌ها با ائتلاف بین‌المللی ضدتروریسم و آمریکا هستند، اما در خفا نه تنها با آنها (طالبان) همکاری می‌کنند، بلکه از تمام فعالیت‌های سه گروه شبکه حقانی، شورای کویته و شورای پشاور استخبارات پاکستان کاملا آگاهی دارد.

حامد کرزی، رئیس جمهوری در چند سخنرانی خود گفته است که او از محل زندگی ملا عمر خبر ندارد و گرنه شخصا می‌رود و با او مذاکره می‌کند، شما این نشانی او را به آقای کرزی نداده بودید؟

هدف ما موجودیت او در آن جا بود که او از آن جا فعالیت‌های زیرزمینی می‌کرد. این طور نبود که در دروازه او نوشته شده باشد که سرک (خیابان) ۱۶، منزل مولانا محمد عمر مجاهد. منابع ما و طالبانی که می‌رفتند از ملا عمر امضا می‌گرفتند بخاطر مصارف و پول و این چیزها، می‌گفتند که ملا عمر در این منطقه است.

در حومه شهر کویته کمپهای سابق (اردوگاهای) مهاجرین بود و حالا آنها را به عنوان کمپ‌های طالبان مجددا احیا کرده‌اند. ملا عمر، ملا قیوم ذاکر، ملا خاکسار، ملا عبدالرزاق وزیر دفاع طالبان و ملا برادر که اخیرا دستگیر شد، در همین جا بودند. این شورای کویته است. شورای کویته از نامش پیدا است که در کویته حضور دارد.

ولی ملا عمر آدرس ندارد. اگر آدرسی داشته باشد، در افغانستان است. رئیس جمهوری واقعیت را گفته؛ ما آدرسی از ملا عمر نداریم. این آدرسی که ما می‌گوییم، آدرس استخباراتی است و آن را آدرس گفته نمی‌توانیم.( بی بی سی)


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ یکشنبه 1390/03/15 ] [ 18:51 ] [ حبیب الله رضایی ]


موضوعات مرتبط: سیاست، اجتماعی
[ پنجشنبه 1390/03/12 ] [ 11:31 ] [ حبیب الله رضایی ]


موتور مرگ به سوی سردسته های طرفین جنگ درافغانستان به حرکت درآمده است.
نخستین غرش این ماشین زمانی شنیده شد که موضوع "صلح" به عنوان جایگزین " مبارزه علیه تروریزم" به میان آمد واین همه زمانی به واقعیت پیوست که امریکایی ها درمیدان های جنگ نا منظم واعصاب خردکن با طالبان وجنگ دپلوماتیک با پاکستان- ناراضی از احتمال امحای سرمایه گذاری اش درافغانستان- ، سراسیمه شدند وبه خستگی افتادند. تلاش پاکستان به برکت ادامۀ حیات حکومت بی صلاحیت درکابل سرانجام به ثمر نشست. امریکا به گفتۀ آقای بوش" دوست دایم و دشمن دایم ندارد." استدلال لاینقطع مقامات پاکستان به منظور مدیریت پرنتیجه وارزان افغانستان به یاری پاکستان از یک سو، و سوء مدیریت امریکایی در پروژۀ "نظام سازی" درافغانستان به اضافۀ دولت بی رمق و به گروگان رفته از سوی قدرت های محلی و"تنظیمی" سبب شد تا دیدگاه بین المللی نسبت به تمرکزاعتماد و سرمایه گذاری استراتیژیک درافغانستان با تردید هایی مواجه شود که نتیجۀ آن، قوی ترشدن احتمال بازگشت شبح پاکستان درکارزار تعیین سرنوشت افغانستان است.
نشانۀ نخست تغییردر دیدگاه قدرت های بین المللی آن بود که درسال 2007 برای نخستین بار به طوررسمی" ازمذاکره با طالبان" سخن رانده شد وتئوری الحاقی غرب درمورد این که"جنگ افغانستان راه حل نظامی ندارد." به زبان رسانه ها گذاشته شد. حرکت درمسیرجدید نظریه های نو مستلزم یک طرح جامع بود که باید همزمان با ادامۀ عملیات برضد"تروریزم" دراتاق های مخفی بازیگران تدوین می شد. انفجاراخیر درتخار نشان داد که طرح سری برای ایجاد نقشۀ سیاسی برای سال 2014 اندک اندک رؤیت خود را آشکار می کند.
جنگ ها درافغانستان همیشه از روی برنامه های سری هدایت می شوند. اذهان عمومی درکشور به طورمعمول از احتمالات وداده های دروغین تغذیه می شود. از بررسی حوادث شمال چه برداشتی می توان ارایه داد؟ درین مقال، روی چند نکته درنگ می شود
یک: این سوال به حدکافی جنجال برانگیزاست که اگر"صلح" به افغانستان بازگردانده شود، چه کسانی سود می برند وکدام جناح های حاضردرجنگ، زیان می بینند؟ تا کنون به دلیل حکومت ضعیف ودرخود فرورفته درکشور، برای این پرسش جوابی مشخص وپاینده تر سراغ نشده است. درین معامله ها منافع افغانستان ومصالح ملی کشور از محاسبه خارج است. چون جنگ افغانستان ماهیتاً جنگ دیگران است، ابزارها وتوانمندی های قطع جنگ دراختیارافغان ها نیز قرارندارد وصرفاً نیروی انسانی را دربدل پول ورفع نیازهای اولیه به میدان های مرگ اعزام می کنند. سربازگیری قدرت های منطقه ای نیز ازمیان نیروی انسانی بومی درافغانستان صورت می گیرد. درین میان قدرت دولتی صبغۀ میراثی- خاندانی به خود گرفته است که ماحصل آن، بیزاری روزافزون مردم ازحاکمیت ومساعد شدن فضا برای یک تغییر کلیدی است.
دو: واقعیت های ده سال جنگ نشان می دهند که اگر قرار است صلحی درافغانستان حاکم شود، الزاماً باید"امریکایی" باشد. به قول راسموسن سرمنشی ناتو،"سرمایه گذاری کلانی" درافغانستان صورت گرفته است که دنیای غرب نمی تواند ازآن به نفع دیگران چشم پوشی کند. جنگ رویاروی امریکا درافغانستان به دلایل نا آشنایی و جنگ منظم دربرابر جنگجویانی که شدیداً "نامنظم" عمل می کنند، با موانع سختی روبه رو شده است. اکنون واقعیت جدید چهره خود را طوری نشان می دهد که امریکا شریک آسیایی وبه ظاهر فروتن خود(پاکستان) را دست کم گرفته بود. کشوری که حدود پنجاه سال درتاروپود افغانستان ریشه دوانیده است، این چنین آسان ازمعرکه بدرنخواهد رفت. شریک نیرنگ باز امریکا درآسیا صاف وساده خواهان ایجاد "صلح پاکستانی" درافغانستان است. به نظرمی رسد که درین ده سال اخیر، امریکا به برکت تلاش وصبوری پاکستان و فقدان ظرفیت سیاسی درامردولت سازی درافغانستان، نزدیکی های استراتیژیک میان این دو دیدگاه به ظاهرمتناقض به وجود آمده است که مذاکره "مستقیم" امریکا با طالبان پی آمد برجسته ترآن است.
پل های عقبی شکسته است.
فراریا ترک بی مقدمۀ افغانستان به شیوۀ خروج از کشور ویتکنگ های "وحشی" ( ویتنام) بعید به نظرمی رسد. این جا همه چیز رو به جلو دارد. این جا جاذبۀ منافع همه چیز را تحت شعاع می گیرد. منطقۀ ما" حیاتی" است وبرای امریکا وغرب، گریز وشکست به معنی مرگ سیاسی حکومت ها و تباهی اقتصاد های جهانی است. لازم نیست خوراک واقعی برای رسانه ها تهیه شود. کار رسانه ها درشرایط جنگ، راستگویی نیست، قناعت افکارعمومی است که با شگردهای هنرمندانه ومحیلانه باید عملی شود. سیلاب اطلاعاتی درافغانستان درعقب خود بارپروژه اصلی را بردوش می کشد. حال این احساس وجود دارد که برنامۀ گذاربه مرحلۀ دوم حضوراستراتیژیک درافغانستان سرعت بگیرد. ایستگاه آخراین مرحله، سال 2014 زمان آغاز خروج برخی واحد های اضافی ارتش امریکا ازافغانستان خواهد بود. پیش ازآن، امور مقدماتی خروج وهمچنان ادامه حضورمصئون انجام گیرد. حذف سردسته های عمده از دو طرف جنگ نخستین مأموریت امور مقدماتی است.
جاده کشی سیاسی وجنگی ضرورتاً ابتداء از جنوب آغاز شد؛ اما جنوب دردریای خون شنا کرد تا خود را روی پا نگهدارد. درپنج سال اول، امریکایی ها، نسل اول فرماندهان طالب را از صحنه محاربه بیرون کردند. ولی همزمان، نسل دوم فرماندهان درگاهواره تجربیات داخل وکارخانه های آموزش درداخل پاکستان ظهورکردند. آن چه به این روند، هویت تازه بخشید نیروی انسانی تحقیرشده و برباد رفتۀ بیشماری بود که از صدها روستا ودامنه کوه های شرق وجنوب به سوی قرارگاه های سیار طالبان سرازیرشدند. مقاومت طالبان درین سال ها، درتاریخ افغانستان بی نظیراست؛ همان گونه که "مقاومت" شادروان احمدشاه مسعود دربرابرلشکر توقف ناپذیرطالبان وپاکستان، فدائیان چند ملیتی وتروریست های کارکشته درتاریخ منطقه بی همتاست.
تا سال 2011 زمان زیادی باقی نمانده است. و برقراری مصالحه درافغانستان مستلزم تعریف عملی ومشخص است.
جامعه جهانی دریافته است که صلح امریکایی- پاکستانی درموجودیت رهبران کنونی طالب ورهبران تنظیم هایی که سال ها دربرابرطالبان رزمیده اند، ممکن نیست. دست کم طالبان مشخص ساخته اندکه با هیچ یک ازسران دولت مصالحه نخواهند کرد. "صلح افغانی" وجود خارجی ندارد. "شورای صلح" تلاشی ناکام برای نجات چند صدنفری است که دردولت کنونی لانه گرفته اند. پس این واقعیت مطرح است که تاریخ مصرف فرماندهان جنگی ورهبران "تنظیمی" سپری شده است؛ هرچند واقعیت درده سال اخیرعکس این مسأله را نشان داده است. تمامی فرماندهان ارشد، میانه ورهبران سنتی که سال های با خود ودیگران جنگیده اند، به حیث کمربند حفاظتی حکومت آقای کرزی نقش بازی می کنند. بدین ترتیب، اجندای مصالحه ازدیدگاه امریکا وکشورهای منطقه با مصالحۀ امریکا وپاکستان وایران عمیقاً متفاوت است.
از زمان سقوط ادارۀ طالبان درسال 2001 ماشین مرگ "مبارزه برضد تروریزم" تقریباً کلیه فرماندهان کلاسیک طالبان را درو کرده است؛ آنچه باقی مانده، رهبران جنگی نوظهور ومحصول سال های پسین است؛ اما فرماندهان ضدطالبان متحد امریکا هنوز به نفع صلح برنامه ریزی شده درمرحلۀ بعدی، نابودنشده اند واین روند تازه شروع شده است. تا زمانی که نقشه سیاسی برای 2014 روی میز قرارنگرفته بود، مأموریت فرماندهان ورهبران ضدطالب به سود جهانی بود؛ اما حالا شرایط عوض شده است. اگر یک طرف منازعه حذف می شود، الزاماً جناح مخاصم نیز از صحنه برون انداخته می شود؛ درغیرآن، صلح استراتیژیک محقق نمی شود.
 این روند از شروع تمرکز دهی مرموز گروه های مفقودۀ طالبان در کندز درچهارسال پیش آغاز شد واز سال 1389 با حمله بر والی کندز به مرحلۀ جدی تر رسید. تداوم مأموریت با ترورمولانا عبدالرحمن سیدخیل و عملیات شوک آورهفتم جوزا درولایت تخار وارد فازجدی ترشده است. به نظرمی رسد که این گشایش یک پروسه نوین است. آقای یونس قانونی رئیس پیشین مجلس نمایندگان که از زمرۀ سران مخالف طالبان حساب می شود، بعد ازمرگ مولانا عبدالرحمن سیدخیلی هشدار داده بود که این گونه کشتارهای زنجیره ای بازهم ادامه خواهد یافت. آقای قانونی ادامه ماجرا را به درستی حدس زده بود. حالا همه هراسان اند که بعدازین نوبت کدام یک از فرماندهان خواهد بود؟ روزی فرامی رسد که برای رسیدن به مصالحه، شتر رهبری شده این پروژه عقب در رهبران هم خواهد خوابید.
دوران بت شکنی سیاسی فرارسیده
اگرچه رابطه میان امریکا وحکومت کابل کماکان دوستانه نیست، امریکا جام زهر سکوت وشکیبایی تلخ را جرعه جرعه وخیلی آهسته می نوشد.دستگاه عظیم بیروکراسی هرگزازکوره بدرنمی رود وخزنده جلو می رود وعمیق نفس می کشد. این سیستم مطلع است که مردم از حکومت کابل روگردان شده اند وپهنایی نارضایی بی کرانه ترمی شود. مردم، نسبت به نیات غرب برای ایجاد یک محیط امن نیز نا امید شده اند. میدان برای دیگران خالی مانده است. سوال این است: چه آینده ای درپیش است؟
پاسخ به این پرسش، کارهیچکس نیست. فقط می توان حوادث مختلف را قرینه سازی کرد. به نظرمی رسد که امریکا زمانی ازین جا بخشی ازنیروی خود را کاهش می دهدکه ماشین لنگرانداز امنیت جهانی، هرگونه تهدید برای آینده منافع جهان غرب را خرد کند وازکار بیاندازد. استقرارصلح درافغانستان با سرکوب وحذف یک طرف جنگ، خیال بافی است. بدون حذف نظامیان ارشد جنگی درهردوطرف درگیر، بدون"خانه نشینی"رهبران وبت های فرقه گرایی وجنگ، اعتماد سازی امری محال است؛ بدون انزوای رهبران"تنظیم ها"که برای حفظ تنش وبحران به هرمعامله ای دست می زنند وفرصت ها را ازنسل جوان سلب کرده اند، صلحی به میان نمی آید. طالبان با رهبرانی که خود باعث ایجاد غائله طالبان شده اند، کنار نمی آیند.
چند سال است که حکومت آقای کرزی شیپور صلح و"برادری" را یک تنه ساز کرده است؛ مگر ازهیچ رهبریا سرگروه میان پایۀ طالب مورد استقبال قرارنگرفته است. غرب با درک این واقعیت، خود دست به سوی طالبان و"مذاکره مستقیم" دراز کرده است. همزمان با تشدید عملیات های ترور، بی تردید نزاع میان شاخه های ائتلافی درحکومت نیز تشدید می شود واین خود راه را برای حذف نسل جنگی هموار کرده است. بعد ازین هیچ حادثه ای تصادف تلقی نمی شود. حکومت بدون مردم، خود زمینۀ انزوای خود را فراهم کرده است. محاسبه امریکا احتمالاً این است که تا سال 2014 حکومت وتیم کنونی برسرقدرت نخواهد بود؛ اما آن ها به تعویض ساختار حکومت بسنده نمی کنند. ازنظرآن ها، تا سال 2014 باید همه نشانه های تهدید نظامی از ناحیه فرماندهان "مجاهدین" و"طالبان" از بین برود. صلح درموجودیت نسل جنگی طالب وضدطالب ممکن نیست. این نوع صلح،"صلح مسلح" است صلحی است به مانند انبار باروت خشک که هرلحظه می تواند آتش برپا کند.
شاید حرکت موتورمرگ به سوی نخبه های جنگی وسپس سران تنظیمی ازین پس، امری محال تلقی نشود. وضع ازمرحله هشدارهای لفظی فراتر رفته است. وضع به گونه ای است که سردسته های همه درین اندیشه اندکه نوبت آن ها چه وقت خواهد بود؟!
زمانی که بعد ازخروج ارتش شوروی از افغانستان، جهان غرب ازبازیگری فعال درحوزۀ افغانستان کنارکشیدند، نقشه سیاسی افغانستان بارها، گاه ازجنوب وگاه از شمال تغییر می کرد.تغییرات از "شمال" خشم" جنوب" را شعله ورمی کرد ویورش ازجنوب، خرمن ترس واضطراب را درشمال باد می زد؛ جنگ ها توفان برپا می کردندو بازنده وبرنده سرنوشتی یکسان به خود می گرفتند. اکنون نیز، از روی مصلحت، هدایت کنندگان همان جنگ ها دربرابریکدیگرحفظ شده اند. تغییر جدیدآن است که نیروهای جهانی درتلاش اند منطقه را به نفع خود شان مهار کنند. فریاد های"صلح" که معلوم نیست چه تعریفی دارد، ازهرصف جنگی به گوش می رسد؛ اما همه از ترس به تفنگ های شان پناه برده اند. تغییرحکومت ازجنوب، مقاومت شمال را ایجاد می کند وقدرت گیری شمال به مفهوم سال های نود، خشم جنون آمیز جنوب را دامن می زند. پس صلح پدیده ای هنوز ناپیداست. از تحولات درشمال این نتیجه مشهود است که قدرت های جهانی اکنون تغییرات به شیوه طالبان از جنوب را کنار گذاشته وحرکت طالبانی وتصفیه کن را به همان شیوه اما از مسیرشمال برنامه ریزی کرده اند. این سیاستی ظریفانه وکارسازاست. هیچ تاجرسیاسی را توان نخواهد بود که دربرابرپروسۀ ادغام طالبان درقدرت که ازشمال سربازگیری کند.  نظامیان وحلقاتی که به نام شمال، کمرحکومت کنونی را بسته اند، از همان مسیرشمال مورد تهدید قرارمی گیرند. وضع حالت جدی به خود یافته وماه عسل رهبران وسران تنظیمی که احتمالاً به طورناگواری رو به پایان است. پاکستان به عنوان بازوی استوارغرب درمنطقه، خونسردانه در"عقبگاه استراتیژیک" خویش راه بازمی کند. شاید ظرفیت تجربۀ سیاسی وبیداری اجتماعی درکشوربه گونه ای نباشد که خیزش های مصر ولیبیا وسوریه درافغانستان تکرارشود. اما شرایط طوری درحال فراهم شدن است که رهبران جنگی از هردوطرف به دست خود شان از صحنه بیرون می شوند.
تا سال 2014 جایگاه سرداران جنگی طالب وضد طالب درنقشه قدرت درافغانستان، از بین خواهد رفت. احساسی درعرصۀ اجتماعی وجود دارد تا نسل جوان خود را برای بت شکنی سیاسی آماده کند.(
خبرگزاری بست باستان -9 جوزا - رزاق مأمون)


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار، تاریخ
[ سه شنبه 1390/03/10 ] [ 20:26 ] [ حبیب الله رضایی ]
دیگر زمان آن رسیده است که مردم، تکلیف شان را با آقای کرزی وبرادرانش روشن نماید. چنانچه اهمالی در این راستا صورت گیرد، نه مقامات ضد طالب بلکه تمام افغانستانی های ضد طالب نیز به مسلخ فرستاده خواهند شد.

