جشن نوروز یکی از آیین‌های کهن حوزه تمدنی فارسی‌زبانان است که از دوره‌های گذشته تاکنون در این مناطق گرامی داشته می‌شود.

در افغانستان، تاجیکستان و در مناطقی از شبه‌قاره هند از جشن نوروز مانند اعیاد دوران کهن این مناطق تجلیل می‌شود. آنگونه که در لغتنامه «دهخدا» ذکر شده است در دوره ساسانیان این جشن با گردش سال تغییر می‌کرد و جشن نوروز در آغاز بهار هر سال نبود بلکه مثل عید ماه رمضان و عید قربان در فصل‌های مختلف سال برگزار می‌شد.

در حدود سال 392 قمری بود که جشن نوروز به اول حمل رسید و به فرمان «سلطان‌ملک شاه سلجوقی» ترتیب تقویم «جلالی» نهاده شد و بر اساس آن، جشن نوروز در آغاز بهار هر سال مقارن با تحویل آفتاب به برج «حمل» فروردین تثبیت شد.

مراسم جشن نوروز در افغانستان از روز اول ماه حمل آغاز می‌شود. آغاز مراسم جشن نوروز در افغانستان از شهر «مزار شریف» آغاز می‌شود و مردم از نقاط مختلف کشور از دیر باز تاکنون در آغاز فصل بهار خود را به شهر مزار شریف رسانده و در جوار بارگاه منسوب به مرقد امام علی(علیه السلام) جشن‌های نوروز را با بر افراشتن علم در کنار مرقد این امام همام آغاز می‌کنند.

همزمان با برافراشته شدن علم سخی در مزار شریف، 21 گلوله توپ نیز به رسم احترام شلیک می‌شود. زیارتگاه روضه مزار شریف تا 40 شبانه‌روز پذیرای زایران است و بخصوص در روزهای چهارشنبه و شب‌های جمعه، ازدحام جمعیت در داخل و اطراف حرم به بیشترین حد خود می‌رسد.باور عامیانه مردم افغانستان بر این است که امام علی(علیه السلام) در روز اول نوروز به خلافت رسیده است و لذا جشن‌های نوروز در این کشور با نام امام علی (علیه السلام) پیوند خورده است.

کابل از مناطق مهم دیگری است که زیارت سخی در آن انجام می‌شود و در آنجا نیز پرچم منسوب به مولا علی (علیه السلام) توسط علما، روحانیون و پهلوانان کابل در اولین روز حمل همزمان با تحویل سال نو برافراشته شده و تا چهل روز که علم بر افراشته است، مردم به زیارت سخی آمده و به نیایش و دعا می‌پردازند.

در شهر «هرات» نیز مردم این شهر در روز اول حمل به مساجد و تکایا می‌روند و آغاز سال نو را گرامی می‌دارند.مردمان این شهر آغاز سال نو را با دعای تحویل سال در مساجد آغاز می‌کنند و در هنگام تحویل سال با دعا و نیایش از خداوند می‌خواهند که سال نو را سال خوبی برای آنها قرار دهد.

زیارت مزار «سلطان میر عبدالله الواحد شهید»، نواده امام حسن مجتبی (علیه السلام) و بنا به برخی منابع، پدر حضرت عبدالعظیم حسنی، در جنوب شهر هرات، یکی از مهم‌ترین مناطقی است که در روز اول نوروز علم منسوب به امام علی(علیه السلام) در آنجا بر افراشته می‌شود و در هنگام دعای تحویل سال مردم ظرف‌هایی از آب را به زیارتگاه می‌آورند و بعد از پایان دعا، آن آب تبرک شده و دعا خوانده را به بیماران داده و از خداوند شفای بیمار خود را طلب می‌کنند.

در گذشته در افغانستان، جشن نوروز با نام‌هایی چون «جشن نوروز»، «عید جمشیدی» و یا «نوروز سلطانی» نامیده می‌شد و امروزه نیز با نام‌هایی چون «جشن نوروز»، «نوروز باستان»، «میله گل سرخ» و «عید نوروز» نامیده می‌شود.