در فرهنگ آقای کرزی وبرادرانش ، هرکس مخالف زورگوی و حکومت آنان باشند، حق  زندگی ندارد  و جای  بدن سوخته و قطعه، قطعه شده شان زیر خاک است .

 آقای کرزی از کابل و از ارگ ریاست جمهوری مردم را با پنبه سر می برد و ملا عمر و دار و دسته اش در جنوب باراپوروپول کرزی وسلاح های پاکستانی انسان ها را زنده زنده کباب می نماید. این برنامه ای  است که از زمان تاسیس غم خانه ای بنام" افغانستان" تا کنون عملی شده و چنانچه مردم اقدامی نکنند ادامه خواهد یافت. تا " افغانستان" تبدیل به " پشتونستان"و " گورستان" گردد.

حوادث مشکوک تخار در چند هفته اخیر و سر انجام قتل ژنرال داوود. درامه از قبل برنامه ریزی شده بود که قدم به قدم اجرا شد.این برنامه هیچ ربطی به ایجاد پایگاه امریکا در افغانستان ندارد . بلکه ادامه داستان کشتن واز بین بردن سران اقوام غیر پشتون و مجاهد است .

برای اثبات این ادعا ، تنها سفر نیمه تمام کرزی کافی است، این خود می رساند که او نیز از جریان آگاه بوده و برای جلوگیری از شورش و فرونشاندن خشم دوستان داوود،  فورا به کشور بازگشت.


موضوعات مرتبط: سیاست
[ دوشنبه 1390/03/09 ] [ 10:10 ] [ حبیب الله رضایی ]

خبر گزاری بست در گزارشی به نقل ازاحمد رشید روزنامه نگار پاکستانی گزارش داده است که امریکاییان قصد از بین بردن ملا عمر را ندارد. گرچند این گزارش را مذاکرات مخفیانه میان طالبان ونمایندگان امریکا با پا درمیانی آلمان تا حدودی تایید می نماید. در چنین وضعیتی ، این سووال برای مردم افغانستان که هزینه و عوارض نا خوشایند حضور نظامیان خارجی را تحمل می نماید ، مطرح می شود که امریکا برای چه در افغانستان حضور داشته وشعار مبارزه با تروریزم داده و می خواهد که در افغانستان پایگاه دایمی داشته باشد.؟

تنها دلیل مشروعیت حضور نظامیان خارجی در افغانستان نا بودی تروریزم است. وقتی قرار است آنان با تروریست ها مذاکره و آنان را برای سهیم نمودن در قدرت بیاورند، نیاز به امریکا نیست، پاکستانی های متجاوز هم میتوانند چنین کاری را انجام بدهد و لازم به حضور ناتو و تحمل این همه مشکلات و منت کشی آنان نمی باشد.

به باورمردم افغانستان که برگرفته از واقعیت های تاریخی کشور است ، حضور طالبان در کابل و شراکت آنان در قدرت به معنای نابودی تمام ارزش های مدنی و فرهنگی و تاریخی کشورو روی کار آمدن حکومت قومی است . حال امریکای مدعی رهای نجات مردم جهان! برای مردم افغانستان اسارت و بربریت به ارمغان می آورد.

در این شرایط ، حضور دایمی امریکا در افغانستان و آوردن طالبان به معنای آغاز دورجدیدی از نا امنی ها در داخل کشور و منطقه خواهد بود. زیرا مردم افغانستان نمی توانند با حاکمیت تک قومی و عقب گرای طالبان کنار بیایند و از سوی هم تمام کشور های همسایه با حساسیت که در برابر حضور نظامی امریکا در افغانستان دارند ،  با تمام توان ضمن دشمنی با مردم افغانستان برای پایگاه دادن به امریکا ، کشور را با موج جدیدی از نا امنی و خشونت  فراگیربا هدف ضربه زدن به امریکا روبرو خواهند کرد. با این حساب باید گفت که متاسفانه دور جدیدی از بدبختی مردم ، این بار ازسوی امریکا با همکاری طالبان آغاز خواهد شد. ظاهرا رنج ومحنت این مردم را پایانی نیست، افغانستان واقعا " افغانستان" است.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ شنبه 1390/03/07 ] [ 22:8 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

روزنامه ماندگار : داکتر محی‌الدین مهدی / عضو مجلس نمایندگان

بارنت روبین کارشناس جنوب آسیا، گفته بود، وقتی امریکا از پاکستان می‌خواهد که از برنامه‌ی اتمی خویش دست بردارد، باید تضمینی در برابر تهدید هندوستان به آن کشور بدهد؛ همین‌طور وقتی می خواهد پاکستان بازی با القاعده و طالبان را کنار بگذارد، ابتدا باید دهان قوم‌گرایان حاکم بر افغانستان را - که با ادعای «افغانستان بزرگ» پاکستان را تهدید به تجزیه می‌کنند - ببندد.

همین‌گونه، بسیاری از محققان باور دارند که پاکستان در قبال حمایت از القاعده (و بالتبع از طالبان)، قصد دشمنی با ایالات متحده و غرب را ندارد؛ به عبارت دیگر، پاکستان به خاطر منافع خودش از این عناصر حمایت می‌کند، نه به قصد رویارویی با غرب.


موضوعات مرتبط: سیاست، تاریخ
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1390/03/05 ] [ 10:48 ] [ حبیب الله رضایی ]

دیروز خبر خوشحال کننده را تلویزیون طلوع به نقل از منابع اطلاعاتی کشور مبنی بر نا پدید و کشته شدن سرکرده طالبان ، انتشار داد. گرچند ساعاتی بعد این خبر از سوی پاکستان وخود طالبان تکذیب گردید.

تا همین پاس از شب که دارم این مطلب را تایپ میکنم ، دو روز از انتشار این خبر سپری شده است. اما تا کنون خبر دقیقی از این ماجرا انتشار نیافته است. البته خودم طرفدار راست بودن این خبر هستم . اما برخی ها اساسا این خبر را جنگ روانی افغانستان بر ضد پاکستان برای تحت فشار گذاشتن این کشور می داند.

پس از کشته شدن بن لادن در پاکستان، این کشور با دو سوال عمده مواجه شد. یکی این که چطور ممکن است فردی با این مشخصات پنج سال یا بیشتر در آن منطقه از پاکستان در نزدیکی یک پایگاه نظامی‌پاکستان حضور داشته و از آن بی اطلاع بوده باشند. سوال دیگر این است چطور ممکن است پاکستان که ارتش آن دارای این همه قابلیت است ، چنین عملیاتی از سوی آمریکاییها با این وسعت صورت بگیرد و آنها متوجه نشوند.

حال هم مقامات افغانستان با زبان بی زبانی می گوید که ملا عمر در پاکستان و در اختیار این کشور است و با این ادعا که ملا عمر در خاک پاکستان حضور داشته و کشته شده ، بر علاوه اعلام همکاری نکردن پاکستان با جامعه جهانی برای مبارزه با ترویزم . می خواهد گروه های طالب پاکستانی را نیز بر علیه حکومت شان بشوراند.


موضوعات مرتبط: سیاست
[ پنجشنبه 1390/03/05 ] [ 0:13 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

تحولاتی که این روزها در منطقه خاورمیانه شاهد آن هستیم در بلند مدت می‌تواند زمینه ساز نزدیکی بین اعراب و اسرائیل شود. گسترش دموکراسی و رویکردهای مردم سالارانه در جهان عرب باعث نزدیک شدن اعراب و اسرائیل خواهد شد.

دکتر صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و کارشناس مسائل خاورمیانه در گفتگو با دیپلماسی ایرانی معتقد است تحولاتی که این روزها در منطقه خاورمیانه شاهد آن هستیم در بلند مدت می‌تواند زمینه ساز نزدیکی بین اعراب و اسرائیل شود.


موضوعات مرتبط: سیاست
ادامه مطلب
[ سه شنبه 1390/03/03 ] [ 22:23 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا در گفت و گوی اختصاصی با اندرو مار، خبرنگار بی بی سی گفته است در صورتی پیکارجوی دیگری مانند اسامه بن لادن در پاکستان یافت شود، دستور اجرای عملیات مشابهی را خواهد داد.  رئیس جمهور آمریکا در این مصاحبه گفت که به حاکمیت پاکستان احترام می گذارد اما اجازه نخواهد داد تا افرادی به آمریکا و یا متحدانش حمله کنند. آقای اوباما گفته است که مذاکرات با طالبان، در نهایت برای پایان دادن به خشونت ها در افغانستان ضروری خواهد بود اما تاکید کرد که طالبان باید به ارتباط خود با القاعده پایان داده، خشونت ها را محکوم کند و به قانون اساسی افغانستان احترام بگذارد.

آنچه در پی می آید بخش مربوط به افغانستان ، القاعده وپاکستان است.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
ادامه مطلب
[ سه شنبه 1390/03/03 ] [ 11:2 ] [ حبیب الله رضایی ]
از تروریست های طالب نمی توان به غیر از خشونت و سوزانیدن انسان های بیگناه، انتظار دیگری داشت. اما تعجب از حکومت افغانستان و برخی کشور های دیگر است که می خواهند، این جنایتکاران را  در قدرت سیاسی سهیم نمایند.

کشتار افراد زخمی، بیمار، زنان و اطفال تنها از عهده کسانی بر می آید که آنان هیچ تعهدی در قبال انسانیت و اسلامیت و افغانیت ندارد.حادثه شفاخانه چهارصد بستر کابل که در آن تعدادی مریض و زخمی و داکتر قربانی شدند، گواه خوب بر تمام اعمال ضد انسانی جانیان طالب مورد حمایت پاکستان است.در اثر این انفجار شش تن از کارکنان بیمارستان چهارصد بستری کشته و ۲۳ نفر دیگر زخمی شده اند.

آقای کرزی این بمبگذاری را "وحشیانه" خوانده و گفته است: "دشمنان مردم افغانستان تا این حد ظالم و بی همت شده اند که به بیماران و دکتران بیمارستان بر خلاف همه اصول اسلامی و انسانی حمله می کنند و با بی رحمی از بین می برند." آقای کرزی می گوید که حمله به این بیمارستان نشان می دهد که طالبان به جز کشتن افراد بیگناه دیگر برنامه ای ندارند.

همچنان نیروهای پیمان آتلانتیک شمالی، ناتو، در افغانستان نیز این حمله را "مثال آشکاری از بی‌اعتنایی شورشیان به زندگی افراد بیگناه" دانسته اند. و گفته است که حمله به بیمارستانی که در آن افراد بیمار و زخمی درمان می‌شود، "نفرت انگیز" و نشانه‌ حمله "بزدلانه" است.

با وجود چنین نظرهای در باره طالبان ، درحال حاضر دولت افغانستان وبرخی از کشور های غربی تلاش های فراوان را برای مذاکره با طالبان آغاز نموده است .


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ یکشنبه 1390/03/01 ] [ 18:3 ] [ حبیب الله رضایی ]
فرار مشکوک صد ها طالب از زندان قندهار و جنگ کوچه به کوچه آنان برای اشغال این شهرمهم ، آنهم در حضور هزاران نیروی داخلی و بین المللی، تلاش ناکام برای اشغال مرکزنورستان وتلاش های پیدا و پنهان دیگر این گروه در برخی از مناطق را نمی شود با معیار افزایش خشونت ها در فصل گرما، سنجید وتفسیر کرد. اهداف این تحرکات فراتر از جنگ های معمول طالبان برای ضربه زدن به منافع دولت ونیرو های خارجی است. این حوادث از جنبه های مختلف قابل  تامل و درعین زمان آینده نا خوشایند را ترسیم می نماید.

اگر یاد مان باشد،پس از سقوط حاکمیت طالبان و روی کار آمدن دوره انتقالی و موقت و بعد آن انتخابات ، یکی از مشکلات اساسی در روند مبارزه با تروریسم، نبود برنامه مشخص از سوی حاکمیت برای مبارزه با طالبان بود . گرچند علت این بی برنامه گی بعد ها روشن ومشخص گردید که اقایان تصمیم به نا بودی تروریست ها ندارند و کم ، کم با فرو نشان حساسیت های مردم ، تروریست های دیروز و قاتلان مردم افغانستان ، تبدیل به برادران ناراضی و احیانا نادان های قابل ترحم شدند که اسیر دست بیگانه شده و باید به هرشکل ممکن آنان را نجات داد! کمسیون آشتی ملی حضرت مجددی و شورای عالی  صلح استاد ربانی در این راستا تشکیل شد.

داستان حاکمیت و برادران ناراضی ، تنها به این مسایل خاتمه نمی یابد. هدف اساسی برادران دور افتاده از هم، انسجام و تقویت حاکمیت قومی در کشور و برون راندن نا محرمان ازحاکمیت که چند صباحی از شرم مردم وجذب دالر های بیشترو بنام وحدت ملی غاصبانه برخی از چوکی های رسم دار بی خاصیت را اشغال نموده ، می باشد .

در راستای تبیین موضوع ، بازهم مجبورم ذهن شما را به سال های 6- 1385 باز گردانم! سال های حضور و جنگ نیرو های انگلیسی با طالبان در ولایت با برکت و تریاک آفرین هلمند. در همان ایام زمزمه های از جانب برخی کشور های غربی مبنی بر جدا سازی طالبان  معتدل و نا معتدل و احداث پایگاه برای معتدل ها در افغانستان و یا حتی واگزاری برخی مناطق به طالبان، شنیده می شد. کسی به آن گزارش ها ، در آن روز ها توجه نکرد .  زیرا ؛ بسیاری ها خمار دموکراسی، قدرت ، حضورخارجی ها برای تامین امنیت وساختن خرابه ها و انتخابات ها بودند.!  اما اکنون ، این برنامه فراتر از ایجاد مرکز ودادن چند ولسوالی به طالبان برای اجرای قانون خدا روی بندگان خدا ،  رفته و قرار است که طالبان با شرکت داده شدن در اجلاس دوم بن ، رسما در قدرت سهیم و از آنان روی جنازه های قربانیان تروریسم در کابل استقبال وپزیرای شوند .

در حالی که طالبان یک گروه وابسته به خارج بوده و با فشار آوردن روی حامیان آنان و قطع حمایت ، این گروه یکماه هم نمی توانند دوام بیاورند . اما سووال که در این بین مطرح می شود این است که غربی ها چی نفع از سهیم  کردن طالبان در قدرت سیاسی افغانستان و احیا نمودن این جنازه شر و جنایت که آخرین نفس هایش را می کشد،می برد.؟

به نظر می رسد ، غربی ها در راستای سیاست دراز مدت که برای این منطقه تدوین نموده است ، نمی خواهند طالبان را از بین ببرد ، انها تصمیم دارند که افغانستان را تبدیل به مرکز ایجاد وهدایت گروه های تند رو و تروریست، برای نا امنی و ضربه زدن به کشور های منطقه در راستای اهداف کشور های خارج از منطقه نماید . همان برنامه القاعده این بار از سوی مخالفان القاعده!

آیا مردم افغانستان که مردم صلح دوست و آرامش طلب می باشند و خود سال ها  قربانی مداخلات همسایگانش بوده است ، می توانند چنین وضعیت را قبول نمایند.؟ خیلی ها دور از ذهن می نماید که مردم شریف افغانستان بخواهد تن به همسایه آزاری  در راستای خواسته های کشور های خارج از منطقه،بدهد. مردم افغانستان همانگونه که نمی خواهند دیگران در امور داخلی شان مداخله کنند آنان هم به خود اجازه نمی دهند به امور داخلی دیگران مداخله نماید.

پس می توان دلیل حوادث قندهار و جاهای دیگر را تا حدودی فهمید؛ می خواهند قبل از اجلاس بن با قدرت مند جلوه داده شدن  طالبان ،  آنان را با دستان  پربه  اجلاس بن ببرندو با قدرت بیشتر به مردم افغانستان  تحمیل و بگویند که نمی شود آنان را با این همه قدرت و احیانا در اختیار داشتن برخی مناطق ،  نادیده گرفت!


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ یکشنبه 1390/03/01 ] [ 8:32 ] [ حبیب الله رضایی ]
 

برنامه جمع آوری طالبان از کوه ها و کشور های همسایه برای شریک نمودن در قدرت سیاسی، آنگونه که برخی ها تصورمی نماید، چندان هم آسان نبوده و با موانع جدی داخلی و خارجی مواجه می باشد.

فلسفه خلقت، و جود و ادامه حیات سراسر خشونت وجنایت طالبان که متاسفانه بنام اسلام وافغان صورت گرفته و می گیرد، فقط در جهت منافع خارجی می باشد. برای هر انسان که کمی از درک و عقل بر خوردار باشد ، روشن است که اعراب  مفت خور و عیاش منطقه و نظامیان کود تا چی پاکستانی ، برای به قدرت رسیدن یک مشت عقب مانده ی  بیگانه از تمدن و فرهنگ  در افغانستان، امکانات شان را خرج نکرده ونمی کنند. در ورای هرپیسه، ریال و پینی که به حلقوم طالبان برای مرگ آفرینی در افغانستان ریختانده می شود، برنامه و خواسته نهفته است.

اگر تا کنون برخی ها این تصور کودکانه در ذهن شان وجود دارد که کمک های بدون حساب خارجی به بدنام ترین تروریست های جهان ، برای تشکیل حاکمیت تمامت خواه پشتونی در کابل است ، سخت در اشتباه و گمراهی بوده وآنان به غیر از اعمار قبرستان های بیشتردر کشور و قتل عام هموطنان بیگناهش در راستای خواسته های بیگانه، کاری دیگری انجام نمی دهند.

بدون تردید کشور پاکستان با در اختیار داشتن مهار تروریست های عمده افغانستانی، یکی از طرف ها و بازیگران اصلی حوادث افغانستان به حساب می آید. این کشور ، برنامه های فراوان برای افغانستان دارد و تا آخرین لحظه و آخرین تیر و با هر وسیله ممکن برای رسیدن به اهدف نا مشروعش در افغانستان تلاش خواهد نمود. خواسته های که تماما بر خلاف منافع ملی، تمامیت ارضی، ارزش های انسانی و اسلامی مورد احترام مردم افغانستان و درجهت اسارت و نا بودی  ما می باشد.

بنا براین، اولین مانع جلو برنامه آوردن طالبان، مردم افغانستان خواهد بود. زیرا؛ بخش اصلی و عمده طالبان ، جریان های هستند که آنان را نمی شود خارج از وجود و منافع پاکستان تصورکرد. حضور آنان به مصابه حضورو نقش نظامیان پاکستانی در حکومت افغانستان خواهد بود و این اشغال نا مرئی برای هرافغانستانی با  احساس، غیر قابل تحمل و پزیرش است.

مانع دیگر؛ کشور های منطقه خواهد بود. افغانستانی که با مشارکت مزدوران پاکستانی اداره شود، توازن موجود در منطقه را بهم زده و سبب زیاده خواهی های پاکستان می شود و این برای هیچ یکی از کشور های منطقه وحتی خارج از منطقه قابل تحمل نبوده وپیامد های ناگواری را در پی خواهد داشت.