تاريخ : جمعه 1393/01/08 | 5:49 | نویسنده : حبیب الله رضایی |

 

 بلخاب منطقه اي شيعه نشين در شمال افغانستان است و اين منطقه را از آن جهت «بلخاب» ناميده اند که سرچشمه و منبع تأمين آب شهر باستاني «بلخ» از اين منطقه و دره ي سرسبز بوده است. اين منطقه، از ديرباز خواستگاه عالمان و عارفان بزرگ بوده است و اولين حوزات علميه شيعه، قبل از ساير نقاط کشور در بلخاب تأسيس شد و بزرگان زيادي را از ساير مناطق در دامان خود پروريد.

 باسم رب المهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)

 و خداوند چراغ هدايت را اين گونه براي بندگان خود نمايان مي کند.

در هر گوشه و کناري به گوش مي رسد، عنايات سرورمان قائم آل محمد (ارواحناه فداه) که نظر مي کنند بر دوستان و منتظران واقعي خويش. سال ها پيش، عنايات آن حضرت، موجب ساخت مسجد مقدس جمکران گرديد که هم اکنون زيارتگاه بسياري از دوستداران و شيفتگان آن حجت برحق است. طبق شواهد و مدارک به دست آمده، در منطقه بلخاب افغانستان که از قديم محل سکونت شيعيان بوده، بيش از پيش مورد توجه قرار گرفته است؛ علت را جويا شديم و مطالعاتي را که انجام داديم، به اين شرح است:

بلخاب منطقه اي شيعه نشين در شمال افغانستان است و اين منطقه را از آن جهت «بلخاب» ناميده اند که سرچشمه و منبع تأمين آب شهر باستاني «بلخ» از اين منطقه و دره ي سرسبز بوده است.

اين منطقه، از ديرباز خواستگاه عالمان و عارفان بزرگ بوده است و اولين حوزات علميه شيعه، قبل از ساير نقاط کشور در بلخاب تأسيس شد و بزرگان زيادي را از ساير مناطق در دامان خود پروريد.

مردم اين ساحه، براي براندازي حکومت کمونيستي، در سال(1358 ش) قيام نمودند که موج اين انقلاب به سرعت ساير نقاط کشور افغانستان را نيز در بر گرفت. مرقد حضرت مير سيد علي ولي (سلام الله عليه) - جد سادات بلخاب و برخي نواحي شمال کشور- در اين منطقه قرار دارد. همچنين مرقد امام زاده يحيي بن زيد شيهد (سلام الله عليه) در مرکز ولايت سرپل که بلخاب از شهرها و توابع آن است، قرار دارد.

در کوهي به نام کوه برات در مرکز بلخاب، بناي مهديه اي وجود دارد که زمينه ها و ريشه-هاي ساخت آن مسجد مهديه، به سنت ها و تاريخ معنوي عالم و عارف رباني مرحوم آقاي حاجي بلخابي بر مي گردد.

از افراد مورد وثوق و معتمد در حد تواتر شنيده شده، زماني که ايشان در مسجد صاحب-الزمان واقع در کوه بزخان مشغول عبادت، شب زنده داري و اعتکاف بوده است، به خدمت حضرت ولي عصر (عج) تشرّفاتي داشته اند.

اين مهديه، به سال (1361 هـ.ش) مصادف با نيمه شعبان در روز افتتاح تجديد بناي مدرسه علميه حضرت آقاي حاجي بلخابي (ره) در کوه برات کلنگ احداثش به هدايت فرزند ايشان، آيت الله سيد جعفر فاضلي و با حضور عده اي از اهل علم و بزرگان به زمين زده شد. کوه برات، در سمت قبله مدرسه بوده و محل احداث مهديه در سينه کوه واقع شده است. بخشي از هزينه هاي احداث زيارتگاه مسجد مهديه بلخاب را آيت الله امامي کاشاني – امام جمعه محترم تهران- مساعدت نموده اند.