بنا براین از مجموع مسایل که مطرح گردید ، چنین به نظر می رسد ؛ فعالان مشارکت دادن طالبان در قدرت سیاسی ، برای سر هم نمودن این برنامه وعدم آبرو ریزی ، تعدادی از طالبان که از آنان به عنوان میانه رو یاد می شوند در اجلاس بن می برند. اما بحران  در افغانستان کماکان ادامه خواهد یافت .

احتمال دیگر این است که غربی ها بر فشار نظامی روی طالبان وفشار سیاسی و اقتصادی  روی حامیان آنان بیفزایند، بگونه ای که طالبان برای زنده ماندن و حامیان آنان برای بقاء حکومت شان ، دست از همه خواسته های شان بردارند. تنها در این صورت است که ثبات  در افغانستان بر قرار و منطقه برای همیشه از شر فرزندان نا مشروع القاعده و بن لادن رهایی می یابد. 

 


موضوعات مرتبط: سیاست
[ یکشنبه 1390/03/01 ] [ 1:6 ] [ حبیب الله رضایی ]

گفته می شود سازمان جاسوسی پاکستان ، توسط جنـرال حميدگل، رییس سابق این سازمان ،  از ملا محمد عمر خواسته است تا خاک پاکستان را ترک نمايد.
بر اساس این گزارش ، پاکستان به ملاعمر گفته است که آنها تحت فشار امريکا و جامعۀ جهانى قرار دارند. واو از اين تقاضا ناراض هم نشود و زمانى که وضعيت دوباره نورمال شد، وى ميتواند دوباره به کويته برگردد.!
گفتنی است که پس از کشته شدن بن لادن در خاک پاکستان و رسوایی این کشور در برخورد دوگانه با تروریزم ، این کشور در تلاش است تا اندکی از حیثیت از دست رفته خود را بازگرداند.
بر اساس گزارشات ، پاکستان ميخواهد ملا عمر را از کويته اخراج و وى را به هلمند منتقل نمايد و سپس با ارائه معلومات به امريکا، او را توسط نيروهاى امريکايى به قتل برساند. پاکستان با اين کار ميخواهد به جهان نشان بدهد که تروريستان صرف در پاکستان مخفى نيستند، بلکه افراد مهم آنها در افغانستان نيز فعال اند.
گفتنی است که به تازگی سفیرایالات متحد امریکا درپاکستان گفته است که اگراسلام آباد برضد ملاعمر و ایمن الظواهری معاون اسامه بن لادن عملیات نکند، واشنگتن این کار را خواهد کرد.

این گزارش ها در صورت می تواند واقعیت داشته باشد که پاکستان از اهداف خود در افغانستان دست بر دارد و چنین چیزی ممکن به نظر نمی رد. ظاهرا هدف از این تلاش ها نا پدید نمودن ملا عمر برای جلو گیری کردن از کشتن وی توسط امریکایی ها است.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ پنجشنبه 1390/02/29 ] [ 0:22 ] [ حبیب الله رضایی ]

خبرها حاکی از آن است که گفت و گوهای مستقیم میان نمایندگان کاخ سفید با نمایندگان گروه طالبان که از چند ماه پیش آغاز شده، ظرف هفته های اخیر شتاب بیشتری به خود گرفته و گمانه های شریک نمودن تروریست ها در قدرت قوت بیشتری گرفته است .
یک مقام بلند رتبه دولتی افغانستان در این مورد مدعی شده است که نماینده ای از سوی دولت اوباما، تاکنون سه بار در قطر و آلمان دیدارهایی با یکی از مقامات طالبان که از نزدیکان ملا محمد عمر رهبر این گروه است،داشته که آخرین ملاقات میان این دو، هشت یا 9 روز پیش انجام شد.
مقامات آمریکایی نیز ضمن تائید این خبر اظهار داشته اند که واشنگتن تماسهای گسترده ای را در افغانستان و منطقه در همه سطوح برقرار کرده اند که این گفت وگوها بر مبنای محورهای متفاوت و از طریق واسطه های غیردولتی ( طابلان تسلیم شده) و دولتهای عرب( عربستان وامارات) و اروپایی( انگلیس) با طالبان انجام گرفته که البته آنان نیز تمایل خود را به مذاکره مستقیم نشان داده اند.
در این میان سوال این است که مقامات کاخ سفید و حتی نمایندگان شورای عالی صلح افغانستان از کجا نماینده طالبان را خواهند شناخت؟ زیرا قبل بر این، تماسهایی میان نمایندگان دولت افغانستان با نمایندگان طالبان انجام گرفته بود اما یک دکاندار پیشاوری به دروغ خود را نماینده رهبر طالبان معرفی کرد و با گرفتن دهها هزار دالر متواری گردید .
احتمال داده می شود نمایندگان اوباما در این مرحله، پیش شرطهای قبلی خود برای مصالحه با طالبان را تغییر دهند. در دور قبل دولت افغانستان با هماهنگی آمریکا، جدا شدن طالبان از القاعده را پیش شرط آغاز مصالحه و گفتگو قرار داده بودند، ولی اینبار قصد دارند این شرط به عنوان آخرین خواسته در پایان مذاکرات مطرح نمایند. از شروط دیگر آمریکا و افغانستان در مذاکرات، پایان یافتن خشونتهای طالبان و اراده آنان برای مطابقت دادن خود با قانون اساسی کشور از جمله رعایت حقوق زنان، اقلیتها و حاکمیت قانون است.
گویا طالبان نیز در همین ابتدای کار مطالبات خود را مطرح کرده اند که شامل آزادی حدود 20 تن از جنگجویان آنها که در گوانتانامو زندانی اند و هشت نفرشان که'بسیار خطرناک' معرفی شده اند که دو نفرشان قرار است در دادگاههای نظامی محاکمه شوند. طالبان افزون بر این، خواستار تضمین جامع و فراگیر برای اعطای نقشی قائم به ذات در دولت افغانستان به این گروه نیز شده اند.
آنان همچنین خواستار افتتاح دفتری برای خود در قطر هستند که این خواسته از سوی مقامات آمریکایی رد شده و توجیه آن این است که در صورت تاسیس دفتری با نام 'امارت اسلامی افغانستان در خارج از مرزها' و یا 'دفتر حافظ منافع زیر نظر سازمان ملل ' و یا چیزی از این نوع، مشروعیت سیاسی دادن به طالبان است لذا قابل قبول نیست.

به نظر می رسد که پوشالی بودن قوت های خارجی ، آهسته آهسته خود را در افغانستان عملا نشان می دهد.زیرا ؛  نتیجه ده سال اشغال افغانستان از سوی پیمان ناتو با پشرفته ترین امکانات نظامی و مصرف صدها ملیارد دالر ، تن دادن به خواسته های نا انسانی یک مشت ترور ریست لامکان که مورد حمایت کشور فقیر وعقب مانده  چون پاکستان است، شده است.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ چهارشنبه 1390/02/28 ] [ 11:8 ] [ حبیب الله رضایی ]

 به قول معروف تا هنوز عرق مسافر خشک نشده و صاحب خانه پایش را دراز نکرده است ، زمزمه های شنیده می شود که پیمان استراتژیک افغانستان و هندوستان از سوی حلقات استخباراتی پاکستان که در درون حکومت افغانستان فعالانه حضور دارند، با شکست مواجه خواهد شد.

به نوشته روز نامه ماندگار ؛ به باور شماری از تحلیلگران سیاسی، امضای این پیمان استراتژیک میان افغانستان و هندوستان می‌تواند به نفع مردم افغانستان تمام شود؛ اما در اجرای این پیمان استراتژیک، حکومت افغانستان به دلیل تحت تأثیر بودن پاکستان، جدی عمل نخواهد کرد.

من موهن سینگ نخست وزیر هندوستان اخیراً طی سفر دو روزه‌ای به کابل آمد و از امضای پیمان استراتژیک کشورش با افغانستان خبر داد. نخست وزیر هند گفت که با حامد کرزی رییس جمهور افغانستان بر سر متن یک پیمان استراتژیک توافق کرده است. اما تحلیلگران سیاسی می‌گویند، حلقات معین حکومتی که حامیان پاکستان هستند، با سنگ اندازی‌های خود می‌توانند سد راه این پیمان که سودهای کلانی را نصیب مردم افغانستان می‌کند، شوند.

فاضل سانچارکی سخنگوی ایتلاف ملی «تغییر و امید»، می‌گوید: «بعید به نظر می‌رسد که دولت افغانستان این توان و قدرت را داشته باشد تا از این پیمان به نفع ملت افغانستان استفاده اعظمی کند، چرا که حکومت افغانستان تحت نفوذ کشور پاکستان قرار دارد.»

او همچنان تصریح می‌کند، افغانستان به همکاری کشورهایی مانند هند که پروژه‌های آنان در جهت تقویت پروسه بازسازی و انکشافی افغانستان همواره موثر بوده است، نیاز جدی دارد.

به باور سخنگوی ایتلاف ملی تغییر و امید، هند برخلاف پاکستان که طی 20 سال گذشته اهداف سیاسی، دست اندازی‌ها و اعمال نفوذ را در افغانستان تعقیب کرده است، اهداف دوستانه داشته و دارد.

در این حال، فرهاد عظیمی عضو مجلس نمایندگان، ضمن اینکه حلقات طرفدار پاکستان در درون حکومت افغانستان را چالش بزرگی فرا راه این پیمان می‌داند؛ اما راه‌اندازی گفتمان میان شخصیت‌های برجسته‌ی کشور در این مورد را بسیار مهم تلقی می‌کند.

به باور عظیمی، این گفتمان می‌تواند حامیانی پاکستان را تحت فشار قرار دهد و آنان تحت فشار افکار عمومی مجبور خواهند شد، این پیمان را که در باسازی کشور کمک زیادی خواهد کرد، بپذیرند.

این عضو مجلس نمایندگان می‌افزاید، تلاش‌های زیاد دولت مردان ما می‌تواند حد اقل استفاده از این پیمان را نصیب ملت افغانستان کند، هرچند دولت توانایی این را نخواهد داشت که صد در صد بتواند از این پیمان به نفع مردم سود ببرد.

همچنان جاوید کوهستانی آگاه مسایل سیاسی، حکومت افغانستان را در استفاده از این پیمان استراتیژیک ناتوان ‌دانسته می‌گوید: «متأسفانه حلقاتی معین در درون حکومت افغانستان مشهور با داشتن روابط با پاکستان و دستگاه‌ی استخباراتی آن هستند؛ بناً سود بردن از این پیمان با مشکلاتی همراه است.»

کوهستانی افزود، از طرفی هم پاکستان به کمک همین حامیان خود تمام تلاش‌ها را به کار خواهد بست تا این پیمان استراتیژیک به اجرا گذاشته نشود. به باور این آگاه مسایل سیاسی، تا زمانیکه در دستگاه دولت افغانستان یک تصفیه صورت نگیرد وحامیان و جاسوسان پاکستان که خواستار روابط با پاکستان هستند، پاک سازی نشوند، نگرانی‌ها همچنان وجود خواهد داشت.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ یکشنبه 1390/02/25 ] [ 18:10 ] [ حبیب الله رضایی ]

جان كري، رئيس كميسيون روابط خارجي سناي آمريكا در مواقعي كه روابط آمريكا و افغانستان و يا سياست‌هاي اين كشور به بن مي‌رسد به افغانستان اعزام مي‌شود.  به عنوان مثال در انتخابات رياست جمهوري افغانستان، به دنبال اختلافات حامد كرزي با رقيب عمده اش "عبدالله عبدالله " براي برگزاري دور دوم انتخابات، با عزيمت جان كري به كابل مشكل حل شد.  گفت‌وگوي جان كري با كرزي، رئيس جمهور افغانستان را قانع كرد تا دور دوم انتخابات برگزار شود و از سوي ديگر مذاكره وي با عبدالله عبدالله، از تظاهرات خشونت آميز هواداران وي جلوگيري كرد.
همچنين انحلال شركت‌هاي امنيتي يكي ديگر از موضوعاتي بود كه كرزي حاضر نشد نظر سفير آمريكا را بپذيرد و رئيس كميسيون روابط خارجي سناي آمريكا به منظور رايزني به كابل اعزام شد.  هرچند مذاكرات و تهديدهاي وي در اين زمينه، حامد كرزي را قانع نكرد.
به گفته ناظران امور افغانستان به نظر مي‌رسد پس از كشته شدن بن لادن و اوج گرفتن اختلافات اسلام آباد و واشنگتن، آمريكا در تكاپو است تا هر چه سريعتر پيمان استراتژيك با افغانستان را نهايي سازد و سپس به بازنگري در روابط با پاكستان بپردازد.
به عبارت ديگر اگر آمريكا بخواهد تكليف پاكستان را يكسره كند، نياز است تا همكار منطقه اي استراتژيك خود را تثبيت كند و سپس قيد پاكستان را بزند.  در حال حاضر اختلافاتي ميان كابل واشنگتن وجود دارد و به منظور تسريع در روند پيمان استراتژيك لازم است تا اين اختلافات حل شوند.

موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ یکشنبه 1390/02/25 ] [ 14:4 ] [ حبیب الله رضایی ]

بر اساس گزارش ها ، روز دوشنبه هفته جاری ( شانزدهم ماه می  )   یکی از بزرگترین دوسیه های تاریخ دهه اخیر دستگاه قضایی امریکا به اتمام می رسد و   نتایج آن در باره حامیان تروریزم در جهان ،اعلام می گردد.

این دوسیه که بر اساس شکایت خانواده های کشته شدگان حادثه یازده سپتمبر تنظیم شده است. با همراهی بیش از هفتاد وکیل مدافع برجسته امریکایی ، افغانی، ایرانی ، بریتانیایی و کانادایی بدون شک یکی از بزرگترین  قضیه های قضایی تاریخ امریکا است که بر اساس  گفته یکی از وکلای این قضیه، برای تهیه و ترتیب  آن بیش از پنج سال  ۳۶۰۰۰ نفر  کار کرده اند.

گفته می شود،  در این دوسیهٔ قضایی ضمن توجه داشتن به نظر کمیته ملی بررسی ۱۱ سپتمبر و اطلاعات سازمانهای امنیتی و قضایی دولت امریکا در آن شهادت بیش از  ۱۲۰فعال سیاسی ،  خبرنگار ، محقق و تحلیلگر تروریزم و همچنین اعضای سابق القاعده و برخی اعضای سازمان امنیتی و چندین چهره برجسته و طراز اول سابق یکی از کشور های همسایه به چشم می خورد .

این دوسیه  که در پانزده  فصل  و بیش از هشت هزار صفحه می باشد،  مدعی است که یکی از کشورهای همسایه  بعد از یازده سپتمبر بزرگترین حامی و پشتیبان القاعده بوده است .

حمایت مالی ، پناه دادن به خانواده بن لادن و همچنین بسیاری از اعضای القاعده ، پشتیبانی نظامی و تسلیحاتی به القاعده برای ادامه حملات نظامی آنها بر علیه نیروهای امریکایی در عراق و افغانستان جزئی از اتهاماتی است که به این دولت همسایه وارد  شده است .

یکی از وکلای مدافع این  قضیه  می گوید: پس از شش سال پیگیری و تلاش  دوامدار ،‌ بالاخره حکم نهایی این قضیه روز دوشنبه ۱۶ ماه می از طریق  مقامات رسمی و قضایی و همچنین رسانه های دولت امریکا منتشر خواهد شد .

این عضو تیم وکلای مدافع  قضیهٔ ۱۱ سپتمبر همچنین  می گوید : از زمان آغاز تحقیقات ما تا کنون این کشورهمسایه و همچنین دو کشور اروپایی موانع و مشکلات بی شماری را برای اعضای کمیته تحقیقات بوجود آورده و از همه راههای ممکن استفاده نموده بودند که تحقیقات در این زمینه متوقف شود .و حتی این کشور همسایه با همکاری یک کشوردیگر در سال 2008 درصدد ربودن یکی از اعضای این تیم تحقیقاتی برآمده بود که با  مداخلهٔ بموقع وزارت امورخارجه و ادارات امنیتی امریکا این اقدام  ناکام شده است.

درهر حال، باید منتظر انتشار نتایج این تحقیقات و میزان واقعی و غیر واقعی بودن ، مدارک واسناد آن بود. زیرا؛ در چنین پرونده های، سیاسی کاری و اتهام بستن به رقبا و مخالفان پر رنگ تر از حقایق نشان داده می شود. ظاهرا این گزارش قضایی، آخرین خود نمای رهبر معدوم القاعده در رسانه ها خواهد بود.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ شنبه 1390/02/24 ] [ 19:21 ] [ حبیب الله رضایی ]


به گزارش فارس، سفر روز پنجشنبه من‌موهان سينگ به افغانستان در شرايط حساس منطقه، حكايت از تكاپوي هند براي تثبيت جايگاه خود در تحولات افغانستان دارد.
با توجه به نزديك شدن زمان خروج بخشي از نيروهاي ناتو از افغانستان، واگذاري تأمين امنيت به نيروهاي افغان و زير سئوال رفتن جايگاه پاكستان در مبارزه با تروريسم، سينگ زمان را مناسب يافت تا پس از شش سال بار ديگر به افغانستان سفر كند.

*
ديپلماسي هند براي شكست رقيب منطقه اي

رقباي ديرينه منطقه يعني هند و پاكستان، همواره در صدد هستند تا نقش برتري در تحولات و به تبع آن در آينده افغانستان داشته باشند و به همين منظور هر يك تلاش مي‌كند تا به منظور خنثي كردن اقدام ديگري، راهكاري تازه اي را در پيش گيرد.
يك ماه پيش "يوسف‌رضا گيلاني " نخست وزير پاكستان به همراه رئيس ارتش و رئيس سازمان اطلاعات پاكستان به كابل سفر كرد و مذاكراتي را با حامد كرزي رئيس جمهور افغانستان برگزار كرد.
حامد كرزي در كنفرانس خبري با گيلاني، اين سفر را تاريخي خواند و از مذاكرات بسيار مهمي خبر داد اما از جزئيات اين مذاكرات سخني به ميان نياورد.
اندكي پس از اين سفر، رسانه‌هاي افغان، منطقه اي و منابع خارجي پرده از اين مذاكرات برداشتند.
گيلاني در اين مذاكرات از كرزي خواسته بود كه اگر خواهان پايان جنگ در افغانستان است، بايد شروط پاكستان را بپذيرد كه از جمله آنها، محدود شدن فعاليت‌ كنسولگري‌هاي هند در افغانستان، اختصاص دادن سهم مشخصي از پروژه‌هاي استخراج معادن افغانستان به شركت‌هاي پاكستاني، نقش فعال پاكستان در آموزش نيروهاي نظامي افغان و انتخاب وزراي دفاع و كشور و همچنين رئيس‌ اداره امنيت ملي افغانستان با مشورت پاكستان بودند.
جدا از صحت اين گزارش‌ها و مذاكرات، هند آگاه است كه بخشي از راه حل بحران افغانستان در پاكستان نهفته است و كرزي هم در تكاپو است تا به هر قيمتي در اين راستا گام بردارد، به همين دليل، سينگ در پاسخ به سفر گيلاني با دست پر و كمك 500 ميليون دلاري به كابل آمد و با لحني متفاوت با دولتمردان و نمايندگان مردم افغانستان سخن گفت.
سينگ به جاي شرط و شرايط گذاشتن براي افغان‌ها، گفت كه "من به افغانستان آمده‌ام تا به روابط برادرانه هند و افغانستان روح تازه اي ببخشم و اين تنها هدف از سفر من به كابل است ".
وي علاوه بر وعده كمك نيم ميليارد دلاري جديد، خواهان همكاري استراتژيك دراز مدت با افغانستان شد كه از سوي رئيس جمهور افغانستان پذيرفته شد.
حضور وي در پارلمان افغانستان نيز حائز اهميت است، سينگ نخستين مقام بلندپايه يك كشور خارجي است كه در ميان نمايندگان مردم افغانستان سخنراني مي‌كند و شايد حكايت از عزم هند براي نفوذ در پارلمان اين كشور دارد.

*
نيم نگاه هند به ذخاير زيرزميني افغانستان

از سال 2001 تاكنون هند حدود 1.3 ميليارد دلار در عرصه هاي مختلف به افغانستان كمك كرده است. هند را ششمين كشور كمك‌كننده به افغانستان مي‌خوانند.
اهداي هواپيماي مسافربري، احداث جاده و سد، احداث خطوط انتقال نيرو، كمك به بخش حمل و نقل عمومي جاده اي و بورس‌هاي تحصيلي بي‌شمار از جمله اين كمك‌ها هستند.
شايد نقطه حائز اهميت در كمك‌هاي هند به افغانستان اين است كه برخلاف كشورهاي غربي كه كمك‌ها را مطابق ميل خود ارائه مي‌كنند، كمك‌هاي هند بيشتر مطابق خواست دولتمردان افغانستان بوده است.
علاوه بر اين حجم كمك، سينگ در سفر جديد خود به كابل وعده 500 ميليون دلار كمك جديد را ارائه داد كه با اين كمك، حجم كمك‌هاي اهدايي هند به افغانستان به حدود 2 ميليارد دلار نزديك مي‌شود.
2
ميليارد كمك از سوي كشور فقيري مانند هندوستان بسيار قابل توجه است، گرچه بخشي از اين كمك‌ها براي شكست رقيب در صحنه افغانستان بوده است، اما هند نيم نگاهي هم به بازار اقتصادي و معادن دست نخورده افغانستان دارد.
به عنوان مثال، پنج شركت‌ هندي براي تصاحب امتياز استخراج "معدن مس عينك " در جنوب كابل با ديگر شركت‌هاي خارجي به رقابت پرداختند، معدني كه برخي آن را دومين معدن مس جهان مي‌خوانند.
گرچه هيچ يك از شركت‌هاي هندي نتوانستند در اين مزايده 4 ميليارد دلاري برنده شوند اما حضور پنج شركت هندي نشان از تلاش اين كشور براي سهم گرفتن در استخراج معادن افغانستان دارد.
روزنامه "هندوستان تايمز " پيش از سفر سينگ به كابل، به وضوح به اين نكته اشاره كرده بود و حق هند را در افغانستان را به ازاي كمك‌هاي ميلياردي محفوظ دانسته بود.
مي‌توان گفت كه همكاري استراتژيك دراز مدت هند با افغانستان در كنار ملاحظات سياسي، بيشتر اقتصادي محور است.

*
نگراني هند از روند مصالحه و كنفرانس "بن دوم "

هند پس از روي كار آمدن حامد كرزي، همپيمانان قديمي خود يعني ائتلاف شمال را رها كرد و به حمايت سياسي و اقتصادي از رئيس جمهور افغانستان پرداخت.
به اعتقاد برخي، دهلي بر اين باور است كه بايد از طريق كرزي سياست‌هاي خود را به پيش ببرد و نه تنها ائتلاف شمال را رها كرد بلكه مانند كشور رقيب از ترييت مهره و جاي دادن آن در دستگاه حكومتي كرزي پرهيز كرد.
مقامات هندي به شدت نگران روي كار آمدن طالبان هستند و به همين دليل به روند مصالحه و شوراي عالي صلح با شك و ترديد مي‌نگرند.
به ندرت اتفاق افتاده است كه مقامات هندي حمايت جدي از روند صلح و شوراي تشكيل شده انجام دهند، اما با اين وجود به اطمينان خاطرهاي حامد كرزي دل بسته اند و از دولت وي حمايت مي‌كنند.
كنفرانس بن دوم قرار است در ماه دسامبر در آلمان برگزار شود. كنفرانس بن در سال 2001 با حضور تمامي گروه‌هاي افغان حكومت موقت به رهبري حامد كرزي را پي ريخت و به گفته "اخضر ابراهيمي " نماينده وقت دبير كل سازمان ملل، يكي از اشتباهات اين كنفرانس عدم حضور نمايندگاني از طالبان بود.
اكنون در زمان قدرت‌گيري طالبان، سخن از بن دوم است و بر اساس اظهارات مقامات رسمي افغان، كميته اي در حال تهيه دستورالعمل اين كنفرانس بين المللي است كه يكي از مفاد آن مصالحه با طالبان است.
برخي از كارشناسان احتمال مي‌دهند كه نمايندگاني از طالبان در اين نشست رسما دعوت شوند.
بعيد نيست در كنار ساير اهداف سفر، قدرت گيري مجدد طالبان، نگراني كلي هند از روند مصالحه با طالبان و رايزني با كرزي در زماني كه دستورالعمل كنفرانس بن دوم تهيه مي‌شود، سينگ را به كابل كشانده باشد.

*
همگامي هند با آمريكا در صحنه افغانستان

پيش بيني اوضاع افغانستان در سال 2014، بسياري از كشورهاي منطقه از جمله هند و پاكستان را به تكاپو انداخته است. پاكستان از راه‌هاي گوناگون در تلاش است تا نقش و جايگاه خود را در معادلات افغانستان حفظ كند و هند نگران از سقوط افغانستان در كام پاكستان، به ديپلماسي كمك‌هاي ميلياردي روي آورده است.
برخي از كارشناسان منطقه معتقدند كه سياست‌هاي هند در افغانستان برخلاف پاكستان، با آمريكا همسو است و شايد دليل اين همسويي، خواست مشترك 2 طرف حذف طالبان از صحنه افغانستان است كه هند آن را ابزار قدرت پاكستان در افغانستان مي‌داند.
علاوه بر همسويي هند و آمريكا در صحنه افغانستان، آمريكا و ديگر كشورهاي غربي در تلاش‌ هستند تا هند را همكار استراتژيك خود در منطقه غرب آسيا قرار دهند.
سفر باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا، ديويد كامرون نخست وزير انگليس و نيكلا ساركوزي رئيس جمهور فرانسه در سال گذشته به هند و عقد قراردادهاي نظامي و هسته اي به ارزش ميلياردها دلار نشان از توجه آمريكا و ديگر كشورهاي غربي به اين كشور دارند.
با اين تصور، ديپلماسي هند در افغانستان اگر هم هدف با اين كشورها نباشد، همسو و هم جهت خواهد بود.
همكاري استراتژيك دراز مدت هند با افغانستان كه در سفر روز پنجشنبه من‌موهان سينگ به افغانستان مورد توافق 2 كشور قرار گرفت، موازي با همكاري استراتژيك آمريكا و افغانستان است كه البته هر كدام هدف خاص خود را دنبال مي‌كنند
بايد ديد كه افغانستان در 2 راهي هند و پاكستان كدام را انتخاب مي‌كند و يا اهرم كدام يك از 2 رقيب قوي‌تر است و مي‌تواند افغانستان را وادار كند كه از ديگري روي برگرداند.
گرچه راه دوم يعني همكاري منطقه اي و كنارگذاشتن اختلافات به نفع منطقه و افغانستان است.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ شنبه 1390/02/24 ] [ 15:11 ] [ حبیب الله رضایی ]

بر اساس گزارش ها، من موهن سنگ صدراعظم هند قبل از ظهر  روز جمعه در جلسه مشترک پارلمان افغانستان در حالیکه حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان نیز حضور داشت به ایراد سخنرانی پرداخت. صدراعظم هندوستان ابتدا ضمن قدر دانی از مهربانی و محبت مردم افغانستان، سخنرانی اش را در پارلمان افغانستان افتخار بزرگی دانست که نصیب هر رهبر خارجی نمی گردد. من موهن سنگ افغانستان را پُلی میان آسیای جنوبی و مرکزی و مدخلی به هند بر شمرد که دارای فرهنگ و میراث غنی ، داشته ها و منابع سرشار طبیعی میباشد و در طول تاریخ مرکز مدنیت بوده و ادبیات پربار دری و پشتو را به منطقه و جهانیان معرفی کرده است و این مدنیت شامل طریقه تصوف و چشتیه ، میراث بودا و هنر بودایزم در بامیان، مکتب هنر گندهارا و امثال اینها می باشد.

صدراعظم هند گفت که روابط تاریخی و فرهنگی میان هند و افغانستان به هزاران سال برمیگردد و مؤسس امپراطوری مغلها، بابر شاه در یکی از باغهای زیبا درکابل مدفون است. موصوف افزود :”شیر شاه سوری در پنج سال پُر قدرت پادشاهی خود جاده بزرگی را از کابل تا دهلی احداث کرد که این خود نمایانگر تبادلات مذهبی، انتقال اموال، رفت و آمد مسافرین بشمول شاه هان و دیگران می باشد و محصولات افغانی مانند بادام کاغذی وانار قندهاری از خوردنی های نایاب و به اصطلاح هوسانه در هند محسوب میشود”. من موهن سنگ افزود: نیاکان ما میراث های قوی کلتوری، اجتماعی و روابط سیاسی را برای ما به ارث گذاشته اند و پاچا خان که بخاطر دوستی اش با مهاتما گاندی لقب گاندی صوبه سرحد به وی داده شده است طبق وصیت خودش در جلال آباد دفن شد.

صدراعظم هندوستان گفت که این رسالت ما است تا روابط قوی را میان مردمان ما برای قرن ها تقویت ببخشیم. من به افغانستان آمده ام تا به این روابط برادری، دوستی و همبستگی روح تازه ببخشم و این یگانه برنامه و اجندای است که مردم هند در افغانستان دارند. موصوف ضمن یاد آوری از مشکلات و فراز و نشیب های که افغانستان به آن مواجه بوده است گفت، مردم افغانستان در مقابل سختی ها و دشوار های روزگار پُراستقامت هستند چنانچه در ده سال اخير افغانستان به پیشرفت های قابل ملاحظه در عرصه های مختلف دست يافته است. اما، چالش های جدی نیز در پیش است. روند ملت سازی در هر کشور پرچالش و با موانع زیادی میتواند همراه باشد. بازسازی ملی نیازمند کار متداوم و قربانی است و این یک پروسه آموزنده است. صدراعظم هند از تلاش های حکومت افغانستان در آوردن صلح به کشور حمایت کرده گفت: از دیدگاه و هدف رفتن به سوی یک افغانستان امن، مرفع و دیموکراتیک چنانچه در اولویت های ملی حکومت افغانستان در نظر گرفته شده است، کاملاً حمایت میکنیم موصوف اضافه نموده گفت که تجربه ما در هند نشان میدهد که دیموکراسی مشارکتی در واقع وسیله توانمندی اقتصادی و اجتماعی در یک جامعه است و میتواند حکومت داری و اداره را شفاف و پاسخگو بسازد. پارلمان افغانستان نقش زنان را در نظر گرفته است، و ما دریافتیم که درنظرگرفتن زنان در ساختار های محلی در هند توانسته است تحرک تازهء را برای انکشاف به همراه داشته باشد.

صدراعظم هندوستان رفتن پسران و دختران را به مکاتب تمجید نموده گفت که از سال 2002 به این سو، شمولیت در مکاتب افغانستان از یک میلیون به 7میلیون تن رسیده است و شمولیت دختران در چند سال اخیر به دو چند بلند رفته است. میدانم که تلاش میکنید تا هیچ کودکی از مکتب دور نماند. در هندوستان ما برای شاگردان در اوقات نیمه روز درسی غذا توزیع میکنیم و این روش خیلی موفق بوده است، و به همین دلیل ما طی چند سال اخیر برنامه توزیع بسکیت های تقویتی را برای شاگردان افغان نیز آغاز کردیم.

من موهن سنگ از تجارب کشورش در عرصه تغییرات مثبت از نصاب معارف آن کشور یاد آوری نموده گفت: شاگردان مکتب باید حس وطن دوستی و ارزش های تحمل در جامعه در برابر دیگران را بیاموزند. باید در مورد اهمیت محیط زیست درس بخوانند. تعلیم باید مغز های شانرا برای کار بیشتر باز نماید. آینده و امید یک ملت به کودکان امروزش وابسته است. پس بر ما لازم است تا آنها را درست تعلیم بدهیم. صدراعظم هند در قسمتی از سخنانش تلاش های حکومت خود را در عرصه بهبود امور صحی در افغانستان تمجید نموده گفت: خوشحال هستیم که انستیتوت صحت طفل اندرا گاندی را تقویت کنیم تا برای هدف صحی ما در ولايات افغانستان کار نماید. موصوف گفت که تلاش می ورزیم تا کمک های را در ساحات زیر بنایی چون فراهم آوری انرژی برق و سرک نیز مهيا سازيم. موصوف از لین های انتقالی برق از پلخمری به کابل اظهار خرسندی کرد و گفت که قربانی های را که برای ساختن سرک دلارام-زرنج متحمل شده ایم بیجا نبوده است، نفوس امروز در زرنج بیشتر شده است، تجارت رونق گرفته است و عواید مردم بلند رفته است. صدراعظم هند افزود که مردم هند احساس افتخار میکنند که کمک های انکشافی شان در افغانستان به این حد استقبال میشود، بسیار خوش هستیم که منابع هند در ساختن سرک، فراهم آوری برق، مکتب، شفاخانه و پروژه های عام المنفعه به مصرف میرسد. مردم افغانستان از این کمک ها استفاده میکنند، این احساس برای ما رضایت خاطر میدهد. موصوف از افزایش کمک های کشورش در ساحات ارتقای ظرفیت ها خبر داده گفت که این کمک ها شامل افزایش تعداد بورسیه ها برای محصلین افغان به هند، تلاش های نهاد سازی، انکشاف اجتماعی و سرمایه گزاری در سکتور صحی و بدسترس قرار دادن موتر های بس برای شاروالی ها میباشد.

صدراعظم هند ضمن وعده کمک ها در عرصه زراعت به افغانستان پیشنهاد نمود که پوهنحی زراعت پوهنتون کابل به پوهنتون زراعتی ارتفاع یابد و وعده نمود که بورسیه ها را در این زمینه فراهم نماید وی افزود که ما به طور مشخص و سریع تعهدات خود را برای پروژه های کوچک انکشافی در تحت پلان مشخص در سراسر ولایات برای تسهیل انکشاف در تمام افغانستان به کمک اجتماعات محلی افزایش خواهیم داد. صدراعظم هند گفت که درحفظ و بازسازی آثار باستانی و میراث فرهنگی افغانستان کمک میکند و قصر ستور را احیای دوباره خواهیم کرد و مصارف این پروژه ها که در مشورت با حکومت افغانستان طی چند سال آینده تطبیق خواهد شد، حدود 500 میلیون دالر هزینه می بردارد که کشورش آنرا می پردازد. با این کمک، جمله کمک های هند به افغانستان به 2 ملیارد دالر میرسد. صدرا اعظم هند در قسمتی از سخناش تروریزم و افراط گرائی را مفکوره بیگانه برای مردمان ما دانسته گفت که تروریزم تنها مرگ و ویرانی را در قبال دارد. این پدیده هیچ پاسخی را برای فقر ،بیسوادی،گرسنگی و مریضی نمیتواند ارائه کند و در جامعه مدنی هیچ جایگاهی ندارد. اما، بالاخره سنت های هزار ساله همزیستی صلح آمیز ما بر این پدیده های شوم فایق خواهند آمد و پیروز خواهند شد. ما نباید بار دیگر اجازه دهیم شعله های افراطیت و تروریزم مردمان ما را بسوزاند.

صدر اعظم هند در روند مصالحه حکومت افغانستان آرزوی موفقیت نموده گفت که این به شما نماینده های ملت ارتباط دارد که آینده کشور تانرا بدون مداخلات خارجی رقم زنید و تصمیم بگیرید. این حق شما به عنوان کشور مستقل است و هند به هر انتخاب و تصمیم شما را احترام میگذارد. یگانه هدف ما این است تا ما افغانستان با ثبات ،با صلح و مستقل که با همسایه های خود در صلح وثبات زندگی بكند خواهان ايم.در حالیکه افغانستان بطرف گرفتن مسؤولیت امنیتی بدست خودشان روان است،ما آماده همکاری با ایشان در این ساحه هستيم. همچنان من موهن سنگ در قسمتی از بیانیه اش گفت: مردمان این منطقه قرن ها باهم یکجا زندگی نموده اند .این منطقه ما است و ما باید مشترکا زندگی کنیم و آنرا شکوفا بسازیم.در حالیکه جامعه جهانی میتواند کمک کند، اما در اخر این مردم این منطقه خواهد بود که مسؤولیت منطقه شانرا به عهده میگیرند.ما باید بیاموزیم که چگونه مشکلات خود را خودمان حل نماییم . این یک درس تاریخ است. وی شامل شدن افغانستان را در سازمان همکاری های منطقوی جنوب آسیا یا سارک یک قدم تاریخی دانست وگفت که ما باید یکجا سرمایه گذاری و کار نماییم برای اینده مشترک ما، کشور های جنوب آسیا زمانی مرفع و باثبات بوده اند که با هم روابط نزدیک ایجاد کرده اند. جغرافیا و تاریخ ما را مجبور می سازد که باهم همکاری کنیم و سرنوشت مشترک خود را تعیین نمایم.

صدراعظم هند از اعلامیه مشترک توافق ستراتیژیک میان دو کشور با حامد کرزی رییس جمهوری اسلامی افغانستان یاد آوری نموده گفت که موافقه کردیم تا روابط خود را در تمامی ساحات به اساس احترام متقابل و مساوات روح تازه ببخشیم که ستون های مهم این اعلامیه را تعاملات بیشتر سیاسی، همکاری های جامع اقتصادی، ستراتیژی انکشاف تجارت، ستراتیژی تقویت زراعت، ستراتیژی انکشاف فرهنگی و ستراتیژی تقویت جامعه مدنی تشکیل میدهد. شورای همکاری به ریاست دو وزیر خارجه ایجاد خواهد شد. بصورت خاص تأکید ما روی تقویت تبادلات مردمی به شمول جوانان، زنان و رسانه ها می باشد.