تاريخچه بناي مهديه، بر اساس تاريخ امام زمان خواهي و سيره معنوي مرحوم آقا که نقطه اوج آن در مسجد صاحب الزمان کوه بزخان قرار داشته، تأثير پذيرفته و در دامنه ي کوه برات احداث شده تا آينه و نماينده ي مسجد مقدس صاحب الزمان کوه بزخان باشد.

دلايل ساخت مهديه بلخاب، اولاً به قدمت تاريخ امام زمان خواهي مردم بلخاب مي¬رسد که در زمان آيت الله آقاي حاجي بلخابي بر مي گردد و ثانياً اين مکان نيز داراي شرافت و قداست خاصي بوده و عناياتي در اين مهديه مشاهده شده که شگفت انگيز است؛ گرفتاران و بيماران زيادي با توسل در آنجا حاجت روا شده اند. طلاب و روحانيون مدرسه علميه مرحوم آقا و صدها نفر ديگر، بارها شاهد نورافشاني اين مکان مقدس بوده اند؛ براي نمونه در محرم سال 1381 ش، عده اي از مردم تخشار در بازگشت از مراسم عزاداري، در همان نقطه کوه برات، نوري را مشاهده مي کنند و نيز تعداد کثيري در حدود چهل، پنجاه نفر طلبه و مدرس مدرسه، در يک شب همزمان موفق به رؤيت نور مي شوند که در مراسم عمومي دعاي ندبه اين موضوع مطرح مي شود. رؤيت انوار مقدسه، علاوه در شب ها - در طي چند سال- در برخي روزها نيز به رغم تابش نور خورشيد، قابل رؤيت بوده است!

مرحوم آيت الله آقاي حاجي بلخابي که سخن درباره اين شخصيت الهي و نامي بسيار است، ما را بر آن داشت تا از زندگاني سراسر معنوي و پررمز و راز ايشان براي شما دوستداران علماء، چند کلامي را نگارندگي کنيم: اين عالم رباني، سواد اوليه فارسي قرآن را نزد پدرش مرحوم قاضي سيد محمد الله آموخت، سپس وارد حوزه محدود آن روزگار بلخاب مي شود. سپس با همکاري مرحوم آيت الله حاج دام الله خاساري راهي حوزه مشهد مقدس مي شود.

اين حوزه کهن که بيش از هزار سال قدمت دارد و علماء و عرفا، شيخ الطائفه ها و مراجع بسيار بلند مرتبه را در خود پرورش داده است، حال پذيراي جواني طالب علم و معنويت مي-شود. حضرت حاجي، از محضر اساتيد مجربي همچون، آيت الله العظمي شيخ حبيت الله گلپايگاني، مرحوم اديب نيشابوري، مرحوم حاج شيخ عباس قمي و... کمالات و بهره هاي علمي و عرفاني را کسب مي کند. معروف است که در همان سال هاي اوليه تحصيل، روزي حاج شيخ عباس قمي که استعداد سرشار و روحيه تهذّب ايشان را متوجه مي شود، درمدرسه بالاسر امام رضا (عليه السلام) روزي به ديدن ايشان مي رود که از آن پس ايشان ملقب به «مقدس بلخي» مي شود. و ارتباطشان ادامه داشته است.

ايشان، در حوزه مشهد، با عارف عالي قدر شيخ حسنعلي نخودکي و حاج ملا عباس تربتي (ره) نيز مراوده داشته است.

مرحوم حضرت آقاي حاجي، در سال 1332 ش، با جمعي از علماء و شاگردان به قصد زيارت عتبات عاليات به نجف اشرف مشرف وارد مي شوند. در ديداري که با مراجع داشته-اند، در ملاقات با آيت الله العظمي سيد محمد شاهرودي، آن مرجع عظيم، چنان مجذوب معنويت و شخصيت ايشان مي شود که مي فرمايند«اگرمن قبلاً نسبت به شما شناخت مي-داشتم، و همين که مي شنيدم به نجف اشرف وارد مي شويد، براي استقبال شما به همراه اعضاي بيت تا بيرون شهر پاي پياده و پا برهنه مي آمدم» اين سخن يک انسان معمولي نيست که از روي تعارفات گفته باشد، بلکه سخن يک مرجع بزرگ است که درباره ايشان فرموده است.