موهن موهن سنگ تبادلات پارلمانی را بسیار مفید و سودمند دانسته پیشنهاد نمود تا مجمع دوستی بین الپارلمانی میان افغانستان و هندوستان تشکیل گردد که در اثر آن مفاد زیادی نصیب افغانستان خواهد شد. صدراعظم هند اظهار خرسندی نمود که افغانستان در حال گذار از جنگ به طرف صلح و آرامش و بازسازی می باشد وی تاکید کرد که هندوستان مانند یک دوست همیشه در کنار مردم افغانستان خواهد بود.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ شنبه 1390/02/24 ] [ 9:47 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

استاد خلیلی معاون دوم رییس جمهور در کنفرانسی که برای بررسی زمینه‎‌های تأمین صلح در افغانستان از سوی شورای صلح برگزار شده بود،ضمن دفاع از کارکردهای این شورا ، از جامعه‌ي جهاني خواست، به این شورا کمک مالی کنند تا این شورا بتواند به کارش ادامه دهد.

وی اظهار داشت که روند مصالحه ملی به معنای قربانی کردن ارزشهای والا و دموکراتیک که در ده سال گذشته به دست آمده و در بالاترین وثیقه ملی، قانون اساسی کشور تسجیل یافته، نیست.»

آقای خلیلی اعلام برنامه مصالحه ملی را فرصتی خواند که شورشیان باید بر اساس آن سلاحهای خود را به زمین بگذارند و به روند صلح بپیوندند. زیرا؛ جامعه بین المللی عزم قاطع دارند تا مراکز اصلی و منابع تغذیه تروریسم را به هر قیمتی که شده از بین ببرد. ومخالفان «سرانجام سرنوشت آنها به جایی خواهد رسید که سرنوشت بن لادن رسید».

اما روز دوشنبه استاد محقق، عضو مجلس نمایندگان و عضو شورای عالی صلح در نشست علنی مجلس، ضمن انتقاد شدید از کارکرد این شورا، خواستار انحلال آن شد. و گفت؛ نیروهای امنیتی، تروریست‌ها را دستگیر می‌کنند اما  این شورا و کمیسیون تحکیم صلح، با آزاد کردن «غیرقانونی» زندانیان طالبان، نظام سیاسی کشور را در آستانه فروپاشی قرار داده اند.

گفتنی است که تنها استاد محقق خواستار انحلال ای شورا نمی باشد ، بسیاری از ازگروهها وافراد با نفوذ دیگر نیز با انتقاد از عملکرد این شورا ، خواستار انحلال آن می باشند.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ شنبه 1390/02/24 ] [ 0:40 ] [ حبیب الله رضایی ]

درحالی که مقامات چل باز پاکستانی، در طوفانی از عدم اعتماد و اتهام داخلی و بین المللی گرفتارند و هر زمان احتمال شورش داخلی و کودتای نظامیان، حکومت داری به کام زر داری را تلخ کرده می رود . سفر صدر اعظم هند به افغانستان، نمک  بر زخم های تازه دهان باز کرده این کشور محسوب می شود.

همزمان با کشته شدن بن لادن ، القاعده هند را به انتقام تهدید کرده بود. کسی این تهدید را جدی نگرفت و افرادی ساده لوحی مثل بنده به شوخی نوشتند که " بن لادن را امریکایی ها به قتل می رساند و تاوانش را باید هندی ها بپردازند" . آن پیام که در هیاهوی قتل بن لادن و شک و تردید ها به پاکستان، چندان  شنیده نشد. می تواند دو احتمال را دربرداشته باشد:

1 – پاکستانی ها با آگاهی از تبعات منفی قتل بن لادن در پاکستان، به هندی ها هشدار داده باشد که از این آشفته حالی پاکستان سوء استفاده نکرده و به دنبال ربودند افغانستان از چنگ آنان و مداخله بیشتر درپاکستان،نباشند.

2 – با توجه به درگیری های هند با پاکستان و حضور جواسیس این کشور در پاکستان ، یک احتمال هم وجود دارد که سرویس های امنیتی هند برای کشف محل اختفای بن لادن با امریکایی ها همکاری کرده باشد.

به هر صورت ؛ من موهن سنگه، صدر اعظم هند فردا به کابل می آید، تا با کرزی در باره روابط دوجانبه  و تقویت روابط استراتژیک دو کشور  مذاکره نماید. سفری که خیلی ها آن را در این شرایط ، دارای پیام های روشن  و تاثیرات مهم در روابط افغانستان و هند، می دانند.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ پنجشنبه 1390/02/22 ] [ 9:15 ] [ حبیب الله رضایی ]

خبرگزاری بست باستان-  چند سال گذشت، فرمان کرزی صاحب هم صادر شد، اما چیزی تغییر نکرده و بازهم کوچی های مسلح مانده و مردم محل

 حسن باشنده حصه اول ولسوالی بهسود میدان وردک می گوید: “هرساله وقتی بهار می شه، ما وارخطا می شیم که بازهم کوچی های مسلح میایه. سال ها است که امیدوار بودیم مشکل کوچی ها حل شود ولی هنوز حل نشده است .” جمال الدین باشنده دیگر این ولسوالی می گوید: “کوچی ها اکنون در منطقه دشت گوله که میان خوات ولسوالی ناهور و دایمرداد ولسوالی بهسود قرار دارد، پایین شده و بالا زمین های مردم گشت و گذار می کنن.”

علی اکبر قاسمی نماینده ولایت غزنی در مجلس نمایندگان ضمن تایید این گفته ها می گوید: “افراد کوچی ها در این منطقه به ارتفاعات برآمده و سنگر گرفته اند و مردم را تهدید می کنند که در نتیجه سراسیمگی ایجاد کرده اند. ” وی به خبرگزاری بست باستان گفت: “این افراد مجهز به سلاح ها و موترهای داتسن بوده و از جانب طالبان و القاعده پشتیبانی می شوند و حتی شمار زیادی از آنها افراد طالبان هستند.”

وی در پاسخ به این سوال که چرا با وجود فرمان جناب رییس جمهور مبنی بر توزیع زمین برای کوچی ها بازهم کوچی ها به بهسود می آیند، گفت: “کوچی ها می خواهند باج بگیرند. چنانچه سال های گذشته نیز علاوه بر این که ما و اموال مردم محل را غارت و چور و چپاول کردند، از دولت نیز امتیاز گرفتند.” قاسمی افزود: “ما به تلاش های سیاسی خود ادامه می دهیم. از کرزی و خلیلی می خواهیم که این معضل را حل کنند. مردم ما که سلاح ندارند اگر جلو خودسری های کوچی های مسلح گرفته نشود، باز هم فاجعه سال های گذشته تکرار خواهد شد.”

حاج محمد محقق وکیل ولایت کابل در مجلس نمایندگان نیز روز گذشته (دوشنبه 19 ثور) نسبت به رفتن کوچی ها به ولسوالی بهسود ابراز نگرانی کرد و هشدار داد پیش از این که وضعیت بحرانی شود، حکومت تدابیر پیشگیرانه اتخاذ کند.

حق نواز حق یار فرمانده پولیس ولایت میدان وردگ تایید می کند که کوچی ها به منطقه رفته و جابجا شده اند. وی به خبرگزاری بست باستان گفت: “ما (پولیس) در منطقه آمادگی های خود را داشته و نیروهای گزمه ما مناطق را تحت نظر دارند و با کمک قوماندانی زون 505 سپین غر نخواهیم گذاشت که کسی نا امنی ایجاد کند.” حق یار گفت: “تشکیلات پولیس در این ولایت ضعیف است لذا نمی توانیم که جلو نا امنی های ایجاد شده توسط این گروه را بگیریم.”

این درحالی است که باشندگان محل می گویند: “پولیس و برخی از مقامات محلی درسال های گذشته نه تنها که از خودسری های کوچی ها جلوگیری نکرده اند، بلکه خود با کوچی ها در ایجاد نا امنی ها دست داشته و به آن ها کمک کرده اند و حتی با کوچی ها معامله کرده اند.” غلام عباس یک تن از باشندگان ولسوالی بهسود می گوید: “سال گذشته گزارش های موثقی دریافت کرد که شماری از مقامات محلی شب ها با کوچی ها نشست کرده و بر سرزمین ها و مناطق مردم معامله می کردند حتی نقشه مناطق را دراختیار کوچی ها قرار می دادند.”

حاج کاظم یزدانی مورخ و نویسنده مشهور کشور می گوید: “هم حکومت از وجود کوچی ها و روند کوچی گری بهره برداری سیاسی می کنند و هم رهبران احزاب سیاسی که خودرا نمایندگان مردم هزاره قلمداد می کنند. زیرا حکومت سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن را دنبال می کند و نمی خواهند که مردم به آگاهی رسیده و متحد باشند. ” یزدانی به خبرگزاری بست باستان گفت: “رهبران احزاب هم از این مسئله بهره برداری سیاسی می کنند و از این بابت به دنبال کسب امتیازات سیاسی هستند، زیرا اگر این گونه نبود، این قضیه سال ها پیش حل شده بود و اکنون معضلی به نام کوچی وجود نداشت.”

علم گل کوچی یک تن از نمایندگان پیشین کوچی ها در مجلس نمایندگان می گوید: “کوچی ها حق دارند که به بهسود و دیگر مناطق هزاره جات بروند و آن ها در سراسر هزاره جات زمین شخصی داشته و اسناد قانی در دست دارند.” وی می گوید: “کوچی ها چه کسی بخواهد یا نه زمین هایی را که در هزاره جات دارند، به دست خواهند آورد.”

حاج کاظم یزدانی، این ادعای کوچی ها رد کرده می گوید: “این ها (کوچی ها) در زمان عبدالرحمان خان به کمک ارتش وی به هزاره جات حمله نموده ، مال و اموال شان را غارت و زمین های شان را غصب کردند و عبدالرحمان نیز برای شان سند داد. از آن پس نیز سیاست حکومت همینگونه بوده همواره کوچی ها را زیر بال خود گرفته اند.” به گفته وی داشتن اسناد شرعی و قانونی این گونه است که مردم محل به آن ها زمین را فروخته باشند یا این که معامله ای میان دوطرف صورت گرفته باشد، درحالی که چنین نبوده و زمین های باشندگان محل به زور گرفته شده است. یزدانی افزود: “کوچی و کوچی گری نه تنها که مشکل بزرگ اجتماعی بوجود می آورد، بلکه به محیط زیست کشور نیز ضربه جبران ناپذیری وارد می کند. “

 


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار، تاریخ
[ چهارشنبه 1390/02/21 ] [ 20:51 ] [ حبیب الله رضایی ]

- طالبان و القاعده معتقدند دولت پاکستان و آی اس آی در قتل بن لادن با آمریکایی ها همکاری کرده است و همین مسئله سبب تشدید التهابات سیاسی در پاکستان شده است.

این روزها تعابیر و قرائت های متفاوتی از نحوۀ عملیات نیروهای آمریکایی در کشتن بن لادن ارائه می شود، اما در مجموع می توان همۀ آنها را در دو فرضیه خلاصه کرد:

فرضیه اول مدعی است بدون همکاری پاکستان عملیات کشتن بن لادن غیرممکن بود و پاکستان براساس تعهدی که در جنگ با تروریسم در قبال آمریکا داشته موظف بوده همکاری های اطلاعاتی با آمریکا داشته باشد که این در نهایت در قالب مشخص کردن محل اختفای بن لادن و اطلاع آن به آمریکایی ها محقق شد.
اگر همین فرضیه را بپذیریم باید یادآور شد که پیشتر نیز الگوهایی از این نوع همکاری بین آمریکا و پاکستان وجود داشته است که مثلاً می توان به عملیات فیصل آباد در کراچی در سال 2002 که منجر به دستگیری ابوزبیده و رمزی بن الشبه، دو تن از سران القاعده شد، اشاره کرد و یا عملیات سال 2003  در راولپندی که طی آن خالد شیخ محمد یکی دیگر از سران القاعده دستگیر شد.لذا متأثر از این این سوابق انتظار می رود که این همکاری های اطلاعاتی از قبل میان دو کشور بوده و در خصوص بن لادن نیز امر تازه ای نیست.

لذا در صورت پذیرش این فرضیه(همکاری اطلاعاتی میان آمریکا و پاکستان) باید در آینده شاهد تحولات مهمی در عرصۀ پاکستان باشیم:

1-این احتمال وجود دارد که سهم و نقش پاکستان در ساختار قدرت افغانستان افزایش پیدا کند به خصوص از طریق حضور طالبان در دولت کرزی.

2- مذاکره بین هند و پاکستان برسر کشمیر از سر گرفته شود و این همان هدفی است که آمریکایی ها درصدد تحقق آن از طریق فشار آوردن بر هند هستند.

3-و اینکه احتمالاٌ کمکهای مالی، اقتصادی و تسلیحاتی آمریکا به پاکستان سیر صعودی خواهد یافت.

مجموع تحلیل ها در چهارچوب فرضیه گویای آنست که این همکاری میان آمریکا و پاکستان صورت گرفته است و مسئله ای که امروز تحت عنوان اختلافات بین اسلام آباد و واشنگتن از آن یاد می شود بیشتر دعوایی است که هدف آن انحراف توجهات از پاکستان به سمت و جهت دیگری است. چرا که در حال حاضر این نگرانی وجود دارد که در پاکستان جنگ داخلی صورت گیرد.

و اما فرضیه دومی نیز وجود دارد که مدعی است پاکستان هیچ دخالت و یا همکاری با نیروهای آمریکایی نداشته و آنها بدون اطلاع پاکستان این عملیات را انجام داده اند، دلایلی که در توجیه این فرضیه مطرح می شود اینست که آمریکایی ها بعد از انجام عملیات، پایان آن را به پاکستانی ها اطلاع دادند.آمریکا نیز اعلام کرد که اطلاع از محل اختفای بن لادن، از طریق جاسوس های انسانی و یا از طریق بازجویی و محاکمۀ اعضای القاعده در گوانتانامو صورت گرفته است.
در هر حال این فرضیه تلاش دارد نقش پاکستان را در این جریانات کمرنگ کند اما واقعیتی که این فرضیه را زیر سوال می برد اینست که محل اختفای بن لادن در نزدیکی یکی از پایگاه های نظامی پاکستان قرار داشت و پدافند هوایی بسیار حساسی بر روی این کمپ مستقر بوده است. لذا این سوال مطرح می شود که چگونه هلی کوپترهای آمریکایی بر فراز این کمپ به پرواز درآمدند و وارد محل اختفای بن لادن شدند.همین مسئله شبهات و تردیدها در خصوص عدم همکاری پاکستان با آمریکا را افزایش داد.

اما در نگاهی کلی آنچه که هم اکنون سبب تشنج های سیاسی در فضای سیاسی پاکستان شده، بیش از همه سناریوی اول را تقویت می کند.به عبارتی طالبان و القاعده معتقدند دولت پاکستان و آی اس آی در قتل بن لادن با آمریکایی ها همکاری کرده است.همین مسئله سبب تشدید التهابات سیاسی در پاکستان شده است.

برهمین اساس هر تحولی در منطقه در آینده با هدف عبور پاکستان از تهدید فعلی است.قضاوت و یا پیش بینی پیرامون تغییرات احتمالی در دولت زرداری و گیلانی نیز زودهنگام است با این حال اگر دولت نیز دستخوش جرح و تعدیلاتی شود، زمینه برای ورود سایر نیروهای سیاسی همچون حزب مسلم لیگ شاخه قائد اعظم فراهم خواهد شد و این امکان وجود دارد که نیروهای سیاسی و نظامی با یکدیگر متحد شوند تا علیه خشونت احتمالی نیروهای القاعده و یا طالبان در پاکستان از خود مقاومت نشان دهند.نوذر شفیعی


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ چهارشنبه 1390/02/21 ] [ 17:15 ] [ حبیب الله رضایی ]


به گزارش ایسنا، روزنامه فیگارو در گزارشی درباره زندگی خانوادگی اسامه بن لادن، رهبر القاعده به همراه سه همسرش که پس از مرگ وی در پاکستان بازداشت شده‌اند و نزد سرویس‌های اطلاعاتی این کشور هستند،‌ می‌نویسد: «امل احمد عبد الفتاح‌، جوانترین همسر بن‌لادن، نزد بازجویان پاکستانی خود فاش ساخته است که بن لادن به همراه خانواده‌اش از پنج سال پیش در این کشور اقامت داشته‌اند.
به گفته پاکستانی‌ها، 15 تن دیگر از نزدیکان و افراد خانواده بن لادن نیز به همراه جوان‌ترین همسر وی "در محلی مطمئن" در این کشور تحت نظر هستند.
امل احمد عبدالفتاح که اکنون 28 سال سن دارد، در جریان حمله نیروهای آمریکایی مجروح شد و اکنون از مراقبت‌های پزشکی بهره می‌برد. وی گفته است که اسامه بن لادن خانه ابیت آباد را از زمانی که در سال 2005 یا 2006 ساکن آن شدند حتی یک بار هم ترک نکرده است. اگر چه این گفته‌ها تایید نشده است.
پیش از این تاریخ، خانواده بن لادن مدت دو سال و نیم را در دهکده چاک شاه محمد در یک و نیم کیلومتری جنوب شهر "هاریپور" در مسیر ابیت آباد در شمال پاکستان گذرانده بودند. این موضوع نشان می‌دهد که رهبر القاعده از سال 2003 و 2004 مناطق قبیله‌ای در مرز افغانستان با پاکستان را ترک کرده بود تا بدون نگرانی در مناطق شهری شمال پاکستان سکونت پیدا کند. این امر البته بار دیگر سوء‌ظنها را درباره همدستی دستگاه امنیتی پاکستان با افراط گرایان تقویت می‌کند.
دو همسر دیگر بن لادن نیز که در سکونتگاه وی در ابیت آباد پیدا شدند و اکنون تحت بازجویی پاکستانی‌ها قرار دارند‌، ام حمزه و ام خالد نام دارند که اصالتا عربستانی بوده و مطمئنا چیزهای زیادی را درباره القاعده می‌دانند. ‌از میان این دو، ام حمزه نقش ویژه‌تری داشته است‌.
ناصر البحری‌، محافظ شخصی رهبر القاعده از سال 1997 تا 2000 در قندهار که زمان زیادی در کنار خانواده بن لادن حضور داشته، می‌گوید:‌ ام حمزه، محبوب بن لادن بود، چون در علوم اسلامی تبحر داشت.
بن لادن با این زن که هشت سال از خودش بزرگتر بود و به خاندان الکندی در شهر مکه تعلق داشت،‌ مرتبا مشورت می‌کرد. وی تنها یک فرزند به نام حمزه از وی دارد.
ام خالد نیز به نوبه خود زبان عربی را به فززندان بن لادن که بسیار تمایل داشت آنها تحصیل کنند‌، درس می‌داد. خالد پسر بزرگتر وی بود که در جریان حمله نیروهای آمریکا کشته شد.
بن لادن سال‌های آخر فرار خود را با این سه همسر خود (ام خالد‌، ام حمزه‌، امل احمد عبدالفتاح) زندگی کرد. البته زندگی مشترک آنها همواره با آرامش همراه نبود.
ام حمزه از ازدواج بن لادن 43 ساله با امل احمد که زمان ازدواج فقط 17 سال داشت، خشمگین بود.
البحری یاد آوری می‌کند:‌ ام حمزه به طور خیلی مختصری در عروسی آنها حضور پیدا کرد و فضا بسیار سنگین بود.
سعد‌، محمد و عثمان‌، بزرگترین پسران رهبر القاعده نیز به نوبه خود از دست پدرشان عصبانی بودند. سعد بن لادن در اظهاراتی پرگلایه و در نقد سخنان ناصر البحری می‌گوید: تو چه طور می‌توانی با دختری ازدواج کنی که حتی از بعضی از بچه‌های تو کوچکتر است؟
این زوج در مجموع یک دختر به نام صفیه داشتند که در قندهار و کمی پیش از وقوع حملات 11 سپتامبر در آمریکا به دنیا آمد.
احتمالا دختر بچه 10 ساله‌ای که شاهد کشته شدن اسامه بن لادن توسط آمریکایی‌ها بوده و عنوان یکی از دختران بن لادن برای وی به کار رفته،‌ صفیه بوده است. 13 تن از برادران و خواهران دیگر وی که در جریان حمله بازداشت شدند،‌ اکنون با هم تحت مراقبت سرویس‌های اطلاعاتی پاکستان هستند. آنها نیز به نوبه خود رموز بسیاری را از کارکرد القاعده می‌دانند به ویژه سعد و محمد که پسران ارشد اسامه بن لادن بوده‌اند.»