و به راستي سيره، روش و منش عالمان و بزرگان براي ما قابل تأمل است، عالماني که تمام عمر شريف خود را وقف مولا و امام عصر خويش و هدايت و خدمت به مردم نمودند. روحش شاد و راهش تا قيام قائم (عج) پر رهرو باد.

در مورد اين مکان مقدس که مورد عنايات حضرت ولي عصر(عج) بوده و است، بايد خاطرنشان کرد که در بسياري از موارد، مورد بهت و حيرت دشمنان پيروان اهل بيت (ع) گرديده است. در زمان جنگ طالبان، اين مکان در هيچ زماني به تصرت آنان - و حتي کمونيستها- در نيامد. و طالبان بعد از گذشت زماني طولاني، با تلفات و کشته هاي زياد، از منطقه بلخاب شکست خوردند و از تسخير اين مکان که امدادهاي غيبي در آن دوران مشهود بود، عاجز ماندند.

زماني که بلخاب در محاصره طالبان درآمد، در حالي که هزاران شيعه و سني و اکثر راهبران سياسي کشور پناهنده اين ديار بودند، و با وجود قحطي شديد، محاصره همه جانبه از سوي طالبان، مقاومت ادامه داشت و نزديک بود اين مقاومت از لحاظ ظاهري شکسته شود، اما ناگهان همگان مشاهده کردند که در شبي، از جانب زيارتگاه حضرت ميرسيد علي ولي (سلام الله عليه) گلوله اي بزرگ و آتشين به سوي متجاوزان پرتاب شد که مردم به آن توپ غيبي مي گفتند. اين گلوله که بسان شهاب سنگي عظيم و مانند بمب خوشه اي عمل کرد، به چند قسمت تقسيم شده و بر سرمتجاوزان فرود آمد و آنان را به خاک و خون کشيد و باعث عقب نشيني و مقدمه شکست سراسر آنان گرديد.

منطقه بلخاب از شرق به دره صوف، از غرب به کوهستانات سرپل، از شمال به سنگ-چارک، از جنوب به يکاولنگ متصل است. از نظر آب و هوا و طبيعت با ديگر نقاط کشور افغانستان تفاوت بسياري دارد. با همه اين شواهد و قراين که به دست آمده، مي توان با جرأت گفت: اين منطقه بسان تيري به چشم و دل بيگانگان و دشمنان پيروان اهل بيت(ع) است، آنان که قصد دارند آن مردم را از خدا و امامت و ولايت دور کنند. ولي با نظر و عنايت حضرت بقيةالله(ارواحنا فداه) تمامي نقشه هاي اين بي خردان خنثي شده است و بار ديگر زحمات عالماني وارسته در اين گونه رحمت هاي الهي مشهود است.

کساني که براي زنده نگهداشتن دين خدا و راهنمايي منتظران امام عصر (عج) از هيچ گونه تلاش و کوششي فروگذار نبودند و سختي هاي فراواني را در اين مسير متحمل شده اند؛ مرحوم آيت الله سيد محمد حاجي بلخابي، شخصيتي معنوي بود که قلب رئوفش براي خدمت دين و اجتماع و مردم مي طپيد و مانند پدري دلسوز در راه و مسير و تکامل طلاب و علماء زحمات قراواني را متقبل شد. وي هيچ گاه در پي عناوين و شهرت نبود و از متعلقات مادي چيزي را براي خود جمع نکرد و مردم نيز ايشان را که جامع خوبيها و اوصاف خجسته بود، الگوي تمام عياري براي شناخت عالم رباني مي دانستند. از ايشان علاوه بر سنت ها ديني، پرورش صدها شاگرد، حوزه علميه، احداث دهها مسجد، دهها حسينيه و... باقي مانده است.