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ سه شنبه 1390/02/20 ] [ 17:29 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

ملالي اسحاق‏زي  یکی ازنمایندگان مردم قند هار در باره تحولات این ولایت، بدين باور است كه ادارات دولتي قندهار در دست افراد خاصي است و ديگر اقوام اين ولايت از سهم گرفتن در قدرت محروم هستند، به همين دليل نارضايتي گسترده اي از مسئولان محلي وجود دارد.  وی با بيان اين ‏كه افزايش ناامنيها نتيجه فاصله گرفتن شهروندان از دولت محلي است، افزود: اگر مخالفان مسلح از شهروندان اين ولايت پناه بخواهند، جواب مثبت دريافت خواهند كرد.
وکیل محترم ! وقتی اعضایی یک قوم در یک ولایت نمی تواند باهم تفاهم داشته و نسبت به نادیده گرفتن حقوق شان از سوی همزبان ها و هم ولایتی های شان ، این چنین برخورد می نماید. چه انتظاری می توان از اقوام دیگر افغانستان داشت که تمام حقوق شان از سوی یک قوم تاراج شده و حق اعتراض هم ندارند.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ سه شنبه 1390/02/20 ] [ 17:2 ] [ حبیب الله رضایی ]

رئيس جمهور امريكا اعلام كرد كه كشته شدن اسامه بن لادن و به دست آوردن اطلاعات از محل  اقامت وي اين فرصت را به امريكا داد تا ضربه مرگباري به القاعده وارد كند.

به گزارش  گران افغانستان، بارک اوباما، رئيس جمهور امريكا، در گفتگو با  پروگرام “60 دقيقه” شبكه‌ٔ سي‌.بي‌.اس در مورد مرگ اسامه بن لادن رهبر القاعده، تصريح كرد: كشته شدن بن لادن به معناي اين نيست كه ما تروريزم را شكست داديم، بلكه اين فرصت را به ما داده است تا ضربه‌اي مرگبار به القاعده وارد كنيم. اگر ما در ماه‌هاي آينده در اين مسير حركت كنيم مي‌توانيم اين ضربه را وارد كنيم.

اوباما در ادامه تصريح كرد: همین اكنون در حال قرار دادن اطلاعات كنار يكديگر و تجزيه و تحليل و ارزيابي تمامي اين اطلاعات هستيم. مي‌توانيم پيش بيني كنيم كه اين اطلاعات منجر به اين خواهد شد كه بتوانيم تروريست‌ها و اهداف مهم آنها   را پيدا كنيم.

وي گفت: مقامات امريكايي مي‌توانند در مورد طرح‌هاي در جريان القاعده و اينكه اين گروه چگونه فعال است و از چه روش‌هايي براي ارتباط استفاده مي‌كند، موضوعاتي را به دست آورند.

رئيس جمهمور امريكا در ادامه اين مصاحبه افزود: اكنون از اين فرصت برخورداريم كه اقدامات جدي را عليه القاعده انجام دهيم.

اوباما همچنين در اين مصاحبه اعتراف كرد كه وي پيش از حمله مخفيانه نيروهاي امريكايي به محل  اقامت بن لادن نگران بود. حتي برخي از مشاورانش نيز در مورد اين حمله ابراز شك و ترديد كرده بودند.

اوباما گفت كه پيش از اين حمله وي خاطرات حمله سال 1993 نيروهاي امريكايي در موگاديشو را در ذهن زنده كرده بود.

در اين حادثه دو هلي‌كوپتر امريكايي توسط ش جنگجویان سرنگون شده بود. اين هليكوپترها تلاش مي‌كردند اجساد سربازان امريكايي را كه در  سرک هاي موگاديشو بود جمع آوري كنند. همچنان  در اپریل سال 1980  امريكا يك عمليات ناكام در ايران داشت. جيمي كارتر، رئيس جمهوراسبق امريكا در سال 1980 میلادی حکم انجام ماموريت مخفيانه براي نجات گروگان‌هاي امريكايي در ايران را صادر كرد، اما اين عمليات امريكا شكست خورد.

اوباما در اين مصاحبه اظهار داشت: پيش از اين عمليات مخفيانه در پاكستان، به ياد دو عمليات امريكا در موگاديشو و ايران افتادم.

اوباما افزود: شرايط 55 به 45 بود. منظور من اين است كه نمي‌توانستيم قاطعانه بگوييم كه بن لادن در آن خانه است. اگر بن لادن در آن خانه نمی بود ، پيامدهايي پس از اين حمله ظهور مي‌كرد. انجام عمليات نظامي در يك كشور مستقل خطرات سنگيني به همراه دارد.

اوباما در اين مصاحبه گفت كه برخي از مشاورانش با انجام اين حمله به سبك كوماندويي مخالف بودند، اما اوباما تاكيد كرده بود كه بايد  بالاخره بن‌ لادن را دستگير كرد و يا كشت.

وي گفت: با خودم گفتم  که اين يك شانس خوب است و مواجهه با خطرات سياسي‌اش، ارزشش را دارد.

رئيس جمهور امريكا گفت: سري بودن اين عمليات بسيار مهم و سرنوشت ساز بود. من حتي به خانواده‌ام نيز در مورد اين عمليات حرفي نزدم. تعداد اندكي در  قصر سفيد نيز در جريان اين عمليات بودند. حتي اكثريت مشاوران ارشدم نيز از اين عمليات بي‌خبر بودند.

رئيس جمهور امريكا در اين مصاحبه به اين موضوع اشاره كرد كه بن لادن احتمالا از يك شبكه حمايتي  در داخل  پاكستان برخوردار بود. وي گفت كه با انجام تحقيقات توسط آمريكا و پاكستان ماهيت اين حمايت‌ها كشف خواهد شد.

اوباما افزود: فكر مي‌كنيم كه يك شبكه حمايت از بن لادن  در داخل  پاكستان وجود داشته است، اما نمي‌دانيم كه اين شبكه حمايتي را چه كسي و چگونه هدايت مي‌كند. نمي‌دانيم كه آيا ممكن است برخي افراد  داخل دولت پاكستان وجود داشته باشند كه از القاعده حمايت مي‌كردند. در اين راستا بايد تحقيقات گسترده و دقيق انجام شود.

گفته مي‌شود كه يوسف رضا گيلاني، صدر اعظم  پاكستان قرار است امروز (دوشنبه) در پارلمان سخنراني كند و احتمالا در مورد كشته شدن بن لادن نيز صحبت‌هايي را ارائه خواهد كرد.

حسين حقاني، سفير پاكستان در امريكا، در گفت‌وگو با شبكه‌ اي.بي.سي گفت كه دولتش در مورد نتايج تحقيقات درباره‌ مرگ بن لادن و همچنين احتمال حمايت‌ها از وي  در داخل پاكستان، تصميم گيري خواهد كرد.

وي افزود: زماني كه تحقيقات كامل شد در اين راستا عمل خواهيم كرد.

رئيس جمهور امريكا در اين مصاحبه به پاكستان فشار آورد تا در مورد اين موضوع تحقيقات انجام دهد كه چگونه بن لادن سال‌ها در يك منطقه نظامي زندگي كرده است و گفت كه احتمالا بن لادن توسط افراد محلي حمايت شده است.

تام دانيلون، مشاور امنيت ملي  قصر  سفيد نيز در اظهار نظري گفت كه  معلومات ارزشمندي از جمله ويدئو، کست های  صوتي، تجهيزات كامپيوتري، اسناد نوشته شده طي حمله به محل  اقامت بن لادن كشف شده است.

وي افزود كه امريكا تمركز خود را بر دستگيري يا كشتن ايمن الظواهري، معاون بن لادن قرارداده است.

وي به شبكه ان.بي.‌سي گفت: الظواهري تروريست بعدي است كه ما به دنبال او هستيم.

كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه‌ سابق امريكا نيز در گفتگو با شبكه‌ اي‌.بي‌.سي تصريح كرد: اين موضوع كه بن لادن در منطقه‌اي دراسلام آباد بود تا حدودي چشمگير است. به نظر مي‌رسد كه پاكستان سوالات بسيار سختي براي پاسخ خواهد داشت.

اوباما در اين مصاحبه از تصميم براي عدم انتشار تصوير جسد بن لادن دفاع كرد و گفت: شكي وجود ندارد كه بن لادن مرده است. هيچ شكي در ميان اعضاي القاعده وجود ندارد كه بن لادن كشته شده است. بنابراين فكر نمي‌كنيم كه يك عكس از او شرايط را تغيير دهد. شنيدم برخي كشتن شدن بن لادن را رد كرده‌اند اما حقيقت اين است كه بن لادن ديگر بر روي زمين نيست.

اوباما در پاسخ به سوالي درمورد اينكه آيا تصميم انجام اين حمله يكي از سخت‌ترين تصميمات دوران فعاليتش به عنوان  قوماندان عمومی  قوای مسلح امريكا بوده يا خير، گفت: بلی!  مطمئنا يكي از سخت ترين تصميم هایم بود. هر زمان كه شما زنان و مرداني را به يك عمليات جنگي اعزام مي‌كنيد، يك تصميم سخت اتخاذ كرده‌ايد. زماني كه شما نامه‌اي را به  فامیلی  كه عزيزي را در جنگ از دست داده مي‌فرستيد اين يك اقدام دردناك است.

وي گفت: بلی اين تصميم بسيار سخت بود چون با اطمينان كامل نمي‌دانستيم كه بن لادن در اين خانه است. بلكه براساس اسناد و مدارك به اين نتيجه رسيده بوديم كه ممكن است در اين خانه پنهان شده باشد. اين حمله همچنين خطراتي را براي نيروهاي امريكايي به همراه داشت اما سرانجام من  به نيروهايم اعتماد داشتم.

اوباما افزود: مقامات سازمان  سی آی ای  اين  خانه را به من نشان دادند اما عكسي از بن لادن كه در داخل اين  تعمیر باشد به من نشان ندادند. بنابراين نتوانستيم سند مطمئني را در مورد حضور او در اين ساختمان بدست آوريم. ادارهٔ استخبارات چند ماه اين خانه را تحت نظر داشت. اولين جلسه‌ ما در مورد اين ساختمان در اگست  سال گذشته بود و مقامات سازمان سيا به من اعلام كردند كه در اين راستا اقدامات بيشتري را انجام خواهند داد و اطلاعات بيشتري را بدست مي‌آورند.

رئيس جمهور امريكا در پاسخ به سوالي در مورد اينكه آيا شما تعجب نكرديد كه مقامات سازمان سيا به شما گفتند كه بن لادن در اين خانه در يك شهر نظامي مخفي شده است، اظهار داشت: پيش از اين نيز در مورد فعاليت مخفيانه برخي از اعضای القاعده در پاكستان مطالبي را شنيده بودم. فكر مي‌كنم زماني كه شنيدم بن لادن پنج يا شش سال است در اين خانه زندگي مي‌كند تعجب كردم.

وي گفت: ما به اين نتيجه رسيديم كه رهبر القاعده احتمالا پنج يا شش سال در اين خانه مخفي شده بود و ما نمي‌دانستيم كه آيا او به صورت  منظم به بيرون نيز مي‌رود يا خير. موضوع مهم اين بود كه شما افرادي را به يك منطقه خطرناك اعزام مي‌كنيد و خطرات زيادي در پي خواهد داشت.

اوباما در پاسخ به سوالي در مورد اينكه آيا شما با مقاومت برخي از مشاورین كه مخالف اين حمله بودند روبرو بوديد گفت: آنچه مهم بود  دستگیر شدن بن لادن بود. البته بايد بگويم برخي از مشاورین هم درمورد اين عمليات و نگرش آن ابراز شك و ترديد كردند.

اوباما خاطرنشان كرد: در نهايت به اين نتيجه رسيدم كه اين عمليات ارزشش را دارد چون به اين موضوع فكر كردم كه ما سال‌هاست خون‌هاي زيادي در مقابله با القاعده داده‌ايم و اين فرصت خوبي براي وارد كردن ضربه‌اي مهلك به القاعده است.

اوباما در پاسخ به اين سوال كه چه زماني پس از اين عمليات احساس آرامش كرديد، گفت: زماني كه نيروها در امريكا فرود آمدند و بدون ترديد فهميدم كه بن لادن كشته شده است. بررسي‌هاي اوليه هم نشان داد كه او بن لادن است اما در آن زمان هنوز آزمايش دی ان ای را انجام نداده بوديم اما 95  فیصد مطمئن بوديم كه اين فرد كشته شده خود بن لادن است.

اوباما افزود: برخي در پاكستان گفته‌اند كه كشته شدن بن لادن يك دروغ از سوي امريكا است، اما بايد گفت كه بدون شك بن لادن كشته شده است.

رئيس جمهور امريكا در پاسخ به سوالي در مورد اينكه آيا انداختن جنازه بن لادن در دريا تصميم او بوده است، اظهار داشت: اين يك تصميم مشترك بوده است.

اوباما در مورد اينكه آيا اكنون زمان مناسبي براي خروج نيروهاي آمريكايي از افغانستان است گفت: اين را بايد به خاطر داشته باشيد كه زماني كه در  قصر سفيد فعاليتم را آغاز كردم اعلام كردم كه مي‌خواهم جنگ عراق را به پايان ببرم تا تمركز بيشترما را به افغانستان و پاكستان بگذاريم. اكنون 100 هزار نيرو از عراق خارج كرده‌ايم و سطح نيروهاي امريكايي در افغانستان افزايش يافت. ما توانستيم پيش از كشته شدن بن لادن اختلال جدي در فعاليت القاعده وارد كنيم.

رئيس جمهور امريكا گفت: در اين مقطع زماني اعلام مي‌كنم كه همچنان به روند انتقال مسئوليت‌هاي امنيتي به افغان‌ها متعهد هستم، اما نبايد اين را فراموش كرد كه ماموريت ما هنوز به طور كامل در افغانستان تکمیل نشده است.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ دوشنبه 1390/02/19 ] [ 16:27 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

 - همان گونه که آگاهی دارید ، در اثر کوشش و تلاش عناصر تشنج افگن و نفاق آفرینی که در کرسی های بلند دولتی قرار دارند ،  در کشور عزیز ما یک فاجعۀ تلخ تاریخی دیگری در حال تکوین می باشد . دولت افغانستان میخواهد برای مردم کشور یک تذکره تابعیت توزیع کند که به دو زبان پشتو و انگلیسی می باشد و هویت قومی تمام باشنده گان افغانستان در آن از پیش " افغان " درج گردیده است .

 - ما به این باوریم که این تذکره ای را که دولت افغانستان می خواهد تا چند ماه دیگر توزیع کند ، اکثریت شهروندان افغانستان را از حق مسلم انسانی شان ، از داشتن هویت قومی شان ، محروم می سازد و خلاف موازین روشن حقوق بشر می باشد . از جانب دیگر ، حذف زبان فارسی از تذکره و تنها به پشتو و انگلیسی بودن آن ، یک کار تبعیض آمیز است که تعصب و تنگ نظری و فارسی ستیزی تهیه کننده گان این شناسنامه را به نمایش می گذارد .
این تذکره ، در تضاد با کلام خدا ، در تضاد با قانون کشور ، در تضاد با ارزش های زیست انسانی در افغانستان و در تضاد با همه ارزش های حقوق بشر می باشد و توزیع آن باعث افتراق و تشنج و ناآرامی در کشور خواهد شد . از این رو ، ما جمع بزرگ از جوانان و دانشگاهیان افغانستان کمر همت بسته ایم تا از راه های مسالمت آمیز و بر اساس حق قانونی خویش ، در مقابل این اقدام ناعاقبت اندیشانه و ضد ملی عناصر متعصب دولتی ، بایستیم و از هویت قومی و زبان همگانی خویش دفاع کنیم و نگذاریم که یک مشت اشخاص مغرض و تبعیضگرا ، با توزیع این تذکرۀ هویت ستیزانه ، جامعه و کشور عزیز ما را به سوی بدبختی های بیشتر ببرند .
ما میخواهیم که به تاریخ 27 ثور ، ساعت ده قبل از ظهر ، از محل دانشگاه کابل تظاهرات اعتراضی خود را به راه اندازیم و صدای خویش را به گوش مردم به گوش نماینده گان مردم در شورای ملی و از طریق رسانه ها به گوش تمام مردم افغانستان و همه جهانیان برسانیم و از یک توطئه و جنایت بزرگ پرده برداریم و جلو یک فاجعه تاریخی دیگر را بگیریم.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار، تاریخ
ادامه مطلب
[ دوشنبه 1390/02/19 ] [ 12:28 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

این ادعا که پاکستانی ها بزرگترین بازنده ماجرای کشته شدن بن لادن هستند، ادعای کاملا درستی است.

اگر به سوابق اطلاع رسانی ها درباره مرگ بن لادن نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که دست کم سه شخصیت بلند پایه پاکستان یعنی پرویز مشرف، بی نظیربوتو و آصف علی زرداری همگی در سال های گذشته از کشته شدن یا مرگ طبیعی بن لادن دراثر نارسایی شدید کلیه سخن گفته اند.

برای پاکستانی ها اسامه بن لادنی که در جنگ با آمریکا کشته شده یا به مرگ طبیعی مرده است بسیار بهتر از اسامه بن لادنی است که درخانه اش در نزدیکی یک پادگان مجهز نظامی در کنار گوش سازمان اطلاعات و امنیت بزرگ آنها توسط بیگانگان کشته شود.

تحلیلیگران خارجی نیز به این موضوع توجه زیادی کرده اند. در همه روزهایی که از انتشار خبر کشته شدن بن لادن توسط یک تیم از کماندوهای آمریکایی در ابٌوت آباد پاکستان می گذرد رسانه ها مرتبا درحال تجزیه و تحلیل این سوال هستندکه آیا واقعا سازمان اطلاعات و امنیت این کشور از وجود بن لادن در اسلام اباد خبر نداشته است؟ قطعا برای تحلیلگران و کارشناسان مسائل امنیتی پاسخ نه به این سوال خیلی مضحک است اما برای مردم عادی کوچه و بازار و برای علاقمندان احساساتی رهبر القاعده که او را تنها جهادگر با دشمن شماره یک  مسلمانان، یعنی آمریکا می شناسند می تواند راهی برای تبرئه محسوب شود.