ايشان عاشق عبادت بود و به گفته مردم: «ديدارش انسان را به ياد خدا مي انداخت، گفتارش بر دانش ها مي افزود و رفتارش ديد انسان را به سوي آخرت مي برد.»

علامه شهيد بلخي درباره اين عالم الهي مي گويد:« آقاي حاجي دهنه بلخابي، کوهي از وقار و تهذيب است؛ اخلاق، جاذبه وسيره او مثل جدش رسول الله است و...» مشهور است زماني که ظاهرشاه- پادشاه وقت افغانستان- به شهيد بلخي خطاب مي کند که ما از مولوي هاي بزرگ اهل سنتمان پير و پيشوايي داريم و حتي المقدور سالي يکبار به ديدارش مي رويم، شما چطور، کسي را داريد؟ شهيد بلخي مي فرمايد: پير و پيشوا و بزرگ ما شيعيان افغانستان، آقاي حاجي دهنه بلخابي است که بنده تصميم دارم به زيارتش بروم؛ شاه مي پرسد: شما که اين قدر با عظمت و اعجوبه ايد، پيرتان ديگر چقدر عظمت و مرتبه دارد! سپس مي گويد: ايشان را به کابل بياوريد تا ما هم او را درک کنيم. و نيز مشهور است، زماني که حضرت آقاي حاجي، به همراه شاگردان و دوستان وارد شهر زاهدان شدند، آيت الله العظمي کفعمي (ره) از علماي مشهور وقت، هنگامي که از ورود ايشان مطلع شدند، با عده اي از علماي شهر زاهدان به ديدن آقا آمده و از آقاي حاجي دهنه تکريم به عمل آوردند.

بلي، اگر خواسته باشيم ارادت و نظريات بزرگان را در مورد اين عالم بلخابي ذکر کنيم، قادر نخواهيم بود و قلم ما بر اين امر توانا نخواهد بود. براي شناخت اين عزيزان، بايد سالها با آنان باشيم تا بتوانيم در موردشان اسب بلاغت و فصاحت را بتازانيم؛ پس بر اين امر بسنده مي کنيم:  «علماء آفتابند و مظهرش آقاي حاجي دهنه بلخابي است» علامه شهيد بلخي.

 

حکايات و کراماتي از حضرت آيت الله آقاي حاجي بلخابي:

 اول: حضرت آقاي حاج سيد محمد بلخابي در دوران نوجواني به پدرش در نگهداري دامها کمک مي کرد و دامها را براي چرا به صحرا مي برد. هر روز براي ناهار، دستمالي پر از غذا را صبح ها برداشته و به صحرا مي رفتند و مشغول چراندن دامها در مراتع مي شدند.

روزي از روزها فراموش مي کنند که دستمال حاوي غذا را با خود ببرند و در نيمه هاي روز، احساس گرسنگي شديد مي کنند و خود را به سايباني مي رسانند تا استراحت کنند. در همين وقت، احساس مي کنند که کسي به سوي ايشان نزديک مي شود. اول فکر مي¬کنند که پدرشان است که غذا آورده، ولي مي بينند که کس ديگري است؛ جواني خوش قامت و نوراني که نزديک مي شود و بعد از سلام مي¬فرمايد: سيد محمد، برايتان غذا آورده ام، سيد غذا را مي گيرد و دست آن جوان را مي بوسد. وقتي مشغول ميل غذا مي شوند، پس از اندکي متوجه مي شوند که آن جوان نيست! بعد از ساعتي پدرش با دستمالي از نان و غذا مي آيد و آن را به سيد مي دهد، ايشان مي گويد که غذا ميل کرده ام و جريان را براي پدر نقل مي کند. پدر منقلب مي شود و مي گويد کسي جز امام زمان (ارواحنا فداه) نبوده است! کاش تکه اي از آن نان متبرک را نزد خود نگه مي داشتي. مرحوم آقاي حاجي مي گفت: تا سالها لذت معنوي آن غذا را در وجودم احساس مي کردم.(1)

دوم: در سال 1339 ش، زماني که مردم و علماي بلخاب و اطراف، از دست کارهاي خلاف شرع حاکم وقت و اطرافيانش به ستوه آمده بودند و راهي را براي سد کردن فحشاء و منکرات آنها نمي يابند، دست به دامن مرحوم آيت الله حاج سيد محمد بلخابي (حاجي) شدند. اين عالم رباني به همراه عده ديگري از علماء تشکيل جلسه مي دهند تا راه حلي را بيابند. در آن محفل، مجلس توسلي برگزار مي کنند و از همگي خواسته مي شود تا به حضرت اباالفضل (ع) توسل جسته و اين ذکر را قرائت نمايند: «ياکاشف الکرب عن وجه الحسين اکشف کربي بحق اخيه» مدت کوتاهي نمي¬گذرد که تمام آن فاسدان و اشرار به دليل سرقت دستگير شدند و به زندان افتادند و مردم از شرشان راحت شدند.(2)

سوم: در يکي از نواحي بلخ به نام بلخاب، عالمي عظيم الشأن و رباني و سيدي از تبار و دودمان رسالت و امامت مدفون است و داراي بارگاه مجللي مي باشد. از ايشان کرامات بسياري ديده شده است و به همين جهت زائران بسياري دارد.

حدود 60 سال پيش حرم ايشان صحن و ضريح نداشت و مردم محل به هدايت و نظارت عالم عالم رباني آيت¬الله سيد محمد حاجي بلخابي تصميم مي گيرند که دور حرم ايشان ديوار بکشند و صحني درست کنند. بهار فرا مي رسد و باران هاي سيل آساي بهاري شروع به باريدن مي نمايد. روزي ابر سيه و باران زا از طرف قبله پديدار مي شود. مردم با ديدن ابر، نگران مي شوند و مي ترسند که خداي نکرده سيلي بيايد و ديوارهاي بارگاه را خراب کند. بنابر اين مردم به همره آن عالم وارسته براي نماز وارد حرم مي شوند. و پس از نماز، همگي به رازو نياز پرداخته اشک مي ريزند، گريه و زاري فضا را پر مي کند. ابر باران زا و سياه که تمام محيط را فرا گرفته بوده است، ناگهان از محدوده بارگاه ميرسيد علي ولي محو مي شود و آسمان صاف و شفاف دايره وار مشاده مي شود. آري باران به شدت مي بارد، اما در حرم پاک ايشان قطره اي هم نمي ريزد.(3)

چهار: درزدي براي سرقت بر سر خرمن حضرت آقاي حاجي مي رود و گوني بزرگي را پر از گندم مي کند. در هنگام برخواستن، در مي ماند! مشغول تلاش و کوشش مي شود تا گندم ها را ببرد، وقتي به زحمت از زمين بلند مي شود، ناگهان مي بيند که مرحوم آقا، تمام قامت پشت سر او ايستاده اند، و با کمک ايشان توان يافته تا برخيزد؛ تصميم مي گيرد تا فرار را بر قرار ترجيح دهد، اما آقا اشاره مي کنند که گندم ها سهم شماست! ببريد و فقط از او مي خواهند که گوني، امانت همسايه هاست، فردا آن را از پشت ديوار منزل ما به داخل حياط بيندازيد!...

 پي نوشتها:

 1- غذاي آسماني، کرامات سادات، ص 133

2- اجابت دعا، کرامتات سادات، ص 123

3- همان، ص 39

 گزارش: حسين بدرخاني

/www.zerotime.org/

نوت: دوستان كه از مهديه كوه برات عكس و يا اطلاعات جديدي در اين رابطه دارند، لطفا با ما شريك بسازند.



تاريخ : پنجشنبه 1392/04/06 | 3:12 | نویسنده : حبیب الله رضایی |