اگر اصل عملیات امریکایی ها و ادعای آنها بر کشتن بن لادن در یک مجتمع مسکونی در ابوت آباد را قبول کنیم و خیال نکنیم که جهانیان شاهد یک نمایش سیاسی برای رسیدن به مقاصدی خاص  بوده اند آنگاه ناچار به این تحلیل می رسیم که  بدون شک پاکستان از خشم مردم و اعضای خشن القاعده که با شنیدن خبر کشته شدن بن لادن سخت به خونخواهی او مصمم شده اند در امان نخواهد بود.

آنگاه در چنین شرایطی است که باید موضع گیری پاکستان در قبال این عملیات را تحلیل کرد و به این نتیجه رسید که عاقلانه ترین کار اسلام آباد ورود به یک بازی دوگانه بوده است.

اسلام آباد برای مصرف داخلی جار می زند که دخالتی در کشتن بن لادن نداشته است. دوستان آمریکایی او در کاخ سفید نیز در این تنور می دمند و حتی برای ایجاد باور عمومی و القای این انگاره به افکارعمومی پاکستان را مورد شماتت و حتی تهیدید نیز قرار می دهند. دولت زرداری حتی بی حیثیت شدن دستگاه اطلاعاتی خود را با طرح ادعای بی خبری از ماجرا به جان می خرد. این ها همه به خاطر در امان ماندن از انتقام خونخواهان اسامه و یا پرهیز از متوجه شدن خشم مردم به سمت دولت است.

 اما در خفا همگان می دانند که آمریکایی ها بدون کمک و همکاری اطلاعاتی پاکستان ممکن نبوده است که قادر به انجام این عملیات بوده باشند. شاید حتی معامله ای نیز دراین باره صورت گرفته که مربوط به اوضاع منطقه بوده است. ساده انگاری است که تصور کنیم درباره سرنوشت یک شخصیت جنجالی که به خاطر او 11 سال در منطقه جنگ و خونریزی وجود داشته کشورهای دخیل، یعنی پاکستان، افغانستان و حتی عربستان سعودی و امارات متحده عربی دخالتی نداشته اند.

زمان به زودی مشخص خواهد کرد که آیا پاکستان می تواند به سلامت از درون این بازی دوگانه خارج شود یا دست او رو خواهد شد. نباید فراموش کرد که این تحلیل صرفا در شرایطی است که ادعاهای آمریکا مبنی برکشتن بن لادن با همان کیفیتی که روزانه در رسانه های آنها تبلیغ می شود را پذیرا باشیم و الا همانگونه که در یادداشت قبلی  به آن اشاره کردم باید به دنبال دلایلی گشت که چرا زمان کنونی برای اعلام خبر مرگ بن لادن و یا به راه انداختن این نمایش مناسب دیده شده است و آمریکایی ها چه اهدافی را از به راه انداختن آن دنبال می کنند.

 نوروزپور، محمدرضا-سایت زمان


موضوعات مرتبط: سیاست
[ دوشنبه 1390/02/19 ] [ 10:6 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

"رژيم صهيونيستي در تلاش براي تحريف واقعيت‌هاي تاريخي قدس اشغالي و يهودي‌سازي اين شهر مقدس به ايجاد قبرهاي ساختگي روي آورده است" نمی دانم با خواندن این خبر، چرا یکدفعه تمام آنچه را که از عملکرد، یک قوم در افغانستان می دانستم ، بیادم آمد. چون همین افراد برای نفوذ و استقرار در یک منطقه ، در ابتدا در آن منطقه قبرستان درست می نماید و بعد ادعای مالکیت  کرده و سنت خویش را وجود همان قبرستان قرارمیدهد. نمی دانم اسرائیلی ها این روش را از این ها یاد گرفته و یا این ها از اسرائیل؟


موضوعات مرتبط: سیاست
[ یکشنبه 1390/02/18 ] [ 23:56 ] [ حبیب الله رضایی ]
 

مرگ بن لادن، ضربه شدیدی را به گروههای تروریستی وارد نمود.تحرکات طالبان در قندهار،نشانه های آن بر طالبان افغانستان است.

دو روز است که جنگ تمام عیار  و کوچه بکوچه درشهر قندهار جریان دارد وجان ماال مردم این شهر، هدف کینه تروریست ها قرار دارد. چیزی که در صورت عدم اعلام کشته شدن سر کرده القاعده ممکن بود اتفاق نمی افتاد.

 آخرین گزارش ها حاکی از آن است که نیروهای دولتی و ائتلاف بین المللی به بهانه جلوگیری از تلفات مردم ملکی، عملا شهر را در اختیار طالبان قرار داده و کاری را انجام نمی دهند.

به نظر می رسد، در حادثه قندهار به همان اندازه که طالبان مسلح دست دارند، طالبان کابلی و حامیان خارجی انان نیز بازی می کنند. بدون تردید ، قتل بن لادن شوک بزرگ ومرگ زود رسی را به طالبان تحمیل کرد. بر علاوه از دست رفتن حامی بزرگ ، موقعیت آنان را در چانه زنی سیاسی نیز به افول برد.

برای انحراف افکار عمومی از این شکست های نابود کننده. طالبان ؛ کابلی، کویته ای و پیشاوری ، دست بدست هم دادند و غایله قندهار را خلق کردند. تا از فروپاشی و ریزیش زود هنگام  و بدون امتیازطالبان ، جلوگیری نماید.


موضوعات مرتبط: سیاست
[ یکشنبه 1390/02/18 ] [ 21:12 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

اعضای کمیته روابط سنای آمریکا از ناکامی سازمان استخبارات نظامی پاکستان در بازداشت اسامه بن لادن سخت انتقاد می کند و می گوید این سازمان در پنج تا شش سال اخیر پناهگاه امن برای اسامه بن لادن فراهم کرده است. شماری از اعضای مجلس سنای امریکا خواهان قطع کمک های واشنگتن به اسلام آباد شدند.
کشته شدن اسامه بن لادن مرد شماره یک القائده در 35 کیلومتری اسلام آباد واکنش قانونگذاران ایالات متحده آمریکا را برانگیخته است. اعضای کمیته روابط خارجی سنای آمریکا خواهان بازنگری روابط واشنگتن با اسلام آباد شده اند.
جان کری رییس کمیته روابط خارجی سنای آمریکا در مجلس سنا گفت : پاکستان و سازمان استخباراتی اش چه خوب فکر می کردند و باید این موضوع را می دانستند چه کاری برای پیدا کردن اسامه بن لادن و یا حد اقل امکاناتی را به برای کشف اقامتگاه اسامه می انجامید انجام دهند. آنان باید فکر می کردند که در پشت دیوار های 15 فوتی چه کسی زندگی می کرده است.
در همین حال به گزارش طلوع ، کریس کونس یک سناتور آمریکایی نیز گفت : در باره موضوعی که ما گفتگو می کنیم پرسش های زیادی را برای مردم ما ببار آورده است.
سازمان استخباراتی نظامی پاکستان اسامه بن لادن را بازداشت نکرد و گذشته از این امکان دارد برای وی به مدت پنج یا شش سال پناهگاه امنی را نیز فراهم کرده باشد و پس از این همه ما را به چالش می کشد.
همچنین شمار دیگری از اعضای مجلس سنای آمریکا خواهان قطع کمک های آمریکا به پاکستان شده اند.
بین کاردین یک سناتور دیگر آمریکایی گفت : ما باید آمادگی خود را بگیریم که باید کمک های خود را به پاکستان قطع نماییم و یا حد اقل تا زمانی که شرط های ما بر آورده نشود آن را به تاخیر اندازیم. زیرا ما در برابر مالیه دهندگان کشور خود مسوولیت داریم.
ما باید یک سلسله تصمیم های دشواری در باره بودجه بگیریم و صادقانه بگویم بودجه ای که به پاکستان اختصاص داده می شود ، نگرانی آن وجود دارد که آیا این بودجه به اهداف اصلی ان به مصرف می رسد یا خیر ؟
این گفته ها در حالی ابراز می شود که کانگره آمریکا در یک دهه گذشته 20 میلیارد دالر کمک های مالی را به پاکستان تصویب کرده است و نزدیک به نصف این پول برای تلاش های این کشور برای مبارزه با افراط گرایی داده شده است.
سه هفته پیش کانگره آمریکا بیش از دو میلیارد دالر را در بخش های نظامی و بیش از یک میلیارد دالر را در بخش های غیر نظامی به پاکستان تصویب کرد.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ یکشنبه 1390/02/18 ] [ 10:26 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

 

داوود ناجی، بی بی سی

اسامه بن لادن مردی که سالها آمریکا به دنبالش بود، سرانجام کشته شد، او حالا فقط در قصه ها و اذهان مردم جهان وجود دارد، زیرا آمریکایی ها با سپردن جسد او به دریا، هیچ نشانی از او در روی زمین باقی نگذاشتند.

مرگ او بر زندگی و فعالیت افراد و گروه های زیادی تاثیر خواهد داشت همانگونه که زندگی او داشت. در این میان جدی ترین تاثیر را بر افغانها و افغانستان دارد چه برای دولتمردان و سیاستمداران این کشور و چه برای گروهها شورشی که علیه دولت می جنگیدند بویژه طالبان.

طالبان در سال ٢٠٠٢ میلادی حاضر شدند امارت خود برافغانستان را از دست بدهند اما اسامه را تحویل آمریکا ندهند، اینکه نخواستند یا نتوانستند، بحث دیگری است اما آنچه روشن است این است که زندگی بن لادن هزینه زیادی برای طالبان و امارت اسلامی آنها داشت.

از این رو مرگ او نیز بیشترین تاثیر را بر گروه طالبان خواهد داشت. نظر غالب در میان کسانی که مسایل مربوط به تروریسم و خطر آن برای دنیای کنونی را دنبال می کنند، این است که اسامه بن لادن و ایمن الظواهری معاون او به لحاظ عملیاتی سالها است که رهبری القاعده را در دست نداشته است. او صرفا نام و سمبولی برای نبرد و مقاومت اسلام گرایان تندرو در مناطق مختلف دنیا بود که هر کدام ساختار و تشکل های مجزا و خاص خود را دارند.

این نظر قابل تامل است ولی حتی اگر بپذیریم که القاعده بر تمامی تشکل های پراکنده ای که در مناطق مختلف جهان تحت این نام فعال اند، نداشته باشد، اما اسامه بن لادن و شاخه ای که مستقما توسط او رهبری می شد، با گروه طالبان و یا موثر ترین شاخه ای این گروه رابطه نزدیک داشت.

او سالهای سال در افغانستان و پاکستان زندگی کرد، فرماندهان ارشد طالبان را از نزدیک می شناخت، افغانستان را می شناخت و سوراخ سنبه های این سرزمین همیشه بحران زده را بلد بود و می دانست چگونه باید حمله کرد و راه فرار از کدام سو است.

در افغانستان و همچنین پاکستان اسامه بعنوان یک رهبر معنوی، به کثیری از جنگجویان عمدتا جوان و بی سوادی که دید و درک شان از دنیا بسیار محدود است، انگیزه و انرژی می داد، اعتبار و شخصیت کاریزمای او یکی از عناصر مهم برای جمع آوری پول و کمک هایی بود که حامیان جهاد و نبرد القاعده از سراسر جهان بویژه کشورهای عربی به حساب او، واریز می کردند.

نفر بعدی، ملا عمر

تاثیر دیگری که مرگ بن لادن می تواند بر گروه طالبان و فعالیت آنها بویژه در افغانستان داشته باشد این است که حالا آمریکایی ها توجه خود را به نفر بعدی یعنی ملا محمد عمر رهبر گروه طالبان متمرکز خواهند کرد.

تاکنون کشتن و یا بازداشت اسامه بن لادن، برای آمریکایی ها اولویت داشت، مردم آمریکا او را عامل مرگ هزاران آمریکایی می دانستند که در نیویورک، نایروبی و دیگر مناطق جهان، توسط عوامل القاعده کشته شدند.

آمریکایی ها برای سر بن لادن، حدود ٢٥ تا ٢٧ میلیون دلار جایزه گذاشته بودند، او دیگر زنده نیست، کسی دیگری که آمریکا همین مقدار جایزه را برای کشتن و یا دستگری او تعیین کرده اند ملا عمر رهبر طالبان است.

کماندو هایی آمریکایی ماموریت کشتن اسامه و ملا عمر را داشتند نیز حالا از یک درد سر کلان خلاص شده اند و بدون شک ماموریت بعدی و متمرکز تر ملا عمر خواهد بود.

مرگ بن لادن پیام روشن دیگری نیز برای طالبان دارد و آن اینکه، اگر طالبان به گروه ها، افراد و یا نهاد هایی در پاکستان تکیه کرده باشند و به آنها مطمئن باشند، کشته شدن بن لادن در نزدیکی اسلام آباد نشان می دهد که چنین ضمانت هایی اگر وجود هم داشته باشد نا پایدار است.

به یاد دارم که سالها پیش در مصاحبه ای از ملا ضعیف پرسیدم، چرا رهبر طالبان کاری کرد که سرانجام به سقوط رژیم طالبان انجامید؟ آقای ضعیف در پاسخ گفت، رهبر طالبان فکر می کرد برادران پاکستانی ما اجازه نخواهند داد آمریکا از حریم هوایی پاکستان استفاده کند و حملات وسیعی را علیه طالبان سازمان دهد.

"حالا سوال اساسی این است که آیا نبود مردی که پشتوانه مالی، معنوی و منطقه ای طالبان محسوب می شد، سبب خواهد شد که طالبان به گزینه مذاکره با دولت و راه حل سیاسی جدی تر فکر کنند؟"

ملا ضعیف در آن مصاحبه گفت، ما از طریق پاکستان، نقشه عملیات ائتلاف و آمریکا را به دست آورده بودیم و می دانستیم که حمله سنگین، گسترده و شدید خواهد بود، اما وقتی من به قندهار رفتم و این نقشه را به رهبرطالبان نشان دادم، گفت پاسخ ملا عمر این بود که نه، غیر ممکن است پاکستان این اجازه را به آمریکایی ها بدهد.

حالا رهبر طالبان می داند که اگر چنین ضمانت و اعتمادی وجود هم داشته باشد، بسیار شکننده است.

شاید به همین دلیل است که طالبان از بدو آغاز مذاکرات با دولت افغانستان به صورت غیر مستقیم به دنبال به دست آوردن ضمانت هستند، دولت افغانستان هم سعی کرده است برای حذف نام افراد رده پائین تر طالبان از فهرست تحریم های سازمان ملل متحد، تلاش کند.

تاجایی موفق هم شده است و اخیرا افرادی از طالبان از فهرست تحریم های سازمان ملل متحد حذف شده اند، اما لیست سیاه آمریکا هنوز سرجایش باقی است، لیستی که در آن ملا عمر رهبر طالبان بعد از اسامه بن لادن نفر دوم است.

حالا سوال اساسی این است که آیا نبود مردی که پشتوانه مالی، معنوی و منطقه ای طالبان محسوب می شد، سبب خواهد شد که طالبان به گزینه مذاکره با دولت و راه حل سیاسی جدی تر فکر کنند؟

حامد کرزی این بار سریع عمل کرد، او فورا بعد از انتشار خبر مرگ اسامه بن لادن به طالبان پیام داد که از مرگ او عبرت بگیرند و دست از جنگ بردارند، آیا این بار صدای حامد کرزی رساتر است و طالبان آنرا خواهند شنید؟

باید کمی دیگر هم منتظر بود شکی نیست که عملکرد طالبان در روزهای آینده پاسخ این سوال را تا حدودی روشن خواهد کرد.

 


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار، تاریخ
[ چهارشنبه 1390/02/14 ] [ 15:3 ] [ حبیب الله رضایی ]



نویسنده: علیرضا شاکر

تفنگداران ویژه نیروی دریایی امریکا روز یکشنبه 11 اردیبهشت ماه (1 May) وارد عملیاتی فوق سری در اطراف اسلام آباد شدند. هدف عملیات اسامه بن لادن رهبر القاعده و عامل حوادث 11 سپتامبر بود. ماموران ویژه ارتش آمریکا از چند روز پیش منتظر صدور دستور انجام عملیات از سوی واشنگتن بودند.

هر چند که بسیاری از انها حتی وقتی سوار بر سه هلی کوپتر در تاریکی مطلق به سمت هدف حرکت می‌کردند نمی‌دانستند هدف این عملیات چه شخصی است. مقامات امریکایی می‌گویند از می ‌سال 2010 شناسایی محل اختفای بن لادن وارد مرحله دقیق‌تری شده بود، اما اهمیت ویژه موضوع برای سیا انجام عملیات را به تاخیر انداخته است.

بن لادن در ساختمانی ویلایی، فاقد اینترنت، تلفن، پنجره و با دیوارهایی بلند در نزدیکی شهرکی نظامی ‌در اطراف اسلام آباد مخفی بود. چه کسی می‌داند، شاید گروهی از ماموران ISI (سازمان امنیت پاکستان) بن لادن را در این مکان مخفی کرده بودند ولی آنچه روشن است وی چنان ایزوله شده بود که عملا رهبری القاعده را از دست داده بود.

مقام‌های امریکایی بارها اعتراف کرده اند که سالها فرار و گریز و سپس مخفی شدن بن لادن را به عنصری ناکارآمد و شاید هم بی‌مصرف در سازمان القاعده تبدیل کرده بود. با همه اینها وقتی که اوباما بعد از عملیات 40 دقیقه ای ماموران آمریکایی در ابوت آباد به خبرنگاران در کاخ سفید خبر کشته شدن بن لادن را داد این خبر همچون بمبی سهمگین جهان رسانه‌ها را منفجر کرد.

آمریکایی‌ها نمی‌توانستند خوشحالی خود را پنهان کنند گروهی از جوانان در واشنگتن در مقابل کاخ سفید به شادی و پایکوبی پرداختند و حتی جورج دبیلو بوش جمهوری خواه این موفقیت را به اوباما تبریک گفت. اما این همه خوشحالی و هیجان از چیست؟ کشته شدن مردی که سالها در زندان خود خواسته گرفتار بود چقدر اهمیت دارد؟ درست است که بن لادن عامل مرگ ۲۹۹۲ آمریکایی در جریان حمله به برج‌های دوقلو ست و مرگ وی به نوعی انتقام خون کشته شدگان ان حادثه است. اما سیاستمداران کاخ سفید و رسانه‌های غربی سعی دارند تصویر دیگری ارائه دهند.

آنها کشته شدن بن لادن را پیروزی دموکراسی در مقابل تروریسم و بنیادگرایی تعبیر می‌کنند. جورج بوش مرگ بن لادن را پیروزی آمریکا برای مردان و زنانی دانست که خواهان برقراری صلح در سراسر جهان هستند. نتانیاهو هم مرگ بن لادن را "طنین انداز برای عدالت، آزادی و ارزش‌های مشترک برای تمامی کشورهای دموکراتیک" که "شانه به شانه در جنگ علیه تروریسم" هستند عنوان کرد.

دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا، مرگ اسامه بن لادن را باعث "آسودگی خیال" در سرتاسر جهان توصیف کرد. همچنین بسیاری دیگر از رسانه‌ها و سیاستمداران غربی هم تحلیل‌های اینچنینی ارائه دادند ولی من می‌گویم که بن لادن جز سمبل حوادث 11 سپتامبر چیز دیگری نبود. تاریخ مصرف بن لادن خیلی وقت است که به پایان رسیده بود و فقط و فقط معدودی از افراطیون القاعده و سازمان‌های اطلاعاتی غرب و پاکستان از نام بن لادن تغذیه می‌کردند.

اکنون که بن لادن مرده است، نگاهی کوتاه و گذارا بر تحولات یک دهه گذشته نشان می‌دهد که ویروس افراط نه تنها در خاورمیانه نابود نشده بلکه در غرب هم تکثیر شده است. قران سوزی‌هایی که همین اواخر تری جونز کشیش فلوریدایی به راه انداخت نمونه ای واضح و روشن از ابتلای غرب به بیماری افراط است. آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی بعد از حودث 11 سپتامبر با تبلیغ اسلام هراسی و حمله به افغانستان و عراق ناخواسته در بطن خود جنینی را پرورش دادند که اکنون به فرزند ناخلف افراط می‌ماند.

در دهه گذشته احزاب راست گرا افراطی در اروپا رشد قابل ملاحظه ای داشتند. احزاب راست افراطی بخشی از دولت ائتلافی ایتالیا را تشکیل می‌دهند و در پارلمان کشورهای اتریش، بلغارستان، دانمارک، لتونی و اسلواکی دارای کرسی هستند. در انگلیس حزب ملی گرای بریتانیا (BNP) ضمن پیروزی چشمگیر در انتخابات محلی دو کرسی از مجموع 72 کرسی بریتانیا در پارلمان اروپا را کسب کرد. این حزب دیدگاه‌های بسیار افراطی و نژادپرستانه علیه مسلمانان و مهاجران دارد.

در هلند حزب راست افراطی «آزادی» جایگاه سوم را در پارلمان دارد. در انتخابات پارلمانی سوئد حزب دمکرات‌های سوئد، توانست 7/5 درصد از آرا را به دست آورد. احزاب راست گرا محدودیت‌های افراطی را برای مهاجران و مسلمان اعمال می‌کنند یا حداقل اینکه تمایل دارند محدودیت‌هایی را اعمال کنند. در ماه می‌ سال 2009، گروه‌های راست‌گرای افراطی راهپیمای ضد اسلامی‌ برای مخالفت با ساخت مسجد بزرگی در کلن آلمان صورت دادند.

همچنین زمانی که مقامات دانمارک با ساخت نخستین مسجد موافقت کردند حزب مردم دانمارک نیز به‌عنوان یکی از احزاب جناح راستی دانمارک ستاد مبارزه با مسجد تشکیل داد. در سوئیس هم احزب راستگرا از همه‌پرسی نوامبر 2009 علیه ساخت مناره برای مسجد حمایت کردند. در جهان عرب و اسلام هم با وجود اینکه نسیمی ‌از اعتدال بواسطه جنبش‌های اخیر مردمی ‌بر منطقه وزیده است ولی هنوزحکومت آبشخوران معنوی و مادی تروریسم در ریاض و اسلام آباد ادامه دارد.

جالب اینکه اینکه آل سعود و دولت پاکستان که منابع اصلی تغذیه فکری و مالی جریان افراط در منطقه هستند همزمان در اردوگاه متحدان اصلی امریکا نیز جای دارند. یافتن بن لادن در نزدیکی اسلام آباد روشن ترین و انکار نا پذیرترین دلیل بر این ادعاست که متحد امریکا پناهگاهی امن برای تروریست‌هاست. همین وضعیت کم و بیش در عربستان سعودی نیز حاکم است. اگر نیروهای عملیاتی جریان افراط در پاکستان به حیات خود ادامه می‌دهند شاهزاده‌ها و روحانیون سعودی حامیان مالی و فکری این جریان هستند.

بر می‌گردم به پرسشی که ابتدا طرح کردم "این همه خوشحالی و هیجان از مرگ بن لادن برای چیست؟" پاسخ آن را می‌دهم موضوع بسیار ساده است. آمریکا از زنده و مرده بن لادن سود برد. حملات یازده سپتامبر زمینه لشگرکشی امریکا به افغانستان و عراق را فراهم کرد و اکنون خبر کشته شدن بن لادن شاید همان آسی باشد که اوباما در آستانه انتخابات ریاست جمهوری رو می‌کند.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار، گروههای تروریستی
[ سه شنبه 1390/02/13 ] [ 19:50 ] [ حبیب الله رضایی ]

 

یکی از مهمترین اتفاقاتی که در زندگی بن لادن افتاد و مورد تحلیل بسیاری از رسانه های غربی قرار گرفت پیشنهاد "ایلونا استالیر" مدل سرشناس ایتالیایی به بن لادن برای برقراری رابطه جنسی به منظور گسترش صلح در دنیا بود.!

به گزارش ایران دیپلماتیک،  ایلونا استالیر مدل سرشناس ایتالیایی پیش از حمله اخیر آمریکا به عراق در سال 2003 میلادی به صدام حسین دیکتاتور سابق این کشور پیشنهاد خود فروشی کرده بود و آنرا عامل عدم وقوع جنگ اعلام کرد. او پس از حمله آمریکا و بازداشت صدام طی اظهاراتی گفته بود: اگر صدام پیشنهاد مرا رد نمی کرد، هیچگاه به چنین سرنوشتی دچار نمی شد. با نگاهی گذرا به رسوایی های جنسی جنجال برانگیز طی چند سال اخیر، می بینیم که نام تعدادی از سیاستمداران مختلف جهان در رأس چنین خبرهایی قرار داشته و جنجال های رسانه ای تکان دهنده ای را به وجود آورده اند.

رسوایی جنسی در غرب
در کشورهای غربی نیز برخی رسوایی های جنسی رخ داده که گریبانگیر چهره های سیاسی شده است. برای نمونه جان میجر نخست وزیر پیشین بریتانیا به مدت چهار سال با ادوینا کاری وزیر بهداشت خود رابطه نامشروع و پنهانی داشت.دیوید بلانکیت وزیر کشور سابق بریتانیا نیز به مدت سه سال با کمبرلی کوین رابطه پنهانی داشت. رسانه ای شدن رسوایی او، به استعفای وی منجر شد. پل ولفویتز معاون وزیر دفاع سابق آمریکا که یکی از طراحان جنگ عراق و نیز رئیس بانک جهانی بوده، با یکی از کارکنان این بانک چندین سال رابطه پنهانی داشت.

بیل کلینتون رئیس جمهور سابق آمریکا نیز از اینگونه رسوایی مستثنی نبود. شهردار سابق نیویورک نیز حدود یک ماه پیش در پی چنین رسوایی از پست خود استعفا کرد. موشه کاتساف رئیس سابق رژیم اشغالگر قدس نیز تاکنون چندین بار به اتهام تجاوز به یکی از کارکنان دفترش در زمان ریاست جمهوری، به دادگاه مراجعه کرده است.
نتیجه روابط جنسی نامشروع "فرانسوا میتران" رئیس جمهور پیشین فرانسه با یکی از دوستانش در سال 1973 میلادی، دختری به نام "مازارین" بود. "الینا فرناندز ریویلتا" نیز نتیجه رابطه پنهانی "فیدل کاسترو" رهبر سابق کوبا با دوستش "ناتی ریویلتا" بود. دختر "کاسترو" در سال 1993 میلادی به آمریکا گریخت و اکنون به یکی از سرشناس ترین منتقدان پدرش و دولت کوبا تبدیل شده است. "هوگو چاوز" رئیس جمهور ونزوئلا نیز حدود نه سال با "هیرما مارکس من" تاریخدان جوان رابطه جنسی نامشروع داشت. نام "جان اف کندی" رئیس جمهور پیشین آمریکا نیز پس از برقراری رابطه نامشروع با "مرلین مونرو"، مدتی تیتر اخبار جنجالی رسانه های جهان بود.
روزنامه صهیونیستی معاریو نیز پس از کنفرانس خزان زده آناپولیس اعلام کرد رابطه میان "تزیپی لیونی" وزیر خارجه صهیونیستی با "کاندولیزا رایس" وزیر خارجه آمریکا پس از این کنفرانس به بالاترین حد خود رسید. این خبر ما را به یاد کتاب "زن راز: کاندولیزا رایس و ابداع میراث بوش" انداخت. "گلن کوسلر" روزنامه نگار سرشناس آمریکایی در این کتاب وزیر خارجه آمریکا را به همجنس باز بودن متهم کرد.

روابط جنسی سران عرب
 زندگی خصوصی مقامات سیاسی جهان عرب همواره پنهانی و بسیار محرمانه بوده و این مسأله باعث شده که شایعاتی در مورد اینگونه روابط از سوی رسانه های خبری جهان اعلام شود اما بی شک تمام خبرهایی که در این زمینه توسط رسانه ها منتشر می شود شایعه نیست بلکه صفحات تاریخ از داستان حرمسراهای شاهان عرب در عصور مختلف پرده برمی دارد. بی شک چنین حرمسراها و روابط نامشروعی نیز امروزه پشت دیوارهای بلند قصر پادشاهان عرب وجود دارد که آنان همه این داستانها را با خود به گور می برند و به داستان دیگری در تاریخ تبدیل می کنند.

"میخائیل یوسف" روزنامه نگار لبنانی که در آلمان اقامت دارد در این باره می گوید: لبنان همواره از دهه های پنجاه و شصت قرن گذشته میلادی، دختران زیبای خود را برای شاهزادگان عرب کشورهای حوزه خلیج فارس می فرستاد.

 ناگفته نماند که در همان زمان در لبنان نیز بسیاری از چهره های سیاسی روابط پنهانی و نامشروعی داشتند. در این مورد می توان به داستانی که با نام "رسوایی عفاف" شهرت یافت، اشاره کرد. در آن داستان خانه فسادی در یکی از مناطق شهر بیروت شناسایی شد. نیروهای امنیتی و پلیس که برای پاکسازی به خانه مذکور رفتند، پس از ورود به آنجا با چندین تن از چهره های سرشناس سیاسی و دولتی روبرو شدند. این مسأله به رسوایی جنجالی و جهانی تبدیل شد به همین دلیل "کمیل شمعون" رئیس جمهور وقت لبنان از رسانه خواست که به هیچ وجه نامی از این سیاستمداران بیان نشود زیرا از بلندپایه ترین مقامات دولت وی محسوب می شدند. پس از این حادثه داستان "مشیر عبدالحکیم" از فرمانده هان بلندپایه ارتش مصر که یکی از سران انقلاب 23 جولای 1952 نیز بود، به دلیل داشتن رابطه جنسی با "رلنتی عبدالحمید" که بعدها با وی ازدواج کرد، به جنجالی رسانه ای تبدیل شد. وی پس از این رسوایی به درخواست "جمال عبدالناصر" رئیس جمهور پیشین مصر، کم کم از سیاست کناره گیری کرد.

با خواندن کتاب "من پسر صدام بودم" نیز می توان به روابط بی حد و مرز "عدی صدام حسین" فرزند دیکتاتور سابق عراق پی برد. پایگاه الکترونیکی "عرب تایمز" نیز در سال 2000 میلادی خبری مبنی بر ارتباط پنهانی "رانیا عبدالله" همسر پادشاه اردن با یک فرانسوی را منتشر کرد که در زمان خود در جهان عرب جنجال برانگیز شد. این سایت در ادامه از همجنس بازی "سلطان قابوس بن سعید" پادشاه سلطنت عمان پرده بر می دارد.

 روابط نامشروع سیاسی

"کریستوف دی بوا" و "کریستوف دی لوار" دو روزنامه نگار سرشناس فرانسه نیز سالها پیش کتابی جنجالی به نام "روابط نامشروع سیاسی" تألیف کردند و در آن به روابط پنهانی و نامشروع سیاستمداران فرانسویی در طول تاریخ پرداختند. این دو روزنامه نگار در کتاب خود زندگی بیش از 200 سیاستمدار فرانسویی را که در چنین مسائلی رسوا شدند را بررسی کرده اند.


موضوعات مرتبط: سیاست، اخبار
[ دوشنبه 1390/02/12 ] [ 12:31 ] [ حبیب الله رضایی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ



بسم الله الرحمن الرحیم

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم
ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم
چو گلدان خالی لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده‌ایم
اگر داغ دل بود ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود ما خورده‌ایم
گواهی بخواهید اینک گواه
همین زخم‌هایی که نشمرده‌‌ایم
دلی سربلند و سری سربه‌زیر
از این دست عمری به سر برده‌ایم
×××

در یک نگاه اجمالی می توان دریافت که مشکل اصلی و علت واقعی عقب ماندگی و اختلافات مسلمانان ، وجود حکام فاسد، وابسته به بیگانه،بی تعهد به احکام دین و سرنوشت مردم، می باشد. افغانستان نیز خارج از این زنجیره ظلم و خیانت نیست ؛ تاریخ محدوده جغرافیایی بنام افغانستان ، نمایشگاه وموزیم خوبی از انواع خیانت ها و ظلم های است که حکام غاصب و نالایق این سرزمین روا داشته اند. قتل عام ها واخراج های دست جمعی برنامه ریزی شده ، بنام قوم ، مذهب ومنطقه تنها بخشی از ستم های است که برای نابودی و عقب نگهداشتن یک ملت اعمال شده است.
سه صد سال است که چهره افغانستان خونین و سوخته است. جلادان و انحصار طلبان فاشیست در این فغانستان برای حفظ قدرت خویش و نابودی گذشته غنی این مردم دست به هر جنایتی یازیده است ؛ کله منارها،غصب سر زمین ، اموال ، تخریب آثار تاریخی کشور و فروش زنان وکودکان مسلمان هموطن به عنوان برده به خارجی ها ، ازجمله خدمات اسلامی و میهنی حکام فاشیست افغانی برای مردم این کشور است.
متاسفانه ، با پیروزی انقلاب وجهاد وبا همه تغییرات که جهان بخود دیده ، شرایط در افغانستان تغییر نکرده است. قدرت طلبان فاشیست ،همچنان مثل گذشته دنبال خواسته های غیر انسانی خویش هستند . اگرروزی عبدالرحمان جنایت می کرد ، امروز ملاعمر و طالبان و یا... ظاهر شده وبا روش های متفاوت دنبال هدف واحد هستند. در واقع هیچ تفاوتی بین کسانی که چند متر پارچه را به سر شان و یا به گردن بسته اند وجود ندارد، فرقی بین سرتراشیده و ریش تراشیده نیست.همه و همه یک چیز می خواهند؛ حکومت قومی.
حکومت قومی که اساس آن را ، بنا شدن روی اجساد سوخته و بردگی مسلمانان هموطنش تشکیل می دهد . این قوم قدرت طلب را چیزی به غیر از رنگ سرخ خون انسان ها و اجساد نیم سوخته اطفال " خمار" و قناعت نمی بخشد. حقارت ارزش های انسانی و اسلامی تا جای در میان آنان ریشه دوانده است که به جنایات خود وگرفتن جان انسان های دیگر افتخار نموده و آن رادر راستای وحدت ملی می خوانند!؟
درحالی که هرچه بدی و نا انسانی است، همه در وجود حکام افغانی یک جا جمعند، اما مردم افغانستان بر خلاف آنان ، مردمان دلیر، متدیین و پاک هستند.آیا چنان مردمان چیزی از دیگران کم دارند که گرفتار چنین نکبت ها و مشکلات شوند؟ اینان شایسته بهترین زندگی و ترقی هستند.
پس ، برای تهداب گزاری افغانستانی که در آن معیار؛ انسانیت، دینداری و عدالت اجتماعی قرار داشته باشد، تلاش کنیم . جای بسی افتخار خواهد بود که برای خدمت به چنین مردمان پاک و دلیر ازهمه چیزخود بگذریم ، تا اطفال وطن آرام و سر بلند بزرگ شده و برای و طن و همه انسانیت مثل گذشته تاریخی خود خدمت نماید. تا بار دیگر، مهد تمدن جهان و ام البلاد شکوه و شوکت دزدیده شده اش را باز یابد.

×××

در بهار 1350 در یکی از دره های زیبای بامیان کهن ، وارد این دنیا شدم! . از روزی که بیاد دارم ، هماره آواره بودم ؛ قبل از کمونیست ها و جنگ ، با کوچی ها که از سوی برتری طلبان، ماموریت نابودی و تخریب هزاره جات را داشتند، در گیر بودیم . درست دو ماهه بودم که خانواده مجبور به ترک منطقه شده بودند، چون فصل آمدن کوچی شده بود و پدر ( مرحوم رضاخان) مثل همیشه تفنگ سر پوش بشانه و در شینک بالای ده سنگر گرفته بود، این کار هرسال پدربود.
چند سالی از جنگ با کمونیست ها سپری شده بود که آواره واقعی شدیم ، اول پاکستان و بعد ایران . در عالم غربت ، پزیرای انواع الطاف ها بودم !، برای امرار معاش گارگری و دست فروشی کردم و برای آموختن درمکتب و مدرسه های دینی تهران و قم سر گردان .
شش ماه بعد از سقوط طالبان در یکی از روزهای خوب ماه حوت ، سجده شکر بازگشت بوطن را در میدان هوایی کابل به جای آوردم . نفرین بر طالبان که برای میدان هوای کابل هیچی نگذاشته بودند، در و دروازه اش اصلا معلوم نبود. با هزاران امید آمده بودم ، اما بعد از چند سال و با دیدن وضعیت که هر روز بد ترمی شد . با دل افسرده ونا امید از بهبود شرایط ، بار دیگر آواره شدم. نام این وبلاگ هم در حال و هوای زمان حضور در کابل و کار های که انجام می دادیم انتخاب شده و اگر نه فعلا جزء بی خبران عالم هستم.
اگر گذشت زمان و آدم هایش قلم بطلان نکشیده باشند ، می شود آثار حضورم را درنشریات "وحدت"، "همبستگی"،"میثاق" و مخصوصا در"مشارکت ملی" پیدا کرد. یادش بخیر با چه آرزو و امید ها که کارمی کردیم ودر خیایابان ها و کوچه های ویران کابل( شهر ارواح و سگ های آدم خوار)و درمیان مردم فقیر به امید بهبود وضعیت تلاش کردیم و به تنها پولیس ترافیک کابل در چهار راهی زنبق چقدر پول نسوار دادم تا او هم امید وار باشد .
دراین مدت،مطالب خوشایند ونا خوشایند و راست و دروغ فراوانی را به خورد خلق الله داده ام . ازهمه کسانی که سعادت همکاری و همنشینی در داخل و خارج از کشور را با آنان داشته ام صمیمانه سپاس گزارم و برای همه شان سلامتی و آرزوی موفقیت بیشتر می نمایم، خدا مرا هم ببخشد .

یاالله مدد